- هدف و انگیزه تون از عضویت در محفل ققنوس؟!
نابودی سیاهی و گرفتن انتقام خون تمام کسانی که عضو محفل ققنوس بودند مثل مادر و پدر هری و مادر و پدر نویل و ریموس لوپین و هر کی که به دست مرگخوار ها شجاعانه و قهرمانانه کشته شدند.
2- سیاهی دل مرگخوارا رو با چه چیزی تمیز و پاکیزه میکنین؟
برای پاک کردن دل مرگخوار ها: فکر نکن پودرتو عوض کن با هومکر و سیم ظرفشویی دل مرگخوار ها رو از سیاهی پاک کنید.
3- چند مورد از فواید ریش پروفسور دامبلدور رو نام ببرید!
میشه خیسش کرد. وقتی راه میره باهاش دفترشو تی بکشه. میشه داخله حرم امام رضا هم خادما ازش به عنوان گردگیر یا اون پشمک رنگیا که همیشه تو دستشونه استفاده کنن.
4- خلاقیت سفیدتون رو به کار بندازین و سه تا لقب ناقابل برای ولدمورت اختراع کنین!
چون زن نداره تا دیر وقت با مرگخوار ها می گرده اینا دوستای نابابی هستند پس:
1-علاف
2-دماغ آب شده
3- نفرت انگیز
5- به نظرتون بهترین راه نابودی و از صحنه روزگار خارج کردن سیاهی و تاریکی چیه؟
همه خانم ها رو دعوت کنن بگن هر کی دنیا رو زودتر تمیز کنه می تونه تا آخر عمرش از این طلا فروشی به اون طلا فروشی بره و هر چی دلش می خواد طلا بخره و این گونه شد که دنیا از سیاهی نجات پیدا کرد ولی همه مغازه های طلا فروشی ورشکسته شدند و همه معدن های طلا هم طلا هاشون ته کشیده گفتن که میرن از مریخ وارد می کنن.
6- با چه روشی ولدمورت رو به عشق دعوت میکنین؟
کله ولدمورت را با سیف کرمی بشورند . زنش بدن تا آدم شه چون فقط خانوما از پس یه همچین کسی بر میاد و نشونش می دن دنیا دست کیه.
7- اسم رمز ورود به دفتر پروفسور دامبلدور؟
به من چه مگه من فضولم مگه روح دامبلدور خدا بیامرز یهویی اومد تو اتاق من که من برم تو اتاقش!!
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

صبح روز بعد صدای هلنا شبح گروه ریونکلاو توی راه روی منتهی به خوابگاه دخترا ها و پسر ها می پیچید ماری در حالی که چشمش را می مالید و لباس خواب گل داری پوشیده بود از خوابگاه دختر ها بیرون آمد او چشم هایش رامی مالید وگفت رونا چی شده که صبح به این زودی اومدی سراغ ما دخترا هلنا گفت مادرم همیشه می گفت نباید بین اعضای گروه ریونکلاو دعوایی با شه چون از هوش ریونی ها کم می کنه شنیدم با لاکشس سر یه سوقاتی مسخره دعوات شده!!ماری گفت درسته من برای او سوغاتی آورده بودم که دزیره از دستش در آورد او از این که من یه سوقاتی به مرلین دادم و مرلین نمی خواد که او بدونه اون چیه هم دلخوره هلنا دامن آبی لباسش را که در هوا موج می خورد با دستش نگه داشت اوگفت ببینم لاکشس کجاست ماری گفت چون ما نمی دو نیم او دختر است یا پسر مجبوره توی تالار بخوابه
کم کم سر و کله ی پسر های خواب آلود هم پیدا شد هلنا گفت چه عجب از خواب پاشدید هلنا گفت دختر ها و پسر ها پشت سر من راه بیفتید لاکشس توی تالار کنار شومینه پتوی کلفتی را روی خودش انداخته بود و خوابیده بود هلنا فریاد زد پاشووووووووو.انگار برق لاکشس راگرفته بود از خواب پاشد هلنا گفت اگه ماری می دونست تو پسری یا دختر این همه مشکل سر یه کادویه مسخره پیش نمی آمد من الان در حضور همه ی ریونی ها می گم که او یک پسره و از امشب به بعد توی خوابگاه پسرا می خوابه . ماری تو هم می تونی یه بسته آب نبات آتشی از هاگزمیت بخری و بهش بدی ماری گفت خیلی ممنون هلنا .و این مشکل حل شدو آرامش به تالار ریونکلاو برگشت.
کم کم سر و کله ی پسر های خواب آلود هم پیدا شد هلنا گفت چه عجب از خواب پاشدید هلنا گفت دختر ها و پسر ها پشت سر من راه بیفتید لاکشس توی تالار کنار شومینه پتوی کلفتی را روی خودش انداخته بود و خوابیده بود هلنا فریاد زد پاشووووووووو.انگار برق لاکشس راگرفته بود از خواب پاشد هلنا گفت اگه ماری می دونست تو پسری یا دختر این همه مشکل سر یه کادویه مسخره پیش نمی آمد من الان در حضور همه ی ریونی ها می گم که او یک پسره و از امشب به بعد توی خوابگاه پسرا می خوابه . ماری تو هم می تونی یه بسته آب نبات آتشی از هاگزمیت بخری و بهش بدی ماری گفت خیلی ممنون هلنا .و این مشکل حل شدو آرامش به تالار ریونکلاو برگشت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

شخصیت نام :هلنا ریونکلا ( دختر روونا ریونکلا - شبح گروه ریونکلا )
لقب : بانوی خاکستری
گروه: ریونکلا
چوبدستی: پر ققنوس و ریسه ی قلب اژدها قطر 1 و طول 15.7 سانتی متر
پاترونوس:اسب بالدار
ویژگی های ظاهری: قد متوسط و لا غر با موها مشکی و چشمای آبی
معرفی :من تاج مادرم رو دزدیدم و اونو به یه جنگل تو آلبانی بردم بعد از اون از کارم پشیمون شدم. تاجش بعداً به یکی از هوکراکسهای ولدومورت تبدیل شد...
شبح گروه ریوونکلا هستم...
در سال هفتم به هری برای پیدا کردن تاج کمک کردم...من بعد از اون اتفاق خیلی ناراحت شدم که تاج مادر خودمو برداشتم پس سعی کردم با کمک کردن به بچه های گروه ریونکلاو و یاد دادن هر چیزی که بلد بودم به آن ها کذشته ی خودم رو جبران کنم. چند وقت پیش مادرم پیشم آمد و گفت که من را بخشیده است و پس از آن توجه ام به دختر ی جلب شد که خیلی خیلی باهوش بود پس تمام وقتم را صرف آموزش او کردم و تمام راز هایی که در مورد جادو می دانستم به او آموختم.
تایید شد.
لقب : بانوی خاکستری
گروه: ریونکلا
چوبدستی: پر ققنوس و ریسه ی قلب اژدها قطر 1 و طول 15.7 سانتی متر
پاترونوس:اسب بالدار
ویژگی های ظاهری: قد متوسط و لا غر با موها مشکی و چشمای آبی
معرفی :من تاج مادرم رو دزدیدم و اونو به یه جنگل تو آلبانی بردم بعد از اون از کارم پشیمون شدم. تاجش بعداً به یکی از هوکراکسهای ولدومورت تبدیل شد...
شبح گروه ریوونکلا هستم...
در سال هفتم به هری برای پیدا کردن تاج کمک کردم...من بعد از اون اتفاق خیلی ناراحت شدم که تاج مادر خودمو برداشتم پس سعی کردم با کمک کردن به بچه های گروه ریونکلاو و یاد دادن هر چیزی که بلد بودم به آن ها کذشته ی خودم رو جبران کنم. چند وقت پیش مادرم پیشم آمد و گفت که من را بخشیده است و پس از آن توجه ام به دختر ی جلب شد که خیلی خیلی باهوش بود پس تمام وقتم را صرف آموزش او کردم و تمام راز هایی که در مورد جادو می دانستم به او آموختم.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1395/5/14 18:43:47
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

هری چرا این جوری به مردم زل زدی فکر نمی کنی شاید اونا از این کارت بدشون بیاد؟
یا ناراحت بشن؟هری محو تماشای زن ها و مرد های جادوگری بود که باعجله از این مغازه به آن مغازه می رفتند و خیلی عجله داشتند و مدام به هم بر خورد می کردند.
هگریت دوباره تکرار کرد هری چرا به مردم این جوری نگاه می کنی شاید یکی از آن ها از روی عصبانیت یک طلسم دماغ دراز کن طرفت بفرسته!!!هری که انگار تازه از دنیای خیالات خود بیرون آمده بود با دست پاچگی جواب داد من متاسفم ولی هگریت توی 11 سال گذشته من یک بچه ی معمولی بودم و این اتفاق ها یعنی خریدن چوب جادو یا ورود به دنیایی که تا حالا در موردشون توی کتاب های افسانه ای می خواندم کمی سخت است راستش را بخواهی من فکر می کنم که این اتفاق ها یک خواب شیرین است و هر لحظه ممکن است با صدای خشن عمو ورنون از خواب بپرم!!!
هگریت می دانست که هری در این 11 سال گذشته زندگی خوبی نداشته ورنون ها با او رفتاری مثل یک خدمتکار داشته اند. هگریت گفت هری من می خواهم به علاوه ی هدیه ی تولدت یعنی هدویک یک چیز دیگر هم به تو بدهم تا مطمعا" شوی که خواب نیستی هاگریت از کوچه پس کوچه های زیادی عبور می کرد و هری را هم دنبال خود می کشید برای هگریت کار آسانی بود چون همه با دیدن هیکل او از سر راهش کنار می رفتند ولی کار برای هری آسان نبود محکم به آدم های سر راهش بر خورد می کردو مجبور بود مدام عذز خواهی کند بعد از مدتی هگریت جلوی یک فروشکاه کوچک با شیشه های خاک گرفته ایستادو گفت:هری رسیدیم هگریت سرش را خم کرد تا داخل مغازه شود.
پیر مردی با پشت خمیده جلوی آن ها ایستاده بود او گفت: چی کار می تونم براتون بکنم؟؟
هگریت جواب داد ما برای خرید <شکوفه های رویا نشان> به این جا آمده ایم. پیرمرد برگشت و بی هیچ حرفی قفسه های خکی مغازه را زیر رو می کرد.پیرمرد با گل رزی برگشت که به رنگ طلا بود و برق می زد او گفت بلدی چه جوری با هاش کار کنی؟؟
بعد از این که یک رویا دیدی و یادت رفت که رویا چی بوده یا دلت خواست دو باره رویاتو تکرار کنی یکی از این پر گل رز هارو می کنی و می خوری تا دوباره همه چیزو به یاد بیاری. از مغازه بیرون آمدند هگریت به هری گفت:باید تو را به خانه ی ورنون ها ببرم فقط یک روز دیگرصبر کن تا این کابوس در خانه ی ورنون ها تمام شود.
هری از یک روز پرماجرا در کنار هگریت حتی اگر یک رویای بی نهایت شیرین باشد با تمام وجود لذت برد این بهترین جشن تولد تمام 11 سال عمرش بود.
نمایشنامه خوبی بود. توصیفات خوبی هم داشتی.
یکم با اینتر بیشتر رفیق باش و دیالوگات رو از سایر قسمتای متن جدا کن.
تایید شد.
گروهبندی و معرفی شخصیت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1395/5/12 11:59:35
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج