شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ظاهری؛قد 180 چشمان قهوه تیره ابرو و ""موی مشکی و کمی بلند""؛؛؛؛؛؛؛؛به لباس هاب مجلسی عادت نداره و معمولا اسپورت می پوشه ؛:؛:؛:عادت داره همیشه ژاکت سیاه و شلوار جین سیاهشو بیرون از مدرسه بپوشه
اخلاقی؛ بی احساس ؛:؛ به وقتش یکدنده ترین پسر تو زندگیت؛:؛به جمع علاقه نداره؛:؛خونسرد ؛:؛با هیشکی پسر خاله نمیشه؛:؛لازم باشه خشن ترین فرد تو زندگیت
سپر مدافع؛گرگ
چوب دستی؛چوب درخت گردو 18سانت انعطاف پذیری عالی ترکیب شده با موی تک شاخ و ریسه قلب اژدها؛:؛حکاکی دو افعی با چشمانی زمرد و دیگری تاجی از گل های رز بر سر ؛حکاکی شده بویسله خودش
معرفی کوتاه؛ پیس اوشاخ!(بچه بد) وقتی چشمانش را باز کرد با بی مهریه فراوان مادرش روبرو شده بدون پدری برای تکیه گاه؛ بی مهری باعث شده بود تا عاطفه و احساس حتی ختده را نشناسد و قلبش سختر از سنگ شود تا 15 سالگی به پیس اوغلان لقب گرفت و به تنهایی و سرسختانه بزرگ شد؛ علاقه ای به داشتن دوست نداشت ... در 16 سالگی بخاطر کار های عجیب غریبی که در خانه میکرد (جادو هایی که عملی نمیشد)بویسله مادرش در روز تولد 17سالگیش ترد شده و در خواب در دشتی دور از محل زندگیش رها شد ؛:؛ بعد از راه رفتن به طرفی که انگیزه اش هدایت میکرد بلخره به مدرسه جادوگری میرسد... با بحث های فراوان پروفسور دامبلدور و پروفسور های دیگر در مدرسه صورت گرفته با موندگاریش موافقت میشود و قرار بر این میشود خانه جدیدش در هاگوارتز باشد؛
چوبدستی: چوب درخت فندق 12 اینچ با رگ قلب اژدها با انعطاف پذیری لازم
جارو: آذرخش
تصویر آینه ی نفات انگیز: خودم و مادرم همراه پدر واقعیم
لولوخورخوره: باسیلیسک
پاترونوس: خرگوش
زندگی نامه: در 14 مارس به دنیا اومدم. وقتی 5 سالم بود پدرم که اصیل بود مرد و مادرم با یه مشنگ ازدواج کرد برای همین به همه میگم دورگم. وقتی 11 سالم بود به هاگواتز رفتم و کلاه گروهبندی منو گذاشت توی ریونکلاو.
من میخوام معرفی شخصیتم رو اگر امکان داره کامل تر کنم اگر امکان پذیر نیست که ببخشین دیگه!
نام: لیسا
نام خانوادگی: تورپین(هر کی بگه توربین تستراله )
گروه: کلاغ سیاه (ریون )
ظاهر: نه خیلی درازه نه خیلی کوتوله!موهاش مشکیه!پوستش روشنه!چشم و ابروشم مشکیه!
خلقیات: خونسرد!حاضر جواب!قهرقهرو!باهوش
چوبدستی: 25 سانتی متر،تهیه شده از چوب کاج و موی تک شاخ
علاقه مندی ها: حرص دادن دیگران به هر روشی!
لیسا تورپین متولد سال 1980/07/11 سر فامیلش خیلی حساسه و بقیه برای حرص دادنش بهش میگن توربین! اصلا جنس مذکر رو با نام صدا نمیکنه! مادرش ساحرس ولی باباش مشنگه یک خواهر بیشتر نداره که اسمش لیاناس و اونم ساحرس برادر هم نداره. 11 سالش بود که دید یه جغد سیاه با خال های سفید که یه نامه همراشه داره میزنه به پنجره. پنجره رو باز کرد وقتی نامه خوندش غش کرد!چرا؟چون هیچ علامتی از ساحره بودن نداشت. 5 سال توی مدرسه مشنگ ها درس خونده بعد هم به هاگوارتز رفت. کلاه گروه بندی اول میخواسته اونو به هافلپاف بفرسته ولی بعد فرستادش ریونکلاو! سال سوم مهاجم تیم کوییدیچ شد و سال هفتم فارغ التحصیل!
نام: آرتور نام خانوادگی: ویزلی گروه: گریفیندور عضو شده در: اداره سحر و جادو- محفل ققنوس جنسیت: مذکر رنگ مو: قرمز رنگ چشم: آبی نژاد: اصیل پدر: سپتیموس ویزلی مادر: سدرلا بلک همسر: مالی ویزلی پسران: بیل ویزلی- چارلی ویزلی- پرسی ویزلی- فرد ویزلی- جورج ویزلی- رونالد ویزلی دختر: جینی ویزلی شغل: ریاست اداره شناسایی و مصادره اجناس تقلبی. چوب دستی: مشخص نیست. توضیحات: او پدر خانواده ویزلی و همسر مالی ویزلی است که آن دو هفت فرزند دارند:بیل، چارلی، پرسی، فرد، جرج، رون و جینی. آرتور پسر سپتیموس ویزلی و سدرلا بلک است. آرتور ویزلی برای وزارت سحر و جادو کار میکند، کار او در ابتدا مدیریت بخش سوءاستفاده از محصولات مشنگی را بر عهدهداشت، اما سرانجام ترفیع مقام گرفته و به ریاست اداره شناسایی و مصادره جادوهای دفاعی و اسباب حفاظتی تقلبی منصوب شد. او طرفدار پروپاقرص وسایل مشنگها است و به همین دلیل کلکسیونی از ابزارها، باتریها و دوشاخههای برق را در منزل خود جمعآوری کردهاست.
نام: آلبوس پرسیوال بولفریک برایان نام خانوادگی: دامبلدور گروه: گریفیندور محل تولد: دره ی گودریک محل زندگی: مدرسه ی هاگوارتز سن: نا مشخص چوب دستی: چوب دستی کهن نژاد: نیمه اصیل پدر: پرسیوال مادر: کندرا خواهر: آریانا برادر: ابرفورث ظاهر: موی نقره ای، رنگ چشم آبی. اختراعات: سنگ جادو(به کمک نیکولاس فلامل) کشفیات: کشف دوازده خاصیت خون اژدها و پیدا کردن 3 فسیل اژدها. افتخارات: سرپرست دانش آموزان، دانشآموز ارشد، برنده جایزه بارنابس فینکلی برای طلسماندازی استثنایی، نماینده جوانان بریتانیایی در وینزنگاموت، برنده مدال طلای مقاله ابتکارآمیز همایش بینالمللی کیمیاگری در قاهره. توضیحات: دامبلدور در دره گودریک زندگی میکرد که محل زندگی گودریک گریفندور بود. در زمان کودکی، پرسیوال دامبلدور (پدر آلبوس) به دلیل حمله وحشیانه به سه مشنگ جوان دستگیر و محکوم به حبس ابد در آزکابان شد. آلبوس دامبلدور در یازده سالگی وارد مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز شد. در اوایل به دلیل رفتار پدرش در برابر مشنگها در مدرسۀ هاگوارتز شهرت داشت، ولی پس از چند ماه شهرت خود او از سوء شهرت پدرش پیشی گرفت. او یکی از ممتازترین دانش آموزان مدرسه علوم و فنون جاودگری هاگوارتز تا آن زمان بود. بهطوری که به هجدهمین سالگرد تولدش نزدیک میشد درهالهای از افتخار و سربلندی هاگوارتز را ترک گفت. زمانی که دامبلدور میخواست به یونان برود، ناگهان کندرا مادر دامبلدور مرد و او نتوانست به یونان برود. درمراسم خاکسپاری کندرا، ابرفورث برادر دامبلدور که او را مقصر میدانست بینی دامبلدور را شکست. چندی بعد، او با گریندل والد دوست شد و رابطهای عاشقانه با او برقرار کرد، جادوگری که بعدها به پلیدترین جادوگر نسل خودش تبدیل شد. در درگیریای که بین او و آلبوس و ابرفورث رخ داد، تصادفاً طلسمی به آریانا خواهر دامبلدور برخورد کرد و او مرد. در نتیجه این مرگ، ضربه روحی سختی به خانواده دامبلدور وارد شد. در چند سال بعد دامبلدور با گریندل والد، سیاهترین جادوگر جهان در آن زمان به مبارزه تن به تن پرداخت و توانست او را دستگیر کند. این کار بسیار مهم بود زیرا در تمام اعصار تا آن زمان جادوگری مثل گریندل والد ظهور نکرده بود. پس از آن دامبلدور به شهرت زیادی رسید و استاد درس تغییر شکل در هاگوارتز شد. همچنین مقالههای مهمی همچون معجونساز واقعی و نام تغییر شکل امروز در روزنامه جادوگری پیام امروز نوشت. دامبلدور چند سال بعد به مقام مدیریت هاگوارتز رسید. بهدلیل مهارتهای فوقالعاده او، سه بار مقام وزارت سحر و جادو به او پیشنهاد شد اما او به دلایلی نپذیرفت. حدود سه سال بعد تام ریدل نام لرد ولدمورت را برای خود انتخاب و با تشکیل گروه مرگخوارها با دوستانش در هاگوارتز، به استفاده از جادوی سیاه پرداخت و به سیاهترین جادو گر هزاره اخیر بدل شد. در زمان قدرت ولدمورت (لرد سیاه) ، هاگوارتز به دلیل وجود دامبلدور در آنجا، امنترین مکان در دنیای جادوگری بود. پس از سقوط ولدمورت، دامبلدور هری پاتر را جلوی خانه دورسلیها (خاله و شوهر خاله هری) گذاشت. ده سال بعد که هری پاتر به هاگوارتز آمد دامبلدور هنوز مدیر هاگوارتز بود. در زمانی که هری پاتر ششمین سال خود را در هاگوارتز می گذراند، توسط سوروس اسنیپ(به دستور خود دامبلدور) در برج ستاره شناسی کشته شد.
این شخصیت گرفته شده. لطفا یه شخصیت دیگه رو از لیست شخصیتها انتخاب کنین. تایید نشد.
این شخصیت ساخته ی تخیل منه و توی هیچ کدوم از فیلم ها و داستان های هری پاتر حضور ندارد. نام: لئو نام خانوادگی: مک میلیان گروه: گریفیندور محل زندگی: نامشخص (شاید در آینده محفل ققنوس) سن: 18 پاترونوس: گریفین چوب دستی: چوب نارون- مغز: موی اسب تک شاخ- 23 سانتی متر- با انعطاف لازم نژاد: دورگه جارو: آتش افکن ظاهر: موی مشکی، رنگ چشم قهوه ای روشن، قد متوسط رو به بالا. اخلاق: شوخ طبع، خسته، آروم، مودب، در عصبانیت طرف مقابلم رو نمی شناسم، مث یه بچه ی آروم یه گوشه نشستم تو حال خودمم. اختراعات: گوی امید، جاروی نیمبوس 3000. کشفیات: کشف فسیل یک دم شاخی در سن 15 سالگی حیوانات مورد علاقه: گریفین، شیر، عقاب یا شاهین، گربه.(از مار و وزغ متنفرم مخصوصا مار) بوگارت: شبح توی اتاق تاریک توضیحات: متولد ماهی با نماد شیر. در 11 سالگی وارد هاگوارتز شدم. امسال فارق التحصیل شدم. عاشق معجون سازی و تدریس روش های دفع رفتار های شرارت بار.
سلام. شخصیت های ساختگی برای ایفای نقش تایید نمیشن. لطفا از لیست شخصیت ها یه شخصیت که گروهش مشخص نشده یا گریفندوریه رو انتخاب کن و معرفی کن. :)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1395/11/16 22:23:14 ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1395/11/16 22:23:37
نام:الیزابت امکاپا گروه:ریونکلاو سن:16سال رنگ چشم:قهوه ای روشن-خورمایی رنگ چشم:بلوند ظاهر:ظاهری مهربون ولی کمی خشن،توی مهمونی ها خیلی مجلسی لباس میپوشه ودر حالت طبیعی تیپش اسپرته اخلاقش:مهربون کمی خشن،دوست بامعررفت،بر عکس ظاهرش خرخون،به شدت اجتماعی(یه کمی خشن هست ولی با افراد خوش رو برخوردمی کند)،به شدت عاشق طلسم های خطرناکه،رنگ مور علاقش آبیه زندگی نامه:مدت ها پیش با خانواده اش زندگی ای در سطح پایین داشته و نون خونه رو این دختر پس از مریض حال شدن پدرش در می آورده.تا یازده سالگی زندگی سختی داشته تا وقتی که این نامه یعنی نامه ی هاگوارتز به دستش میرسه و زندگیش از این رو به این رو می شه.این خانوم با ساخت وسایل جادویی جالب کلی پول در می آره وهمش رو برای خانوادش میفرسته هرچند وقت یک بارمقداری پول با همون روش قبلی جمع اوری می کنه وبرای خانوادش میفرسته.دوستای زیادی توی هاگوارتز داره نزدیک اسلایترین نمی شه فقط چندتا دوست توی گریفندور داره
شاهزاده دورگه ، استاد معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه مدرسه هاگوارتز ، مرگخوار ، عضو محفل ققنوس ... همه ی این ها فقط عناوینی ناقص برای معرفی من ، سورس اسنیپ است . در شبی سرد در 9 ژانویه از مادری اصیل به دنیا آمدم . در یازده سالگی دعوت مدرسه هاگوارتز را قبول کردم و وارد گروه اسلیترین شدم . گروهی که بعد ها ریاست آن را به عهده گرفتم و در زمان مدیریت من ، موفق ترین گروه از گروه های 4 گانه هاگوارتز بود . در زمان جنگ جادوگری اول ، به سمت لرد ولدمورت رفتم و در کنار وی با جامعه جادوگری جنگیدم اما بعد ها به دلیل یک عشق قدیمی ، مجبور شدم جبهه خودم را تغییر دهم و به کمک او و همسرش برخیزم . بعد از اینکه آلبوس دامبلدور از تمام قضایا آگاه شد ، به عنوان جاسوس دو جانبه برای هر دو جبهه فعالیت کردم ولی هیچگاه هیچ کدام از اطرافیانم واقعا نفهمیدند که من به کدام جبهه تعلق دارم و کدام جبهه را از اعماق قلب خود ، پذیرفته ام . هنوز کسی نمی تواند تمایل من را درک کند و دلیل فعالیتم برای هر کدام از این دو گروه را پیدا کند . من ! سورس اسنیپ ! بار دیگر باز گشته ام تا این بار گذشته خود را برای همیشه پشت سر بگذارم و برای آخرین بار ، خودم باشم !
چوبدستی: چوب صندل، 21 سانتی متر، مویرگ قلب اژدها ظاهر: هپزیبا خیلی پیره. موهاش رو با طلسم رنگ می کنه و بالای سرش جمع می کنه سرش شبیه پشمک میشه. چاقه و چشماش آبیه. صورتش پر از چین و چروکه. لباساش بلند و معمولا صورتیه. قدش هم خیلی کوتاهس.
زندگینامه: هپزیبا توی یه خانواده ثروتمند به دنیا میاد خانواده ای که از نسل هلگا هافلپاف بوده. هپزیبا مثل همه ی همنوعاش در یازده سالگیش وارد هاگوارتز میشه و میره هافلپاف. بعد از تموم کردن تحصیلاتش پدرش رو از دست میده و ثروت هنگفتی بهش میرسه چون خواهر یا برداری نداشته ولی از نظر خودش با ارزش ترین داراییش فنجون جدش هلگاس. هپزیبا هفت بار ازدواج می کنه و هربار همسراش به طرز مشکوکی می میرن و ثروت زیادی براش به ارث میذارن. شایعات زیادی راجع به هپزیبا ساخته میشه مثلا میگن اون علاقه زیادی به خوردن قلب مردها داره. هپزیبا هیچ وقت این شایعه ها رو نه رد می کنه نه تایید. هپزیبا به دست تام ریدل جوان کشته میشه ولی روز دفنش یهو غیب میشه! هیچ کس هم نمیفهمه اون کجاس. بعضیا میگن هیپزیبا به خاطر از دست دادن دو گنجش یعنی فنجون هلگا و قاب آویز سالازار دیوونه شده بعضیا هم میگن اون به غاری رفته و همون جا زندگی میکنه و به خوردن قلب مردای جوون ادامه میده. هپزیبا سالها بعد ظاهر میشه و به هیچ کس نمیگه کجا بوده اون به لرد ولدمورت می پیونده و به این موضوع افتخار می کنه.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط A.a.A در 1395/11/15 0:18:17 ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1395/11/15 0:49:42
چوب دستی: چوب بید سرخ با مغزی پر ققنوس - 23 سانتی متر
لولو خورخوره: شته درخت بید
علایق: گیاهان و گل های جادویی. گرفتن سم ها و عطر گل ها و گیاهان و استفاده از اونها برای درمان . سفر به تمام گوشه های جهان از جنگل های آمازون گرفته تا استپ های سیبری برای غنی کردن مجموعه گیاهشناسی. و همینطور ترغیب دانش آموزان به گیاهشناسی و تحقیق روی گیاهان و کشف استعداد های نهفته
ویژگی اخلاقی: مهربان ولی جدی. کسی حق نداره روی حرفش حرفی بزنه اگرنه پشیمون میشه. به هیچ کس بدی نمیکنه و همیشه به نفع بقیه کار کرده. از طرفداران دامبلدور.
معرفی: پروفسور اسپراوت استاد گیاهشناسی هاگوارتزه. وعلاقه داره تا کلاس هاش داخل گلخونه خودش برگزار بشن. علاقه شدیدی به گیاهانش داره و تقریبا تمام درد ها و بیماری ها رو میتونه با گیاهان درمان کنه .از قلب شکسته گرفته تا استخون نرم شده و درمان طاسی
**بقیو فردا مینویسم الان حالم خوب نیست**
فردا؟ وقتی تایید شدین دیگه نمیتونین پستتون رو ویرایش کنین. بنابراین اگه تغییری خواستین تو معرفی شخصیتتون بدین پست جدید بزنین. تایید شد.