_عمه قربونت بره عزیزم چرا بغض کردی؟
تام مارولو جونیور که به خاطر محبت های بیش از حد لرد عمه ی خود را فراموش کرده بود سعی کرد آریانا را از خود دور کند و در همین حین با جیغی گوش خراش بساط گریه ای بی سابقه را بنا نهاد.مرگخوارها در ثانیه ای به سمت کودک بی نوا هجوم برده و سعی در آرام کردن او داشتند.هکتور که با صدای جیغ تام مارولو جونیور افق را به مقصد خانه ی ریدل ها ترک کرده بود ملاقه ای را به یک پاتیل میکوبید و سعی داشت مثلا فضا را برای بچه آهنگین و شاد کند!آریانا که محبت را تنها راه رام کردن یک بچه میدانست با قربان صدقه رفتن و بوسیدن پی در پی جیغ بچه را بیشتر درآورد.آرسینوس که به خاطر صدای بالا گرفته ی مرگخوارها و جونیور انتظار ورود لرد را داشت در حرکتی عجیب یک دفعه داد زد:
_ساکت.
صدای داد آرسینوس که شاید قرنی یکبار شنیده میشد به حدی عجیب بود که در یک لحظه مرگخوارها ساکت شدند و تام مارولو جونیور هم دقایقی از تعجب سکوت ناگهانی مرگخوارها دست از گریه برداشت؛ اما پس از چند دقیقه با ناراحتی دوباره به گریه ی خود ادامه داد.بلاتریکس که صبر خود را از دست داده بود با خشم به پسر محبوب لرد نزدیک شد که توسط باقی مرگخواران با سرعت هرچه تمام تر به خارج کادر کشان کشان برده شد.آرسینوس که دید در کادر جز خودش،تام مارولو جونیور و لینی کسی نمانده در حرکتی ناگهانی بچه را بغل کرد و به صورت پر از تعجب او از زیر ماسک لبخندی زد و گفت:
_کوچولو یه جادوگر که گریه نمیکنه؛گریه برای ساحره هاست بیا این لینی رو ببین چه خوشگله،ببین چه کوچولوئه، اگر میخوای برش دار به عنوان اسباب بازی استفاده کن.
آرسینوس که توجه تام مارولو جونیور را به لینی دید خوشحال از ابتکار و قدرت بچه داری خود و غافل از قلب ایستاده و وجود سرشار از خشم لینی؛به لینی وارنر اشاره کرد تا عروسک بچه ی ارباب بشود و در آخرین لحظات تقدیم لینی به جونیور زمزمه کرد:
_لینی راضیش کن ببریمش بیرون؛خباثت ارباب به تو بستگی داره.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













" به هم انداختند و بعد سرشان را به نشانه موافقت تکان دادند.




