- مصدوم آماده است. رو دست بلندش کنین، میریم تو!
سپس بدون هیچ آمادگی قبلیای، در دفتر دامبلدور را چهارطاق باز کرد!
- ای وای بیچاره شدیم پرفسور! ای وای بدبخت شدیم، سایهی آرتور داره از سر یه گردان ویزلی و ویزلی زاده میره!
دامبلدور از پشت عینک نیم دایرهای با تعجب به صحنهی مقابلش خیره شد. نگاهش روی بدن آش و لاش آرتور، بالای دستهای هم تیمیهاش ثابت موند. آرتور برای ترحم انگیزتر کردن صحنه، زوزههای ریزی هم میکشید.
- آرتور چش شده؟
همهی اعضای گریفندور که روحشون هم خبر نداشت در پنج دقیقه گذشته دقیقاً چه اتفاقی و به چه هدفی افتاده، به آنجلینا خیره شدند.
- سگ خوردش! یعنی، گرگینه گازش گرفته.

دامبلدور با شتاب چوبدستیش رو بیرون کشید:
- سریع محل گاز گرفتگی رو به من نشون بدین!
دوباره همهی اعضای گریفندور هاج و واج به آنجلینا خیره شدن تا ببینن این یکی رو چجور میخواد جمع کنه.
- پرفسور محل گازگرفتگیش شخصیه، نمیشه جلو این همه آدم.

- آی بدبخت بیچاره آرتور! خوب میخواین همهی شماها چند دقیقه برین پشت در تا من معاینهاش کنم.
آرتور که تمام این مدت خودش رو زده بود به غش و ضعف و فقط زوزه میکشید، یکدفعه نیمخیز شد، یقهی ردای آنجلینا رو سفت گرفت و گفت:
- شما رو سر جدتون گودریک قسم، من رو با این تنها نذارین!
این بار آرسینوس شروع به توضیح دادن کرد:
- پروفسور جان، دیگه آرتور معجونیه که ریخته شده و به جوب بر نمیگرده! منظورم اینه که چیزی که الان بیشتر مهمه یه گرگینهی آزاد تو مدرسه است که ممکنه بچههای بیشتری رو قربانی کنه.
- پس بریم به من نشون بدین کجا گرگینه گازش گرفت!
- نه خوب ما میترسیم.

- آره پروفسور جان قربانت ما همینجا یه گلی به سر آرتور میگیریم شما برو واسه ما هم تعریف کن.

- خوب پس بیاین حداقل ببرمتون دفتر خانوم پامفری یه فکری به حال این بندهی مرلین بکنه!
دوباره ملت گریف هنگ شدن که حالا چه کیک پاتیلیای بخورن که بلاخره باهوشترینشون، هرمیون، "بافر"ش تموم شد و به جواب رسید:
- خود خانوم پامفری گازش گرفت

- وا مصیبتا! پس شما همینجا بمونید در رو قفل کنید تا من برم به داد بقیه برسم!
دامبلدور این رو گفت و سراسیمه از در خارج شد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


) گفت:
وسط راه پاش لیز خورد رو پوست شکلات کارکاروف و باعث شد خودش و روح نقش زمین بشن.

)
به حدی که از فاصله100 کیلومتری میشد لوزالمعده و آپاندیس و بقیه تشکیلات درون بدنشون رو دید و حتی چیزایی که خورده بودن رو.