جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

51 کاربر(ها) آنلاین هستند (42 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
51
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  288 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  274 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  253 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1396 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بعله، مرگخوارا اومدن و شروع کردن به شل کردن سر کیسه هاشون ولی اراگوگ فکری کرد و با خودش گفت:
-اگه اینا همشون یه چوب بیسبال بخرن و بزنن تو سر من بدبخت، اون وقت من میخوام چی کار کنم؟

او با خودش کلی فکر کرد، بازم فکر کرد، دوباره فکر کرد، و بالاخره به نتیجه ای رسید(نکنه فکر کردین میخوام بازم بگم دوباره.)او تار زد تا به چوب های بیسبال برسه تا اونا رو برداره.
هنگامی که او سعی بر زدن تار و پایین اومدن رو داشت، مرگخوارا داشتن پولاشونو رو هم میذاشتن تا خرید کنن.
-گفتی این چنده؟
-گفتم که این از همشون گرون تره.
-خوب بگو دقیق چنده.
-گفتم که یکم بیشتر دقت کن، اگه یه بار دیگه این سوالو بپرسی با این میزنم تو سرت.

در این هنگام اونا در حال بحث بودن، اراگوگ اروم اروم اومد پایین تا چوب های بیسبال رو برداره ولی اون چطوری میخواست اونا رو برداره اخه خیلی کوچیک بود پس دوباره فکر کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1396 02:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- اون یکی چوب بیسباله چقدره؟
- اون ویژه‌س. یه نوار قرمز روشه دیه. یه نمور باس بیشر سر کیسه رو شل کنید.
- اون یکی چی؟
- اونم که گفتن نداره. اون حتی دوتا نوار قرمز داره رو دستش.

مرگخواران به هم نگاه کردند. انگار آلکتو میخواست به هرعذر و بهانه‌ای قیمت چوب های بیسالش رو زیاد کنه.

- وینکی جن وزیر. وینکی جن خریدار از ملت. وینکی جن خریدننده خوب؟

وینکی به یکی از چوب های بیسبالی که یه اسکلت روش بود اشاره کرد.

- دس گذاشی رو بهترین جنسم. برا خودم و برادرمم از اونا بردم. رد کنید بیاد.
- ماسکی رد میکنه میاد.

درواقع شاید اگر میشد نگاه وینکی رو دید، میشد متوجه نگاه تهدید آمیز شد؛ اما نمیشد نگاه وینکی رو دید چون تماما در کلاه وزارت فرو رفته بود و و تنها دوتا پاش دیده میشد. با این وجود، آرسینوس دست ریگولوس رو از جیبش بیرون کرد و پولی که معلوم نبود از جیب وزارت بیرون میاد یا خودش رو، تحویل آلکتو داد.

- خریدار بعدی کیه؟ داداچا من برا همیشه که وقت ندارم.

مرگخواران فکر کردند. اما تنها نتیجه‌ای که اونا بهش رسیدند این بود که شاید چوب بیسبال تنها راهی باشه که دارند.

- تخفیف نمیدی برا این؟
- معجون تخفیف دهنده ندم؟
- نه! همین یه احتمالم داریم برای بیرون انداختن اون عنکبوته. لازم نکرده بیای روش معجون بپاشی، معلوم نیست چی بشه.

هکتور:

- به خاطر این دوسی که رعشه داره هم که شده، یه درصد بتون تخفیف میدم.

مرگخواران با شنیدن اسم تخفیف و بی توجه به این که چقدره، شروع به شل کردن سر کیسه‌هاشون کردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1396/6/6 6:30:38
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1396 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

آراگوگ تو خانه ریدل ها لنگر انداخته و مرگخوارا سعی می کنن از شرش خلاص بشن. الکتو کرو وارد می شه و بهشون پیشنهاد می ده که برای حل مشکل، چوب بیسبال بخرن!

...................

مرگخواران پول داشتند...زیاد هم داشتند. ولی تیپ و قیافه این تازه وارد زیاد اطمینان بخش نبود.

-تو شبیه کلاهبرداری!

مرگخواران قرار نبود این نکته را اینقدر ها مستقیم به آلکتو گوشزد کنند. ولی آرسینوس بویی از ادب و نزاکت نبرده بود.

-من ادب دارم! ولی صادقانه و شجاعانه خواستم حقیقت رو بگم!

به هر حال به آلکتو بر نخورده بود.
-هر جور راحتین. ولی این راه حل تضمینیه. من تا نیم ساعت دیگه می ذارم می رم. شما می مونین و پاهای درازش!

درست در همین لحظه صدایی بسیار ناهنجار در فضای خانه ریدل ها طنین افکند!
-اگه یه روز بری سفر...دور شی ز تارم بی خبر... اسیر پیکسی ها می شم...دوباره باز نیش می زنم...

مرگخواران با تعجب به دنبال منبع صدا گشتند...تا این که در اتاق عنکبوت زده، آن را یافتند.

-آراگوگ...داری چیکار می کنی؟

عنکبوت که آوازش نیمه تمام مانده بود نگاه خشمگینی به لینی انداخت.
-الان دارم نگاه خشمگین به تو می ندازم. ولی قبل از این که مصدع اوقاتم بشی، داشتم تار می زدم! بله...با تاری که خودم شخصا تنیدم...گیتار و سه تار هم می تنم...عنکبوتی هستم هنرمند و هنرپرور!

در حالی که آراگوگ سرگرم تعریف از خودش بود، مرگخواران دور آلکتو جمع شدند که درباره قیمت و تخفیف های احتمالی چوب بیسبال از او سوال کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
- اشتباه نزنید داداچا!

همه به سمت گوینده برگشتند. دختر ناشناسی به دیوار تکیه داده بود، آدامس بادکنکی اش را می جوید و چوب بیسبالش را در دستش می چرخاند.

- ای بابا! تو دیگه از کجا اومدی؟ چرا ملت مثل مور و ملخ می ریزن تو خونه ریدل؟

دختر به مرگخواران نزدیک شد و آدامس بادکنکی اش را زیر گوشش گذاشت و مرگخواران چندششان شد.

- ما آلکتو همشیره کوچیکه آمیکوس هسیم! اومدیم اینجا به شما کمک کنیم و شاید یه تخفیف هایی هم گرفتیم.
- ما کمک نخوایم باید کیو ببینیم؟

آلکتو به چوب بیسبالش اشاره کرد.
- بااجزه تون باید چوب بیسبال مارو ببینید!

مرگخوار مذکور آب دهان خود را با آرامی قورت داد. آرسینوس ریلکس تر از همیشه و با تریپ معاون وزیری گفت:
- گفتی می خوای کمکمون کنی؟
- آره داداچ! دیدیم می خواید یه عنکبوت رو بیرون کنید گفتیم بیایم یاری کنیم. به نظر ما نباید از حشره دور کن استفاده کنیم. چوب بیسبال روش تضمینی!
- وینکی فکر کرد مسلسل تضمینی تر بود، وینکی جن مفکور!
- وینکی خانم اشتباه کرد! وقتی ما می گیم یعنی چوب بیسبال تضمینی تره.

آستوریا درحالی که داشت ناخنش را در بازوی لیسا فرو می کرد چون، لیسا به او گفته بود با او قهر است، گفت:
- با چوب بیسبال دقیقا چی کار می خوایم بکنیم؟
- شما هر کدوم پول یه چوب بیسالو بدید، ما روش دفع عنکبوت رو بهتون می گیم. الان وقته خساست نیس! بالاخره یه رو باس سر کیسه تونو شل کنید!

مرگخواران نگاهی به یکدیگر انداختند. گویی چاره دیگری نداشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1396/6/1 20:26:08
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1396 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
-معجون عنكبوت دور كن بدم؟

كراب چشم غره ى مليحى به هكتور رفت.
-هروقت خواستيم بياد بچسبه بهمون و ديگه جدا نشه، از تو كمك ميگيريم.

هكتور، آماده براى دفاع از حيثيت معجون هايش بود كه آرسينوس مداخله كرد.
-نه نه! معجون هاى هكتور خيلى هم خوبن...فقط الان ما وقت نداريم كه منتظر درست شدن معجون بمونيم.
-معجون آماده دارم! لازم نيست منتظر بمونيد.

و شيشه معجون زرد رنگى را از جيب ردايش بيرون آورد.

-نه! خب...يعنى ما حتى الان فرصت معجون پراكنى هم...
-من تو سى ثانيه، كل خونه رو معجون ميپراكنم.

آرسينوس، مستاصل به نظر ميرسيد!
-خب...بازم سي ثانيه...

شترق!

وينكى با ماهيتابه، فرق سر هكتور كوبيده بود!

-خب...مرسى وينكى! اينم حل شد. حالا...كسى ميدونه اسپرى عنكبوت دور كن رو كجا ميفروشن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1396 10:02
نمایش جزئیات
آفلاین
استوریا:
-خوب حالا که تونستیم اون خانوم فیگ رو بیرون کنیم حالا باید فکری واسه اون عنکبوته بکنیم.
لینی گفت:
-من از اون موقع که اون عنکبوت بدجنس اومده حتی روی خوش زندگی رو نتونستم ببینم!
ارسینوس گفت:
-خوب چرا از اسپره ی عنکبوت دور کن استفاده نمیکنیم؟
-فکر بدی نیست ولی اینجا منم که نظر میدم و بقیه باید اجازه بگیرن در غیر این صورت...این ناخونارو میبینی...اینا رو میکنم تو شکمت!
ارسینوس:
-خوب حالا که همه ساکت شدید بریم سر اصل مطلب، همتون برین یه عنکبوت دور کن بخرینو بیاین...
استوریا داشت حرف میزد که یکی از مرگخوارا پرید وسط حرفش و گفت:
-ولی...
-چطور جرات میکنی وسط حرف من بپری؟

استوریا ها به اون مرگخواره بیچاره فرصت حرف زدن نداد و ناخوناش رو کرد تو شکمش و مُرد!
-کس دیگه ای حرفی واسه گفتن نداره که؟
همه ی مرگخوارا:
-نه...نه...شما بفرمایید.
-خوبه، حالا زود همتون برین و عنکبوت دور کن بخرین.
-اجازه؟
-بگو ارسی جونم.
-اصلا مگه اسپره ای به نام عنکبوت دور کن داریم؟
-من تاحالا نگفته بودم که از این حرفا نزنیم؟
-نه نگفته بودی.
-خوب حالا بدونین که از این حرفا نزنین، زود برین بخرین.
ارسینوس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/31 10:10:04
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1396 01:31
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما کی هستیم؟

- مرگخوار!

- طلسم مورد علاقمون چیه؟

- مرگ!

- سزای کسی که برامون مزاحمت ایجاد می‌کنه چیه؟

- مرگ!

بلاتریکس که حوصله دیالوگ‌های طولانی را نداشت و در حالت عادی نیز در چهره‌اش آزردگی از یک بوی نامطبوع به چشم می‌خورد، جلسه را در دست گرفت و با تهییج مرگخواران، سریعا به نتیجه مطلوب خود رسید.

- بیخود!

نگاه‌ها به سمت گوینده‌ی ناشناس این جمله برگشت.

- شما؟

- من خانم فیگ، هم اتاقی جدید آرسی جونم! تو می‌تونی منو بلا صدا کنی شیطونکم!

- بفرمایید بیرون خانم! اون مال یه سوژه‌ی دیگه بود!

- اونش دیگه مشکل خودتونه! من دلم جوونه، هنوزم که هنوزه عاشق ارزشی بازیم ... امکان نداره خودمو نچپونم تو سوژه!

مرگخوارها که دغدغه‌ای مهم‌تری از حضور ناخوانده‌ی یک پیرزن فشفشه در خانه‌ی ریدل داشتند، تصمیم به نادیده گرفتن او گرفتند.لینی که از لحظه ورود آراگوگ به آن‌جا یک نفس راحت هم نکشیده بود با صدایی لرزان و صورتی عرق کرده گفت:

- خوب زود باشین دیگه! یکی بره بکشتش.

- یه دفعه بهتون گفتم بیخود! نگاه به قلب مهربونم نکنیدا ... من به عنوان عضو کمپین حمایت از حقوق عنکبوت‌های غول پیکر اجازه نمی‌دم دست رو اون طفلکی بلند کنید. اگر هم ای کارو بکنید، کمپین ما به وزارتخونه شکایت می‌کنه و تک تکتون رو می‌ندازن آزکابان. به فکر خودتون باشید عشقا! حیف شما جوونای رعنا نیست؟

نگاه‌ها این بار به سمت وینکی برگشت تا با تکذیب او، خرخره‌ی پیرزن جویده شود.

- با کمال تاسّف، وینکی جن تصدیق کننده.

- خوب نکشینش ... حداقل بندازینش بیرون!

- بازم بیخود! وژدانتون چی می‌شه؟ عرف؟ عمّه؟ کمپین نه به بیرون کردن حشرات از خانه‌ها؟

مرگخوارها پیش از آن که تحقیق کنند و از عدم وجود کمپینی جهت حمایت از پیرزن‌های ورّاج مطمئن شوند، خانم فیگ را از طریق هواکش به خارج از خانه ریدل انتقال دادند تا چاره‌ای دیگر جز قتل و اخراج آراگوگ پیدا کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1396 02:48
نمایش جزئیات
آفلاین
دستشویی خانه ریدل
تمام مرگخوار ها خودشون به زور توی دستشویی خانه ریدل جا کرده بودند و نصفشون با دستشون دماغشون گرفته بودن.
آرسینوس که به شدت معلوم بود از وضعیت ناراضی هستش، پرسید:
- آستوریا این همه جا حالا چرا مسترا آخه؟
- چون اینجا تنها جاییه که مطمئنم بخاطر بوی گندش، اون عنکبوته نمیاد.

- میشه زودتر جلسه شروع کنیم؟ من دارم خفه میشم.

آستوریا یک عکس از آراگوگ نشون داد و شروع کرد به توضیح دادن:
- همونطور که میدونید به تازگی یه عنکبوت وارد خونه ریدل شده که موجب دردسر های زیادی از جمله جنگ جهانی سوم سر میز خونه ریدل شده!

آستوریا شروع کرد به قدم زدن وسط دستشویی و درحالی که بعضی از مرگخوار ها مشغول یادداشت برداری از حرفاش بودن ادامه داد:
- همچنین جون مرگخوار بیچاره لینی هم تهدید کرده!

در همین لحظه در دستشویی باز شد و لینی درحالی که با مهارت تمام گریم شده بود تا مظلوم و بیچاره به نظر برسه وارد شد:
-

یکی از مرگخوار ها با تردید دستش را بالا برد. آستوریا متوجه مرگخوار شد و پرسید:
- بله؟
- میشه از اینجا برم؟ دیگه نمیتونم تحمل کنم.

آستوریا ناخن هایش را در شکم مرگخوار بیچاره فرو کرد و مقدار زیادی از اجزای داخلی آن را بیرون آورد؛ سپس بدن بی جان مرگخوار را روی زمین انداخت.
مرگخوار ها:
-

آستوریا رو به مرگخوار ها پرسید:
- اعتراض دیگه ای نیست؟

مرگخوار ها، همگی سرشان را به نشانه منفی تکان دادند.

- خب پس ادامه میدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
بعله میز غذا تبدیل به میدان جنگ شده بود.
-چرا سوپ منو خوردی؟
-من سوپ تو رو نخوردم،اصلا ببینم شاید تو لیوان اب منو نوشیدی؟
-ساکت!میخوام بدونم کی سوپ منو خورده؟

استوریا تازه به سر میز اومده بود و همین که دید همه دارن باهم دعوا میکنن قیافش پوکر شد و با اون ناخون های بلندش روی دیوار کشید.
صدای خیلی بدی داد و همه از اون صدای خیلی بد و خش دار، دست از دعوا کشیدن گوشاشون رو گرفتن وقتی که صدا رو شنیدن و بعدش استوریا گفت:
-اینجا چه خبره؟
-رودولف سوپ منو خورده.
-نخیرشم، ارسی سوپه منو خورده.
-هکتور لیوان شهد منو خورده، من میخواستم اونو بخورم.
-دروغ میگه اصن لینی اومد لیوان اب منو خورد.
-اصن رودولف پای منم لگد کرد و همچنین داشت زیر میز رو نگاه میکرده.
-اصن این چه ربطی داشت.
-فقط خواستم یه حرفی بزنم.
-ساکت، اصن میشه یه لحظه سکوت کنین، ایا ما قبلن این اتفاق واسمون پیش اومده بود؟
ارسینوس گفت:
-منظورت از این حرف چیه؟
-از وقتی که اون عنکبوت اومده این اتفاقا داره میوفته.
-ولی قبلن هم بدتر از این اتفاقات برامون پیش اومده بود.
-نخریشم نیومده بود، اگر حرفم رو قبول نکنی...این ناخونا رو میبینی، اینا رو میکنم تو چشت.

ارسینوس که از ناخونای استوریا میترسید ساکت شد.
استوریا گفت:
-باید یه جلسه بذاریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/29 22:15:09
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/29 22:15:47
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/29 22:18:59
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
و از انجا که آستوریا کارش را خوب انجام داده بود حالا حالا خبری از شکار و غذا نبود عنکبوت کوچک و چشم سرخ همینطور که با تارش خانه ریدل را فنگشویی میکرد بویی به مشامش خورد. سریع از توی سوراخ ها خزید و خودش را به اتاق اصلی رساند که میزی بزرگ با صندلی هایی بزرگ و لوستر کریستالی تیره ای که از سقف اویزان بود جلوه ی عجیبی به اتاق داده بود.

تمام مرگخواران سر جاهایشان نشسته بودند و منتظر لرد بودند تا بیاید و غذایشان را بعد از اجازه لرد بخورند.

اراگوگ با خوردن بوی غذا به بینی اش دهانش اب افتاد و به سرعت سر میز غذا رفت و پاهایش را در ظرف سوپ یکی از مرگخواران گذاشت و اخیییشی از ته دل گفت سپس نی از ناکجایش در اورد و کل سوپ را با نی فورت کشید.

ارسینوس که تا ان لحظه داشت برنامه های کاری فردایش را چک میکرد با دیدن ظرف خالی سوپ اعصابش خورد شد. اصلا تحمل این شوخی را نداشت و نزدیک ترین مضنون رودولف بود که بغل دست او نشسته بود و سرش را زیر میز کرده بود. ارسینوس پس گردنی محکمی به رودولف زد.

-آخخخخ! هی چیکار میکنی ؟
-خودت چیکار میکنی ؟ چرا سوپ منو خوردی ؟ اصن چرا سرتو کرده بودی زیر میز؟
-داشتم دید میزد... . چی ؟ من سوپ تورو نخوردم.
-دروغ نگو!

و از ان طرف میز صدایی دیگر شنیده شد.

لینی که با دست های کوچکش گردن هکتور را گرفته بود و فشار میداد.
-چطور تونستی لیوان شهد منو سر بکشی؟
-من به شهدهای تو کاری نداشتم.

-قهرم اقا اصن! چرا غذای منو خوردین ؟
-وزیر غذای بقیه را نخورد. غذای خودش هم نیست بود. هر کی غذای وزیر رو خورد کوفتش شده بود.

و از طرفی دیگر صدایی دیگر و بحثی دیگر. کم کم همهمه ی مرگخواران بلند شد و به دعوا تبدیل شد. ظرف های غذا یکی پس از دیگری خالی میشدند و مرگخواران همدیگر را مقصر میدانستند و بر سر و کله همدیگر میزدند و میز غذا تبدیل به میدان جنگ شد.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1396/5/29 19:25:36
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.