- کم کم باید برای نبرد آماده شیم خون ها آشام ها. دوس دارم وقتی اون دو تا قدرت با هم متحد شدن، شکست بخورن و بفهم خون آشام ها قدرتمندترین موجودات هستند.
پیش پروف اینا
پیش پروف اینا اوضاع بی ریخت بود. نه معجونی آماده استفاده بود، نه تلسکوپی آماده ضربه زدن. تازه با شنیدن خبر تصمیم گرفتن خون آشام ها بر حمله که توسط آستریکس و الکس که چند تا پست قبل رفتن جاسوسی داده شد، اوضاع بدتر هم شد. همه نمیدونستن چیکار کنن بجز پروفسور دامبلدور.
- ما با نیروی عشق میتونیم هر مانعی رو از پیش رو مون برداریم. این خون آشام ها که چیزی نیستن. این کنت دراکولا که قدرتی ندارد.
همین طور پروفسور مشغول امید دادن بود که ناگهان خورندگان مرگ به مجلس وارد شدن و تعداد افراد حاضر رو از تعدادی انگشت شمار به بیش از صد نفر افزایش دادن.
- به به پشمک، دیدیم که با بحران مواجهی به کمکت شتافتیم.
- فیس فیس.
- عه عه؟ مگه نگفتیم دروغ ما را در نیار
... چیز ... دلیل آمدن ما فقط کمک به توست پشمک.
- خب ...
در همین حین که دامبلدور و لرد مشغول صحبت بودن، ملیت سیاه و سفید با هم مخلوط شده بودن و همونطور که انتظار داشتیم ، اختلافاتی بین اونا شروع به آشکار شدن شد.
- چی؟ من و این توی یه جبهه جلو دشمن بجنگیم؟ اصن این یدونه جادوی سیاه بلد هست؟
- اصن این قیافش به جنگیدن در راه حق میخوره؟
- تو آدمی نیستی که روی یه سیم خاردار دراز بکشی، اجازه بدی بقیه از روت رد شن.
- اگه من باشم اون سیم خاردار رو قطع میکنم.
پروفسور که دید یخورده اوضاع داره خراب میشه، بلند گفت:
- سااااااااااکت! خودم گروهبندیتون میکنم با هر کی دوس دارین.
-
- چرا میزنی؟
- پادگان ققنوس یادت رفته. اون طور که ده ها پست گروهبندیشون طول کشید، اونقدر هم براشون زحمت کشیدیم تا بیان تاج این آقا رو بندازن پایین، آخر هم یه پشت پا به ما زدن خودشون رفتن سه جا بعد ...
همین طور لرد مشغول شکایت بود که صدایی به گوش رسید. صدای مخوف خون آشام هایی که تشنه خون بودن. کنت دراکولا با یه لشکر نزدیک مقر لشکریان سیاه سفید میشد. اونا باید کاری میکردن که لرد گفت:
- چوبدستی ها، معجون ها، تلسکوپ ها و ... آماده! به مقابله باهاشون میریم.
-
- من کشیدم. حمله!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







ولی کنت دراکولا خیلی قویه ها!




.







