شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام:اسكايرس ونتوس جنسيت:مذكر گروه:اسلايترين و داركس پاترونوس:ققنوس وفادار به:محفل تاريكي ها خلاصه اي از زندگي:او هيچ وقت به هاگوارتز نرفت از وقتي فهميد دشمنان تاريكي انجا هستند،در عوض به وستوريا مدرسه تاريكي ها رفت و آنجا تحصيل كرد.مهارت بالاي او در شمشير زني و كمان داري بسيار بالا بود.وي در دوسال بعد از تحصيل بار ديگر براي اطلاعات براي محفل تاريكي ها به هاگوارتز رفت.محل سكونت او هنوز قابل فاش شدن نيست. چوب دستي:خون ققنوس و درخت مرگ آور نام اصلي:اسكايرس داركاينت ونتوس خصوصيات ظاهري:موهاي سبز.نيمي روي چشم راستش ريخته.لباس مشكي و بنفش.رنگ چشم:معلوم نيست يا سبز يا مشكي. جانور نما:ققنوسي مشكي و بنفش
سلام و خوش اومدین.
لطفا پس از تایید نمایشنامتون و گروهبندی، مجدادا برگردید.
فعلا تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/12/17 17:50:08
زماني كه فرد زاعد نجات يابد زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند زمان تاريكي فرا ميرسد
ویژگی های ظاهری: نامبرده از بچگی به خاطر قد کوتاه و اندامِ باریکش، چیبی (فسقلی) خطاب می شده و با این حال، مصداقِ بارز ضرب المثلِ "فلفل نبین چه ریزه" اس. سرعتِ عجیب و غریبی که چاشنیِ مهارتش شده، باعث می شه که تو شمشیرزنی بی رقیب باشه.
از شمشیرزنی گفتم، کاتانا(شمشیرِ سامورایی) سیاهش، همیشه همراهشه؛ حتی تو حموم و تخت خواب. به محضِ اینکه از جانب شما احساس خطر کنه، سرِ تیز کاتانا رو روی شاهرگتون حس می کنین.
از بچگی به عنوانِ یه سامورایی تعلیم دیده و این باعث می شه هرگز احساساتش رو توی چهره اش بروز نده، به خاطر همینه که همیشه خونسرد به نظر می رسه.
تو هر آب و هوایی، هر وضعیت روحی و هر مراسمی، یونیفرم مشکی تنشه و روبانِ سرخ دور گردنش.
مدتِ مدیدی هست که موهای سیاهش رو کوتاه نکرده و قصدش رو هم نداره به گمونم. چشماش هم درشتن و به رنگ قهوه. دیگه عرضی نیست.
ویژگی های اخلاقی:
یاماموتو چونه موتو یه جمله ای داره که می گه: "ماهی در آب خیلی زلال، زیاد زنده نخواهد ماند." تاتسویا همه ی زندگیش رو بر پایه ی این جمله بنا کرده، در حدی که گاهی با سختگیری های احمقانه اش، به خودش و دیگران صدمه می زنه.
روابطش با دیگران بر اصلِ زیبای "دوری و دوستی" برپا کرده و هیچ دوستِ صمیمی ای نداره. با وجود این، به مشورت کردن با افراد عاقل تر از خودش معتقده. همچنین به شدت سعی داره مطابق اصلِ "در نظر سامورایی یک کلمه هم مهمه و سامورایی باید تا حد امکان کم حرف بزنه" ، رفتار کنه؛ منتهی تو نگاه اول ممکنه به نظر برسه زبون نداره. با این حال تو وضعیتی که درمورد مباحث مورد علاقه اش بحث می شه... مرلین به دور...
چوبدستی: درخت ساکورا ژاپنی با موی تک شاخ
جارو: آذرخش
معرفی کوتاه:(معرفی کوتاه یا داستانی از زندگی شخصیت مورد نظر) تاتسویا تا یازده سالگی تو محل تولدش - توکیو- زندگی می کرد اما با دریافت نامه اش و پذیرفته شدنش تو هاگوارتز، به انگلیس اومد و درحال حاضر، دانش آموز سال پنجمه.
سلام من الینور برنستون هستم یه مشنگ زادم 18 سالمه عضو گروه هافلپافم چوب جادوم از موی هیپوگریف و چوب خاص ساخته شده و مناسب برای افسون و دوئلِ و اندازش ۳۵ سانتی مترِ جاروم نیمبوس 2000 و پاترونوسم گنجشکِ قد متوسط دارم،لاغرم با موهای مجعد مشکی و چشمای قهوه ای.... عاشق جادوگریم مخصوصا درس دفاع در برابر جادوی سیاه... یه ذرم شروشیطونم ولی بشدت اجتماعی و باهوشم.... دلم میخواد هرچه زودتر همه چیزو یاد بگیرم... ورزش مورد علاقم کوییدیچ و فوتبالِ بشدت عاشق موسیقیم مخصوصا راک و کلاسیک و هدفم از اومدن به اینجا اینه که بزرگترین جادوگر دنیا بشم،مطمئنم موفق میشم و همه ی تلاشمو برای رسیدن بهش میکنم
تاييد شد. خوش اومدين.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/12/1 21:46:19
...Everybody I know seems to know me well but they''re never gonna know ...I''m gonna move like hell😎🤘
زندگی نامه: گریندلوالد به مدرسهی جادوگری دورمشترانگ رفته، اما در سال ششم به علت آزمایشهای خطرناک و شیطانی که منجر به مرگ چند تن از همکلاسیهایش میشود، او را از مدرسه اخراج میکنند. او قبل از ترک مدرسه، نشان یادگاران مرگ را بر روی یکی از دیوارهای مدرسه میکشد. بعد از ترک دورمشترانگ، او به دیدن خاله اش باتیلدا بگشات به دره گودریک رفته و با آلبوس دامبلدور جوان دیدار میکند. اما روشن میشود که گریندلوالد برای بررسی قبر برادران پاورل (صاحبان اولیهی یادگاران مرگ) به درهی گودریک رفته است، اما بعداً یکی از دوستان بسیار نزدیک آلبوس دامبلدور شده و آن دو نقشه میکشند تا در آینده نظامی به راه بیندازند که جادوگران به مشنگها حکومت کنند. آنها همینطور برنامه میریزند که با یکدیگر به دنبال یادگاران مرگ بگردند.
ولی آبرفورث دامبلدور، برادر آلبوس، این نقشهها را به باد انتقاد گرفته و میگوید که جاهطلبیهای آلبوس باعث تنها ماندن خواهر بیمارشان آریانا میشود. این بحثها باعث جنگ سه طرفهای میان آلبوس و آبرفورث و گریندلوالد میشود که در طی این نبرد، آریانا کشته میشود. گریندلوالد از ترس مجازات فرار میکند و از آن پس، آلبوس ارتباطش را با او قطع میکند.
گریندلوالد با دزدیدن ابر چوبدستی از صاحب قبلی آن گریگوروویچ، یکی از یادگاران مرگ را به دست میآورد. با به دست آوردن قدرت فراوان این چوبدستی، او دست به جرم و جنایتهای بسیاری میزند. فعالیتهای گریندلوالد منجر به کشته شدن بسیاری از دانشآموزان دورمشترانگ میشود.
بعد از به قدرت رسیدن گریندلوالد، آلبوس دامبلدور از ترس به یاد آوردن ماجرای قتل خواهرش و اینکه شاید خودش قاتل احتمالی بوده است، رو در رویی با گریندلوالد را چندین سال به تعویق میاندازد. اما عاقبت آنها با یکدیگر با هم روبرو شده و به دوئل جادویی میپردازند. شاهدان این دوئل گفتهاند که هرگز چنین دوئلی دوباره اتفاق نخواهد افتاد. گریندلوالد که در آن زمان ابر چوبدستی را در اختیار داشته و قرار بوده شکستناپذیر باشد، از دامبلدور شکست میخورد. از آنجایی که دامبلدور گریندلوالد را شکست داده، قدرت ابرچوبدستی به او منتقل میشود. بعد از دستگیری گریندلوالد، او را در زندان جادویی نورمنگارد حبس میکنند.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1396/11/30 23:04:04
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر ! میجنگیم تا آخرین نفس !! میجنگیم برای پیروزی !!! برای عـشـــق !!!! برای گـریـفـیندور !!!!!
معرفی کوتاه: وی به دلایل غیر مترقبهای که برای والدینش اتفاق افتاده بود، در مصر چشم به جهان گشود. اما بعد از یازده سال نامه ی تحصیل در هاگوارتز را دریافت کرد و به انگلستان نقل مکان نمود. قبل از سال دوم تحصیل او در هاگوارتز پدر و مادرش در سانحه ای جان خود را از دست دادند. وی با غم و اندوه فراوان به خانه عموی خود(آرتور ویزلی) برای ادامه ی زندگی نقل مکان نمود. او موهایی دودی رنگ همرنگ موهای مادرش دارد و چشمان او که سبز رنگ است به پدر خود شباهت دارد. در هنگام گروهبندی، کلاه او را بخاطر علاقه ی شدید وی به گریفیندور و ویزلی بودنش در گروه گریفیندور انداخت. لیزا دختری خجالتی و مظلوم و بسیار مهربان و پاک نیت است(آره جونِ خودش). او هم سن هری و رون و هرمیون است و در دوران تحصیل علاقه ی زیادی به آنها داشت. رابطه ی او با روح های هاگوارتز به مراتب بهتر از دیگران بوده است. در یکی از سال های دوران تحصیل خود توسط مادام پینس، بدلیل دیر بردن کتاب هایش به کتابخانه تنبیه شد.
انجام شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/11/22 17:41:39
Courage doesn’t mean .you don’t get afraid Courage means you don’t .let fear stop you
چوبدستی : از جنس ریسه ی قلب اژدها با طول سی سانتیمتر.
پاترونوس : گرگ وحشی کوهستان.
معرفی شخصیت :دارلین ماردن یکجور شیطان است. برای رسیدن به هدفش دست به هر کاری می زند و تنها هدفش انتقام است. روحیه ای جنگجو طلب و خشن دارد. خیلی عجیب و غریب و مرموز است. همیشه لباس هایی سیاه و بلند می پوشد و سرش در درون تاریکی کلاه وصل شده به لباسش پنهان شده است.
زندگینامه : شاید او تنها اسلیترینی ای باشد که هیچ علاقه ای نسبت به ولدرمورت از خود نشان نمی دهد. و حتی در درونش از او متنفر است. چون وقتی بچه بود پدر و مادرش که مرگخوار بودند به خاطر ولدرمورت در جنگ هاگوارتز کشته شدند. وقتی که مردند دارلین کلا نه سالش بود. آنها به خاطر ولدرمورت کشته شدند ولی او و نه هیچ یک از یارانش برای کمک به دارلین کاری نکردند. او روز های سختی را در بین مشنگ ها گذراند. تنها و بی کس. بی خانمان ، یک بدبخت. وقتی دید که هیچ یک از آدم ها به او توجهی نمی کنند و جامعه ی جادوگری هم دیگر کاری به کار او ندارد کم کم از دیگران متنفر شد. یک نفرت و عقده ی خاصی که روز به روز در او فزونی میافت. تا اینکه یازده سالش شد و به هاگواررتز رفت. با همان عقده ها ، با همان نفرت ها ، با همان کینه ها که ازاو یک هیولا می ساختند.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/11/21 18:44:53
عشق نیروی وحشتناکی است. نیرویی که مثل یک تیر در قلبتان فرو می رود و زهرش آرام آرام همه ی وجودتان را می گیرد.
یک روز چشم هایتان را باز می کنید و می بینید عاشق شده اید. عاشقی که همه ی وجود و هستی اش ، همه ی ذهن و نیرویش همه ی آرمان ها و همه ی زندگی و دنیایش در چنگال معشوقی گرفتار شده. وقتی به خود می آیید که می بینید تبدیل عروسک خیمه شب بازی ای شده اید که معشوق نخ هایش را در دست دارد.
سلام بر هاگوارتز دوستان نام:روبیوس هاگرید(به دلیل اتهامی بی اساس در سال تحصیلش اخراج شد - شکاربان فعلی هاگوارتز) جنسیت: مذکر رنگ مو: قهوه ای نسبتاً روشن ،خیلی پشمالو رنگ چشم: مشکی تاریخ تولد: ۶ دسامبر ۱۹۲۸ (۸۹ سال) گروه: گریفیندور مدرسه: هاگوارتز نژاد: غول دورگه از طرف مادر پاترونوس:خرس چوب دستی:به شکل دمنده و بسیار جالب با چوب گردو و با مغز امیزه ای از ریسه ی قلب اژدها و شاخ تک شاخ عاشق حیوانات عجیب هم شوخ و هم بانمک خیلی هم دلنازک
او شکاربان و نگهبان موجودات جنگل ممنوعه مدرسه جادوگری هاگوارتز است و مدتی استاد درس نگهداری از موجودات جادویی نیز بوده است. روبیوس سابقاً دانشآموز هاگوارتز بوده که در سال سوم او را اخراج کردند.در زمان هرج و مرج در کتاب یادگاران مرگ وی فراری می شود.
او جزو محفل ققنوس بود تا اخرین لحظه به این محفل وفادار موند و از جون خودش هم بارها در راه کمک به هری گذشت
او مورد اطمینان ترین دوست دامبلدور بود و برای معامله با غول ها نیز رهسپار شد که البته نتیجه ای هم در بر نداشت
او عاشق مادام ماکسیم شد و به او عشق میورزید.
او حیوانات زیادی رو پرورش داد از جمله {نوربرت آراگوگ فنگ}
نوربرت:روبیوس هاگرید در هری پاتر و سنگ جادو، خرابکاری به بار میدهد. او که عاشق اژدها بوده به کافهٔ سه دسته جارو می رود که محل تجمع جادوگران است. شخصی که نقاب بر صورت داشت او را گول میزند که اگر او راز آرام گرفتن سگ سه سر که محافظ سنگ جادو بوده است را به او بگوید در عوض او یک اژدها به هاگرید میدهد. سپس هاگرید هم قبول میکند و راز را میگوید و اژدها را میگیرد که اسم او را نوربرت میگذارد.
آراگوگ:در هری پاتر و تالار اسرار (حفرهٔ اسرارآمیز) که کمی از داستان به اخراج شدن هاگرید ربط دارد، نشان میدهد هاگرید عنکبوتی به نام آراگوگ را از زمانی را که در تخم بوده نگهداری میکرده است و آراگوگ به اشتباه مسبب کشتن یک دختر بچه شناخته میشود و داستان به همین روال ادامه پیدا میکند. فنگ:فنگ سگ شکاری هاگرید است که همیشه در کنار اوست.
و البته گراوپ برادر هاگرید:در هری پاتر و محفل ققنوس، هاگرید که برای مأموریت جذب غولها و جلوگیری از پیوستن آنها به ولدمورت به سفر میرود، علیرغم شکست در مأموریت خود، با دست پر بازمیگردد. او به همراه خود برادر غولش را میآورد که زبان آدمیزاد نمیفهمد و از هری و رون و هرمیون میخواهد که مراقب او باشند و به او الفبا یاد بدهند.
تاييد شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/11/23 1:01:53
ویژگی های ظاهری:موی قهوه ای پرپشت و چشمان عسلی و تیزبین چوب دستی:چوب درخت مو باهسته از ریسه قلب اژدها سپرمدافع:سمور گروه:گریفندور
توانایی ها:تقریبا همه چیز! درس موردعلاقه:تغییرشکل
ویژگی های شخصیتی:اهم اهم خب جونم براتون بگه که هرماینی قصه ما درداستان یکی از دو دوست همیشه همراه و شریک توی دردسرهای هری پاتره وی در خانواده ای غیرجادویی و غیرتهی دست و خونگرم چشم به جهان گشود وقتی متوجه شد که جادوگره مثل همه ی ما حسابی ذوق کرده و با پیاده شدن از قطارکینگزکراس وارد دنیای هاگوارتز شد تا دنیای خودشو بقیه رو تغییر بده هرماینی بسیار تیزهوشه و حافظه عالی ای داره و کلاه گروهبندی اول میخواست اونو به ریونکلاو بفرسته ولی بخاطر شجاعت و مهربونیش به گریفندور فرستاده شد و دراونجا بهترین دوستاش یعنی رونالدویزلی و هری پاتر رو پیدا کرد و توی همه موارد کمکشون بوده و هیچوقت هم پشت هری رو خالی نکرده هرماینی روحیه انسان دوستانه و مهربون داره و رفتاربد با حیوونا و جن های خانگی بسیار ناراحتش میکنه عاشق کتابه و روحیه حساسی هم داره و اذیتش کنید نادیده تون میگیره ولی یهو میبینید یه گوله کود حیوانی همه جا دنبالتونه در حال حاضر هم سینگلانه در حال تحصیل در هاگوارتزه
تاييد شد! خوش اومدين.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/11/19 0:05:02
سلام به همه گریفندوری های عزیز. من همیش فراتر هستم چوب دستیم از چوب درخت گردو ساخته شده و روش مار های در هم تنیده رو حکاکی کردن جالبه بدونین که داخل مغزش یه قطره از خون ارباب سایه ها و مقدار خیلی نا چیزی شاخ اژدها داره و از همه مهم تر ... کریستال جادویی پدرم. چوبه من قبل از اینکه پدرم کشته بشه بهدست بزرگترین سازنده های چوب جادویی ساخته شد کریستال جادویی پدرم رو و ... داخلش گذاشتن ، چوبم تکه و مثلش پیدا نمیشه. گاهی اوقات صاحبش رو به زندگی بر میگردونه
پاترونوسم یه بز کوهی که شنل مجنون گرا ها رو پوشیده (مثل خودم شجاعه) جاروم هم ، هروقت یه پیشرفتش بیاد میرم میخرم و داخل گروه گریفندورم
سنمم خوب ، یه خورده به خودم ربط داره ببخشید از اسمم معلومه که پسرم دیگه توضیح نداره کاپیتان تیم کوییدیچم یه پسره نسبتاً قد بلندم با مو های پر کلاغی که حوصله شونه کردنشونو ندارم برای همین یه مدل خفن بهشون دادم از دو طرف صورتم روی گوش میاد پایین تا نزدیک فک و بعد یه جوری مثل دم اسبی بالای سرم جمعشون میکنم ولی دم اسبی نیستا. نه بدن هیکلی و چهارشونه دارم نه یه هیکل ریزه هیکلم متوسط به بالا بیشتر لباسی میپوشم که بلند باشه و تا زیر زانوم ادامه داشته باشه ولی باید استین کوتاه باشه چشمام قهوهای که وقتی خیلی تنها میشم قرمز میشه یه سری دستکش دارم سیاه رنگه که ۹۹ درصد مواقع توی دستمه ، به من انرژی میده . خیلی دوستش دارم
خوشتیپ هم هستم (نه خیلی) دماغم الا توی سن بلوغ یه کم گنده شده فقطم روی دماغم جوش میزنه خوش بختانه چشم های تیزی دارم
علاقه مندی امو بگم .....باش خوبمن از رنگ قرمز و زرد خوشم میاد از یخچاله( هوی مگه میخوای جهیزیه بخری )ببخشید خوب از موسیقی بی کلام خوشم میاد از همه بیشتر پیانو و گیتار از پرش از ارتفاع هم خوشم میاد و توی دروازهبانی هم مهارت دارم،خیلی فرزم بعد از روزای برفی و سرد هم خوشم میاد و ازهمه بیشتر عاشق دوئلم و دوست داشتم عضو یه گروه مثل محفل بشم و کارای خطری بکنم و مهارت شمشیر زنی بالای دارم درود بر دامبلدور. داستان زندگیم من شاهزاده یه سرزمین به نامه لوسیسم سرزمین من یکی از بزرگترین کشور های دنیاست و یکی از شادترین سرزمین های دنیا که به قلمرو جادو معروفه همه به خوشی زندگی میکردین تا اینکه... کشور نیفل هایم امپراطوری ماشین های نظامی عظیم به لطف تکنولوژی پیشرفتش قدرت گرفت و به کشور من حمله کرد نبرد مدت طولانی ادامه داشت روز ها میگذشت و هر روز بخشی از کشور من تصرف میشد تا اینکه اون ها به پشت دروازه های اِنسامنیا رسیدن پدرم برای دفاع از شهر از چوب دستیه کریستالیش استفاده کرد که یه قدرت فوقولاده داشت ، دیواره قدرتمندی درست کرد ولی بعد از مدتی شهره من تبدیل به یک ویرانه شد . پدرم کشته شد و تمامه مردمه من قتل عام شدن ..... بیش خیلی طولانی برای همین ادامه نمیدم
جایگزین قبلی بشه لطفا
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/11/10 22:06:34
■نام.ماریلین ■گروه.هافلپاف سپرمدافع.گربه ■ویژگی ظاهری واخلاقی : چند روزه که 18 سالم شده لاغر باموهای مشکیه بلند قدم160،چشم هام مشکیه واصلا به چشم رنگی هاحسودی نمیکنم😕 شدید لجباز،همیشه درحال خواب،میگن که غروردارم😆وبنظر خودم زیادی حرف میزنم😐،مثل همه ی هافلپافی هامهربون وباپشتکارهستم💪 ■چوبدستی:اندازه اش 13 3/4 که ازدرخت کویچ درست شده(خودم تاحالا اسم این درخت رو نشنیده بودم😑) کمی انعطاف پذیره. مغز؛ موی اسب تک شاخ😻 ■جارو:من جارو ندارم چون از ارتفاع فعلا میترسم😭 ■ماریلین مشنگ زاده اس و خیلی شجاعه(اگه از ارتفاع چشم پوشی کرد😄) پدرش وقتی بچه بود مُردواون بامادرش زندگی میکنه تقریبا هم زندگیه سختی داشته. اون همیشه سعی میکنه توی کارهابهترین باشه وبه همه کمک کنه
تاييد شد! خوش اومدين.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط sepideh1220 در 1396/11/9 20:33:02 ویرایش شده توسط sepideh1220 در 1396/11/9 22:05:19 ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/11/9 22:23:47