
میترتل گریان مثل همیشه توی دستشویی دختران مشغول گریه کردن بود که ناگهان متوجه شد در دستشویی باز شد.
سریع رفت و یه گوشه قایم شد. (البته خب قایم شدنشون مثل انسانا نیست رفت تویه یه چیزی
)منتظر شد تا ببینه که کی بوده اومده تو دستشویی یهو چشماش شش تا شد. (چهارتا چشم خودش دوتا هم عینکش)
دراکو مالفوی رو دید که با چشمایی که انقد گریه کرده بودن رنگ خون گرفته بودن وارد دستشویی دختران شد. ( بی حیا
)از اونجایی که خیلی فضول بود ساکت سرپا وایستاد تا ببینه جریان چیه!
حالا بریم اونور قضیه پیش دراکو
همونطور که گفتم چشماش از گریه شده بود کاسه ی خون و انقد ناراحت بود که فقط میخواست حرف بزنه تا خالی شه برای همین حواسش نبود که اون دوروبر کسی هست یا نیست. شروع کرد بلند بلند با خودش حرف زدن:
چرا من؟ چراااااااا؟ آخه من هنوز اونقدر بزرگ نشدم که بخوام یکیو بکشم! اونم کی دامبلدور!!!! عالم و آدم خواستن این غلطیو بکنن نتونستن حالا من که هنوز دهنم بو شیر میده میخوام اینکارو کنم. نه نه نه نه من عمرا اینکارو نمیکنم اصلا دلشو ندارم که این کارو کنم الانم میرم پیش اسنیپ و میگم من مال این حرفا نیستم. آره آره همین کارو میکنم میرم پیشش. (لازم به ذکر است که میرتل چشماش هشتا شده بود
)از قضا اسنیپ هم اونجا بود(برای چشمای اون اتفاقی نیافتاده بود فقط عصبی شده بود)
اومد جلو و با عصبانیت یه سیلی محکم زد به صورت دراکو و گفت: تو نمیفهمی چه ماموریت مهمی بهت واگذار شده. اگه تو دامبلدورو بکشی میشی نور چشمی ولدمورت چرا نمیفهمی.
- نخواستم نور چشمی شم. مگه مغز خر خوردم برم و دامبلدورو بکشم اون تو یه چشم به هم زدن منو پودر میکنه.
- احمق مگه فقط تو و اون اونجایین من و چند نفر دیگه هم هستیم نمیزاریم حتی چوب دستیشو تکون بده تو فقط کافیه یه ورد خیلی خیلی ساده رو بخونی و تمووووم.
- چطور میتونم به تو اعتماد کنم که پشتمو خالی نمیکنی.
- میگم احمقی میگی نه ! من با مادرت پیوند ناگسستنی بستم میفهمی ینی چی؟ ینی نمیتونم کار دیگه ای غیر از این بکنم وگرنه میمیرم.
- اینم حرفیه. الان که اینارو گفتی خیالم راحت شد. باشه انجامش میدم. آره انجامش میدم من میتونم. کاری نداره یه ورد ساده میخونمو کار تموم میشه.
- آفرین پسر خوب. من دیک میرم تو هم اون اشکاتو پاک کن که آبروی خودتو خونوادتو بردی.
- بازم ممنون
اینجوری شد که دراکو خیالش از مردن راحت شد و صورتشو آب زدو رفت.
پایان
پ.ن1: گزارشاتی که بهمون رسیده چشمای میرتل دیگه قابل شمردن نبوده

پ. ن 2: باید بگم که اسنیپ فهمید میرتل شنیده این حرفا رو برای همین حافظشو پاک کرد.
درود بر تو فرزندم.
اینبار بهتر بود پستت.
هرچند که هنوز یک سری اشکالات ریز داری که اونا هم با ورود به ایفای نقش رفع میشن.
تایید شد!
مرحله بعد: کلاه گروهبندی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









ودوباره

(27.61 KB)

