اما ادوارد خونسردی همیشگی اش را حفظ کرده بود.پس با لحن خونسردی گفت:
-من آرایشگرم پس موی همه رو کوتاه می کنم چه دختر باشه چه پسر چه موش صاف باشه چه فرفری.
آدر که اصلا شوکه نشده بود گفت:
-پس اگه خیلی ادعات می شه موی رز رو کوتاه کن.
و بعد آن پوزخند همیشگی اش را زد.
رز احساس می کرد قلبش دارد از جا کنده می شود.استرس تمام وجودش را فراگرفته بود.یخکرده بود.با صدای لرزان به آدر گفت:
-چیه منظورت آدر؟آخه چیه این کارا؟
-این فقط یه مسابقه است دوشیزه زلر در ضمن..فکر کنم شما باید یه آرایشگاه می رفتین تا موهاتونو کوتاه خیلی بلند شده ان.
-اولادش که نداره هیچ ربطی به شما که بلنده موهای من دومن من می رم یه جای دیگه موهامو کوتاه کنم
و خواست بلند شود و انصراف بدهد که آدر آمد و جلویش را گرفت.
-باید انجامش بدی
رز آب دهانش را قورت داد و نشست.
آدر ادامه داد:
-خانمها آقایان حالا همگی شاهدیم که ادوارد دست قیچی موهای رز زلر را کوتاه خواهد کرد.بعد رو به رز کرد و گفت:
-نگران نباشید دوشیزه زلر اتفاق خاصی نخواهد افتاد فقط...شاید موهاتون خیلی کوتاه شن.
و کنار کشید.
ادوارد پست سر رز ایستاد تا موهایش را کوتاه کند که باز هم آدر مزاحم شد و گفت:
-عذر می خواهم ادوارد اما درسته که تو خیلی مهارت داری ولی فک کنم به کمک نیاز داری و بعد یک پسر استخوانی عینکی را جلو انداخت و با پوزخندی گفت:
-اینم کمکت
رز خواست جیغی بکشد که ادوارد زمزمه کنان جوری که فقط رز بشنود گفت:
-نگران نباش اتفاقی نمیوفته
یک قطره اشک از چشمان رز آمد اما آن را پاک کرد و نفس عمیقی کشید و شجاعانه گفت:
-من آماده ام
چند دقیقه بعد همانجا
آدر آینه ای به رز نشان داد.
اما رز با دیدن تصویر خودش در آینه جیغی کشید و گریه کنان از سالن بیرون رفت و ماتیلدا هم دنبالش رفت تا او را آرام کند.
موهای رز کاملا نا مرتب و به طرز فجیعی افتضاح کوتاه شده بود.
متاسفانه ان پسر اجازه دخالت ادوارد را نداده بود و خدا می دانست چگونه ادوارد را کتک زده بود که آنطور داشت از درد به خود می پیچید و رز هم موهایش نابود شده بود.
آدر خندید و گفت:
-این گروه تموم شد حالا نوبت دو نفر بعدیه. لیندا و سوجی!
لیندا خیلی هم تعجب نکرده بود ولی خب اندکی نگران بود.
سوجی ولیندا روی صندلی ها نشستند.
حال لیندا خیلی هم خوب نبود به خاطر رز تصمیم گرفت بعد از نوبتش به دنبال رز برود.
-آقای سوجی اول شما بر می دارید یا دوشیزه چادسلی؟
-فک کنم خودم.
-بفرمایید.
-تا حالا عاشق شدی؟
لیندا توقع این یکی را داشت انتظار نداشت آدر اینقدر بچگانه عمل کند و سوال تکراری بگذارد.او .عمولا از سوال ها و کارهایش هدف داشت.
لیندا اصلا هول نکرد بنابراین جواب داد:
-خب این یه امر طبیعیه..بله شدم
-آقای سوجی؟
-بله من هم شدم

-ظرف رو می دید لطفا؟
-بفرمایید
-حالا نوبت شماست دوشیزه چادسلی
لیندا یکی از سوال ها را برداشت انتظار چیز خاصی نداشت ولی وقتی سوال را نگاه از تعجب سکته کرد.او توقع هر چیزی را داشت الا این.
در دلش به آدر لعنت فرستاد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

