جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: The JadoogaraniX : Part I
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 آذر 1383 16:00
نمایش جزئیات
آفلاین
و اينك......................

گراپي در آمريكا


با شركت شركا


تهيه كننده : ويكتور كرام
كارگردان :سالازاااااار اسليترين
نويسنده : تيم داستان نويسي لوپين و برو بچ
بازيگران : حاجي داركي در نقش حاجي
موذمال در نقش دانشمند ژاپني
بيگانه درنقش دانشمند آمريكايي
چو چانگ در نقش منشي بوش
ممد برقي در نقش خلبان
خودم در نقش رييس مركز منكرات قزوين
كالين در نقش رييس سيا ...........

با هنر نمايي برادر گراپي

دوربين ميره بالا و شهر نيو يورك رو از بالا نشون ميده

ساعت :
------------9:30 Pm
شهر در آرامش به سر ميبره و مردم به كار خودشون مشغول هستند
دور بين با سرعت وارد شهر ميشه و از پنجره يك آسمان خراش دو طبقه ! ميره تو
دانشمند ژاپني : او يچكو سوشي ؟
دانشمند آمريكايي : ده من همبرگر خودمو ميخرم سوشي نمي خوام
دانشمند ژاپني : ايشي كا نكارو ..ok
دانشمند آمريكايي : ok ok
ناگهان يكي از سيستم هاي ماهواره اي آلار ميده Goozilla Error
دانشمند آمريكايي: اه بازم از اين ارور الكي ها داد
دانشمند ژاپني : نه الكي نه اين گودزيلا بيد
دانشمند آمريكايي : چي چي ؟
دانشمند ژاپني : گودزيلا ! همون گراپه
دانشمن آمريكايي : چي؟ گراپي
دانشمند ژاپني : آري همون
دانشمند آمريكاايي به سرعت به طرف تلفن ميره و شماره 101010 رو ميگيره .........
اونور تلفن : بله
دانشمند آمريكايي : الو منكرات قزوين؟
اونور تلفن : آره بالام جان چته چرا آب روغن قاتي كردي
دانشمند: گراپي اينجا بيد
اونور تلفن : چه چه ؟ بالام جان گراپي پارسال به جرم كشتن لئوناردو ديكاپريو (با قزويني اتك) افتاده زندون اوند حبس ابد
در همين حال تلفن ديگه منكرات زنگ ميزنه
منكرات : يه لحظه گوشي خارجي جان
منكرات : بله ....؟
صدا:الو الو حاجي از زندان تو جزيره ام
منكرات : خوب چه مرگته بنال ..
صدا : گراپي چاه كنده از زندان فرارا كرده
منكرات :
صدا : الانم جزيره داره قرق ميشه
منكرات : شنيدم تمام
بعد ميره سراغ آمريكاييه
منكرات : الو بالام جان به گوشي ؟
دانشمند آمريكايي: بلي قربان
منكرات :ببين برادر خبر فرارش تاييد شد شوما شلوار آهني ها رو پخش كن تا من مامور ويژمو بفرستم
دانشمند امريكايي : اوكي
بعدش منكرات يه بيسيم قد گوشكوب از جيبش در مياره و ميگه
منكرات: از منكي به داركي .... از منكي به داركي
حاجي : داركي به گشوم
منكرات : يه مورد ابر قزويني داريم
حاجي : كجا سيد ؟
منكرات :ناف آمريكا
حاجي : من رفتم
------------------------
صبح روز بعد ساعت 6.30 am

حاجي از هوا پيما پياده شد يه ليموزين مشكي اومد راننده پياده شد در عقب رو برا حاجي باز كرد
حاجي هم خود رانند رو كرد عقب ماشين گفت
حاجي :بيشين عقب بالام جان آقام گفته پشت كسي نشينم

كات ........
سازمان جاسوسي آمريكا CIA

حاجي : به نظر تخصصي بنده شما بايد به توضيع لباس هاي زير آهني ادامه بدين
رييس سازمان : آخه بودجه شو كي ميده
حاجي : بودجهش بامن ....... اون چسي فون ت رو بده
رييس : چي ؟؟
حاجي : موبايلتو ميگم
رييس : آو بيا
حاجي موبايل رييس رو ميگيره ميگه :
حاجي : گوشي بده مموش
صدا : وات ؟
حاجي : چي بود اسمش اها بوبوش
صدا : پزيدنت بوش ؟
حاجي : حالا هرچي گوشي رو بد بهش بينم
بوش: هلو
حاجي : هولو خودتي مرتيكه قزويني
بوش : نمنه ؟
حاجي : هيچي بابا .... ببين اون بودجه لباس زير آهني رو تصويب ميكني و گرنه ميفرستمت منكرات واحد قزوين
بوش : چ چ چ چ چ چش قربان
حاجي رو به رييس سيا : بيا بگير اين چشوس فون تو
سپس موبيال رو رت ميكنه طرف رييس
ريسسك ي شد : حاجي استاد شد

-=-=--=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=--=-=-=-=--
همان روز ساعت 10.30 لب دريا ....

گراپي با گامهاي سنگين و كوبنده بيرون از آب بيرون مياد همه ملت به اين طرف و اونطرف فرار ميكنن
نا گهان يه هليكوپتر نزديك گوش چپ گراپي ميشه
حاجي با بلند گو : گراپي خودتو تسليم كن
گراپي : گراپي ميخواد عروسك بازي كنه ........ و سپس به سمت توالت عمومي (آقايان) حركت ميكنه
حاجي خطاب به خلبان ميگه : اي بيبخار يه مانوري يزي بده بترسه
خلبان : به جون مادرم من بيگناهم
حاجي: ببند دهنتو مانور تو بده
خلبان :
حاجي : حالا شد
خلبان يه دو ستا مانور ميده اما انگار نه انگار
حاجي ميگه : بيا اينور بابا خلباني بلد نيستي
و شروع ميكنه به كشيدن فرمون هلي كوپتر از دست خلبان كه ناگهان بال هلي كوپتر ميخوره تو چشم گراپي
گراپي : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي .................. هاگر كجايي كه به دادشت قزويني اتك زدن
سپس همانند اينكه بخواد پشه اي رو بكشه دستشو تو هوا تكون ميده
حاجي : هوي چيكار ميكنه مگس ميپروني ؟
گراپ : گراپ دردش اومد گراپ با همه قهره .........
وسپس بر ميگرده و به سمت دريا ميره ... و با چند قدم به عموق آب فرو ميره
حاجي :
حاجي : خب ديگه فرود بيا رفتش
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-===-=-==-=-=-=-=-=-=-=-
پايان قسمت اول
تيتراژ پايني :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نمایشنا
The JadoogaraniX : Part I
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 آذر 1383 03:38
نمایش جزئیات
آفلاین
گراپی دریم ورکز تقدیم می کند

The JadoogaraniX

قسمت اول
با شرکت فوق ستارگان عالم سینما:

ویکتور کرام در نقش نیو
وزیر کینگزلی شکلبولت در نقش مورفیوس
ونوس در نقش ترینیتی
ولدمورت در نقش سایفر
هاگرید در نقش تانک
بیگانه در نقش ایجنت اسمیت
متجاوز در نقش ایجنت جکسون
تسخیر کننده در نقش ایجنت موریسون
جاسم در نقش اِیپاک
چو چانگ در نقش اوراکل
نیروهای نوشابه ای در نقش یتیم های تحت مراقبت اوراکل
همراه با هنرپیشگان مخفی در سطح فیلم برای جذابیت

کارگردان : برادران واچاوسکی و گراپی

اخطار اخطار: PG-13
این فیلم با نظارت واحد م م ج دفتر حاج آقا دارک لرد تهیه و تولید شده است.
======================
درینگ درینگ...

صدای اول: میگم این خط امنه؟
صدای دوم: تا برای چه کاری باشه :lol2:
صدای اول: منظورت چیه؟؟؟!
صدای دوم: من نبودم! بوگارت بود!
صدای اول: پیداش کردی؟
صدای دوم: آره! ردش رو گرفتیم
صدای اول: من فکر می کنم این دفعه خودش باشه!

دوربین میاد پایین توی خیابون کلی نیروهای منکراتی ایستادن یدونه ماکسیمای سیاه نگه میداره از نوش سه نفر با عینک آفتابی پیاده میشن یکشیون رو به دوربین عینک رو ورمیداره: :ylash:
ملت توی سینما سوت و کف می زنن!

برادر شماره 334: اه بازم اینا اومدن
بیگانه: چن تا درن؟ ا ببخشیدم منظورم اینه که چن نفرن؟
برادر شماره 334: یه نفر خودتون رو خسته نکنین! کارش تمومه!
بیگانه: ا پس هیچی بریم دیگه!
متجاوز:
بیگانه: بریم بالا!

دوربین بر میگرده بالا یه عالمه از نیروهای نوشابه ای یه نفر رو که رو صندلی نشسته محاصره کردن...

نیروها: دستت رو ببر بالا!
اون شخص پا میشه و معلوم میشه ونوسه!
نیروها: مااااااااااااااااااااا
ونوس می پره هوا پاشو می زنه به سقف بعدش دور می زنه پاشو می زنه به دیوار بعدش روی دیوار سه دور می دوئه وبعدش میاد پایین از در میره بیرون. نیروها کلی تیر در می کنن همش خطا میره کمانه می کنه همشون می میرن.
بیگانه و سایر ایجنت ها وارد میشن
بیگانه: آخ جون در خشخاشی(منظور در تیر خورده هستش!)
یکی دیگه از ایجنت ها میره دنبالش...

دوربین حرکت آهسته نشون میده
ونوس داره از روی پشت بوم ها می پره و یه تن آدم پشت سرشن و هی بپر بپر می کنن
دوربین یه فاصله خفن رو نشون میده بین دو تا پشت بوم...
ونوس: من می تونم! من اینکارم اصلا پیش تانکس دورش رو گذروندم! یوهااااااااا!
ونوس از بین دو تا پشت بوم می پره ولی پرت میشه می یوفته پایین خونه یه بنده خدایی...

ونوس: آخ من کجام؟؟؟ اوا اینجا که دستشوییه!
مرلین: هین؟! کمک!!! به من حمله شده! بگیر که اومد! آفتابه کشت می کنم! اینجا هم آدم رو راحت نمی ذارن!
ونوس: آخ ! عجب دست آفتابه بزنی هم داره! فرار!
ونوس می دوئه میاد یدونه باجه تلفن هستش میره طرف اون... تراکتور جاسم میاد دستی می کشه بیگانه سوارشه: آخ جون در تلفون همگانی! :ylash:
ونوس گوش رو ور میداره: الو! منو رد کنین کمک! نجاتم بدین!
گیلدی: لطفا جهت برقراری تماس در تلفون فوت کنین!
تراکتور با سرعت به تلفون نزدیک میشه...
ونوس: فوت فوت! ای خدا عجله کنین!
گیلدی: فوت شما اعتبار ندارد!
تراکتور به چند متری تلفون میرسه!
ونوس(در حالی که نور چراغ های تراکتور افتاده تو چشمش): نههههههههههههه!
تراکتور ترمز می کنه و بیگانه پیاده میشه و در رو می کنه و میره!

فید میشه تصویر...

صدای آهنگ جواد یساری میاد و دوربین روی یه فنجون چایی روح احمد سبز فید اوت می کنه... یه اتاق به هم ریخته رو دوربین نشون میده... یه بنده خدایی پشت کامپیوتر خوابش برده و هد ست به گوششه... دوربین صفحه کامپیوتر رو نشون میده نصفه صفحه چت روم های یاهو هستش و نصفه صفحه دیگه هم نوشته: مشترک گرامی دسترسی به این صفحه امکان پذیر نمی باشد! که یهوی دینگ و یه پی ام گوشه تصویر میاد! کرام پا میشه و با تعجب نگا می کنه...
سلام کرام!
کرام: هین؟ این از کجا اومد؟ کنترل آلت و دیلیت - کنترل سی - کنترل اف- کنترل دی - کنترل ام- اسکیپ - ریست!
تماشاچیا: هووووووو! مگه آموزشه ویندوزه!
زحمت نکش! ایدی یاهوت رو هک کردیم! هی هی هی هی! هیچ برنامه ای هم کار نمی کنه! الان صفحه مانیتورت رو هم 180 می کنم! شپلخ!

کرام: ای نامرد! حالا چطور بخونم آخه!
کرام یه بالانس می زنه روی صندلی روی سرش وایسته
ببینم ما باید این رو آزاد کنیم؟ این به عقلش نرسید مانیتور رو برعکس کنه!
کرام: هو! درس صحبت کن! منو از کجا می شناسی؟ توی اد لیستم هستین؟ چی می خوایین منو آزاد کنین؟ مگه می خوایین اکس پارتی منو ببرین؟
کرام جادوگرانیکس تو رو داره!
کرام: جادوگرانیکس باباته! چرا فحش میدی! ایگنورت می کنم!
کلنگ قهوه ای رو دنبال کن!
کرام: کلنگ قهوه ای؟!
تخ تخ تخ تخ (صدای در)
کرام سرش رو برمی گردونه ویندوزش هنگ کرده!
کرام میاد درو واز می کنه
گیلدی لای دره یه عالمه عمله با تریپ های خفن دورش وایستادن
تماشاچیا:
گیلدی: ا تو چرا برعکسی ؟
کرام: ها آهان! یادم نبود رو دستمام! آخیش! گردنم خسته شده بود... بیا پیژامت حاضره!
گیلدی میگره و یواشکی توی کتش می کنه: دستت درد نکنه نمیایی با ما بریم بیرون با اینا خوش می گذره
دوربین روی صورت عمله ها می چرخه: :ylash:
کرام: نه خستم دیشب تا صبح کار می کردم..
گیلدی: خیله خوب هر جور راحتی
یهو چشم کرام به کلنگ یکی از عمله ها می خوره...
کرام: نه صب کنین میام باهاتون!
========
صحنه بعدی پیژامه پارتی رو نشون میده...
اوپس اوپس اوپس ... دیسپ دیپس دوپس

کرام داره دور و برش رو نگا می کنه یهو ونوس با یه چادر میاد جلوش!
کرام: هین؟! تو کی هستی؟
ونوس: من ونوسم خوب!
کرام: مااااااااااا! همونی که پسورد 123456 سایت دومبول رو پیدا کرد؟
ونوس:اوهوم
کرام: فکر نمی کردم که ...!
ونوس: که دختر باشم؟
کرام: نه که پسر باشی! خوب اینا رو بیخیال! اسمت چی بود؟ :ylash:
ونوس(میاد خیلی نزدیک): کرام تو اینجایی چون می دونی چرا اینجایی! چون فکر می کنی یه چیزی درست نیست
کرام: اا... هین؟ چرا اینقدر بزرگ شدی! آره یه چیزی درست نیستش! چون پاتو گذاشتی رو پام!
ونوس: ما باهات تماس می گیریم!
کرام: ا حالا چرا رفتی! می تونستیم یه کافی شاب با هم بریم!
کرام میاد خونه و میگیره می خوابه...
شپلخ شپلخ شپلخ...(صدای زنگ ساعت)
کرام: ای هوار دیر شد!
دوربین یه ساختمون خیلی بزرگ رو نشون میده که بالاش نوشته Mamali Inc
آبرفوورس: آقای انکرسون شما بازم دیر کردین
کرام: ا... چیزه ... یعنی پنیره... راستش در توالت خرابه صبح توی توالت گیر کرده بودم...
آبرفوورس: قابل قبول نیستش شما می دونین که ما بزرگترین شرکت کامپیتوری هستیم و شما هم یکی از بهترین کارمندان ما هستین! چون تونستین یه فروم طراحی کنین که هیچ وقت بالا نیاد! ما نمی خواییم شما رو از دست بدیم! چیو نگا می کنین؟
کرام: این عکس گندهه بالای میز شما چه خوشگله!

آبرفوورس: چی؟؟؟ ریکو جون من؟! برو بیرون! پسره ورپریده!
کرام میره میشینه سر کارش...
آقا بسته پستی دارین!
کرام بسته رو می گیره و از توش یه موبایل در میاد!
کرام: آخ جون دوربینم داره! اسنیک 3 رو هم داره! درینگ درینگ! الو؟ کسی اونوره؟
آره عزیزم می گفتم خلاصه... بعدش رفتیم سینما فیلم شمعی در زیر آب اونقدر خوش گذشت
کرام: مثل اینکه خط رو خط شده...
الو کرام فکر کنم منو بشناسی...
کرام: آره از کله اسموتت معلومه! تو شیکم معروفی!
آره خودمم حالا فکر کنم اگه بالای میزت رو نگا کنی بتونیم با هم بهتر صحبت کنیم
کرام: آره! از بالای میزم دختر کابین بغلی دیده میشه!
نه خنگ منظورم خیلی بالاتره!
دوربین میره بالا و بیگانه وبروبچزش رو نشون میده که دارن دنبال یه نفر می گردن..
حالا هر چی که می گم همونو بکن!
کرام: بی ادب! منظورت چیه؟
حالا برو جلوی پنجره
کرام: خوب رفتم
سرتو بکن بیرون پنجره!
کرام: خوب؟
حالا خودتو پرت کن بیرون!
کرام: ماااااااااا! نه من نمی تونم! نه نه...
صحنه بعدی ماکسیمای سیاه رو نشون میده که کرام رو سوار اون می کنن...
=========
یه اتاق اقرار گیری هستش بیگانه جلوی کرام نشسته...
بیگانه: :ylash:
کرام:
بیگانه: اگه به ما بگی شیکم کجاست تمام این پرونده پیژامه سازیت رو می تونیم فراموش کنیم!
کرام:
بیگانه: خیله خوب خودت خواستی چی میشه اگه نتونی درست حرف بزنی؟
کرام: ! یعنی چی؟
بیگانه: ! بگیریدش!
متجاوز و تسخیر کننده کرام رو می گیرن!
کرام: کمک! اینا قزوینی هستن!
بیگانه از جیبش یه کیف سی دی در میاره و یدونه سی دی از توش در میاره!
کرام: نهههههههه!
دوربین روی سی دی رو نشون میده لغت نامه دامبل هستش... و اونو نصب می کنه!
========
کرام از خواب می پره! عرق کرده و حسابی ترسیده: پوف! آخیش حمش خاب بوده!
درینگ درینگ: الو؟ منم ونوس اگه اطلاعات بیشتر می خوایی بیا زیر پل!
کرام: چرا ظیر پل؟ هالا یه کافی شاپ غرار می زاشطی!
یه پیکان قراضه سیاه وایستاده زیر بارون زیر پل... کرام میاد سوار میشه...
ونوس: معرفی می کنم... جاسم راننده... ولدمورت... و منم ونوسم! :ylash:! ... ونوس از کنارش یدونه دستگاه خفن در میاره..
کرام: مااااااا ... عین چیه؟
ونوس: جاسم چراغا رو خاموش کن
جاسم ماشین رو می کوبه به دیوار چراغا خرد می شن!
ونوس: ممکنه ردیاب کار گذاشته باشن توی بدنت؟
کرام: امرا! قیر ممکنه! من میرم ب...
ونوس دستگاه رو اینستال می کنه!
کرام: ماااااااااااااااا!!!
یه دونه سی دی پرت میشه بیرون!
کرام: خدای من واقعی بود!
ونوس: آره تازه شانس آوردی سی دیش 183 مگی بود! اگه رو 700 می زدن اونوقت درآوردنش خیلی سخت بود!

ماشین میره می رسن به یه ساختمون... چون آسانسور خراب بوده از پله می رن بالا...
ونوس: خودت باید تنهایی بری تو مواظب باش بهش دروغ نگی!
کرام: ! توروخدا منو با اون تنها نذار! می ترسم!
کرام وارد اتاق میشه ...
اوپس اوپس اوپس
شیکم داره رو سرش هلی کوپتری می زنه!
شیکم: ا چه زود اومدی بیا بشین! خوب فکر کنم خودت می دونی برای چی اومدی... تو الان داخل جادوگرانیکسی!
کرام: ببینید آقای شیکم!
شیکم: شیکم خالی کافیه!
کرام: خیلی خوب شیکم جان ببین درسته که شما کلت صافه ولی دلیل نمیشه که من بهت نگم! جادوگرانیکس عمته!
شیکم: هووو درس صحبت کن! ولی نه همه اینجا جادوگرانیکسه!
شیکم : ببین کرام جان اینجا تو دست من دو تا قرصه... اگه این بنفشه رو بخوری در جا می میری و توی جهنم از خواب پا میشی و هیچی یادت نمی یاد ولی اگه این قهوه ای رو بخوری زنده می مونی و من بقیه داستان رو برات تعریف می کنم...
کرام میاد قرص قهوه ای رو برمیداره و یه لیوان آب میره بالا..
کرام: اوپس اوپس اوپس! آخ جون من یه نهنگم! الان دارم پرواز می کنم! :banana: :banana: :banana:
شیکم کرام رو می بره توی یه اتاق دیگه می برنش زیر دستگاه...
شیکم: همه چی حاضره؟
جاسم: آره دارم شماره می گیرم
کرام رو می شونن رو صندلی یه آینه میارن کنارش..
کرام: آینه هه چیه؟
شیکم: تو کاریت نباشه برای جلوه های ویژس!
کرام دس می زنه به آینه , آینه خورد میشه میریزه!
شیکم: ببینم قرار بود اینطوری بشه این باید اینجا بمیره!
کرام: هین؟!
شیکم: جاسم بیلت رو بده من! آهان! شپلخ!......
======================

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دارک لرد در 1383/9/10 3:57:43
!ASLAMIOUS Baby!
فيلم هندي "مومباي دوي"
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 آذر 1383 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
مومباي دوي

با شركت : ويكتور كرام
آرتور ويزلي
آبرفورث
هري
پادمور
مك گونگال
گيلدي
ونوس
چو
كالين
مازامولا
لوپين
داركي
و بيگانه....
نويسنده : استرجس پادمور
كرگردان : ويكتور كرام
تهيه كننده : پادمور پروداكشنز

" كلكته 1942"

پادمور در بستر مرگ :
خدمتكار : قربان چيزي لازم ندارين ؟؟
پادمور : نه فقط به پسرهام بگو بيان....
كرام و آرتور : پدر چي شده؟؟؟
پادمور : فرزندانم...به آخرين وصاياي پدر پيرتون گوش بدين...اولين وصيتم اينه كه بعد من بي ناموسي نكنين...آرتور پسرم بعد از مرگ من هواي برادر كوچيكت رو داشته باش...نذار زمين بخوره...وقتي مردم جسدم رو توي آب گنگ بشورين...و توي معبد "براهما پوترا"بسوزونين...همه اموالم دست وكيلم داركيه...بعد از مرگم ازش بگيرين...آخرين خواهشي كه ازتون دارم اينه كه نوه ام بيگانه رو براي آخرين بار بيارين ببينم...

بيگانه : بابا بزرگ اين لوله هه چيه؟
پادمور : بيگانه جان دست نز...خ خ خ خ خ.... :angel:
بيگانه پاشو روي لوله اكسيژن ميذاره و پادمور جا در جا خفه ميشه...
پنج دقيقه بعد....صداي جيغ ممتد....

صبح روز بعد در حالي كه كرام مشغول مراسم پدرش بود ....آرتور پيش داركي ميره و با تهديد كردنش تمام اموال رو بالا ميكشه...
( آرتور بعد از مدتي ادعا ميكنه كه با كرام هيچ نسبتي نداره...و با اينكه بيگانه گازش گرفت باز هم قبول نكرد....)
كرام بيچاره مجبور ميشه با زنش بلا و بچه ها از اونجا بره...

------------------------------------------------------------------------
2 سال بعد
محله ي ماهاراتي (جنوب شهر كلكته )
( يه چيزي تو مايه هاي ميدون خراسون خودمون )

گيلدي : ولش كن ماله منه ...
بيگانه : نميخوام.....گرسنمه....
چو در حال رخت شستن تو لگن : واااااي ...بچه ها تو رو خدا دعوا نكنين..نون من مال شما...

تق تق تق....
بلا : كيه؟؟
آبرفورث : منم رانپال...
كرام : بلا من در رو باز ميكنم...
بيگانه : نخير خودم در رو باز ميكنم...
آبرفورث : اجاره خونه...
كرام : بيا بگير فقط همين رو دارم...
آبرفورث : اين كه 20 روپيه كم داره...
گيلدي : هومك...خيال كردي بابام پولت رو ميده؟؟اون گور نداره كه كفن داشته باشه...
كرام كمربندش رو ميكشه.... :slap:
گيلدي : آآآآي....اوخ...

---------------------------------
آرتور : نه..... نه ...نزنش...
موذمال : آرتور.....آرتور....بيدار شو داري خواب مي‌بيني....
آرتور :كالين ......
كالين: چي شده ؟؟؟
آرتور : سريع راه ميفتي ميري تمام شهر رو زير و رو ميكني تا عموت اينا رو پيدا كني...
كالين : باشه....

....آقا ببخشيد خونه ي پادمورها كجاست؟؟؟
....ته همين كوچه....صاحب خونه انداختشون بيرون....بدو تا نرفتن....
وقتي كالين ميرسه ...ميبينه كه يه خر ته كوچه وايساده و روش كلي اساس با يه بجه سه ساله....و روي اون خر يه دختر نشسته...كه موهاي سياهش با وزش باد به آرامي تكون ميخوره....
آهنگ (ترجمه شده از هندي) : هنگامي كه وزش نسيم در گيسوان تو ميپيچد....قلب من سرشار از عطوفت و شادماني ميگردد...و آن هنگام كه ميخندي.... :lol2: من آه ميكشم... ....آه ميكشم تا بگويم كه زندگي بي تو برايم ممكن نيست...:bigkiss:

بالاخره كالين كرام رو راضي ميكنه تا باهاش به خونه آرتور برن...

خونه ي آرتور :
آرتور : برادر .....
كرام دو دل شده ولي بالاخره....
از اون روز به بعد كالين و چو هر روز با هم به گشت و گزار ميرفتن...و مجبور بودن بيگانه رو هم با خودشون ببرن...
--------------------------------------------------------------------
2 روز بعد....
رانپال (آبرفورث) و گونگال (زن رانپال) كه نتونسته بودن اون 20 روپيه رو از كرام بگيرن....ونوس رو گروگان ميگيرن... و نامه ميفرستن كه :
اگر ميخواين دختره رو پس بگيرين....بايد 1000 روپيه( 20 روپيه + نزول) به ما بدين...و گر نه.....

كرام و آرتور به همراه گيلدي و كالين براي نجات ونوس به محل قرار ميرن....
رانپال : بيا جلو و آروم اون كيف رو بذار زمين...
آرتور همين كار رو ميكنه....
رانپال : درش رو باز كن...
آرتور همين كار رو ميكنه....
ناگهان ونوس كه روي صندلي نشسته جيغ ميزنه...
گيلدي غيرتي ميشه و ميپره وسط ميدون و شروع ميكنه به حركات رزمي ...در همين موقع رانپال تيري رو به سمت گيلدي شليك ميكنه...گلوله به شانه راست گيلدي ميخوره ولي اون فقط دردش مياد....گيلدي همچنان همه رو ميزد و جلو ميرفت...كالين و كرام .و آرتور هم ترسشون ريخت و اومدن وسط....
ناگهان يكي از افراد رانپال از پشت به آرتور شليك ميكنه....
گيلدي : عمو........
كرام : برادر...

لوپين : از جاتون تكون نخورين ....اين نشان مخصوص حاكم بزرگ مي‌تي‌كومونه .....و اين فردي كه در مقابل شماست كسي نيست جز مامور مخصوص حاكم بزرگ.....هري پاتر ...صلوات بفرستيد...صلوات بفرستيد...

هري : رانپال تو با گرفتن مال مردم سعي در خوردن نزول داشتي....و با به راه انداختن آتليه آبرفورث سر ملت كلاه گذاشتي...سزاي تو مرگه.....و تو اي گونگال....از تو بخاطر همكاري كه با ما داشتي ممنونيم...
رانپال : تو...تو من رو فروختي....؟؟

آرتور به بيمارستان منتقل ميشه....و همه چي به خوبي و خوشي تموم ميشه...

The End
از جيب من تا پول تو راهي بجز روپيه نيست

دلخوش به فردايم مكن اينجا كه عابر بانك هست

هندو اگر عاشق شود بي‌پرده گيلدي ميشود

چيزي نگويم بهتر است اين فيلم خود گويا بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1383/9/10 0:19:30
رزم ممل و هري 1 و 2 حتما حتما بخونيد...
Finding nemid
ارسال شده در: دوشنبه 9 آذر 1383 10:54
نمایش جزئیات
آفلاین
کمپانی نمید ورکز تقدیم میکند

finding nemid ( در جستجوی نمید)

با همکاری استودیوی server wire production

بازیگران:

نمید

هری پاتر

بیگانه در نقش نگهبان نمید

تانکس

مازامولا
گراوپی

دم دمای غروب داخل اتاق نمید- نمید در حال تمرینات کاراتس که هری ناگهان وارد میشه

هری در حالی که بیگانه رو کنار میزنه : برو کنار ببینم... نمید چی کار داری میکنی؟

نمید یهو وایمیسته: هیچی ... داشتم ورزش میکردم

هری: ورزش ؟یعنی اینقدر غرقش بودی نفهمیدی من اومدم ببین کفشامم مجبور شدم خودم در بیارم تازه ببینم سلامت کو؟

بیگانه : سلام

هری: بیگانه تو فعلا بیرون باش یه لحظه

بیگانه : نمیشه

هری: چرا

بیگانه : چون ویوی این در از تو قشنگه

هری: این که تو و بیرونش فرقی با هم ندارن

بیگانه: در مورد چیزی که سر رشته نداری حرف نزن

هری: وای... بهت میگم بیرون باش مساله خونوادگیه

بیگانه در حالی که میره بیرون : شیشکی منو دوس نداره

هری رو به نمید: از کی کاراته رو تمرین میکنی؟

نمید: کاراته کدوم یعنی چی؟

هری: چرا خودتو میزنی به اون راه لباسش تنته... ببینم الان زود تند سریع بگو جریان این کاراته از اول چیه

نمید: جریانی نداره که رفتم بیرون خوشم اومد لباسش رو خریدم به همراه جزوه آموزشی

هری: چی؟؟ رفتی بیرون.... بیگانههههه

بیگانه از پشت در: بله

هری: یه دقه بیا ببینم

بیگانه: حرفی داری همونجا بگو

هری: بابا بهت میگم بیا

بیگانه: نه نمیشه

هری: وای چرا آخه

بیگانه : چون اینطرف در رو تازه کشف کردم دیدم تو راست میگفتی اینورش قشنگتره

هری: خب به درک بگو ببینم چرا گذاشتی نمید بره بیرون مگه نگفته بودم نه بزار کسی بیاد اینجا و نه بزار نمید بره جایی

بیگانه: مگه نمید بیرون رفته؟

هری: آره

بیگانه: وای چه جالب چه جوری رفته

هری: این رو که من از تو باید بپرسم نه تو از من

بیگانه: نمیدومن

هری: ببین مواظب حرف زدنت باش اولا که نمیدومن ثانیا که تو اینجا داشتی چی کار میکردی که نفهمیدی نمید رفته بیرون

بیگانه: من تمام مدت جلوی در بودم سه مگس خوردن بهش راهشون رو کج کردن 4 تا سوسکم از لای درزش رفتن بیرون

هری: و اونوقت نمید کجا بود؟

بیگانه: نمیدومن ولی از در نرفته بیرون

هری: ببین به جای اون کلمه یه چیز دیگه بگو اونوقت پنجره چی؟

بیگانه: پنجره جلوی من اسمش رو نیار اصلا به نظر من پنجره لازم نداره ساختمون وقتی در هست اگه دستم به این ساختمون سازا برسه میدونم چی کارشون کنم لعنتیا هی پنجره هی پنجره خب برو در بساز دیگه ...

هری: اوکی فهمیدم بسه خب نمید عزیزم برگردیم به سر وقت تو نگفتی چرا رفتی بیرون تو اینجا کمبودی داری مگه

نمید: چرا حق ندارم برم بیرون اینجا مثل زندونیا شدم

هری: ببین بازم داری بحثای قدیمی رو وسط میکشی مگه صد بار بهت نگفتم بیرون برای تو خطر ناکه میدونی من هر کاری میکنم و هر چی بهت میگم فقط به خاطر محبت زیادمه

نمید: آره نشونه های محبتت روی تن و بدنم هست

هری: خب اونا که مقصر خودتی همیشه مثلا اون بار که چایی داغ بود دستم سوخت یادته یا اون دفعه که سیمم رو لگد کردی

نمید: خب اینا هیچی اصلا ولش کن ولی منم آدمم دوست دارم برم بیرون ببینم چه شکلیه اگه نرم از کجا بفهمم اینجا بهتره یا نه

هری: چون من بهت میگم ببین عزیزم هیچ جای دنیا از این خونه برای من و تو بهتر نیست. من میخوام من و تو همیشه با هم اینجا بمونیم ...

نمید میره توی فکر

فلاش بک به صحنه خارج شدن نمید از خونه تو خیابون تانکس منتظرشه

تانکس: براش دست تکون میده : اه بالاخره اومدی تونستم زیارتت کنم کجا بودی

نمید: هیس بابا یواش با بدبختی از دست بیگانه در رفتم چشم از در ورنمیداره که

تانکس: خب بالاخره نگفتی میخوای حال این هری رو بگیری یا نه

نمید: ولی اون خیلی دوسم داره

تانکس: ای مامان سیاه و کبودت میکنه دوست داره؟ یالا باید کاراته رو یاد بگیری از همین امروز باید شروع کنی جلوش وایسی حقتو از اون ظالم بگیری

.....
هری: اوهوی حواست کجاست با تو بودما
نمید: بله چی گفتی؟
هری: گفتم دیگه حق نداری بری بیرون البته برای امروزم باید تنبیه بشی

بعد یه نگاه به ساعتش ميکنه: اوه ديدي چي شد ساعت از نه گذشته زود باش وقت خوابه امشب بايد بدون آهنگ « گنجشک لالا » بخوابي. شب به خیر تنبیه میمونه واسه فردا

نمید میره بخوابه و هری رو میکنه به بیگانه که بیرون دره: ببین اگه از اون در سیر شدی بیا اینجا
بیگانه در حالی که آب از لب و لوچش داره میاد : من که از در سیر بشو نیستم ولی چی کارم داری حالا
هری: ببین این نمید و امروز که نتونستی مواظبش باشی رفت بیرون حالا که خوابه کاملا موظبش باش چشم ازش ورندار

بیگانه به نمید زل میزنه
هری در حالی که میزنه به کتف بیگانه: هوی به چی خیره شدی خودت مگه در نداری؟
بیگانه: خودت گفتی چشم ازش ورندار
هری: خب بابا جان اشتباه کردم اصلا به سایش روی دیوار نگا کن
بیگانه : نه من به سایه های روی در علاقه دارم اونو نگاه میکنم
هری: اون که سایه گلدونه افتاده رو در
بیگانه : امروز همش به من گیر میدی خب سایه سایس دیگه
هری: وای وای من که رفتم فقط وای به حالت اگه یه مو ازش کم بشه

هری از اتاق میره بیرون که در حال بیرون رفتن بیگانه میگه: فقط یه مو خودش هر روز سیاه و کبودش میکنه ها
هری: چیزی گفتی؟
بیگانه وانمود میکنه که حرفی نزده هری میره سراغ کام و میره تو سایت: به به میبینم که همه هستن خب ونوس که داره تو تالار خودشون میپلکه چو و ولدی هم که در حال نقض پیمان کل کل سوم جهانی هستن مگی هم هست آها یه شونصد نفرم دارن تو گالری زیر عکسای این یارو دختر ماگلیه اما واتسون کامنت میزنن خب الان وقت چیه وقت ضد حال
و سیم سرور رو میکشه بعد وارد میخونه مسنجر میشه
نفر اول : چرا سایت نمیاد
هری: نمیدونم نمیاد؟
نفر دوم : بابا من پست زده بودم تازه نرفت
هری : ایراد از من نیست سرور مشکل داره
نفر سوم : سایت کی درست میشه؟
هری: سایت درسته من که مشکلی ندارم
هری تو فکرش: خب امشب به کی گیزر بدم.... قربانی امشبو انتخاب کنم....
فردا صبح هری که دیشب دیر خوابیده دیر هم بلند میشه میره که نمیدو ببینه نمید تو جاش نیست بیگانه در حالی که به در تکیه داده خوابیده
بیگانه: دددددر دوووووور دددددرر
هری: اوی پاشو این چه خرو و پفیه راه انداختی
بیگانه: هان .... چیه چی شده
هری: بیدار شو بابا ببینم
بیگانه: دیدی تازه رسیده بودم به یه اتاق توش 100 تا در بود داشتم انتخاب میکردم که تو خروس بی محل اومدی
هری: اینا رو ول کن نمید کجاس؟
بیگانه: نمید؟ سر جاشه حتما
هری: نه اینجا نیستش زود بگو ببینم نمیدمن چی شده
بیگانه:خب لنگ ظهره الان اون که همیشه ساعت 9 میخوابه حتما صبح زود پا شده
هری: پا شده و غیب شده؟ الان کجاست
بیگانه: نمیدومن
هری یقه بیگانه رو میگیره : ببین تا خفت نکردم بگو چی شده
بیگانه: اه خب من چمیدونم حتما از دستت رفته یه جایی قایم شده دیگه
هری: از دست من قایم شده؟ چرا
بیگانه: برای نوازش های زیادت. آی کیو خب برای اینکه دیشب گفتی امروز میزنیش
هری: که قایم شده خب زود باش باید پیداش کنیم
بیگانه: من که حالشو ندارم از جلوی این در تکون نمیخورم
هری: باشه خودم میگردم در ضمن بهت بگم تو اینجا نگهبان نمید بودی اگه نمیدی نباشه تو هم دیگه اینجا کاری نداری باید جولو پلاستو جمع کنی و ...
بیگانه: مساله ای نیست ولی من در هام رو با خودم میبرم
هری: تو غلط میکنی زود باش باید پیداش کنیم حرف نزن اینقدر

هری و بیگانه همه خونه رو از بالا تا پایین میگردن البته با این روش که همه در ها رو بیگانه باز میکنه و میبنده ولی هیچ اثری از نمید یدا نمیشه که نمیشه

هری که خیلی آشفته و نگران شده رو به بیگانه : دیدی چی شد نیستش حتما رفته بیرون فرار کرده از دست من فرار کرده
بیگانه: منم بودم فرار میکردم اگه یه ذره از این علاقه ای که من به درهام داشتم تو به نمید داشتی الان اینطوری نمیشد اونوقت تو هی به من گیزر بده اونو بزن اینم نتیجش حالا که ....
همینطور که بیگانه داره به هری دری وری میگه هری ناگهان با فریاد نمید نمید از خونه میزنه بیرون

( به این دلیل که نه من حس نوشتنش رو دارم و نه بقیه حس خوندش رو خودتون میتونید وسطاش رو تو ذهنتون بسازید درنتیجه من فقط از اینجا به بعد خلاصشو میگم و آخر فیلم و که بحث و نتیجه گیزری های خفنی داره )
هری همه جا رو به دنبال نمی میگرده د به همراه گروه بیجامه پارتیون روی زمین زیر زمین و حتی یه دو سه بارم کارشون به اسمون هفتم و لنگه کفش ونوس میافته که بماند ولی در نهایت میره و میره تا میرسه به دکونی که بالاش نوشته سوپ کتکلت فروشی مازامولا

هری: پناه به ریش مرلین اینم غذاس مثلا؟
موذمال از اون پشت میاد بیرون : معلومه که غذاس به به این که هری پاتر خودمونه هنوزم که زخمت سر جاشه بیا یه سوپ داغ برات بریزم مث که خیلی پرشونی البته تو که همیشه موهات همینطوره
هری یه نگاهی به سوپه میاندازه: نه ممنون از لطفت من به مصیبتی گرفتار شدم که ....
و میزنه زیر گریه
موذمال: اوه چیزی شده نمید مریض شده شاید زیر کتک کشتیش؟
هری: کاش کشته بودمش .... یعنی کاش مریض میشد گم شده رفته الان 7 ماه دارم دنبالش میگردم
موذمال: گم شده ؟ 7 ماه؟ ولی من همین یکی دو ماه پیش دیدمش؟
هری میپره جلوش: دیدیش کجا دیدیش؟
موذمال: همینجا اومد یه سوپ کتلت از من خرید خیلی هم سر حال بود
هری: سر حال بود

موذمال: ناراحت نباش من سه سوت برات پیداش میکنم
هری: راس میگی چطوری
موذمال: کاری نداره بزار مغازه رو ببندم
هری و موذمال راه میافتن میرن و میرن تا هر دوشون خسته میشن
هری: مگه نگفتی میدونی کجاس؟
موذمال: باید همین دور و ورا باشه
هری: کدوم دور و ور الان ما ان کیلومتر دور و ور اینجا رو گشتیم
همون موقع یه سیاهی پیدا میشه از دور
موذمال یه هو داد میزه: آها پیدا کردم الان از اون میپرسیم
و داد میزنه : آهای آقا آهای ما داریم ...
هری: ساکت هیسس تو از کجا میدونی اون میدونه
موذمال: خب بابا تو یکمی صبر کن
همینطور که مازامولا داره صداش میکنه سیاهی هی بزرگتر و بزرگتر میشه تا اینکه ....
هری: اون که گراوپیه ای موذمال آخرش بدبختمون کردی الان از پشتبوم نوردی اومده ببین داره آب از لب و لوچش میاد خیلی گشنشه
موذمال: خب این که مساله ای نیست تو که واردی همون وردی که اون دفعه رو غول کوهستان اجرا کردی رو دوباره هم میتونی یالا
هری: چی چی رو اجرا کن اولا که اون دفعه من مث احمقا پریدم روش رون بود که وردو گفت ثانیا که اون غوله یه چماق دستش بود ثالثا که پای جونمون وسط بود
موذمال: البته ثالثانش الان اینجا صدق میکنه یه راه دیگم داریم
هری: چه راهی؟
موذمال: یکمی از اون سوپ کتکلت که حتما خیلی دوست داره
هری: آره بد فکریم نیست البته ممکنه بعد از خوردنش سقط شه ولی به امتحانش میارزه خب همین کارو بکن
موذمال: خب چه طوری
هری: یعنی چی چطوری
موذمال: خب از کجا سوپ بیارم
هری: ای باب ا اگه همراهت نبود چرا حرفشو زدی ...
داره میاد بدو بدو
ولی چون هم گراوپی خیلی گشنش بود و هم اونا سرشون به حرف زدن گرم شده بود و دیر جنبیده بودن لحظه ای بعد در
شکم گراوپی بودن

هری: دیدی چی شد ... نمید و که از دست دادم حالا اون هیچی جونمم دارم از دست میدم
موذمال: خب حالا زندگی تو که از اولم زیاد مهم نبود ولی ببین چه شیکم قشنگی داره ها
هری:
موذمال: ا راستی اون سوراخه چیه بزار ببینم راهی به بیرون داره
هری: نه تو رو به ریش مرلین دیگه کارو از این بدتر نکن از کجا میدونی شاید راه ورود به معدش باشه
موذمال: نه بابا ازش نور داره میاد
هری: نه نه
موذمال میره طرفش و پاش رو میزاره اونجا که یهو همه جا به لرزه در میاد
هری: دیدی گفتم دیدی فقط مرگمون رو جلو انداختی عجب احمقی بودم من به تو اعتماد کردم
که در این لحظه ناگهان گراوپی عطسه ای میکنه و هر دو به
بیرون پرت میشن
هری: هورا نجات پیدا کردم هورا
موذمال: نجات پیدا کردیم ولی عجب جایی بودا فکرشو بکن تا حالا کسی تو شیکم یه غول نرفته بود چقدر هیجان انگیزه ....
هری: خب دیگه ساکت از اینجا راهمون جدا میشه من که دیگه ....
موذمال: جدا کن راهتو اگه میتونی
هری به دور .و ورش نگاه میکنه و میبینه تو یه حیاطن که همه طرفش دیوارای بلند داره یکمی اینور و اونور و نگا میکنه و یه در میبینه
هری: خب مساله ای نیست هر خونه ای در داره بالاخره
و به طرف در میره که بازش کنه .... که ناگهان از توی خونه نمید میاد بیرون
هری: اوه نمید نمید منم اینجام بالاخره پیدات کردم
موذمال: دیدی گفتم من پیداش کردم دیدی
نمید با لبخند به اونا نگا میکنه : سلام خوبی میبینم که از اینجا سر دراوردی خیلی عجیبه اون کیه با خودت آوردی
موذمال: من اسمم مازامولاس هری از من خواهش کرد که تو رو پیدا کنم
هری: ببینم اینجا چی کار میکنی چطور اومدی بیورن به چه حقی این کارو کردی...
نمید: صبر صبر دیگه حرف نزن دوران زور گویی تو به پایان رسیده من تازه فهمیدم که تو با من چی کار میکردی اگه دوست داری بیا تو
هری: زور گویی من زور میگم نه موذمال تو بگو من اصلا آدم زور گوییم من چی کارش کردم .... مگه
که در همین حال میرن توی خونه و یه خانم و آقای رو میبینن که نشستن اونجا
نمید: معرفی میکنم پدر و مادرم ... هری و مازامولا
هری: تو پدر مادرم داشتی مگه؟
نمید: نخیر فک کردی از زیر بته پیدا شدم
هری: خیلی خوشوقتم خب روز خوبی بود خوشحال کننده بود خیلی نمید عزیزم بیا بریم خونه دیگه
نمید: خونه
مادر نمید: آقای پاتر بهتره اول راجع به یه سری مسایل صحبت کنیم بهتر نیست
هری: چه مسایلی
نمید: همون مسایل سیمی که خودت بهتر میدونی
هری: من فقط یکی دو بار اونم یواش و آروم ...
نمید: ببین ما هممون همه چیزو میدونیم پس وقت کسی رو تلف نمیکنم بر میگردم ولی شرط و شروطی دارم
هری: چه شرطی
نمید: اول باید همه سیمات رو بریزی بیرون این هم برای من خوبه هم دیگه نمیتونی ملت و تو سایت مسخره کنی
هری: اوه
نمید: دوم از این به بعد من هر وقت خواستم از خونه میرم بیرون هز وقت خواستم میخورم هر وقت خواستم میخوابم فهمیدی؟
هری:
نمید: و شرط آخرم اینه که باید اون بیگانه رو بیرون کنی و دوست عزیزم رو به جاش بیاری
هری: کدوم دوستت
نمید: دوست جدیدم و نگهبان خوبم گراوپی
هری:
نمید: بله تازه هر شبم من و تانکس با گراوپی میریم پشت بوم نوردی اینقدر کیف داره
نمید رو به هری: راستی ببینم اون آذر کیه؟
هری: کدوم آذر؟
نمید: خودتو به اون راه نزن خودم دیدم قرار ملاقاتت رو هم باهاش تو سایت میزاری
هری: بااب کدوم قرار
نمید: همون دوشنبه 9 آذر 1383 سه شنبه 10 آذر هر چیم میره آخر ماه دلت بیشتر براش تنگ میشه مث که تعداد قرارات بیشتر میشه
هری: بابا من تقصیری ندارم تو نمیدونی
نمید: من نمیدونم گراوپی بیا....
هری: نه گراوپی نه درستش میکنم تو راست میگی باور کن آخرین بار بوده

تیتراژ پایانی : نمید و هری در حالی که دارن با گراوپی بر میگردن تو خونه ....خونه دیده میشه که هیچ دری توش نیست
با تشکر از :
واحد بررسی دینی حاجی دارکی
صنف شکم پرستان موذمال
باشگاه کاراته هاگزمید
و همه کسانی که در این فیلم باید میبودند ولی اون وسطا سانسور شدن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 9 آذر 1383 09:13
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

فلور دلاكور نوشته:
من سوال داشتم جطور من اين 13 صفحه رو بخونم؟ اونم بدون استفاده از نت؟

یه راهش اینه تموم صفحاتو تو کامپیوترت save کنی
البته نیاز به خوندن همه 13 صفحه نیست اکثر فیلمها(به جز فیلمهای دو ست عزیزم بیگانه که کاندیدای اول اسکاره) در 2 صفحه آخر اورده شدند سعی میکنم برای شماره صفحه های فیلمهای بیگانه هم پیدا کنم
نقل قول:

منم تو فيلما راه بديد من كه بلد نيستم فيلم بنويسم حداقل شما ما رو راه بديد!!!!!!!!!!

بارها گفتم کسایی تو فیلمها شرکت میکنند که اینجا نمایشنامه نوشته باشند..یادمه شما هم یه نمایشنامه نوشتی که ما شمارو تو چند فیلم شرکت دادیم اما دیگه از شما خبری نشد!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 8 آذر 1383 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
من سوال داشتم جطور من اين 13 صفحه رو بخونم؟ اونم بدون استفاده از نت؟ مىدونيد فكر كنم اكه راه حل بكى من بتونم راى بدم بس منتظرم تا كمكم كنيد!
منم تو فيلما راه بديد من كه بلد نيستم فيلم بنويسم حداقل شما ما رو راه بديد!!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 8 آذر 1383 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

ونوس نوشته:
کرام من یه سوال داشتم!
اسکار فقط به نویسنده ی فیلمنامه و کارگردان تعلق می گیره یا بهترین بازیگر زن یا مرد هم جایزه می گیرند؟(ما به لوح تقدیر هم راضییم! )


در تمام زمینه ها اسکار داریم حتی تو تدارکات!!!!!!!
واقعا حیفه خداوندگار زیبایی در اسکار شرکت نداشته باشه!!ونوس جان فیلمتو بساز تو یه زمینه بهت اسکار میدم!!(شوخی کردم چون اسکار گرفتن دست من نیست رای افراد مهمه)
نقل قول:

کرام نوشته:
از فردا تاپیک رای دهی راه میفته و شما عزیزان میتوانید رای خود را به داخل آن بیندازید!!!!!!

کرام بیخود کرده!!!!راستش اشتباه شده از پس فردا تاپیک رای دهی شروع به فعالیت میکند!!چندتا انگشت برای شمارش روزها کم اوردم!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کرام در 1383/9/8 16:45:07
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 8 آذر 1383 16:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

کرام نوشته:
نمیدونم بیگانه کجاست؟!!!!حتما سرش شلوغه که به داداش کرامش سر نمیزنه!!!!!
------
از فردا تاپیک رای دهی راه میفته و شما عزیزان میتوانید رای خود را به داخل آن بیندازید!!!!!!
-----
امیدوارم پادمور هم تالار اسکارو راستو ریس کرده باشه گرچه مگی خودش قبلا طرحشو داده بوده!!!!
----
عزیزان فقط 2 روز وقت دارید!!!!
غفلت موجب پشیمانی است چون هرکی برنده اسکار بشه از این به بعد آواتارش هم اسکار دستشه!!!!!!!

کرام من یه سوال داشتم!
اسکار فقط به نویسنده ی فیلمنامه و کارگردان تعلق می گیره یا بهترین بازیگر زن یا مرد هم جایزه می گیرند؟(ما به لوح تقدیر هم راضییم! )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 8 آذر 1383 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
بابا من سوژه نيازمندم!

قحطي سوژه دارم!

ولي واقعا حال كردم كرام.خود شخصيتمو آوردي تو فيلم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 8 آذر 1383 09:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نمیدونم بیگانه کجاست؟!!!!حتما سرش شلوغه که به داداش کرامش سر نمیزنه!!!!!
------
از فردا تاپیک رای دهی راه میفته و شما عزیزان میتوانید رای خود را به داخل آن بیندازید!!!!!!
-----
امیدوارم پادمور هم تالار اسکارو راستو ریس کرده باشه گرچه مگی خودش قبلا طرحشو داده بوده!!!!
----
عزیزان فقط 2 روز وقت دارید!!!!
غفلت موجب پشیمانی است چون هرکی برنده اسکار بشه از این به بعد آواتارش هم اسکار دستشه!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!