کمپانی نمید ورکز تقدیم میکند
finding nemid ( در جستجوی نمید)
با همکاری استودیوی server wire production
بازیگران:
نمید
هری پاتر
بیگانه در نقش نگهبان نمید
تانکس
مازامولا
گراوپی
دم دمای غروب داخل اتاق نمید- نمید در حال تمرینات کاراتس که هری ناگهان وارد میشه
هری در حالی که بیگانه رو کنار میزنه : برو کنار ببینم... نمید چی کار داری میکنی؟
نمید یهو وایمیسته: هیچی ... داشتم ورزش میکردم
هری: ورزش ؟یعنی اینقدر غرقش بودی نفهمیدی من اومدم ببین کفشامم مجبور شدم خودم در بیارم تازه ببینم سلامت کو؟
بیگانه : سلام
هری: بیگانه تو فعلا بیرون باش یه لحظه
بیگانه : نمیشه
هری: چرا
بیگانه : چون ویوی این در از تو قشنگه
هری: این که تو و بیرونش فرقی با هم ندارن
بیگانه: در مورد چیزی که سر رشته نداری حرف نزن
هری: وای... بهت میگم بیرون باش مساله خونوادگیه
بیگانه در حالی که میره بیرون : شیشکی منو دوس نداره
هری رو به نمید: از کی کاراته رو تمرین میکنی؟
نمید: کاراته کدوم یعنی چی؟
هری: چرا خودتو میزنی به اون راه لباسش تنته... ببینم الان زود تند سریع بگو جریان این کاراته از اول چیه
نمید: جریانی نداره که رفتم بیرون خوشم اومد لباسش رو خریدم به همراه جزوه آموزشی
هری: چی؟؟ رفتی بیرون.... بیگانههههه
بیگانه از پشت در: بله
هری: یه دقه بیا ببینم
بیگانه: حرفی داری همونجا بگو
هری: بابا بهت میگم بیا
بیگانه: نه نمیشه
هری: وای چرا آخه
بیگانه : چون اینطرف در رو تازه کشف کردم دیدم تو راست میگفتی اینورش قشنگتره
هری: خب به درک بگو ببینم چرا گذاشتی نمید بره بیرون مگه نگفته بودم نه بزار کسی بیاد اینجا و نه بزار نمید بره جایی
بیگانه: مگه نمید بیرون رفته؟
هری: آره
بیگانه: وای چه جالب چه جوری رفته
هری: این رو که من از تو باید بپرسم نه تو از من
بیگانه: نمیدومن
هری: ببین مواظب حرف زدنت باش اولا که نمیدومن ثانیا که تو اینجا داشتی چی کار میکردی که نفهمیدی نمید رفته بیرون
بیگانه: من تمام مدت جلوی در بودم سه مگس خوردن بهش راهشون رو کج کردن 4 تا سوسکم از لای درزش رفتن بیرون
هری: و اونوقت نمید کجا بود؟
بیگانه: نمیدومن ولی از در نرفته بیرون
هری: ببین به جای اون کلمه یه چیز دیگه بگو اونوقت پنجره چی؟
بیگانه: پنجره

جلوی من اسمش رو نیار اصلا به نظر من پنجره لازم نداره ساختمون وقتی در هست اگه دستم به این ساختمون سازا برسه میدونم چی کارشون کنم لعنتیا هی پنجره هی پنجره خب برو در بساز دیگه ...
هری: اوکی فهمیدم بسه خب نمید عزیزم برگردیم به سر وقت تو نگفتی چرا رفتی بیرون تو اینجا کمبودی داری مگه
نمید: چرا حق ندارم برم بیرون اینجا مثل زندونیا شدم
هری: ببین بازم داری بحثای قدیمی رو وسط میکشی مگه صد بار بهت نگفتم بیرون برای تو خطر ناکه میدونی من هر کاری میکنم و هر چی بهت میگم فقط به خاطر محبت زیادمه
نمید: آره نشونه های محبتت روی تن و بدنم هست
هری: خب اونا که مقصر خودتی همیشه مثلا اون بار که چایی داغ بود دستم سوخت یادته یا اون دفعه که سیمم رو لگد کردی
نمید: خب اینا هیچی اصلا ولش کن ولی منم آدمم دوست دارم برم بیرون ببینم چه شکلیه اگه نرم از کجا بفهمم اینجا بهتره یا نه
هری: چون من بهت میگم ببین عزیزم هیچ جای دنیا از این خونه برای من و تو بهتر نیست. من میخوام من و تو همیشه با هم اینجا بمونیم ...
نمید میره توی فکر
فلاش بک به صحنه خارج شدن نمید از خونه تو خیابون تانکس منتظرشه
تانکس: براش دست تکون میده : اه بالاخره اومدی تونستم زیارتت کنم کجا بودی
نمید: هیس بابا یواش با بدبختی از دست بیگانه در رفتم چشم از در ورنمیداره که
تانکس: خب بالاخره نگفتی میخوای حال این هری رو بگیری یا نه
نمید: ولی اون خیلی دوسم داره
تانکس: ای مامان سیاه و کبودت میکنه دوست داره؟ یالا باید کاراته رو یاد بگیری از همین امروز باید شروع کنی جلوش وایسی حقتو از اون ظالم بگیری
.....
هری: اوهوی حواست کجاست با تو بودما
نمید: بله چی گفتی؟
هری: گفتم دیگه حق نداری بری بیرون البته برای امروزم باید تنبیه بشی
بعد یه نگاه به ساعتش ميکنه: اوه ديدي چي شد ساعت از نه گذشته زود باش وقت خوابه امشب بايد بدون آهنگ « گنجشک لالا » بخوابي. شب به خیر تنبیه میمونه واسه فردا
نمید میره بخوابه و هری رو میکنه به بیگانه که بیرون دره: ببین اگه از اون در سیر شدی بیا اینجا
بیگانه در حالی که آب از لب و لوچش داره میاد : من که از در سیر بشو نیستم ولی چی کارم داری حالا
هری: ببین این نمید و امروز که نتونستی مواظبش باشی رفت بیرون حالا که خوابه کاملا موظبش باش چشم ازش ورندار
بیگانه به نمید زل میزنه
هری در حالی که میزنه به کتف بیگانه: هوی به چی خیره شدی خودت مگه در نداری؟
بیگانه: خودت گفتی چشم ازش ورندار
هری: خب بابا جان اشتباه کردم اصلا به سایش روی دیوار نگا کن
بیگانه : نه من به سایه های روی در علاقه دارم اونو نگاه میکنم
هری: اون که سایه گلدونه افتاده رو در
بیگانه : امروز همش به من گیر میدی خب سایه سایس دیگه
هری: وای وای من که رفتم فقط وای به حالت اگه یه مو ازش کم بشه
هری از اتاق میره بیرون که در حال بیرون رفتن بیگانه میگه: فقط یه مو خودش هر روز سیاه و کبودش میکنه ها
هری: چیزی گفتی؟
بیگانه وانمود میکنه که حرفی نزده هری میره سراغ کام و میره تو سایت: به به میبینم که همه هستن خب ونوس که داره تو تالار خودشون میپلکه چو و ولدی هم که در حال نقض پیمان کل کل سوم جهانی هستن مگی هم هست آها یه شونصد نفرم دارن تو گالری زیر عکسای این یارو دختر ماگلیه اما واتسون کامنت میزنن خب الان وقت چیه وقت ضد حال
و سیم سرور رو میکشه بعد وارد میخونه مسنجر میشه
نفر اول : چرا سایت نمیاد
هری: نمیدونم نمیاد؟
نفر دوم : بابا من پست زده بودم تازه نرفت
هری

: ایراد از من نیست سرور مشکل داره
نفر سوم : سایت کی درست میشه؟
هری: سایت درسته من که مشکلی ندارم
هری تو فکرش: خب امشب به کی گیزر بدم.... قربانی امشبو انتخاب کنم....
فردا صبح هری که دیشب دیر خوابیده دیر هم بلند میشه میره که نمیدو ببینه نمید تو جاش نیست بیگانه در حالی که به در تکیه داده خوابیده
بیگانه: دددددر دوووووور دددددرر
هری: اوی پاشو این چه خرو و پفیه راه انداختی
بیگانه: هان .... چیه چی شده
هری: بیدار شو بابا ببینم
بیگانه:

دیدی تازه رسیده بودم به یه اتاق توش 100 تا در بود داشتم انتخاب میکردم که تو خروس بی محل اومدی
هری: اینا رو ول کن نمید کجاس؟
بیگانه: نمید؟ سر جاشه حتما
هری: نه اینجا نیستش زود بگو ببینم نمیدمن چی شده
بیگانه:خب لنگ ظهره الان اون که همیشه ساعت 9 میخوابه حتما صبح زود پا شده
هری: پا شده و غیب شده؟ الان کجاست
بیگانه: نمیدومن
هری یقه بیگانه رو میگیره : ببین تا خفت نکردم بگو چی شده
بیگانه: اه خب من چمیدونم حتما از دستت رفته یه جایی قایم شده دیگه
هری: از دست من قایم شده؟ چرا
بیگانه: برای نوازش های زیادت. آی کیو خب برای اینکه دیشب گفتی امروز میزنیش
هری: که قایم شده خب زود باش باید پیداش کنیم
بیگانه: من که حالشو ندارم از جلوی این در تکون نمیخورم
هری: باشه خودم میگردم در ضمن بهت بگم تو اینجا نگهبان نمید بودی اگه نمیدی نباشه تو هم دیگه اینجا کاری نداری باید جولو پلاستو جمع کنی و ...
بیگانه: مساله ای نیست ولی من در هام رو با خودم میبرم
هری: تو غلط میکنی زود باش باید پیداش کنیم حرف نزن اینقدر
هری و بیگانه همه خونه رو از بالا تا پایین میگردن البته با این روش که همه در ها رو بیگانه باز میکنه و میبنده ولی هیچ اثری از نمید یدا نمیشه که نمیشه
هری که خیلی آشفته و نگران شده رو به بیگانه : دیدی چی شد نیستش حتما رفته بیرون فرار کرده از دست من فرار کرده
بیگانه: منم بودم فرار میکردم اگه یه ذره از این علاقه ای که من به درهام داشتم تو به نمید داشتی الان اینطوری نمیشد اونوقت تو هی به من گیزر بده اونو بزن اینم نتیجش حالا که ....
همینطور که بیگانه داره به هری دری وری میگه هری ناگهان با فریاد نمید نمید از خونه میزنه بیرون
( به این دلیل که نه من حس نوشتنش رو دارم و نه بقیه حس خوندش رو خودتون میتونید وسطاش رو تو ذهنتون بسازید درنتیجه من فقط از اینجا به بعد خلاصشو میگم و آخر فیلم و که بحث و نتیجه گیزری های خفنی داره )
هری همه جا رو به دنبال نمی میگرده د به همراه گروه بیجامه پارتیون روی زمین زیر زمین و حتی یه دو سه بارم کارشون به اسمون هفتم و لنگه کفش ونوس میافته که بماند ولی در نهایت میره و میره تا میرسه به دکونی که بالاش نوشته سوپ کتکلت فروشی مازامولا
هری: پناه به ریش مرلین اینم غذاس مثلا؟
موذمال از اون پشت میاد بیرون : معلومه که غذاس به به این که هری پاتر خودمونه هنوزم که زخمت سر جاشه بیا یه سوپ داغ برات بریزم مث که خیلی پرشونی البته تو که همیشه موهات همینطوره
هری یه نگاهی به سوپه میاندازه: نه ممنون از لطفت من به مصیبتی گرفتار شدم که ....
و میزنه زیر گریه
موذمال: اوه چیزی شده نمید مریض شده شاید زیر کتک کشتیش؟
هری: کاش کشته بودمش .... یعنی کاش مریض میشد گم شده رفته الان 7 ماه دارم دنبالش میگردم
موذمال: گم شده ؟ 7 ماه؟ ولی من همین یکی دو ماه پیش دیدمش؟
هری میپره جلوش: دیدیش کجا دیدیش؟
موذمال: همینجا اومد یه سوپ کتلت از من خرید خیلی هم سر حال بود
هری: سر حال بود
موذمال: ناراحت نباش من سه سوت برات پیداش میکنم
هری: راس میگی چطوری
موذمال: کاری نداره بزار مغازه رو ببندم
هری و موذمال راه میافتن میرن و میرن تا هر دوشون خسته میشن
هری: مگه نگفتی میدونی کجاس؟
موذمال: باید همین دور و ورا باشه
هری: کدوم دور و ور الان ما ان کیلومتر دور و ور اینجا رو گشتیم
همون موقع یه سیاهی پیدا میشه از دور
موذمال یه هو داد میزه: آها پیدا کردم الان از اون میپرسیم
و داد میزنه : آهای آقا آهای ما داریم ...
هری: ساکت هیسس تو از کجا میدونی اون میدونه
موذمال: خب بابا تو یکمی صبر کن
همینطور که مازامولا داره صداش میکنه سیاهی هی بزرگتر و بزرگتر میشه تا اینکه ....
هری: اون که گراوپیه ای موذمال آخرش بدبختمون کردی الان از پشتبوم نوردی اومده ببین داره آب از لب و لوچش میاد خیلی گشنشه
موذمال: خب این که مساله ای نیست تو که واردی همون وردی که اون دفعه رو غول کوهستان اجرا کردی رو دوباره هم میتونی یالا
هری: چی چی رو اجرا کن اولا که اون دفعه من مث احمقا پریدم روش رون بود که وردو گفت ثانیا که اون غوله یه چماق دستش بود ثالثا که پای جونمون وسط بود
موذمال: البته ثالثانش الان اینجا صدق میکنه یه راه دیگم داریم
هری: چه راهی؟
موذمال: یکمی از اون سوپ کتکلت که حتما خیلی دوست داره
هری: آره بد فکریم نیست البته ممکنه بعد از خوردنش سقط شه ولی به امتحانش میارزه خب همین کارو بکن
موذمال: خب چه طوری
هری: یعنی چی چطوری
موذمال: خب از کجا سوپ بیارم
هری: ای باب

ا اگه همراهت نبود چرا حرفشو زدی ...
داره میاد بدو بدو
ولی چون هم گراوپی خیلی گشنش بود و هم اونا سرشون به حرف زدن گرم شده بود و دیر جنبیده بودن لحظه ای بعد در
شکم گراوپی بودن
هری: دیدی چی شد

... نمید و که از دست دادم حالا اون هیچی جونمم دارم از دست میدم
موذمال: خب حالا زندگی تو که از اولم زیاد مهم نبود ولی ببین چه شیکم قشنگی داره ها
هری:
موذمال: ا راستی اون سوراخه چیه بزار ببینم راهی به بیرون داره
هری: نه تو رو به ریش مرلین دیگه کارو از این بدتر نکن از کجا میدونی شاید راه ورود به معدش باشه
موذمال: نه بابا ازش نور داره میاد
هری: نه نه
موذمال میره طرفش و پاش رو میزاره اونجا که یهو همه جا به لرزه در میاد
هری: دیدی گفتم دیدی فقط مرگمون رو جلو انداختی عجب احمقی بودم من به تو اعتماد کردم
که در این لحظه ناگهان گراوپی عطسه ای میکنه و هر دو به
بیرون پرت میشن
هری: هورا نجات پیدا کردم هورا
موذمال: نجات پیدا کردیم ولی عجب جایی بودا فکرشو بکن تا حالا کسی تو شیکم یه غول نرفته بود چقدر هیجان انگیزه ....
هری: خب دیگه ساکت از اینجا راهمون جدا میشه من که دیگه ....
موذمال: جدا کن راهتو اگه میتونی
هری به دور .و ورش نگاه میکنه و میبینه تو یه حیاطن که همه طرفش دیوارای بلند داره یکمی اینور و اونور و نگا میکنه و یه در میبینه
هری: خب مساله ای نیست هر خونه ای در داره بالاخره
و به طرف در میره که بازش کنه .... که ناگهان از توی خونه نمید میاد بیرون
هری: اوه نمید نمید منم اینجام بالاخره پیدات کردم
موذمال: دیدی گفتم من پیداش کردم دیدی
نمید با لبخند به اونا نگا میکنه : سلام خوبی میبینم که از اینجا سر دراوردی خیلی عجیبه اون کیه با خودت آوردی
موذمال: من اسمم مازامولاس هری از من خواهش کرد که تو رو پیدا کنم
هری: ببینم اینجا چی کار میکنی چطور اومدی بیورن به چه حقی این کارو کردی...
نمید: صبر صبر دیگه حرف نزن دوران زور گویی تو به پایان رسیده من تازه فهمیدم که تو با من چی کار میکردی اگه دوست داری بیا تو
هری: زور گویی من زور میگم نه موذمال تو بگو من اصلا آدم زور گوییم من چی کارش کردم .... مگه
که در همین حال میرن توی خونه و یه خانم و آقای رو میبینن که نشستن اونجا
نمید: معرفی میکنم پدر و مادرم ... هری و مازامولا
هری:

تو پدر مادرم داشتی مگه؟
نمید: نخیر فک کردی از زیر بته پیدا شدم
هری: خیلی خوشوقتم خب روز خوبی بود خوشحال کننده بود خیلی نمید عزیزم بیا بریم خونه دیگه
نمید: خونه
مادر نمید: آقای پاتر بهتره اول راجع به یه سری مسایل صحبت کنیم بهتر نیست
هری: چه مسایلی
نمید: همون مسایل سیمی که خودت بهتر میدونی
هری: من فقط یکی دو بار اونم یواش و آروم ...
نمید: ببین ما هممون همه چیزو میدونیم پس وقت کسی رو تلف نمیکنم بر میگردم ولی شرط و شروطی دارم
هری: چه شرطی
نمید: اول باید همه سیمات رو بریزی بیرون این هم برای من خوبه هم دیگه نمیتونی ملت و تو سایت مسخره کنی
هری: اوه
نمید: دوم از این به بعد من هر وقت خواستم از خونه میرم بیرون هز وقت خواستم میخورم هر وقت خواستم میخوابم فهمیدی؟
هری:

نمید: و شرط آخرم اینه که باید اون بیگانه رو بیرون کنی و دوست عزیزم رو به جاش بیاری
هری: کدوم دوستت

نمید: دوست جدیدم و نگهبان خوبم گراوپی
هری:
نمید: بله تازه هر شبم من و تانکس با گراوپی میریم پشت بوم نوردی اینقدر کیف داره
نمید رو به هری: راستی ببینم اون آذر کیه؟
هری: کدوم آذر؟
نمید: خودتو به اون راه نزن خودم دیدم قرار ملاقاتت رو هم باهاش تو سایت میزاری
هری: بااب کدوم قرار
نمید: همون دوشنبه 9 آذر 1383 سه شنبه 10 آذر هر چیم میره آخر ماه دلت بیشتر براش تنگ میشه مث که تعداد قرارات بیشتر میشه
هری: بابا من تقصیری ندارم تو نمیدونی
نمید: من نمیدونم گراوپی بیا....
هری: نه گراوپی نه درستش میکنم تو راست میگی باور کن آخرین بار بوده
تیتراژ پایانی : نمید و هری در حالی که دارن با گراوپی بر میگردن تو خونه ....خونه دیده میشه که هیچ دری توش نیست
با تشکر از :
واحد بررسی دینی حاجی دارکی
صنف شکم پرستان موذمال
باشگاه کاراته هاگزمید
و همه کسانی که در این فیلم باید میبودند ولی اون وسطا سانسور شدن