و چیزهایی که پیدا میکنیم...
- اینو از این وسط جمعش کن.
- نمیخوام. گورکنکم عه.
- تو جا خواب من خوابیده.
حقیقت این بود که اهمیت نمیداد. گورکنش میتونست هر کاری میخواست بکنه. حتی تو رخت خواب پسر برگزیده لم دادن!
***
- پدرجان سوپ پیاز بازم هست. بریزم برات؟
پروفسور منتظر جواب نشد و یک ملاقه سوپ پیاز درون بشقاب پر رز ریخت. رز با انزجار به بشقابش نگاه کرد و عزا گرفت. دو ملاقهی قبلی رو هم نتونسته بود بده پایین، این یکی رو چیکار میکرد؟
سرش رو که بالا آورد لبخند پروفسور رو دید. دلش نیومد نخوره. به خاطر پروفسور چند قاشق خورد و بعد به بهونهی غذا دادن به علیرضا از سر میز بلند شد و یواشکی بشقاب رو داخل ظرف شویی خالی کرد. و بعد، از غذای علیرضا خورد. واقعا سوسیس خوشمزهای بود.
***
- رز! میدونستی که تسترال ها رو فقط کسایی میبینن که مرگی رو تجربه کردن باشن؟ من هنوز نتونستم ببینمشون. میدونستی میشه از جیغ های هری برق مورد نیاز خونهی گریمولد رو تا دوسال آینده تامین کنیم؟ ایدهش رو به پروفسور گفتم همین امروز صبح. گفت بش فکر میکنه. میدونستی فلور یه پریزاده؟ برای همینه که اینقد خوشگله. میدونستی که...
گابریل همچنان میگفت و میگفت. بدون توجه به اینکه آیا واقعا رز گوش میده یانه. بعد از رز هم یکی دیگه ر. پیدا میکرد تا لیست بی انتهای دانستیهاش رو به خوردش بده، همونطور که قبل رز پروفسور رو گیر آورده بود.
***
عادت داشت قبل صبحانه تا از خواب بیدار میشه شش طبقه بالا میرفت تا برسه به اتاق لونا و روزش رو زیبا شروع کنه. خیلیها میگفتن عقل لونا سر جاش نیست ولی براش مهم نبود. حقیقتش، بعید میدونست مال خودشم خیلی درست درمون باشه. ولی شمردن چیزای غیرممکن رو دوست داشت.
- اسنورکک شاخ چروکیده!
- درخت کیت کت.
- پیدا کردن پری های ماه.
- آب خوردن از جای پای گرگینه تو شب ماه کامل.
***
حالا کاملا به یاد آورده بود. جای سردرگمی و بیخبریش رو یه غم بزرگ گرفته بود. غم خیلی خیلی بزرگ. دلش برای دوستاش تنگ شده بود. دوستایی که معلوم نبود به یاد بیارنش. غمش بزرگ تر شد. اگه میدیدنش و نمیشناختنش و عین غربیه ها باش برخورد میکردن دلش میشکست.
یعنی قرار بود دیگه با هیچ کدومشون بتونه عین قبل بشینه و حرف بزنه؟
همون لحظه یادش به آگاتا افتاد. آگاتا رو هم به یاد آورده بود. آگاتا هم حافظهش کامل برگشته بود.
- پاشو آگاتا. باید بریم. خونهی گریمولد منتظرمونه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





