جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  290 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید #7667
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 مرداد 1403 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: آلیس
نام خانوادگی: لانگ باتم
سن: 15
رتبه خونی: اصیل زاده
گروه: اسلایترین
چوب دستی: چوب درخت سرو و رگ قلب اژدها،12 اینچ،انعطاف پذیر
پاترونوس: هیپوگریف

ویژگی های ظاهری: لاغر اندام و دارای جثه ریز،موهای بلند فندقی و چشم های کهربایی،عینکی
ویژگی های اخلاقی: مهربان و بلند پرواز،قدرت طلب،با پشتکار،با وقار و وفادار

سرگذشت: مادر و پدر آلیس،دوروتی و آلبرت لانگ باتم در هاگوارتز با یکدیگر هم کلاس و دوست های نزدیک بودند، بعد ها با هم ازدواج کردند.یک سال بعد در روز ششم ماه ژوئیه سال ۱۹۶۰ اولین و تنها فرزند آنها،آلیس لانگ باتم در دهکده لیتل هنگلتون متولد شد. دخترکی با چشم های درشت کهربایی و موهای بور.
آلیس از زمانی که پا به دنیای مادی گذاشت مدام حادثه می آفرید.
دوروتی لانگ باتم ساحره ای بسیار شجاع بود که در بخش همکاری های بین المللی در وزارت خانه مشغول به کار بود که مدتی بعد از تولد دخترش، طی یک اتفاق نامشخص جان خود را از دست داد و بعد از آن آلیس به همراه پدرش در لیتل هنگلتون به زندگی کسل کننده ای ادامه داد‌.
خانه آنها بالای تپه ای در نزدیکی قبرستان دهکده بود و احدی گذرش به آنجا نمیفتاد‌،آلبرت برای حفاظت از تنها دارایی اش که دخترش بود پنجره های خانه را با حفاظ پوشانده بود.
آلیس تا سن 11 سالگی هر روز به همراه پدرش خود را در خانه حبس میکرد و مشغول خواندن کتاب های دنیای جادویی میشد،پدرش در یادگیری معجون سازی بهش کمک می کرد و زمان استفاده از هر وِرد را به او می آموخت.
فردای تولد 11 سالگی آلیس نامه دعوت او به هاگوارتز رسید و یکی از اعضای انجمن معجون سازی پروفسور اسلاگهورن شد.
سال ها بعد آلیس با فرانک لانگ باتم اشنا شد و عشق آن دو موجب به ازدواج و در نهایت تبدیل شدن انها به یک مادر و پدر جوان شد.



اممم من این تیکه رو از توی معرفی شخصیت پروفایلت حذف کردم: "و در زمان به قدرت رسیدن لرد ولدمورت با هم ازدواج کردند.یک سال بعد در روز ششم ماه ژوئیه سال ۱۹۷۹ اولین و تنها فرزند آنها،آلیس لانگ باتم در دهکده لیتل هنگلتون متولد شد."

چون آلیس در واقع سال 1960 به دنیا اومده و این پسرش نویله که در زمان به قدرت رسیدن لرد به دنیا میاد. اگه بخوای هروقت خواستی می‌تونی برگردی و معرفی شخصیتت رو اصلاح کنی. چون حیفه اسمی از پسرش نویل برده نشه.

تایید شد.

مرحله بعد:
به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/23 13:22:33
ویرایش شده توسط آلیس لانگ‌باتم در 1403/5/23 19:43:34
دلیل: اشتباه موجود در متن
ویرایش شده توسط آلیس لانگ‌باتم در 1403/5/23 23:45:57
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1403 11:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: لرد ولدمورت (تام مارولو ریدل)
متولد: 31 دسامبر
گروه : اسلیترین

لقب: ارباب!
دستاوردها: بزرگترین جادوگر تاریخ، ارباب مرگخواران، جادوگر بی مانند در جادوی سیاه


چوبدستی: 14 اینچ و از چوب سرخدار و موی ققنوس ساخته شده است. این چوبدستی بسیار قدرتمند است.


معرفی این شخصیت بزرگ:

جایی فراتر از زمان، جایی قبل از همه چیز، خدایانی از نیستی و تاریکی متولد شدند.
در سایه ها زیستند و ناپیدا بودند ولی همیشه در اداره جهان ما نقش داشتند. در هر موجودی که ذره ایی پلیدی در وجودش بود نفوذ کردند و تاریکی روحش را پرورش دادند. قاتلان، جانیان، حاکمان خونخوار و سرداران بی رحم را آفریدند. اگرچه بعضی اوقات و در آخرین لحظات قهرمان داستان به ارتش نور می پیوست و ضایعشان میکرد اما تلاشها و استمرارشان ستودنی بود.
در صفحات تاریخ بودند و هر بار چهره جدیدی انتخاب کردند. اما... یک چهره متفاوت بود. یک چهره خاص که برای اهداف خاص انتخاب شد. چهره ایی بود که خدایان تاریکی بر او بوسه زدند و از ابتدا او را نفرین کردند.

شاید همه چیز از کارت بازی مارلو گانت با دخترش مروپ آغاز شد و از آنجایی که مروپ همیشه در بازی میباخت، این رفتار را نفرت پدر به خودش تلقی کرد. سرخوردگی و آوارگی که پدرش به او داد، او را به آغوش تام ریدل سوق داد و چون تعریفی از عشق برایش وجود نداشت، تنها با خوراندن معجون عشق به معشوقه اش او را کنار خود نگه میداشت.
معجون عشق طعم آب پرتقال میداد و بعد از مدتی مروپ که به اقتصاد مقاومتی معتقد بود، از درست کردنش دست کشید و آن را با آپ پرتقال سنیچ جایگزین کرد. ولی تام ریدل که فقط آب پرتقال طبیعی میخورد و سنیچ دوست نداشت، درست زمانی که نطفه تاریکی در وجود مروپ شکل گرفته بود او را ترک کرد.


کودکی که میوه ناامیدی، نفرت و آزار بود در یتیم خانه متولد شد. اسمش را "تام مارولو ریدل" گذاشتند. خدایان تاریکی از کودکی در گوشش نجوا میکردند تا جایی که تام که از دستشان خسته شد و برای فرار از نجواهایشان همیشه با هندزفری بلک متال گوش میداد.
وقتی در یازده سالگی دامبلدور برای بردنش به هاگوارتز آمد، پیچک های سیاه نفرت و قدرت طلبی در وجودش ریشه دوانده بودند. پیچکهایی که در باز کردن تالار اسلیترین و صحبت با مارها گل دادند و شکفتند. به همین دلیل هم تام نام باسیلیسک تالار را "پیچک خانم" گذاشت.


همانجا بود که رویای عمری جاودان و بینهایت چنگالهایش را در روح تاریکش فرو کرد و تا آخرین روزهای زندگیش درآنجا ماند. روحش سردتر و تاریکتر شد و به نامی تازه احتیاج داشت.
اسمی که جاودانه بماند. اسمی که نتوانند از ترس صدایش کنند. اسمش را "لرد ولدمورت" گذاشت. با همین اسم کشت، غارت کرد، روحش را تکه تکه کرد و تاریکتر شد. جادوی سیاه را به بالاترین حد خود رساند و یارانش را به تاریکی دعوت کرد. جایی بود که هیچ جادوگری به آن نرسیده بود و پلیدی بود که هر روحی توانایی تحملش را نداشت.

او چهره منتخب خدایان بود اما خدایان چهره منتخب او نبودند. در واقع او چهره های یونانی بور با فکهای چد مانند را دوست نداشت و چهره مار گونه بدون بینی را میپسندید و به همین دلیل با استفاده از جادویی سنگین در کلینیک زیبایی پاترها دست به تغییر چهره اش زد.
از چهره جدیدش راضی بود و دستور داد از این به بعد او را "ارباب" صدا بزنند. اما پاترها از صدا زدن لرد با این اسم جدید سر باز زدند و لرد ولدمورت به همین علت تمام خانواده به جز پسر کوچکشان را کشت.
اگرچه زنده نگه داشتن کودک از بزرگی و منش او بود اما بعدها شایعات بدی رواج یافت که هری پاتر کوچک در واقع با جان فشانی مادرش زنده مانده و لرد نتوانسته او را بکشد. هیچ یک از این شایعات حقیقت نداشت و لرد برای اثبات بزرگی و دلرحمی اش هفت ، هشت بار دیگر هم هری پاتر را تا پای مرگ برد ولی در نهایت او را نکشت. بهرحال لرد اهل شوخی های مرگ بار بود و با هری هم شوخی داشت.

لرد با پیروانش بسیار مهربان بود و دوست داشت روح آنان را نیز به عنصر تاریکی مطلق مزین کند. اصلا هر روز آنها شکنجه نمیکرد و از آنها توقع نداشت غذای مارش؛ نجینی شوند. رنگ سبز لجنی رنگ مورد علاقه لرد بود و مبلمان قصر ریدلها نیز سالهاست به همین رنگ است.
همچنین لرد اهل مد و فشن بود و رداهای گشاد و بگی را میپسندید و چون انسانی مینیمالیست بود، همیشه طرح های ساده را انتخاب میکرد.


او تا همیشه در خدمت خدایان تاریکی ماند و خدایان تاریکی نیز به او عزت بخشیدند. او جادوگری بود که تا کنون دنیا به خود ندیده است و هرگز هم نخواهد دید. او جادوگری بود که نمرد!
به جز در آخر جنگ مرگخواران و محفلیان که آن هم خیلی مهم نیست.



که شوخی بود هان؟ بفرمایید داخل ببینیم شوخی‌ها من و شما رو به کجا می‌رسونه.

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/22 12:06:16
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1403 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:رکسان ویزلی
گروه هاگوارتز:هافلپاف(مشکل داری سرتو بکوب به دیوار،والا!تا حالا ویزلی هافلپافی ندیدی؟ :/)
پاترونس:روباه قرمز
بوگارت:من از چیزی نمی ترسم!(گرگ ها)
تولد:متولد ۱۸ مارس
اخلاق:intp،بی اعصاب،ته دل دلسوز،دوست دار حیوانات،جاه طلب،خیالپرداز
ظاهر:موهام قرمز بلند که ترکیبی از صاف و حالت داره، چشمام سبزه،پوستم سفیده،میگن ریزه میزم :/ قدم متوسط و وزنمم کمه
زندگی نامه:رکسا(اسمش رکسانه ولی همه رکسا صداش میکنن)همیشه بین ویزلی ها متفاوت بوده.
او همیشه اخلاق خشک و سردی داشت و این کمی پدرش جرج را ازار میداد.
رکسا از بچگی عاشق کتاب خواندن بود و کتاب هارو مثل دوست خودش میدید.رکسا همیشه به دلیل رفتار های عجیبش دوست های کمی داشت.
حتی گروه رکسا هم با بقیه خانواده متفاوت بود ولی این موضوع باعث ناراحتی خانواده اش نشد اما روابطش با خانواده سرد شد...
توانایی ها:کشف نشده:/
چوبدستی:موی تکشاخ،زبان گنجشک ۱۸سانت
جانورنما:روباه
حیوان خانگی:روباه قرمز کوچک
ملیت:بریتانیایی
رگ:اصیل زاده




جایگزین کن
هاهاهاها
گروهم هافلپافه


انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/15 23:55:53
جادوگر روباه نما
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1403 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: هایدی

نام خانوادگی: مک آووی (McAvoy)

سن: 16 سال

چوبدستی: چوب درخت صنوبر، با مغز ریسه قلب خرگوش، 28.6 سانت و انعطاف پذیری کم

پاترونوس: خرگوش تک‌شاخ

بوگارت: دلقک

ویژگی‌های ظاهری شخصیتی: دختری با جثه کوچک، موهای مشکی زاغی کوتاه که دوستاش میگن خیلی بهش می‌آد، پس اجازه نمیده بلند شن. یه لباس آبی با طرح‌ ستاره‌هایی به رنگ طلایی و زرد به تن و عینکی با فریم سفید و نازک به چشم.
مشخص نیست چه اخلاقی داره و با هرکس بسته به حسی که ازش می‌گیره رفتار می‌کنه. بعضی مواقع مهربونه و پایه همه شوخی‌هاست، و درمقابل بعضی مواقع در جدی‌ترین حالت ممکن قرار داره. دوستاش و آدمای نزدیک زندگی‌اش خیلی براش مهمن. خیلی شل دسته و بهتره چیزی رو بهش نسپرین.

زندگی‌نامه: هایدی، یه دختر از یه خونواده‌ی ماگل و اهل همپشایر انگلستانه. اون تا یازده‌سالگی توی زندگی ماگلی‌اش غرق بود. عاشق ورزش بسکتبال بود و اوایل بخاطر جثه ریزش وارد این رشته ورزشی شد، ولی کم‌کم بهش علاقمند شد. توی همون روزا متوجه شد به طرز عجیب و خنده‌آوری از دلقک می‌ترسه. پدرش متئو مک آووی و مادرش نورا- جِین مک آووی از سرشناسان تئاتر و هنر هستند. هایدی تا قبل از یازده‌سالگی در فضایی هنری- ورزشی زندگی کرده و بزرگ شده، اما با ورودش به هاگوارتز دوره‌ی جدیدی از زندگی به روش باز شد.


تایید شد.

مرحله بعد:
به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/15 22:40:04
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1403 09:36
نمایش جزئیات
آفلاین
نام و نام خانوادگی:نارسیسا بلک (مالفوی)

رتبه خونی :اصیل زاده

گروه: اسلیترین

پانتوروس:مار

چوبدستی:چوب گردو ، رگ قلب اژدها
۳2سانتی شکست ناپذیر

ظاهر :موهایی بور قدی نسبتا بلند چشم هایی زیبا بسیار لاغر

شخصیت:درونگرا،کم حرف،شجاع ،مهربان،مغرور،قدرت طلب،شخصیتی بین دراکو مالفوی و لونا لاوگود البته او نقابی از جنس سرد بودن و خشک بودن زده و با همه گرم نمیگیرد

وابستگی :مرگخوار
ملیت : بریتانیایی اصالتا فرانسوی

زندگی نامه
فرزند آخر کیگانوس بلک ودرولا رویسر هست او از خاندان اصیل زاده ای و ثروت مندی چشم به دنیا باز کرده و دو خواهر دیگر دارد
یکی از خواهر هایش به دلیل ازدواج با ماگل زاده از خانواده طرد شده و خواهر دیگرش بلاتکریس مرگخوار،وفادر به ولدمورت
وی نسل در نسل مرگخوار بوده در بریتانیا به دنیا آمده اما اصالت خانواده به فرانسه برمیگردد چهره‌ی او شباهت زیادی به مادرش دارد و اخلاقیات نیز شبیه به مادرش است ولی اثراتی از اخلاقیات پدر و چهره‌ی او نیز به ارث برده او همانند بیشتر اعضای خاندان بلک موهایی بور و چشمانی رنگی دارد و جزو زیبا ترین اصیل زاده ها است و خاندان او جزو ۲۸مقدس خانواده های اصیل هستند و جد آنها به سالازار اسلیترین بر میگردد
نارسیسا چند سال بعد با لوسیوس
مالفوی ازدواج کرده و صاحب فرزندی به نام دراکو مالفوی میشود
درجنگ هاگوارتز وقتی ولدمورت هری را به خیال خود میکشد نارسیسا می‌رود تا ببیند هری زنده است یا مرده وقتی می‌فهمد هری زنده است برعکس او را به ولدمورت می‌گوید تا دراکو را سالم ببیند او زن سردی است ولی مادر مهربانی ست که تا آخرین لحظات جنگ هاگوارتز از پسرش محافظت می‌کند و دلسوزانه از او دفاع می‌کند.


علاقه مندی ها:معجون سازی،جادوی سیاه ،کتاب های پر رمز راز، بسیار کنجکاو در پیدا کردن رازها،پسرش دراکو مالفوی



معرفی شخصیتت برای شخصیتی مثل نارسیسا مالفوی کوتاهه. لطفا بعدا برگرد و تکمیلش کن.

تایید شد.

مرحله بعد:
به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Bahar1390az در 1403/5/15 9:43:23
ویرایش شده توسط Bahar1390az در 1403/5/15 11:10:49
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/15 11:17:40
ویرایش شده توسط نارسیسا بلک در 1403/5/15 12:34:46
ویرایش شده توسط نارسیسا بلک در 1403/5/15 16:10:16
ویرایش شده توسط نارسیسا بلک در 1403/5/15 16:12:50
...
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 14 مرداد 1403 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:رکسان ویزلی
گروه هاگوارتز:اسلیترین(مشکل داری سرتو بکوب به دیوار،والا!تا حالا ویزلی اسلیترینی ندیدی؟ :/)
پاترونس:روباه قرمز
بوگارت:من از چیزی نمی ترسم!(گرگ ها)
تولد:متولد ۱۸ مارس
اخلاق:intp،بی اعصاب،ته دل دلسوز،دوست دار حیوانات،جاه طلب،خیالپرداز
ظاهر:موهام قرمز بلند که ترکیبی از صاف و حالت داره، چشمام سبزه،پوستم سفیده،میگن ریزه میزم :/ قدم متوسط و وزنمم کمه
زندگی نامه:رکسا(اسمش رکسانه ولی همه رکسا صداش میکنن)همیشه بین ویزلی ها متفاوت بوده.
او همیشه اخلاق خشک و سردی داشت و این کمی پدرش جرج را ازار میداد.
رکسا از بچگی عاشق کتاب خواندن بود و کتاب هارو مثل دوست خودش میدید.رکسا همیشه به دلیل رفتار های عجیبش دوست های کمی داشت.
حتی گروه رکسا هم با بقیه خانواده متفاوت بود ولی این موضوع باعث ناراحتی خانواده اش نشد اما روابطش با خانواده سرد شد...
توانایی ها:کشف نشده:/
چوبدستی:موی تکشاخ،زبان گنجشک ۱۸سانت
جانورنما:روباه
حیوان خانگی:روباه قرمز کوچک
ملیت:بریتانیایی
رگ:اصیل زاده


تایید شد.

مرحله بعد:
به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Kamia در 1403/5/14 23:11:17
دلیل: ناقص بود
ویرایش شده توسط Kamia در 1403/5/14 23:13:31
دلیل: ناقص بود
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/14 23:55:46
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1403 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : یولا

نام خانوادگی : بلک

رتبه خونی : اصیل

پاترونوس : روباه

بوگارت : اصلا ترس برای من معنا نداره! (جغده!)

چوب دستی : چوب نارون با هسته پر ققنوس سایز 14-15 نسبتا انعطاف پذیر

ملیت : بریتانیا

ویژگی های ظاهری : موهای سیاه و فر ، چشم های کشیده با رنگ سیاه با چاشنی شرارت

ویژگی های اخلاقی : کلا اخلاق نداره!

زندگی نامه : خاندان بلک از اصیل زاده ترین خاندان های دنیای جادوگری ان.
نه اعصاب و نه حوصله گفتن داستان زندگی ام رو برای شماها ندارم و خودتون باید تا الان تمام خانواده بلک رو شناخته باشید چراش رو دیگه باید خودتون بدونید! با این حال
توی یکی از قلعه های بلک در شمال اسکاتلند به دنیا اومدم. توی پنج سالگی اولین طلسم خودم رو به صورت تصادفی اجرا کردم که باعث شد همه اعضای خانواده بلک به استعداد من پی ببرند.
به خاطر شخصیت مرموز و رفتار غیرقابل پیش‌بینی‌ام همیشه مرکز توجه هستم و هیچ وقت به کسی اجازه ندادم به عمق افکار و احساساتم پی ببره ، همین باعث شده بین جادوگرا یه معما باشم.

علاقه مندی ها: معجون سازی ، کاوش در هنرهای تاریک، سفر به سرزمین‌های ناشناخته، مطالعه کتاب‌های ممنوعه.



معرفی شخصیتت خیلی خیلی کوتاهه. لطفا بعدا حتما برگرد و تکمیلش کن.

تایید شد.

مرحله بعد:
به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/5 19:16:34
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/5 19:16:52
ویرایش شده توسط یولا بلک در 1403/5/5 21:46:29
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 4 مرداد 1403 15:51
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: هوریس
نام میانی: یوجین فلاکوس
نام خانوادگی: اسلاگهورن
تاریخ تولد: ۲۸ آوریل

نژاد: ساحر - اصیل‌زاده
گروه: اسلیترین
چوبدستی: چوب درخت سرو و ریسه قلب اژدها، ۹/۲۵ اینچ، نسبتا انعطاف پذیر

توانایی های ویژه:
ذهن بند(مانع خواندن ذهن توسط دیگران)
معجون سازی ماهر
تغییر شکل دهنده ای پیشرفته
سرگرمی ها: باشگاه اسلاگ، مکاتبه، شراب و شیرینی خوب و با کیفیت

ویژگی های ظاهری: مردی با قد متوسط، کمی تپل(مهربان)، رنگ موی جو گندمی، چشم های قهوه ای روشن، پوشش کلاسیک و تا حدودی رسمی.


زندگینامه:
کودکی:
هوریس یوجین فلاکوس اسلاگهورن در یک خانواده جادوگری اصیل به دنیا آمد و تنها فرزند پدر و مادری پولدار بود که دیوانه وار او را دوست داشتند. گرچه او پسری اساسا خوش اخلاق بود، اما بر اساس باورها و ارزشهای قدیمی تربیت شده بود پدرش یک مقام عالی رتبه در بخش همکاریهای بین المللی جادویی در وزارتخانه بود و از او خواسته بودند که هنگام رسیدن به هاگوارتز دوستانی شایسته برای خود انتخاب کند. خاندان اسلاگهورن یکی از خاندانهای مشهور بیست و هشت مقدس بود یک لیست انتخاب شده از بین خاندان هایی که خون خالص در رگهایشان جریان داشت.
هوریس هنگامی که به هاگوارتز رسید فورا در اسلایترین گروه بندی شد. او خود را به عنوان دانش آموزی فوق العاده اثبات کرد و در همان حینی که از دستورات ضمنی والدینش در مورد بقیه پیروی نمی کرد. چند نفر از دوستانش مشنگ زاده هایی با استعداد بودند مدل خاصی از نخبه گرایی اش را در پیش گرفت هوریس مجذوب افرادی میشد که استعداد با پس زمینه زندگیشان آنها را از دیگران متمایز می کرد و از شکوه و جلالی که در کنار افراد مشهور از هر نوعی نصیبش میشد لذت میبرد. با اینکه پسر بچه ای بیش نبود، به طرز زننده ای خود را به آدمهای کله کنده می چسباند و معمولا به وزیر سحر و جادو با نام کوچکش اشاره می کرد تا این موضوع را برساند که خانواده شان با وزیر بسیار صمیمی تر از آن چیزی هستند که به نظر می آید.
دوران اول تدریس:
با وجود توانایی هایی قابل توجه هوریس احترام و ارزشی که برای افراد مشهور قائل بود و آرزوهای والدینش برای اینکه در وزارتخانه مشغول به کار شود اسلاکهورن هیچ وقت مجذوب فضای پر جنب و جوش و رقابتی سیاست نشد. او از شرایط رفاهی خودش لذت میبرد و اوقات فراغتش را با خوشحالی از اینکه دوستان بسیار موفقی دارد سر میکرد بدون اینکه چندان بخواهد راه آنها را دنبال کنند. گویا در اعماق قلبش می دانست جوهرهاش از آن چیزی نیست که وزیران از آن ساخته شده اند. از طرفی او دوست داشت زندگی راحت با پرداخت مالیات کمتری داشته باشد. هنگامی که شغل استاد معجون سازی هاگوارتز به او پیشنهاد شد، با خوشحالی فراوان آن را پذیرفت زیرا استعداد خارق العاده ای در تدریس و علاقه ای عمیق به مدرسه قدیمی داشت.
اسلاگهورن که مردی خوش اخلاق و آسان گیر بود. متعاقبا به ریاست گروه اسلایترین ارتقا یافت. البته او ضعف هایی داشت غرور آفاده و ضعف در قضاوت هنگامی که پای فردی خوش چهره و با استعداد در میان بود. اما همچنان از ظلم و ستم و بدجنسی دوری میکرد. بدترین چیزی که میتوان در طی دوران کاری اش او را به آن متهم کرد این بود که بین دانش آموزانی که برای او سرگرم کننده بودند و آینده ای امیدوار کننده داشتند. و افرادی که او در آنها نشانه ای از آینده ای موفق نمیدید تفاوت بسیاری قائل می شد. انجمن باشگاه اسلاگ که یک باشگاه اجتماعی و غذاخوری خارج از ساعات درسی برای دانش آموزان محبوب برگزیده اش بود نیز باعث نمی شد افرادی که به آن دعوت نمیشدند احساس بهتری داشته باشند.
بی شک اسلاگهورن توانایی خاصی برای شناسایی استعدادهای پنهان داشت اعضای فراوانی که همه ی آنها را اسلا گهورن طی پنجاه سال شخصا به باشگاه اسلام دعوت کرده بود.
رابطه با ولدمورت:
از بخت بد اسلاگهورن یکی از محبوب ترین شاگردانش پسری خوش قیافه و فوق العاده با استعداد به نام نام مارولو ريدل، جاه طلبی هایی بسیار فراتر از چیزهایی مثل رسیدن به وزارت با مالکیت روزنامه پیام امروز داشت ریدل که هر وقت میخواست میتوانست رفتاری فریبکارانه و جذاب داشته باشد. می دانست دقیقا چگونه چاپلوسی استاد معجون سازی و رئیس گروه مدرسه اش را بکند و او را گول بزند تا اطلاعاتی ممنوعه را از او بیرون بکشد. اینکه چگونه جان پیچ بسازد. اسلاگهورن نسنجیده دانشی را که شاگردش نمی دانست به او داد گرچه این موضوع در کتابهای مجموعه نیامده است. اما از اینکه پروفسور دامبلدور به هری پاتر گفت که در روزهای آخر تحصیل نام ریدل به او مشکوک شده بود میتوانیم استنباط کنیم که دامبلدور به همکارش اسلاگهورن اخطار داده بود که مراقب باشد آن پسر بچه از او سواستفاده نکند. اسلاگهورن که از قضاوت خود مطمئن بود زیرا درستی قضاوتش بارها به او اثبات شده بود به این اخطار اعتنا نکرد و آن را بخشی از پارانویای دامبلدور فرض کرد و بر این باور بود که استاد تغییر شکل از زمانی که نام را از یتیم خانه ای که در آن بزرگ شده بود به مدرسه آورده نفرتی غیر قابل توجیه نسبت به او دارد.
اسلاگهورن تا زمان عزیمت ریدل از مدرسه در بندگی او باقی ماند. در آن زمان بود که اسلاگهورن متوجه شد. شاگرد عزیزش نه تنها تمام شغلهای فوق العاده ای که به او پیشنهاد شده بود را رد کرده است.
بلکه ناگهان ناپدید شد و هیچ علاقه ای به حفظ کردن ارتباطش با استادی که به نظر می رسید چنان وابستگی ای به او دارد، نشان نداد کم کم طی ماههای بعد اسلاگهورن مجبور شد قبول کند محبت و علاقه ای که نام ریدل به او نشان میداده تظاهر بوده است. احساس گناه اسلاگهورن از اینکه بخشی از دانش جادویی خطرناکی را با پسرک به اشتراک گذاشته بود شدت یافت اما او این احساسات را مصمم تر از همیشه سرکوب می کرد و دیگر به هیچ کس اعتماد نداشت.
چند سال پس از عزیمت ریدل از مدرسه جادوگری سیاه با قدرتی زیاد به نام لرد ولدمورت شروع به فعالیت در دنیای جادوگری کرد. اسلاکهورن بلافاصله شاگرد قدیمی اش را نشناخت او پیش از آن از نام خصوصی ای که ریدل در هاگوارتز در میان دوستانش از آن استفاده میکرد اطلاع نداشت و ولدمورت نیز از آخرین ملاقاتشان تحت چند تغییر شکل فیزیکی قرار گرفته بود. هنگامی که اسلاگهورن فهمید این جادوگر ترسناک همان نام ریدل است وحشت زده شد و آن شبی که ولد مورت برای به دست آوردن مقام استادی در هاگوارتز به مدرسه برگشت اسلاگهورن در دفترش مخفی شد. زیرا از آن میترسید که ولدمورت به سراغش بیاید.
اما آرامش خاطر اسلاگهورن دوام چندانی نداشت. زمانی که دنیای جادوگری درگیر جنگ شد و شایعاتی منتشر شد که ولدمورت به گونه ای خود را نامیرا کرده است. اسلاگهورن مطمئن بود که خودش با دادن اطلاعات در مورد جان پیچ ها به ولدمورت، او را شکست ناپذیر کرده است (البته این احساس گناهی نابه جا بود زیرا ریدل پیش از آن نیز میدانست چگونه جان پیچ بسازد و با معصومیتی ساختگی تنها میخواست بداند اگر جادوگری بیش از یک جان پیچ بسازد چه اتفاقی رخ خواهد داد اسلاگهورن از سر ترس و احساس گناه بیمار شد. آلبوس دامبلدور که اکنون مدیر شده بود. در این زمان با مهربانی ای خاص با همکارش رفتار میکرد که البته اثری منفی بر احساس گناه فزاینده اسلاگهورن داشت و در همان زمان بود که اسلاگهورن عزم خود را جزم کرد به هیچ موجود زنده ای در مورد اشتباه وحشتناکی که انجام داده بود، چیزی نگوید.
لرد ولدمورت در اولین دوره قدرت گیری اش هیچ تلاشی برای تصرف کردن هاگوارتز نکرد. اسلاگهورن به درستی بر این باور بود که زمان قدرت داشتن ولد مورت باقی ماندن در پستش امن تر از آن است که جانش را در جهان بیرونی به خطر بیندازد. زمانی که ولدمورت با حمله به هری پاتر نوزاد با حریف حقیقی اش روبه رو شد. اسلاگهورن بیش از باقی جامعه جادوگری از این اتفاق خوشحال بود. اسلاگهورن اینگونه استنباط کرد که اگر ولد مورت کشته شده است یعنی نتوانسته هیچ جان پیچی درست کند و این به معنای بی گناهی اسلاگهورن بود. این موضوع باعث آرامش خاطر فراوان اسلاگهورن شد. زمانی که خبر شکست ولدمورت را شنید. احساساتش را با گفتن جملات پرت و پلای فراوان بروز داد. همین موضوع برای اولین بار دامبلدور را هشیار کرد که ممکن است اسلاگهورن اسرار سیاهی را با نام ریدل در میان گذاشته باشد. تلاش ظریفانه دامبلدور برای پرسش از اسلاگهورن باعث شد او ساکت شود. چند روز بعد اسلاگهورن که نیم قرن در خدمت مدرسه بود استعفای خود را تقدیم مدیریت کرد.
دوران دوم تدریس:
گرچه جادو و افسونهای اسلاگهورن او را چند قدم جلوتر از مرگ خواران قرار داده بود اما برای پنهان کردن او از دست آلبوس دامبلدور کافی نبودند. او در نهایت اسلاگهورن را در دهکده با دلی بایرتون در حالی پیدا کرد که یک خانه مشتگی را به تصاحب خود در آورده بود. مدیر هاگوارتز با تغییر قیافه ای که باعث فریب دادن یکسلی شده بود گول نخورد و از اسلاگهورن خواست که به عنوان استاد به هاگوارتز بازگردد. دامبلدور به عنوان یک مشوق اضافی هری پاتر را با خود آورده بود که اسلاگهورن برای اولین بار او را می دید. مشهورترین دانش آموز هاگوارتز که تا به حال دیده بود. او همچنین فرزند یکی از محبوب ترین دانش آموزان اسلاگهورن یعنی لی لی جونز بود.
با وجود مخالفت اولیه اسلاگهورن نتوانست در مقابل ترکیب جذاب محلی امن برای اقامت و هری پاتر که جذابیتی حتی بیش از نام ریدل داشت مقاومت کنند. اسلاگهورن شک کرده بود که ممکن است دامبلدور انگیزه دیگری نیز داشته باشد اما مطمئن بود که میتواند مقابل تلاشهای دامبلدور برای اینکه از او حرف یکشد چه کمکی به کرد ولدمورت کرده مقاومت کند. او با ساخت خاطره ای جعلی از شبی که ریدل با درخواستی در مورد جان پیچ ها نزد او آمده بود خود را برای این احتمال آماده کرد.
اسلاگهورن با ذوق و شوق دوباره تدریسش در مقام استاد معجون سازی را از سر گرفت و بار دیگر باشگاه اسلاک را راه اندازی کرد و تلاش کرد تا با استعدادترین دانش آموزان آن روزها و آنهایی که روابط نزدیکی با افراد قدرتمند داشتند را یک جا جمع کند.
همان طور که دامبلدور میخواست و انتظار داشت هری پاتر که اسلاکهورن به اشتباه فکر میکرد دانش آموزی فوق العاده با استعداد در معجون سازی است توانست او را مجذوب خود کند. هری سرانجام توانست خاطره واقعی گفت وگوی اسلاگهورن و ریدل در مورد جان پیچ ها را پس از استفاده از معجون اسلاکهورن علیه خودش از او بگیرد: معجون فلیکس فلیسیس که هری را به طرز مقاومت ناپذیری خوش شانس کرده بود.
دوران بازنشستگی:
هوریس آزاد از مراقبتهای مورد نیاز تدریس و بار سنگین گناه و ترسی که سالها با او بود. دوران بازنشستگی لذت بخشی داشت او به خانه راحت والدینش که اکنون مرده بودند بازگشت جایی که تعطیلات مدرسه اش
را آنجا می گذراند، اکنون به محل دائمی زندگی اش تبدیل شده بود.
اسلا گهورن نزدیک به یک دهه از کتابخانه و انبار غنی اش لذت میبرد که گاهی اعضای قدیمی باشگاه اسلاک را ملاقات می کرد و در خانه اش جشن می گرفت دلش برای تدریس تنگ شده بود و گاهی اوقات با فکر به اینکه نسل مشهور آینده بدون اینکه کوچک ترین اطلاعی از این داشته باشند که او چه کسی است، در حال تربیت در هاگوارتز هستند دلش می گرفت.
حدود یک دهه از دوران بازنشستگی اسلاگهورن گذشته بود که از طریق آشنایان بسیارش به گوشش رسید که لرد ولدمورت هنوز زنده است. هر چند که جسم ندارد. این خبری بود که اسلاگهورن بیش از همه اخبار دنیا از آن میترسید زیرا به آن معنا بود که عمیق ترین ترسش به وقوع پیوسته است. زنده بودن ولدمورت به صورت روحی متلاشی شده به آن خاطر بود که خود جوان ترش موفق شده بود یک با تعدادی بیشتر جان پیچ درست کند.
حال دوران بازنشستگی اسلاگهورن تبدیل به دورانی سخت و کشنده شده بود. او که وحشت زده و بی خواب شده بود از خود می پرسید که آیا ترک کردن هاگوارتز جایی که ولدمورت دفعه قبل از حمله به آن می ترسید.



چقد طولانی بود. اسم واقعی لرد ولدمورت "تام ریدل" هست نه "نام ریدل". هم‌چنین انجمن اسلاگ درسته و با این که بار اول درست نوشته بودی، اما چون دفعات بعد اشتباها اسلاک نوشته بودی و بخش مهمی از شخصیتته لازم دونستم توضیح بدم.

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن هم فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/4 18:06:27
Prof.slughorn
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 1 مرداد 1403 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: لوسی
نام خانوادگی: ویزلی!

نژاد: ساحره - اصیل‌زاده
گروه: گریفیندور

پاترونوس: سنجاب
بوگارت: ماشین حساب شکسته!

ویژگی های ظاهری: یکی از دارندگان میراث چندین هزار ساله‌ی ویزلیا یعنی موی قرمزه. اصلا ویزلی‌ای که موهاش قرمز نباشه که ویزلی نیست! فقط چشمای آبیش رو از مامانش به ارث برده.

ویژگی های اخلاقی: برونگراست و معمولا خیلی زود با بقیه جور میشه، همیشه خدا رو ویبره هست و معمولا زیاد جیغ میکشه. البته که وقتی در حال محاسبه ست خیلی جدی میشه.

زندگینامه:
وقتی لوسی چشمش رو به دنیا باز کرد، طبق رسم و رسوم قدیمی، پدربزرگش آرتور ویزلی به همراه جمعی دیگه از افراد مو قرمز، با یه سبد بزرگ پر از چیزای عجیب و غریب تو دستش، بالای سر لوسی وایساده بود.
همونجا در حضور همه ی اعضای خانواده دست توی جعبه کرد و چیزی که لوسی بعدها فهمید بهش وسایل ماگلی میگن رو در آورد و بدون هیچ حرفی دست لوسی داد.
اون چیز، ماشین حساب بود! از همون لحظه تولد، زندگی لوسی با ماشین حساب گره خورد و اون ماشین حساب شد عزیزترین دوستش! به حدی که اگر ماشین حسابش کنارش نبود غذا نمی خورد و شبا تا ماشین حسابش رو بغل نمی‌کرد خوابش نمی‌برد!
البته چند سال طول کشید تا کاربرد ماشین حساب رو کشف کنه و وقتی کار باهاش رو یاد گرفت حتی بیشتر از قبل عاشقش شد.
از اونموقع به بعد، لوسی دیگه کل مدت روز رو در حال حساب‌کتاب و محاسبه کردنه و برای کوچکترین اتفاقی که اطرافش میفته یا نمیفته یا می‌خواد بیفته، تمام احتمالات ممکن رو با دقت ۱۰ رقم اعشار محاسبه میکنه و تمام جمله هاش با "طبق محاسبات من..." شروع میشن.
تمام اشیا و افراد خونه‌ی ریدل ها رو لیست کرده و روی یه کاغذ بزرگ مختصات بندی کرده و هرکاری که میخوان بکنن قبلش براشون تمام احتمالات ممکن رو بررسی و احتمال وقوع رو بهشون اعلام میکنه. معتقده که حتی آب خوردن بدون محاسبه و احتمالات مساوی با مرگه چون احتمالات بیشماری وجود داره! و با این محاسباتش همه رو روانی کرده.

----
میشه دسترسی های منو بدین ؟


انجام شد.
خوش برگشتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/1 17:19:53
احتمالات مختلفی محتمله!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 30 تیر 1403 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ببخشید میشه دسترسی های منو فعال کنید؟

البته که میشه.

انجام شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن هم فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/4/30 0:59:29
we will find a way through the dark :)