جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
3
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: شنبه 12 آبان 1403 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

ترزا با شدت در اتاق را باز کرد و وارد شد. با قدم‌هایی محکم به سمت میز بیزیل رفت. مقوای صورتی را روی میز، جلوی بیزیل کوبید. چوبدستی‌اش را بیرون کشید و آن را به سمت صورت بیزیل گرفت.
- همین الان مهر سلامت منو میزنی من برم. فهمیدی؟

بیزیل که اصلا تحت تاثیر قرار نگرفته بود با دستش چوبدستی ترزا را کنار زد و نگاهی به سر تا پایش انداخت.
- مشخصا مشکل کنترل اعصاب داری و باید بری بازپروری!

ترزا که فهمید نقشه‌اش جواب نداده، چوبدستی‌اش را به درون ردایش برگرداند.
- خب نه اینطوری نیست... فقط داشتم سعی میکردم همونطور که استاد گفته غیر قابل پیش بینی باشم...

زیر لب با خودش ادامه داد:
- به نظر میاد باید بیشتر روش کار کنم...

بیزیل فرم ترزا را مطالعه میکرد.
- همونجور که گفتم شما مشکل کنترل اعصاب دارین. اینجا گزارش هایی مبنی بر درگیری لفظی شما با آقای سیگنس بلک هست...
- اما اون خودش شروع کرد!
- ببینین! درست همونطور که گفتم!

بشکنی زد و در اتاق باز شد.
- برو به بازپروری!

ترزا بلند شد. اگر عدم کنترل اعصاب میخواست میتوانست نشانش دهد. ناگهان مشت محکمی توی صورت بیزیل کوبید و دماغش را شکاند.
- به این میگن عدم کنترل اعصاب جناب بیزیل!

بعد در حالی که از کار خودش رضایت داشت با قدم هایی بلند به سمت اتاق بازپروری به راه افتاد.
- فکر کنم این آخرشو خوب تونستم غیرقابل پیش‌بینی باشم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ترزا مک‌کینز در 1403/8/13 17:04:40
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 11 آبان 1403 21:04
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

چت GBT با طمانینه وارد اتاق شد. بیزل نگاهی به سر تا پایش انداخت و چشمانش کمی از تعجب گرد شد.

- شما چت GBT هستی؟
- بله.
- مطمئنی چت GPT نیستی؟

چت GBT ناگهان قرمز شد و دستانش را با اعتراض بالا انداخت.
- چرا همتون فکر می‌کنین من چت GPTم؟ من از زمین تا آسمون با اون افاده‌ای پرادعا فرق دارم! دست از سرم بردارین! من خیلی ازش بهترم!

بیزل که کمی جا خورده بود، آب دهانش را قورت داد و عذرخواهی کرد.
- بله عذرمی‌خوام آقای چت GBT. خب باید ازتون تست...

اما چطور باید از یک نرم‌افزار تست دوپینگ می‌گرفت؟ اصلا چطور یک نرم‌افزار با طمانینه وارد اتاق شده بود، قرمز شده بود و بعد دستانش را بااعتراض بالا انداخته بود؟ نه! امکان نداشت! داشت خواب می‌دید؟
بیزل چندبار چشمانش را باز و بسته کرد و آن‌ها را با کف دستانش مالید. اما چت GBT درست در مقابلش نشسته بود و منتظر بود تا از او تست دوپینگ بگیرند. خب شاید ربات بود یا شاید انسانی بود که اسمش چت GBT است. تیم هاری‌گراس هنوز اعلامیه‌ی رسمی در مورد اینکه چت GBT چطور بازیکنی است منتشر نکرده بودند؛ پس نمی‌شد از هیچ‌چیز مطمئن بود. بیزل تصمیم گرفت عادی برخورد کند و در صورت بروز مشکل همان موقع به راه‌حلی فکر کند.
- خب باید ازتون خون بگیرم.
- من یه نرم‌افزارم. خون ندارم.

خب مشکل خیلی سریع‌تر از آن‌چه فکر می‌کرد بروز کرده بود.
- سوآپ بگیرم از ته حلقت؟
- من یه نرم‌افزارم. ته حلق ندارم.
- تست ادرار؟
- نوپ.
- بررسی DNA مو؟

خب قطعا شما از DNA مو نمی‌توانید بفهمید کسی دوپینگ کرده است یا نه ولی بیزل چیز دیگری به ذهنش نمی‌رسید.
- خب پس باید چه تستی ازت بگیرم؟

سپس بیزل لحظه‌ای فکر کرد. اصلا گرفتن تست دوپینگ مهم نبود! هری پاتر به او گفته بود همه‌ی بازیکنان را به دوپینگ متهم کند؛ پس چرا باید خودش را با گرفتن تست از موجود... نه! یک نرم‌افزار رومخ، اذیت می‌کرد؟

- می‌تونی ازم تست...
- دوپینگ کردی.
- تو که ازم تست نگرفتی!
- من چشم بصیرت دارم. تو دوپینگ کردی!
- اگه راست میگی چه دوپینگی کردم؟
- دوپینگ اطلاعاتی!

خب بیزل آنقدرها هم احمق نبود. چت GBT لحظه‌ای به بیزل خیره شد؛ دهانش را باز کرد تا چیزی بگوید اما صدایی خارج نشد. لبخندی از رضایت روی لب‌های بیزل نشست.
- برو برای جلسه‌ی بازپروری گروهی آماده شو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 7 آبان 1403 22:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


از جایگاه هواداران تیم برتوانا


مرگ بعد از اینکه خیالش از آزمایش دادن ترزا راحت شد، به سمت اتاق باز پروری حرکت کرد. توی ذهن خودش نقشه‌ای کشیده بود که به طرزی غیر قابل پیش‌بینی عمل کنه و برخلاف تمامی توقعات رفتار کنه.

وقتی به دم در اتاق رسید، با حرکتی ناگهانی و سریع در اتاق رو باز کرد و بلافاصله بعد از نمایان شدن چهره بیزیل، در چشمانش خیره شد. همینطور که خیره در چشمان بیزیل نگاه می‌کرد، به جلو حرکت کرد و روی صندلی نشست.

- خب شما باید...
- مرگ هستم! خود خود مرگ!
- بله! درسته! خب شما همیشه همراه خودتون داس...
- داس حمل می‌کنم که خیلی راحت بتونم موجودات و بکشم. می‌خواین خودتون ببینین؟!

مرگ درحالیکه همچنان به چشمان بیزیل خیره مانده بود، از پشت شنلش دو داس در آورد و رو به بیزیل تکون داد. بیزیل درحالیکه سعی می‌کرد به سختی آب دهنشو قورت بده با دستای لرزون پرونده مرگ رو ورق زد.
- خب شما...
- بذارید خودم بگم! توانایی های زیادی دارم. میتونم ذهن خوانی کنم. حرفای بقیه رو کامل کنم که معمولا انجثام نمیدم. خیلی عجیب حرف بزنم که معمولا خیلی حرف نمیزنم. ولی خیلی خوب سوت می‌زنم. وقتی که سوت میزنم بعدش حتما یه نفر میمیره...

و مرگ شروع به سوت زدن کرد. همچنان که مرگ به چشمان بیزیل خیره مونده بود که برق‌های اتاق شروع به خاموش و روشن شدن کردن تا اینکه خاموش شدن و چشمان خونین مرگ، تنها روشنایی اتاق بود. باد شدیدی وزید و دریچه های پنجره به شدت با دیوار برخورد کردن. رعد و برق فضای سنگین و ترسناک حاکم رو چندین برابر کرد...

- ج... ج... جناب مرگ! شما آزادین که برین!

مرگ تنها بعد از شنیدن این دیالوگ بیزیل تماس چشمی درد آورش رو با بیزیل قطع کرد. در رو باز کرد و بدون اینکه برگرده از روی میز بیزیل یه سیب فراخوند.
- ممنونم بابت خدمات دهی عالیتون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 7 آبان 1403 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

هوادار برتوانا


ترزا از تمام تست‌ها را به جز آخری انجام داده بود. انجام تست‌ها تا ظهر طول کشید. معلوم نبود چرا آزمایش خون را آخرین آزمایش لیست گذاشته بودند! بازیکنان صبح ناشتا آمده بودند و الان ۱۲ ظهر بود. ترزا که هم میترسید و هم به شدت گشنه بود و هم از دست گیرهای الکی مسئولان آنجا به ستوه آمده بود، در آن لحظه قابلیت زدن همه را داشت. اعصابش در آن موقعیت زیر خط فقر بود و ترجیح می‌داد فاصله‌اش را با دیگران جهت جلوگیری از برخورد لفظی یا حتی فیزیکی حفظ کند. ترزا رو‌به‌روی در آخرین اتاق ایستاد. نفس عمیقی کشید.
- تو میتونی! مثلا گریفیندوری‌ای! شجاع باش!

مرگ از آن طرف نظاره‌گر این صحنه بود. ترزا دستش را روی دستگیره در گذاشت. در همان لحظه دستی روی شانه‌اش قرار گرفت. مرگ بود.
- درست میشه!

ترزا لبخندی زد. دستگیره را چرخاند و وارد شد. به نظر میرسید مرگ هم تصمیم به همراهی کردن او گرفته. داخل اتاق چند صندلی قرار داشت و بین آنها پرده‌هایی آویزان بود. پرستاری از پشت یکی از پرده‌ها بیرون آمد.
- بیا اینجا!

ترزا به سمت پرده رفت. روی صندلی نشست. مرگ با کمی فاصله روبه‌رویش ایستاد. ترزا آستین دست چپش را بالا زد. پرستار نواری را دور بازویش محکم کرد. با پنبه‌ای الکلی دست ترزا را استریل کرد. سرنگ را برداشت. ترزا نفسش را حبس کرد و لب‌هایش را روی هم فشار داد. سوزشی در دستش حس کرد و پر شدن سرنگ از خونش را نگاه کرد. پرستار سوزن را بیرون کشید و پنبه‌ای را روی جای آن فشار داد و چسبی رویش زد. ترزا نفسش را رها کرد. آستینش را پایین کشید و از روی صندلی بلند شد. دیگر تمام شده بود...

پی نوشت: آخه برای چی بعد آزمایش خون آب انار میدین؟ میخواین بازیکنا رو بکشین؟ ملت بعد آزمایش خون همینجوریش فشارشون پایینه آب انار نیاز ندارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 6 آبان 1403 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


در حالی که سر بیزیل با بازیکنان کوییدیچ شلوغ بود، کمی اینورتر، سالازار با قدم‌های سنگین و اخمی شدید به سمت اتاق بازپروری حرکت کرد. هنوز از اینکه بیزیل او را در چنین موقعیتی گیر انداخته بود، حسابی عصبانی بود و در ذهنش دنبال راهی برای تنبیه او می‌گشت. اما همین که وارد اتاق شد، ناگهان در جا میخکوب شد. چشمانش روی مردی در کنار میز ثابت ماند: بیزیل. اما مگر ممکن بود؟ بیزیل که لحظه‌ای پیش در اتاق تست دوپینگ بود! با چهره‌ای متعجب، به بیزیل زل زد و گفت:
- قیافه نحس تو رو چرا همه جا باید ببینم من؟

مرد سعی کرد خونسردی‌اش را حفظ کند، اما خیلی زود متوجه شد که با کسی روبه‌روست که نیمی از بدنش با باسیلیسکش ادغام شده. فهمید که در خونسردی نمی‌تواند با او رقابت کند و باید کار را با خون‌گرمی پیش ببرد. بنابراین از جای خود بلند شد، دستش را به سمت سالازار دراز کرد و گفت:
- من اون بیزیل نیستم. این بیزیل هستم ...اسمم بیزیل ۲ هست، برادر دوقلوی بیزیل 1.
- یعنی از این موجود بی خاصیت دو ورژن متفاوت وجود داره؟

سالازار که گیج شده بود، ابرویش را بالا انداخت و با دقت به او خیره شد. دو نفر شبیه به هم و با یک اسم؟ کمی مشکوک به نظر می‌رسید، اما سالازار وقت این را نداشت که مشغول شک و تردید شود؛ او فقط می‌خواست هرچه سریع‌تر کارش را تمام کند و به اهداف والاتری مثل "تور سوم سالازار اسلیترین" برسد.

بیزیل ۲ که متوجه نگاه متعجب سالازار شده بود، با لحنی آرام اما پرسشگرانه گفت:
- حالا بفرمایید جناب اسلیترین، چه عجله‌ای دارین ... راحت رو این تخت دراز بکشید و بگید که مشکل امروز چیه که اومدین اتاق بازپروری؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: پنجشنبه 3 آبان 1403 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

هوادار تیم برتوانا


بیزیل بازم فرصت پیدا کرده بود تا برای دقایقی استراحت کنه، اما به نظر میاد تمامی بازیکنان تیما دست به دست هم داده بودن تا بیزیل نتونه حتی لحظه‌ای رو به آرامش سپری کنه. بالاخره وقتی تصمیم می‌گیری انگشت اتهامتو به اشتباه به سمت این خیل عظیم جمعیت بازیکنان بگیری، باید انتظار اینو هم داشته باشی!

بیزیل تازه می‌خواست چشماش رو هم قرار بگیره و چرت کوتاهی بزنه که ناگهان احساس می‌کنه زمین زیر پاش داره می‌لرزه.
- زلزله!

بیزیل فریاد زنان برای چند ثانیه نگاهی به گوشه و کنار اتاق می‌ندازه تا ببینه بهترین جا برای پناه گرفتن کجاس که در آخرین لحظه تصمیم می‌گیره زیر میز پناه ببره.

- من اومدم. عه... کسی اینجا نیست؟

بیزیل ابتدا تعجب می‌کنه که کی جرات کرده حین زلزله اینطور پر انرژی در حال رفت و آمد باشه. در تفکر دومیه‌ش فکر می‌کنه شاید آتش‌نشان و نیروی کمکی باشن. اما در ادامه‌ی فکر کردنش به یاد میاره این زلزله می‌تونه زیر سر کی باشه.
- آقای گرنجر! بازیکنان تیم شما در زدن بلد نیستن؟

بیزیل حتی ذره‌ای احساس شرمندگی به چهره‌ش راه نمی‌ده که ویبره‌های هکتور رو با لرزش‌های زلزله اشتباه گرفته و با اعتماد به نفس جلو میاد تا دوپینگی رو به هکتور نسبت بده.
- مطمئنم یه پاتیلی زیر نیم‌پاتیل تیمتون هست.
- پاتیل تخصص خودمه! چه معجونی برات درست کنم؟

هکتور در کسری از ثانیه از تو جیبش یه پاتیل بزرگ و مقادیری مواد اولیه معجون در میاره و روی میز بیزیل خالی می‌کنه. بیزیل بی‌توجه به هکتور آماده بود تا ضربه‌شو بزنه.
- مطمئنم طلسم پتریفیکوس توتالوس رو دگرگون کرده و رو خودت اجرا کردی که اینطور پاهات قادر به ویبره زدنه. دوپینگیِ محترم، لطفا به اتاق بازپروری برین اگه که می‌خواین تو مسابقه پیش رو اجازه شرکت داشته باشین!

هکتور شونه‌ای بالا می‌ندازه و بدون این که حتی ذره‌ای از میزان ریشتر ویبره‌ش بکاهه، بساطشو جمع می‌کنه تا ببینه این اتاق بازپروری که بیزیل ازش حرف می‌زنه کجاست و چی کار باید بکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: چهارشنبه 2 آبان 1403 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

سیگنس که به دلیل صف طولانی اتاق شفا دهنده عصبی شده بود، با خروج سالازار اسلیترین بالاخره عرقِ سردش بخاطر برخورد مستقیم خورشید پس کله‌ی تمامی بازیکنان، وارد اتاق شد.

- معلوم نیست این مسئولین و کارکنا چه فکری می‌کنن که منِ نجیب زاده رو با یه مشت ماگل زاده و عجیب غریب تو یه صف قرار میدن. از همون اول وقتی نباید شرکت می‌کردم. عقل خر خورده بودم، عقل خر!

بیزیل با لبخند پهنی به غرغر های بی پایان سیگنس گوش‌ می‌کرد. و در همان حین فرمش را زیر و رو می‌کرد تا به اولین نقطه‌ ضعفی که دید، حمله کند. اما هیچ نقطه ضعفی در کار نبود... البته تعجبی هم نداشت! نجیب زاده ها حتی اجازه نمی‌دادند کوچکترین نقصی به جسمِ باارزششان راه پیدا کند. بیزیل با درماندگی فرم را روی میز انداخت و به سیگنس که حالا در سکوت به بیزیل نگاه می‌کرد، خیره شد.

- چیشده؟ این مهر تایید ما رو بده بریم.

چهره‌ی از خود راضی سیگنس، حرص بیزیل را درآورده بود. به جز فرم بی نقصش، بدنش هم کاملا بی نقص بود. عضلاتش کم از ورزشکاران واقعی نداشت. آنقدر بزرگ بنظر می‌رسیدند که گویی برای ساخت چنین بدنی دوپینگ کرده باشد.

- فهمیدم!
- چیو فهمیدی؟
- شما دوپینگ کردی. یه نگاه به خودت بنداز... به اون سیکس پکا، بازوهای درشت. فکر می‌کنی نمی‌فهمم با سرنگ و دارو انقد بزرگشون کردی؟ اینجوری میخوای جلوی دروازه وایسی و توپ ها رو بگیری؟ با تقلب؟
- تقلب؟! هرکی منو می‌شناسه می‌دونه که قبل از مسابقه هم همینجوری بودم! چشم نداری ببینی ملت ورزش می‌کنن بدن می‌سازن؟
- چطور می‌تونی گناه خودتو با اسم مقدس ورزش بپوشونی؟ خجالت بکش و همین الان از اتاق من برو بیرون
- من این توهین رو تحمل نمی‌کنم! میرم به مسئولین گزارش میدم شفادهنده‌شون چقدر نالایقه

سیگنس با عصبانیت به بیزیل نگاه کرد و به سرعت از اتاق خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: چهارشنبه 2 آبان 1403 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده



بیزیل با نگاهی مضطرب به در ستاد خیره شده بود و منتظر بود تا نفر بعدی برای تست دوپینگ وارد شود. همه چیز طبق برنامه پیش می‌رفت تا اینکه ناگهان فضای اتاق تغییر کرد و بوی عجیبی به مشام رسید. بدون هیچ هشدار یا نشانه‌ای، سالازار اسلیترین با چهره‌ای به شدت خشمگین در مقابل بیزیل ظاهر شد، طوری که انگار از دل هوا بیرون آمده باشد. بیزیل نفسش را در سینه حبس کرد؛ او می‌دانست که سالازار از کسانی نیست که بتوان با او شوخی کرد. سالازار با صدایی خشن و پر از عصبانیت گفت:
- گواهی سلامت منو امضا کن! باید برم سر مسابقه، وقتم رو تلف نکن.

بیزیل که حالا متوجه شده بود در حضور یکی از قدرتمندترین جادوگران تاریخ قرار دارد، دستپاچه شد. او می‌دانست که اگر چیزی اشتباه بگوید، آخرین نفس‌هایش را می‌کشد. چشمان بیزیل به برگه آزمایش خون سالازار افتاد و فکری سریع به ذهنش رسید. او با لحنی محتاطانه گفت:
- هممم، در نتیجه‌های آزمایش خونتون... مقداری سم مار پیدا شده.
- اینکه عادیه!
- یعنی چی عادیه؟

سالازار بدون اینکه پلک بزند، با صدای سرد و بی‌احساس پاسخ داد:
- خب معلومه، من بخشی از مار هستم. از زمانی که باسلیسک رو به عنوان جان‌پیچ استفاده کردم، این جزء طبیعیه وجود منه.

بیزیل که عرق سردی بر پیشانی‌اش نشسته بود، می‌دانست که نمی‌تواند به همین راحتی او را رها کند. باید نقشه‌ای سریع و دقیق می‌کشید. بعد از چند ثانیه مکث، با صدایی کمی لرزان گفت:
- اما... سالازار بزرگوار، این... این دوپینگ محسوب میشه. شما نمی‌تونید با سم مار تو بدنتون بازی کنید. باید به اتاق بازپروری برید تا مشکلتون رفع بشه.

سالازار که از اتلاف وقتش به شدت عصبانی شده بود، با زمزمه‌هایی خشن و نامفهوم شروع به فحش دادن زیر لب کرد. نگاهی به بیزیل انداخت که انگار می‌خواست تصمیم بگیرد همین حالا او را به شکل مار نیش بزند یا نه. اما در نهایت، بدون اینکه کلمه‌ای بیشتر بگوید، با همان سرعتی که آمده بود، اتاق را ترک کرد و بیزیل نفس راحتی کشید، خوشحال از اینکه فعلاً زنده مانده است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 آبان 1403 21:12
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

هوادار تیم برتوانا


معلوم نبود گابریل چطور و با چه سرعتی آزمایش‌ها رو واقعا داده بود یا پیچونده بود که حالا پشت در اتاق شفادهنده بیزیل رسیده بود و در حال باز کردنش بود. بله، باز کردن! گابریل لزومی برای در زدن نمی‌دید از بس که عجله داشت هی با افراد و چیزهای بیشتر ملاقات کنه و آشنا بشه!

بیزیل که انتظار رسیدن کسی به این سرعت رو نداشت و با خیال راحت روی صندلیش لم داده بود و پاهاش روی میز دراز بود، با دیدن دری که بی‌مقدمه باز می‌شه و گابریل از پشتش می‌پره تو اتاق ناگهان از کجا می‌پره.
- چی کار می‌کنی دختر! به تو در زدن یاد ندادن؟

بیزیل عینکشو رو چشمش صاف می‌کنه و با دقت به گابریل که با سرعت میاد جلو و رو جایگاه بیمار می‌شینه نگاه می‌کنه.
- سرعتت به طرز عجیب و غیر قابل تصور بیش از اندازه‌ای زیاده. مشکوکی!

بیزیل جلو میاد تا ادای معاینه کردن گابریلو در بیاره و گابریل همزمان نطقشو آغاز می‌کنه.
- اتفاقا مش کوک رو می‌شناسم. سر کوچه‌مون سبزی می‌فروشه. خیلی آقای مهربونیه.

گابریل خیلی تکون می‌خورد و برای بیزیل گرفتن نبضش راحت نبود، ولی بالاخره به هر سختی‌ای که بود ادای موفق شدن در میاره.
- نچ نچ نچ... خیلی تند می‌زنه. بیشتر از حالت عادی! چه دارویی مصرف کردی؟ یا نکنه طلسم سرعت به خودت زدی؟ دوپینگ جلو شفادهنده مملکت؟
- یعنی باید بدوام جلوتون؟

بیزیل گوشش به این حرفا بدهکار نبود.
- فکر کردی بیش‌فعال بشی می‌تونی جلوی خستگی خودتو بگیری و کوافلای بیشتری رو گل...

بیزیل ناگهان با دیدن برگه‌ای که اسم گابریل بالاش نوشته شده بود و پستش در کوییدیچ رو مدافع ذکر کرده بود، گلوشو صاف می‌کنه و جمله‌ش رو تصحیح.
- اهم، بلاجرای بیشتری رو بفرستی تو دست و پای ملت؟ ما اینجا یک مسابقه عادلانه می‌خوایم و دوپینگ جایی در ورزش سالم ما نداره. این برگه رو بگیر و برو به پرستار نشون بده تا بهت بگه چطور تو اتاق بازپروری داروهایی که خوردی از بدنت خارج بشه!

گابریل برگه رو می‌گیره و خوش‌حال و خندان برای یافتن پرستار وارد راهرو می‌شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 آبان 1403 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

هوادار تیم برتوانا


تیم برتوانا اولین تیمی بود که بعد از باز شدن درها رسید. با وجود گابریل و ترزا و به کاپتانی مرگ معلوم بود که این تیم همیشه اولین است! ترزا درحال سرشماری اعضای تیم بود.
- پتو که هست... فورد هم هست... و هکتور نیست! چرا هکتور اینجا نیست؟!
- اوناهاش! اوناهاش! داره با پاتیلش میاد!

گابریل با ذوق بالا و پایین میپرید و با دست هکتور را که در آسمان نزدیک میشد نشان میداد.

- برین کنار...

اعضای تیم همینجور به مرگ خیره شده بودند و فکر میکردند که چرا باید کنار بروند که طبق معمول ترزا وارد عمل شد و فریاد زد:
- مگه نشنیدین چی گفت؟ برین کنار!

ترزا سریع کنار رفت و گابریل را کنار کشید. بید و فورد هم در جهت مخالف کنار رفتند و در همان لحظه هکتور محکم با جایی که لحظاتی پیش آنها ایستاده بودند برخورد کرد.

بوم!

احتمالا صدای برخورد از خودش بدتر بود چون هکتور سریع بلند شد و رو به نگاه های نگران اعضای تیم گفت:
- خوبم! خوبم!

ترزا سرتاپای هکتور را برانداز کرد. وقتی مطمئن شد هکتور آسیبی ندیده نگاهش را از او برداشت و به ساعتش نگاه کرد.
- الان دقیقا ۳ دقیقه و ۴۷ ثانیه از زمانی که قرار بود اینجا باشیم گذشته. میشه بفرمایید چرا دیر کردین جناب هکتور؟ تو همین زمان ممکن بود بقیه تیم ها برسن و ما دیگه اول نباشیم!

هکتور خواست دهانش را باز کند که توضیح دهد که گابریل به انتهای خیابان اشاره کرد و با ذوق همیشگیش گفت:
- اونجا رو ببینین! اون آلنیسه!

دستش را بالا برد و دست تکان داد.
- سلام آلنیس!

ترزا با دیدن آلنیس و تیمش که نزدیک میشدند بیخیال هکتور شد. اول بودنشان در خطر بود به همین دلیل در را باز کرد و تیم برتوانا وارد شدند. ابتدا به بخش پذیرش رفتند. به آنها مقواهایی صورتی دادند. مرگ با انزجار مقواهای صورتی را از خانم پذیرش گرفت و بین اعضای تیم پخش کرد.

- شما باید به ترتیب این لیست به بخشای مختلف برین و معاینات رو انجام بدین. در آخر نتایج هر بخش روی این مقوا نوشته میشه و شما با نتایج آزمایشاتون میرین به اتاق انتهای راهرو. اونجا اگر شفاگر بیزیل تائید کنن که سالمین میتونین با گواهی سلامتتون برین و از بازیتون لذت ببرین!

خانم پذیرش در تمام طول این توضیحات لبخندی به لب داشت اما انزجار اعضای تیم از آن مقوای صورتی لحظه به لحظه بیشتر میشد. تنها گابریل بود که مقوای صورتی را بغل کرده بود.
- مقوای قشنگ و خوشرنگ کی بودی؟

ترزا لیست را از نظر گذراند.
- تست قد و وزن... آزمایشات اسکلتی-عضلانی... بینایی سنجی... آزمایش میزان جادوی جاریه در بازیکنان... آزمایش خون...

صدای ترزا همینطور کمتر و کمتر میشد و بعد از خواندن آزمایش خون صدایش قطع شد. همه به ترزا نگاه کردند و به طرز عجیبی با چهره‌ای بسیار وحشت‌زده روبه‌رو شدند. ترزا واقعا از آزمایش خون میترسید. حتی تصور فرو رفتن آن سوزن در دستش برایش ترسناک بود. در آن لحظه حقیقتا دلش میخواست فرار کند. مرگ که مشکل ترزا را فهمیده بود جلو آمد و مقوا را از دست ترزا بیرون کشید.
- فعلا تا اون موقع مونده. از پسش برمیای.

تیم برتوانا به سمت اولین اتاق برای انجام تست ها حرکت کردند. در همین حین صدای رسیدن بقیه تیم ها و فریاد های اعتراض آمیز تیم پیامبران مرگ از صورتی بودن مقوا ها از سالن پذیرش شنیده میشد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.