کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
201
نفر همین الان آنلایناند
103 نفر در «انجمن»
0 عضو
201 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 103
-
آرشیو گالری 92
-
اتاق خبر 3
-
بخشهای دیگر 3
اعضای آنلاین
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
50 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
نوع تاپیک: غیر رول
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
6 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/01/19
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 17:50
از: دانمارک
پستها:
6

معروفی شخصیتهای نگفته نشده،هری پاتر و جام آتش:
1. فلور دلاکور (Fleur Delacour)
جادوگر فرانسوی و نمایندهی مدرسهی بوباtون توی مسابقات سهجادوگر. بعدها نقش بیشتری توی داستان پیدا میکنه.
2. ویکتور کرام (Viktor Krum)
نمایندهی مدرسهی درماسترنگ در مسابقه. بازیکن معروف کوییدیچه هم هست. رابطهای دوستانه (و کمی عاشقانه) با هرماینی پیدا میکنه.
3. سدریک دیگوری (Cedric Diggory)
دانشآموز هاگوارتز از گروه هافلپاف، یکی از چهار شرکتکنندهی مسابقه. شخصیتی شریف و مهربونه. سرنوشت غمانگیزی داره.
4. بارتی کراوچ پدر (Barty Crouch Sr.)
یکی از مقامهای بلندپایهی وزارت سحر و جادو، که توی برگزاری مسابقه نقش داره.
5. بارتی کراوچ پسر (Barty Crouch Jr.)
مرموز و مهم؛ اولش نمیشناسیمش، اما بعداً معلوم میشه توی ماجرای ولدمورت و برگشتش نقش کلیدی داشته. خودش رو به شکل «مد-آی مودی» درآورده بوده!
6. ماد-آی مودی (Mad-Eye Moody)
آورور معروف و عجیبغریب با چشم جادویی. البته بیشترِ کتاب، اون واقعی نیست، بلکه بارتی کراوچِ پسر خودشو به جای اون جا زده.
7. ریتا اسکیتر (Rita Skeeter)
خبرنگار روزنامهی پیامآور جادوگران که کلی شایعه و داستان میسازه. شخصیت زن جالبی داره، ولی خیلی اعصابخوردکنه.
به نظر میاد منظور رو درست متوجه نشدی. تو باید از لیست شخصیتها، یه شخصیتی که خودت دلت میخواد تو ایفای نقش جادوگران داشته باشی و دوست داری به جای اون شخصیت فعالیت کنی رو انتخاب و بعد اینجا در موردش توضیح بدی. لطفا حتما پست نفرات قبل رو بخون تا کامل متوجه بشی که منظورم چیه.
تایید نشد.
1. فلور دلاکور (Fleur Delacour)
جادوگر فرانسوی و نمایندهی مدرسهی بوباtون توی مسابقات سهجادوگر. بعدها نقش بیشتری توی داستان پیدا میکنه.
2. ویکتور کرام (Viktor Krum)
نمایندهی مدرسهی درماسترنگ در مسابقه. بازیکن معروف کوییدیچه هم هست. رابطهای دوستانه (و کمی عاشقانه) با هرماینی پیدا میکنه.
3. سدریک دیگوری (Cedric Diggory)
دانشآموز هاگوارتز از گروه هافلپاف، یکی از چهار شرکتکنندهی مسابقه. شخصیتی شریف و مهربونه. سرنوشت غمانگیزی داره.
4. بارتی کراوچ پدر (Barty Crouch Sr.)
یکی از مقامهای بلندپایهی وزارت سحر و جادو، که توی برگزاری مسابقه نقش داره.
5. بارتی کراوچ پسر (Barty Crouch Jr.)
مرموز و مهم؛ اولش نمیشناسیمش، اما بعداً معلوم میشه توی ماجرای ولدمورت و برگشتش نقش کلیدی داشته. خودش رو به شکل «مد-آی مودی» درآورده بوده!
6. ماد-آی مودی (Mad-Eye Moody)
آورور معروف و عجیبغریب با چشم جادویی. البته بیشترِ کتاب، اون واقعی نیست، بلکه بارتی کراوچِ پسر خودشو به جای اون جا زده.
7. ریتا اسکیتر (Rita Skeeter)
خبرنگار روزنامهی پیامآور جادوگران که کلی شایعه و داستان میسازه. شخصیت زن جالبی داره، ولی خیلی اعصابخوردکنه.
به نظر میاد منظور رو درست متوجه نشدی. تو باید از لیست شخصیتها، یه شخصیتی که خودت دلت میخواد تو ایفای نقش جادوگران داشته باشی و دوست داری به جای اون شخصیت فعالیت کنی رو انتخاب و بعد اینجا در موردش توضیح بدی. لطفا حتما پست نفرات قبل رو بخون تا کامل متوجه بشی که منظورم چیه.
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/1/24 14:22:06
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/11/20
تولد نقش: 1404/01/20
آخرین ورود: دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:57
از: مرکزیت ابیس
پستها:
54

درود بر ساحت مقدس چهار جادوگر اصلی هاگوارتز،لرد سیاه و خودم
یه مدت نبودیم خوب همه جارو روشن کردین.
تکلیف منو مشخص کنین تاکسیدرمی هام تارعنکبوت بسته.
جاناتان هم گشنشه،گفتم تا میره یکی از ویزلی هارو شکار کنه،منم چون شهزاده ای سوار برخر اسب سفید برگردم.
»»»»»»»»»
نام:مورگانا لی فای
حیوان خانگی:کلاغ سفید
ویژگی های ظاهری:
زال،موها،ابروها و مژه ها و پوست کاملا سفید،چشمان نقره ای درخشان،بدن لاغر و قد بسی بلند،همواره ردای و اکسسوری سفید به تن.صورت استخوانی باریک و چهره ای سرد.
پاترونوس:
من از حامیان نژاد فراموش شده و مظلوم واقع شده ی دمنتور ها هستم.#دمنتور_هراسی_افتخار_نیست
داستان من:از وقتی که من با بدن و موهایی تماما به رنگ برف در خاندان سلطنتی لی فای پا به دنیا گذاشتم،به گفته ی مادرم نحسی و شومی را با خود همراه آوردم و هیچکس اسممو سفید برفی نذاشت
(به گور خودشون خندیده بودن
) .و با وجود اینکه من از برادر شیرین عقلم،آرتور بزرگتر بودم،او را برای ولیعهدی انتخاب کردند.پس من هم منطقی ترین کار ممکن را کردم،افسار اسبم را به دست گرفتم و در دیار کاملوت،رهسپار سرنوشت خود شدم.از هر کوی و برزنی که گذر میکردم نگاه های سنگین مردم را حس میکردم.اسمم را گذاشته بودند شبح کاملوت!.باورم نمیشد که مردمی که زمانی قرار بود ملکه ی آنها باشم،اینگونه از من بیزار باشند.تا اینکه در میان همه ی این تنهایی ها شخصی به نام مرلین وارد زندگی من شد.کسی که در ابتدا دوست و معلم من بود و بعد هم بزرگترین دشمن من.او جادو را به من آموخت و زمانی که دریافت در ورطه هایی قدم گذاشته ام که او هرگز جرعت قدم گذاشتن نداشت،به من پشت کرد و به دشمنی با من برخواست.
مرلین کاری کرد که اولین عشق و تنها عشق من که متعلق به او بود،در سینه ام برای همیشه مدفون شود.عشقی که تبدیل به سخنی مدفون در سینه ی منجمد من شد.
خیلی زود آوازه ی مرزشکنی های من در سراسر سرزمین پیچید و به باور های شوم مردم درباره ی من دامن زد.دیری نینجامید که در کوچه و برزن آگهی هایی را بر دیوار میدیدم که عکس من بر روی آنها بود و برادر من که زمانی در مهمانی سلطنتی شلوار از تنش می افتاد،برای سر من چند هزار سکه ی طلا جایزه تعیین کرده بود.
تا آنکه یک روز،خشم و نفرتی که در سینه داشتم سرریز شد و به بیرون تراوید.نمیدانم چه شد که خود را میان خاکستر ها و تکه های آتش،میان تالا بزرگ قصر،بالای پیکر بی جان پدر و مادرم دیدم.بوی جادو و خون فضا را پر کرده بود.
خوشبختانه اگر شکافته شدن فرق سرشان را نادیده میگرفتی،آسیب زیادی ندیده بودند.
خوب به بدنشان نگاه کردم و انها را کنار هم گذاشتم.مانند دو مجسمه ی باشکوه با لباس های ابریشمین،زیور آلات طلا و زمرد و چشمانی بی نقص،خاموش و ثابت،به من خیره شده بودند.همانطور که به این می اندیشیدم که نباید بگذارم چنین شاهکاری حرام شود،کمی آن طرف تر،شمشیر در دستان آرتور جوان میلرزید.
پادشاه ناگهان فریاد زنان به سمت من دوید.راه فراری وجود نداشت پس قوایم را جمع کردم و شکافی را در فضا زمان ایجاد کردم و سپس،خودم و یادگاری هایم را درون آن پرت کردم...بی آنکه مقصدی تعیین کرده باشم!
چشمم را که باز کردم با جهانی ناآشنا روبه رو شدم.من و یادگاری هایم_مادر و پدر زیبایم_بر روی سازه ی ساختمانی نیمه کاره ای فرود آمده بودیم.
چهار جادوگر با چوبدستی هایی در دست به من خیره شده بودند که یکی از آنها که ردایی سبز به تن و ریش بلند سفیدی به صورت داشت،تنها جادوگری بود که به منظره ای که میدید،لبخند میزد.سالازار اسلیترین!بزرگمردی که بعد ها به دوست دانای من تبدیل شد.
آن سازه در آخر به مدرسه ای بزرگ و باشکوه مبدل شد و من در این سرزمین ماندگار شدم.
قرن ها زندگی کردم و حتی دوباره دل بستم.
مرد جوانی با چشمانی به رنگ شب ،هوشی به سرخی خون و روحی به وحشت انگیزیِ آشوب ازلی کیهان!
هربار که به جنگل ممنوع می آمد،از پشت بوته ها نگاهش میکردم و اگر چیزی از طبیعت میخواست،کمکش میکردم تا فراهم کند.
از یک شکار تا یک طلسم...
وی بعد ها مریدان بسیاری را به خود جذب کرد و آن نوجوان خوش قیافه مبدل به ارباب تاریکی شد و البته بدنی جدید برای خود برگزید.
اما این موضوع ذره ای از علاقه ی من به او نکاست.زیرا موجودات تغییر میکنند.
اخلاقیات:
من هیچوقت خوانواده و زادگاهم رو فراموش نمیکنم.من عاشق اونها هستم،پس اگه به قلعه ی کوچک من در انتهای جنگل ممنوعه بیاید،میبینید که چطور پدر و مادرم رو با لباسهایی زیبا و تمیز توی شیشه نگهداری میکنم و هر روز تمیزشون میکنم.
ضمنا من عاشق طبیعت و حیواناتم و ذره ای بهشون آسیب نمیزنم.اونها منبع آرامش و انرژی من هستن و من از گوشت اونها نمیخورم.فقط محض تنوع گاهی گوشت انسان میخورم و البته گوشت بچه هارو بیشتر ترجیه میدم.ناگفته نمونه که قبلش کلی باهاشون بازی میکنم،بهشون شکلات میدم و خوشحالشون میکنم.
یه خصوصیت عجیب من اینه که هرجا که میرم تاریک میشه.حتی چراغ ها خاموش میشه.اینطوری دمنتور های مظلوم راحتتر میتونن راهی برای تغذیه پیدا کنن.
تازه،نور میخواین چیکار؟خودم میدرخشم براتون
ضمنا من معتقدم که گاهی افراد نمیتونن کارایی رو انجام بدن و خسته میشن.پس ما میتونیم خودمون وارد بدنشون بشیم و براشون انجامش بدیم!اشکالش چیه؟
من عاشق همه هستم و به همه عشق میورزم
من شبح سفید مهربان دنیای جادوگری ام!
علاقه مندی ها:تاکسیدرمی،تسخیر با آواز،آواز،رز های سفید،شعر و ادبیات جادویی،ترانه سرایی و پیانو نوازی تسخیری،گیاهشناسی،معجون سازی،قطعی برق(برقاتونو بدین به من،خودم براتون روشن میشم
)
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
یه مدت نبودیم خوب همه جارو روشن کردین.
تکلیف منو مشخص کنین تاکسیدرمی هام تارعنکبوت بسته.
جاناتان هم گشنشه،گفتم تا میره یکی از ویزلی هارو شکار کنه،منم چون شهزاده ای سوار بر
»»»»»»»»»
نام:مورگانا لی فای
حیوان خانگی:کلاغ سفید
ویژگی های ظاهری:
زال،موها،ابروها و مژه ها و پوست کاملا سفید،چشمان نقره ای درخشان،بدن لاغر و قد بسی بلند،همواره ردای و اکسسوری سفید به تن.صورت استخوانی باریک و چهره ای سرد.
پاترونوس:
من از حامیان نژاد فراموش شده و مظلوم واقع شده ی دمنتور ها هستم.#دمنتور_هراسی_افتخار_نیست
داستان من:از وقتی که من با بدن و موهایی تماما به رنگ برف در خاندان سلطنتی لی فای پا به دنیا گذاشتم،به گفته ی مادرم نحسی و شومی را با خود همراه آوردم و هیچکس اسممو سفید برفی نذاشت
(به گور خودشون خندیده بودن
) .و با وجود اینکه من از برادر شیرین عقلم،آرتور بزرگتر بودم،او را برای ولیعهدی انتخاب کردند.پس من هم منطقی ترین کار ممکن را کردم،افسار اسبم را به دست گرفتم و در دیار کاملوت،رهسپار سرنوشت خود شدم.از هر کوی و برزنی که گذر میکردم نگاه های سنگین مردم را حس میکردم.اسمم را گذاشته بودند شبح کاملوت!.باورم نمیشد که مردمی که زمانی قرار بود ملکه ی آنها باشم،اینگونه از من بیزار باشند.تا اینکه در میان همه ی این تنهایی ها شخصی به نام مرلین وارد زندگی من شد.کسی که در ابتدا دوست و معلم من بود و بعد هم بزرگترین دشمن من.او جادو را به من آموخت و زمانی که دریافت در ورطه هایی قدم گذاشته ام که او هرگز جرعت قدم گذاشتن نداشت،به من پشت کرد و به دشمنی با من برخواست.مرلین کاری کرد که اولین عشق و تنها عشق من که متعلق به او بود،در سینه ام برای همیشه مدفون شود.عشقی که تبدیل به سخنی مدفون در سینه ی منجمد من شد.
خیلی زود آوازه ی مرزشکنی های من در سراسر سرزمین پیچید و به باور های شوم مردم درباره ی من دامن زد.دیری نینجامید که در کوچه و برزن آگهی هایی را بر دیوار میدیدم که عکس من بر روی آنها بود و برادر من که زمانی در مهمانی سلطنتی شلوار از تنش می افتاد،برای سر من چند هزار سکه ی طلا جایزه تعیین کرده بود.
تا آنکه یک روز،خشم و نفرتی که در سینه داشتم سرریز شد و به بیرون تراوید.نمیدانم چه شد که خود را میان خاکستر ها و تکه های آتش،میان تالا بزرگ قصر،بالای پیکر بی جان پدر و مادرم دیدم.بوی جادو و خون فضا را پر کرده بود.
خوشبختانه اگر شکافته شدن فرق سرشان را نادیده میگرفتی،آسیب زیادی ندیده بودند.
خوب به بدنشان نگاه کردم و انها را کنار هم گذاشتم.مانند دو مجسمه ی باشکوه با لباس های ابریشمین،زیور آلات طلا و زمرد و چشمانی بی نقص،خاموش و ثابت،به من خیره شده بودند.همانطور که به این می اندیشیدم که نباید بگذارم چنین شاهکاری حرام شود،کمی آن طرف تر،شمشیر در دستان آرتور جوان میلرزید.
پادشاه ناگهان فریاد زنان به سمت من دوید.راه فراری وجود نداشت پس قوایم را جمع کردم و شکافی را در فضا زمان ایجاد کردم و سپس،خودم و یادگاری هایم را درون آن پرت کردم...بی آنکه مقصدی تعیین کرده باشم!
چشمم را که باز کردم با جهانی ناآشنا روبه رو شدم.من و یادگاری هایم_مادر و پدر زیبایم_بر روی سازه ی ساختمانی نیمه کاره ای فرود آمده بودیم.
چهار جادوگر با چوبدستی هایی در دست به من خیره شده بودند که یکی از آنها که ردایی سبز به تن و ریش بلند سفیدی به صورت داشت،تنها جادوگری بود که به منظره ای که میدید،لبخند میزد.سالازار اسلیترین!بزرگمردی که بعد ها به دوست دانای من تبدیل شد.
آن سازه در آخر به مدرسه ای بزرگ و باشکوه مبدل شد و من در این سرزمین ماندگار شدم.
قرن ها زندگی کردم و حتی دوباره دل بستم.
مرد جوانی با چشمانی به رنگ شب ،هوشی به سرخی خون و روحی به وحشت انگیزیِ آشوب ازلی کیهان!
هربار که به جنگل ممنوع می آمد،از پشت بوته ها نگاهش میکردم و اگر چیزی از طبیعت میخواست،کمکش میکردم تا فراهم کند.
از یک شکار تا یک طلسم...
وی بعد ها مریدان بسیاری را به خود جذب کرد و آن نوجوان خوش قیافه مبدل به ارباب تاریکی شد و البته بدنی جدید برای خود برگزید.
اما این موضوع ذره ای از علاقه ی من به او نکاست.زیرا موجودات تغییر میکنند.
اخلاقیات:
من هیچوقت خوانواده و زادگاهم رو فراموش نمیکنم.من عاشق اونها هستم،پس اگه به قلعه ی کوچک من در انتهای جنگل ممنوعه بیاید،میبینید که چطور پدر و مادرم رو با لباسهایی زیبا و تمیز توی شیشه نگهداری میکنم و هر روز تمیزشون میکنم.
ضمنا من عاشق طبیعت و حیواناتم و ذره ای بهشون آسیب نمیزنم.اونها منبع آرامش و انرژی من هستن و من از گوشت اونها نمیخورم.فقط محض تنوع گاهی گوشت انسان میخورم و البته گوشت بچه هارو بیشتر ترجیه میدم.ناگفته نمونه که قبلش کلی باهاشون بازی میکنم،بهشون شکلات میدم و خوشحالشون میکنم.
یه خصوصیت عجیب من اینه که هرجا که میرم تاریک میشه.حتی چراغ ها خاموش میشه.اینطوری دمنتور های مظلوم راحتتر میتونن راهی برای تغذیه پیدا کنن.
تازه،نور میخواین چیکار؟خودم میدرخشم براتون
ضمنا من معتقدم که گاهی افراد نمیتونن کارایی رو انجام بدن و خسته میشن.پس ما میتونیم خودمون وارد بدنشون بشیم و براشون انجامش بدیم!اشکالش چیه؟
من عاشق همه هستم و به همه عشق میورزم
من شبح سفید مهربان دنیای جادوگری ام!
علاقه مندی ها:تاکسیدرمی،تسخیر با آواز،آواز،رز های سفید،شعر و ادبیات جادویی،ترانه سرایی و پیانو نوازی تسخیری،گیاهشناسی،معجون سازی،قطعی برق(برقاتونو بدین به من،خودم براتون روشن میشم
)تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/1/20 14:02:30
در این درگه که گَه گَه کَه، کُه و کُه،کَه شود ناگَه
به امروزت مشو غره که از فردا نِهی آگه!
به امروزت مشو غره که از فردا نِهی آگه!
The white phantom of the opera
جزئیات کاربر

نام: دراکو
نام خانوادگی: مالفوی
نام کامل: دراکو لوسیوس مالفوی
نژاد: اصیل زاده
گروه: اسلترین
چوب دستی:
جنس چوب: درخت زالزالک.
هسته: موی تک شاخ
طول و حالت: 25.4 سانتیمتر طول و تقریبا حالت فنری دارد.
پاترونوس: دریکو پاترونوسی نداره چون خاطره ی خوبی نداشته ولی بعضیا میگن بعد به دنیا اومدن اسکور پاترونوسش به وجود اومده که یا اژدهاعه یا طاووس
حالا دلیل اینا
اژدها:معنی اسمش میشه اژدها
طاووس:جلوی عمارت مالفوی ها دریکو از طاووس ها نگهداری میکرد
ویژگی های ظاهری:
چشم ها: خاکستری
مو: بور
ویژگی های شخصیتی: تیپ شخصیتی دراکو مالفوی میتواند به نوعی به تیپ ENTJ (برونگرا، شهودی، تفکری، قضاوتی) در مدل مایرز-بریگز شبیه باشد. این تیپ شخصیتی به رهبران طبیعی اشاره دارد که میل به قدرت و کنترل دارند و دراکو نیز از خانوادهای اصیل و قدرتمند میآید که ارزشهای سنتی و قدرت را در او تقویت کردهاند.
دراکو مالفوی برونگراست و از تعامل با دیگران، به ویژه در چارچوبهایی که او را در مرکز توجه قرار میدهد، لذت میبرد. او در روابط اجتماعی خود، به ویژه در مدرسه هاگوارتز، تمایل دارد تا برتری خود را نشان دهد و اغلب درگیر رقابتهای شدید با هری پاتر و دوستانش میشود. حس قوی از شهودی بودن او، در تحلیل و پیشبینی رخدادها و تصمیمگیریهای سریعش مشهود است. این ویژگی به او اجازه میدهد تا به سرعت تغییرات محیطی را درک کند و با شرایط سازگار شود.
عنصر تفکری شخصیت دراکو در تصمیمات منطقی و استراتژیک او بازتاب مییابد. او اغلب به جای احساسات، از منطق و تحلیل برای پیشبرد اهدافش استفاده میکند. با این حال، فشارهای خارجی و داخلی، به ویژه انتظارات والدینش، گاهی اوقات او را به تصمیمگیریهای احساسی وامیدارند. ویژگی قضاوتی دراکو نیز در تمایل او به سازماندهی و کنترل موقعیتها و افراد پیرامونش دیده میشود. او دوست دارد همه چیز را تحت کنترل داشته باشد و برای رسیدن به اهدافش برنامهریزی دقیق میکند.
به طور کلی، دراکو مالفوی نمونهای از فردی است که با تیپ شخصیتی ENTJ، با چالشها و تناقضات درونی و بیرونی مواجه است و این ویژگیها باعث شده تا شخصیتی پیچیده و جذاب در دنیای هری پاتر باشد.
لباس و استایل: بیرون از هاگوارتز کت و شلوار مشکی و در هاگوارتز ردای مشکی و سبز نماد اسلترین
ویژگی های چوب دستی: چوب دستی دراکو، قدرت جادویی قابل توجهی دارد و او از آن برای انجام طلسمهای مختلف در طول داستان، از جمله دفاع در برابر موجودات جادویی و نبرد با دشمنان، استفاده میکند.
یکی از ویژگیهای جالب این چوب دستی، “برادر” بودن آن با چوب دستی هری پاتر است. هر دو چوب دستی از موی تک شاخ متعلق به یک موجود واحد ساخته شدهاند و به همین دلیل، جاذبهای خاص به یکدیگر دارند. این موضوع در نبرد نهایی بین هری و دراکو نقشی کلیدی ایفا میکند.
علاوه بر قدرت و کارایی، چوب دستی دراکو مالفوی نمادی از شخصیت او نیز هست. این چوب دستی، تجلی خون اصیلزادگی دراکو و تمایل او به قدرت و جایگاه اجتماعی است.
در نهایت، چوب دستی دراکو مالفوی، عنصری مهم در داستان هری پاتر است که به درک بهتر شخصیت دراکو و دنیای جادوگری او کمک میکند.
زندگی نامه: دراکو لوسیوس مالفوی (Draco Lucius Malfoy) یک جادوگر اصیل انگلیسی متولد ۵ ژوئن ۱۹۸۰ است. او تنها پسر لوسیوس و نارسیسا مالفوی بود که به عنوان فرزند یک مرگ خوار بزرگ شد و اهمیت بالایی برای خالص بودن خونش قائل بود. او از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۸ در مدرسه جادوگری هاگوارتز تحصیل کرد و در گروه اسلیترین قرار گرفت. مالفوی در طول سالهای حضورش در هاگوارتز با وینسنت کراب، گریگوری گویل، پنسی پارکینسون و دیگر همگروهیهای اسلیترین دوست شد، و در همین حین رقابت خود با هری پاتر را به سرعت توسعه داد.
او به یک پریفکت گروه خود تبدیل شد و در طول پنجمین سال تحصیلیاش به عضویت جوخه تفتیش عقاید (Inquisitorial) درآمد که در نهایت به دنبال نبرد دپارتمان اسرار پدرش در آزکابان حبس شد. لرد ولدمورت، دراکو را متهم به جبران شکست لوسیوس کرد و او در شانزده سالگی به یک مرگ خوار تبدیل شد، با این حال او به سرعت از این شیوه زندگی خود سرخورده شد. دراکو نتوانست وظیفه خود را در قتل آلبوس دامبلدور انجام دهد، موضوعی که بعدا توسط سوروس اسنیپ انجام گرفت، و دراکو فقط سایر وظایف خود را انجام داد.
در سال ۲۰۱۷، دراکو با آستوریا گرینگراس ازدواج کرد و صاحب یک فرزند به نام اسکورپیوس هایپریون مالفوی شد.
یک معرفی شخصیت کامل! تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
نام خانوادگی: مالفوی
نام کامل: دراکو لوسیوس مالفوی
نژاد: اصیل زاده
گروه: اسلترین
چوب دستی:
جنس چوب: درخت زالزالک.
هسته: موی تک شاخ
طول و حالت: 25.4 سانتیمتر طول و تقریبا حالت فنری دارد.
پاترونوس: دریکو پاترونوسی نداره چون خاطره ی خوبی نداشته ولی بعضیا میگن بعد به دنیا اومدن اسکور پاترونوسش به وجود اومده که یا اژدهاعه یا طاووس
حالا دلیل اینا
اژدها:معنی اسمش میشه اژدها
طاووس:جلوی عمارت مالفوی ها دریکو از طاووس ها نگهداری میکرد
ویژگی های ظاهری:
چشم ها: خاکستری
مو: بور
ویژگی های شخصیتی: تیپ شخصیتی دراکو مالفوی میتواند به نوعی به تیپ ENTJ (برونگرا، شهودی، تفکری، قضاوتی) در مدل مایرز-بریگز شبیه باشد. این تیپ شخصیتی به رهبران طبیعی اشاره دارد که میل به قدرت و کنترل دارند و دراکو نیز از خانوادهای اصیل و قدرتمند میآید که ارزشهای سنتی و قدرت را در او تقویت کردهاند.
دراکو مالفوی برونگراست و از تعامل با دیگران، به ویژه در چارچوبهایی که او را در مرکز توجه قرار میدهد، لذت میبرد. او در روابط اجتماعی خود، به ویژه در مدرسه هاگوارتز، تمایل دارد تا برتری خود را نشان دهد و اغلب درگیر رقابتهای شدید با هری پاتر و دوستانش میشود. حس قوی از شهودی بودن او، در تحلیل و پیشبینی رخدادها و تصمیمگیریهای سریعش مشهود است. این ویژگی به او اجازه میدهد تا به سرعت تغییرات محیطی را درک کند و با شرایط سازگار شود.
عنصر تفکری شخصیت دراکو در تصمیمات منطقی و استراتژیک او بازتاب مییابد. او اغلب به جای احساسات، از منطق و تحلیل برای پیشبرد اهدافش استفاده میکند. با این حال، فشارهای خارجی و داخلی، به ویژه انتظارات والدینش، گاهی اوقات او را به تصمیمگیریهای احساسی وامیدارند. ویژگی قضاوتی دراکو نیز در تمایل او به سازماندهی و کنترل موقعیتها و افراد پیرامونش دیده میشود. او دوست دارد همه چیز را تحت کنترل داشته باشد و برای رسیدن به اهدافش برنامهریزی دقیق میکند.
به طور کلی، دراکو مالفوی نمونهای از فردی است که با تیپ شخصیتی ENTJ، با چالشها و تناقضات درونی و بیرونی مواجه است و این ویژگیها باعث شده تا شخصیتی پیچیده و جذاب در دنیای هری پاتر باشد.
لباس و استایل: بیرون از هاگوارتز کت و شلوار مشکی و در هاگوارتز ردای مشکی و سبز نماد اسلترین
ویژگی های چوب دستی: چوب دستی دراکو، قدرت جادویی قابل توجهی دارد و او از آن برای انجام طلسمهای مختلف در طول داستان، از جمله دفاع در برابر موجودات جادویی و نبرد با دشمنان، استفاده میکند.
یکی از ویژگیهای جالب این چوب دستی، “برادر” بودن آن با چوب دستی هری پاتر است. هر دو چوب دستی از موی تک شاخ متعلق به یک موجود واحد ساخته شدهاند و به همین دلیل، جاذبهای خاص به یکدیگر دارند. این موضوع در نبرد نهایی بین هری و دراکو نقشی کلیدی ایفا میکند.
علاوه بر قدرت و کارایی، چوب دستی دراکو مالفوی نمادی از شخصیت او نیز هست. این چوب دستی، تجلی خون اصیلزادگی دراکو و تمایل او به قدرت و جایگاه اجتماعی است.
در نهایت، چوب دستی دراکو مالفوی، عنصری مهم در داستان هری پاتر است که به درک بهتر شخصیت دراکو و دنیای جادوگری او کمک میکند.
زندگی نامه: دراکو لوسیوس مالفوی (Draco Lucius Malfoy) یک جادوگر اصیل انگلیسی متولد ۵ ژوئن ۱۹۸۰ است. او تنها پسر لوسیوس و نارسیسا مالفوی بود که به عنوان فرزند یک مرگ خوار بزرگ شد و اهمیت بالایی برای خالص بودن خونش قائل بود. او از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۸ در مدرسه جادوگری هاگوارتز تحصیل کرد و در گروه اسلیترین قرار گرفت. مالفوی در طول سالهای حضورش در هاگوارتز با وینسنت کراب، گریگوری گویل، پنسی پارکینسون و دیگر همگروهیهای اسلیترین دوست شد، و در همین حین رقابت خود با هری پاتر را به سرعت توسعه داد.
او به یک پریفکت گروه خود تبدیل شد و در طول پنجمین سال تحصیلیاش به عضویت جوخه تفتیش عقاید (Inquisitorial) درآمد که در نهایت به دنبال نبرد دپارتمان اسرار پدرش در آزکابان حبس شد. لرد ولدمورت، دراکو را متهم به جبران شکست لوسیوس کرد و او در شانزده سالگی به یک مرگ خوار تبدیل شد، با این حال او به سرعت از این شیوه زندگی خود سرخورده شد. دراکو نتوانست وظیفه خود را در قتل آلبوس دامبلدور انجام دهد، موضوعی که بعدا توسط سوروس اسنیپ انجام گرفت، و دراکو فقط سایر وظایف خود را انجام داد.
در سال ۲۰۱۷، دراکو با آستوریا گرینگراس ازدواج کرد و صاحب یک فرزند به نام اسکورپیوس هایپریون مالفوی شد.
یک معرفی شخصیت کامل! تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/1/17 1:09:45
جزئیات کاربر

نام:فلیمونت
نام خانوادگی:پاتر
نژاد: اصیلزاده
گروهبندی: گریفیندور
چوبدستی: چوب درخت فندق، مغز از موی یال شیر، ۱۲.۵ اینچ، انعطافپذیر اما محکم. مناسب برای جادوهای سفید و دفاع از خود.
پاترونوس: اسب سیاه ماده
تواناییهای خاص:
افسونهای بیکلام: میتواند بدون نیاز به گفتن وردها، جادوهای قدرتمند اجرا کند.
لجلیمِنس سطح بالا: مهارت قابل توجهی در خواندن ذهن دیگران دارد.
جادوی خون: وارث دانش کهن خانوادهی پاتر در طلسمهای مرتبط با خون، که به او اجازه میدهد قدرت و دوام بیشتری در نبردهای جادویی داشته باشد.
استعداد در معجونسازی: میتواند معجونهایی بسازد که حتی ماهرترین معجونسازها را متعجب کند.
استعداد در سفر در زمان : میتواند در یک لحظه در چندین جا باشد و حتی چندین بار به آینده هم رفته.
چشمها:سبز مایل به طوسی، نافذ و خیرهکننده، انگار که میتوانند احساسات دیگران را بخواند.
موها: بور و سیاه رو به طلایی، مجعد و سرکش و فرفری، که همیشه حالتی آشفته اما زیبا دارد.
شخصیت:
فلیمونت شخصیتی گرم ، و دوستدار جادوی سفید پر تلاش و پر از پشتکار مهربان و طبیعت دوست اما پر از سیاست پر جنب و جوش است و عاشق ماجراجویی و حیوان مورد علاقه آش شیر.
لباس و استایل:
همیشه با ردای طلایی و قرمز و سیاه با شال و کلاه با راه راه نارنجی و قرمز و بسیار خوشتیپ.
جملهای که او را تعریف میکند:
"قدرت، از آنِ کسانی است که میدانند چگونه آن را در سکوت به دست آورند اما در عین مهربانی ."
تایید شد! خوش اومدی!
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
نام خانوادگی:پاتر
نژاد: اصیلزاده
گروهبندی: گریفیندور
چوبدستی: چوب درخت فندق، مغز از موی یال شیر، ۱۲.۵ اینچ، انعطافپذیر اما محکم. مناسب برای جادوهای سفید و دفاع از خود.
پاترونوس: اسب سیاه ماده
تواناییهای خاص:
افسونهای بیکلام: میتواند بدون نیاز به گفتن وردها، جادوهای قدرتمند اجرا کند.
لجلیمِنس سطح بالا: مهارت قابل توجهی در خواندن ذهن دیگران دارد.
جادوی خون: وارث دانش کهن خانوادهی پاتر در طلسمهای مرتبط با خون، که به او اجازه میدهد قدرت و دوام بیشتری در نبردهای جادویی داشته باشد.
استعداد در معجونسازی: میتواند معجونهایی بسازد که حتی ماهرترین معجونسازها را متعجب کند.
استعداد در سفر در زمان : میتواند در یک لحظه در چندین جا باشد و حتی چندین بار به آینده هم رفته.
چشمها:سبز مایل به طوسی، نافذ و خیرهکننده، انگار که میتوانند احساسات دیگران را بخواند.
موها: بور و سیاه رو به طلایی، مجعد و سرکش و فرفری، که همیشه حالتی آشفته اما زیبا دارد.
شخصیت:
فلیمونت شخصیتی گرم ، و دوستدار جادوی سفید پر تلاش و پر از پشتکار مهربان و طبیعت دوست اما پر از سیاست پر جنب و جوش است و عاشق ماجراجویی و حیوان مورد علاقه آش شیر.
لباس و استایل:
همیشه با ردای طلایی و قرمز و سیاه با شال و کلاه با راه راه نارنجی و قرمز و بسیار خوشتیپ.
جملهای که او را تعریف میکند:
"قدرت، از آنِ کسانی است که میدانند چگونه آن را در سکوت به دست آورند اما در عین مهربانی ."
تایید شد! خوش اومدی!

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/1/8 17:12:58
جزئیات کاربر

نام:رادین
نام خانوادگی:اصلانی
نژاد: اصیلزاده
گروهبندی: گریفیندور
چوبدستی: چوب درخت فندق، مغز از موی یال شیر، ۱۲.۵ اینچ، انعطافپذیر اما محکم. مناسب برای جادوهای سفید و دفاع از خود.
پاترونوس: اسب سیاه ماده
تواناییهای خاص:
افسونهای بیکلام: میتواند بدون نیاز به گفتن وردها، جادوهای قدرتمند اجرا کند.
لجلیمِنس سطح بالا: مهارت قابل توجهی در خواندن ذهن دیگران دارد.
جادوی خون: وارث دانش کهن خانوادهی اصلانی در طلسمهای مرتبط با خون، که به او اجازه میدهد قدرت و دوام بیشتری در نبردهای جادویی داشته باشد.
استعداد در معجونسازی: میتواند معجونهایی بسازد که حتی ماهرترین معجونسازها را متعجب کند.
استعداد در سفر در زمان : میتواند در یک لحظه در چندین جا باشد و حتی چندین بار به آینده هم رفته.
چشمها:سبز مایل به طوسی، نافذ و خیرهکننده، انگار که میتوانند احساسات دیگران را بخواند.
موها: بور و سیاه رو به طلایی، مجعد و سرکش و فرفری، که همیشه حالتی آشفته اما زیبا دارد.
شخصیت:
رادین شخصیتی گرم ، و دوستدار جادوی سفید پر تلاش و پر از پشتکار مهربان و طبیعت دوست اما پر از سیاست پر جنب و جوش است و عاشق ماجراجویی و حیوان مورد علاقه آش شیر.
لباس و استایل:
همیشه با ردای طلایی و قرمز و سیاه با شال و کلاه با راه راه نارنجی و قرمز و بسیار خوشتیپ.
جملهای که او را تعریف میکند:
"قدرت، از آنِ کسانی است که میدانند چگونه آن را در سکوت به دست آورند اما در عین مهربانی ."
همونطور که بعد از تایید مرحله قبل بهت گفتم، باید یک شخصیت از لیست شخصیتهای گرفته نشده انتخاب کنی و معرفیش کنی. شخصیتهای ساختگی که تو دنیای جادویی هری پاتر وجود ندارن تایید نمیشن. میتونی یه شخصیت ناشناس انتخاب کنی و همین ویژگیها رو بهش نسبت بدی.
تایید نشد.
نام خانوادگی:اصلانی
نژاد: اصیلزاده
گروهبندی: گریفیندور
چوبدستی: چوب درخت فندق، مغز از موی یال شیر، ۱۲.۵ اینچ، انعطافپذیر اما محکم. مناسب برای جادوهای سفید و دفاع از خود.
پاترونوس: اسب سیاه ماده
تواناییهای خاص:
افسونهای بیکلام: میتواند بدون نیاز به گفتن وردها، جادوهای قدرتمند اجرا کند.
لجلیمِنس سطح بالا: مهارت قابل توجهی در خواندن ذهن دیگران دارد.
جادوی خون: وارث دانش کهن خانوادهی اصلانی در طلسمهای مرتبط با خون، که به او اجازه میدهد قدرت و دوام بیشتری در نبردهای جادویی داشته باشد.
استعداد در معجونسازی: میتواند معجونهایی بسازد که حتی ماهرترین معجونسازها را متعجب کند.
استعداد در سفر در زمان : میتواند در یک لحظه در چندین جا باشد و حتی چندین بار به آینده هم رفته.
چشمها:سبز مایل به طوسی، نافذ و خیرهکننده، انگار که میتوانند احساسات دیگران را بخواند.
موها: بور و سیاه رو به طلایی، مجعد و سرکش و فرفری، که همیشه حالتی آشفته اما زیبا دارد.
شخصیت:
رادین شخصیتی گرم ، و دوستدار جادوی سفید پر تلاش و پر از پشتکار مهربان و طبیعت دوست اما پر از سیاست پر جنب و جوش است و عاشق ماجراجویی و حیوان مورد علاقه آش شیر.
لباس و استایل:
همیشه با ردای طلایی و قرمز و سیاه با شال و کلاه با راه راه نارنجی و قرمز و بسیار خوشتیپ.
جملهای که او را تعریف میکند:
"قدرت، از آنِ کسانی است که میدانند چگونه آن را در سکوت به دست آورند اما در عین مهربانی ."
همونطور که بعد از تایید مرحله قبل بهت گفتم، باید یک شخصیت از لیست شخصیتهای گرفته نشده انتخاب کنی و معرفیش کنی. شخصیتهای ساختگی که تو دنیای جادویی هری پاتر وجود ندارن تایید نمیشن. میتونی یه شخصیت ناشناس انتخاب کنی و همین ویژگیها رو بهش نسبت بدی.
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/1/8 14:39:28
جزئیات کاربر

نام: لوسیوس
نام خانوادگی: مالفوی
نژاد: اصیلزاده
گروهبندی: اسلیترین
چوبدستی: چوب نارون، هستهی موی تکشاخ
پاترونوس: نامشخص
مهارتها: جادوی سیاه، افسونهای پیچیده، نفوذ سیاسی، متقاعدسازی
مشخصات ظاهری:
قامت بلند و استوار، همیشه با حالتی متکبرانه.
موهای بلند و نقرهای که معمولاً بهطور مرتب شانه شده است.
چشمانی خاکستری-یخی که نگاهی نافذ و تحقیرآمیز دارند.
پوست رنگپریده که نشان از اصالت خانوادگی و زندگی اشرافی دارد.
همیشه لباسهای فاخر، شنلهای مشکی و دستکشهای چرمی میپوشد.
ویژگیهای برجسته
✔ سیاستمدار و استاد نفوذ – قدرت تأثیرگذاری بر وزارت سحر و جادو، کنترل افکار عمومی و استفاده از روابط برای پیشبرد اهداف.
✔ متخصص در جادوی سیاه – تسلط بر افسونهای کنترل ذهن، جادوی غیرکلامی و اشیای جادویی ممنوعه.
✔ استراتژیست و حسابگر – برنامهریزی دقیق، پیشبینی شرایط و انعطافپذیری در مواجهه با تغییرات.
فعلا تاییدت میکنم، ولی با توجه به این که شخصیتی انتخاب کردی که اطلاعات بسیار زیادی در موردش تو کتاب موجوده، لطفا بعدا حتما برگرد و تکمیلش کن.
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
نام خانوادگی: مالفوی
نژاد: اصیلزاده
گروهبندی: اسلیترین
چوبدستی: چوب نارون، هستهی موی تکشاخ
پاترونوس: نامشخص
مهارتها: جادوی سیاه، افسونهای پیچیده، نفوذ سیاسی، متقاعدسازی
مشخصات ظاهری:
قامت بلند و استوار، همیشه با حالتی متکبرانه.
موهای بلند و نقرهای که معمولاً بهطور مرتب شانه شده است.
چشمانی خاکستری-یخی که نگاهی نافذ و تحقیرآمیز دارند.
پوست رنگپریده که نشان از اصالت خانوادگی و زندگی اشرافی دارد.
همیشه لباسهای فاخر، شنلهای مشکی و دستکشهای چرمی میپوشد.
ویژگیهای برجسته
✔ سیاستمدار و استاد نفوذ – قدرت تأثیرگذاری بر وزارت سحر و جادو، کنترل افکار عمومی و استفاده از روابط برای پیشبرد اهداف.
✔ متخصص در جادوی سیاه – تسلط بر افسونهای کنترل ذهن، جادوی غیرکلامی و اشیای جادویی ممنوعه.
✔ استراتژیست و حسابگر – برنامهریزی دقیق، پیشبینی شرایط و انعطافپذیری در مواجهه با تغییرات.
فعلا تاییدت میکنم، ولی با توجه به این که شخصیتی انتخاب کردی که اطلاعات بسیار زیادی در موردش تو کتاب موجوده، لطفا بعدا حتما برگرد و تکمیلش کن.
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/1/8 0:20:22
«قدرت نه در فریاد، که در سکوتیست که دیگران را وادار به اطاعت میکند...»
[پیوسته در سایه، اما همیشه در بازی]
[پیوسته در سایه، اما همیشه در بازی]
جزئیات کاربر

نام: فرد
نام خانوادگی: ویزلی
نژاد: اصیلزاده
گروهبندی: گریفیندور
چوبدستی: چوب درخت فندق، مغز از موی یال شیر، ۱۲.۵ اینچ، انعطافپذیر اما محکم. مناسب برای جادوهای سفید و دفاع از خود.
پاترونوس: اسب سیاه ماده
تواناییهای خاص:
افسونهای بیکلام: میتواند بدون نیاز به گفتن وردها، جادوهای قدرتمند اجرا کند.
لجلیمِنس سطح بالا: مهارت قابل توجهی در خواندن ذهن دیگران دارد.
جادوی خون: وارث دانش کهن خانوادهی اصلانی در طلسمهای مرتبط با خون، که به او اجازه میدهد قدرت و دوام بیشتری در نبردهای جادویی داشته باشد.
استعداد در معجونسازی: میتواند معجونهایی بسازد که حتی ماهرترین معجونسازها را متعجب کند.
استعداد در سفر در زمان : میتواند در یک لحظه در چندین جا باشد و حتی چندین بار به آینده هم رفته.
چشمها:سبز مایل به طوسی، نافذ و خیرهکننده، انگار که میتوانند احساسات دیگران را بخواند.
موها: بور و سیاه رو به طلایی، مجعد و سرکش و فرفری، که همیشه حالتی آشفته اما زیبا دارد.
شخصیت:
رادین شخصیتی گرم ، و دوستدار جادوی سفید پر تلاش و پر از پشتکار مهربان و طبیعت دوست اما پر از سیاست پر جنب و جوش است و عاشق ماجراجویی و حیوان مورد علاقه آش شیر.
لباس و استایل:
همیشه با ردای طلایی و قرمز و سیاه با شال و کلاه با راه راه نارنجی و قرمز و بسیار خوشتیپ.
جملهای که او را تعریف میکند:
"قدرت، از آنِ کسانی است که میدانند چگونه آن را در سکوت به دست آورند اما در عین مهربانی ."
متاسفانه شخصیتی که انتخاب کردی یعنی فرد ویزلی، یک شخصیت شناختهشده تو کتاب هست که اطلاعات بسیار زیادی ازش داریم در حالی که اطلاعاتی که تو درباره این شخصیت دادی، کاملا متفاوت و در تناقض با کتاب هست که درست نیست. یا همین شخصیت رو با ویژگیهایی که در موردش میدونیم مجددا معرفی کن، یا یه شخصیت ناشناخته انتخاب کن که اطلاعاتی ازش نیست. در این صورت میتونی تو چارچوب دنیای هری پاتر، خودت ویژگیهای ظاهری، شخصیتی و... براش در نظر بگیری. (در ضمن همچنان در ادامه معرفی شخصیت از اسم رادین استفاده کردی.)
تایید نشد.
نام خانوادگی: ویزلی
نژاد: اصیلزاده
گروهبندی: گریفیندور
چوبدستی: چوب درخت فندق، مغز از موی یال شیر، ۱۲.۵ اینچ، انعطافپذیر اما محکم. مناسب برای جادوهای سفید و دفاع از خود.
پاترونوس: اسب سیاه ماده
تواناییهای خاص:
افسونهای بیکلام: میتواند بدون نیاز به گفتن وردها، جادوهای قدرتمند اجرا کند.
لجلیمِنس سطح بالا: مهارت قابل توجهی در خواندن ذهن دیگران دارد.
جادوی خون: وارث دانش کهن خانوادهی اصلانی در طلسمهای مرتبط با خون، که به او اجازه میدهد قدرت و دوام بیشتری در نبردهای جادویی داشته باشد.
استعداد در معجونسازی: میتواند معجونهایی بسازد که حتی ماهرترین معجونسازها را متعجب کند.
استعداد در سفر در زمان : میتواند در یک لحظه در چندین جا باشد و حتی چندین بار به آینده هم رفته.
چشمها:سبز مایل به طوسی، نافذ و خیرهکننده، انگار که میتوانند احساسات دیگران را بخواند.
موها: بور و سیاه رو به طلایی، مجعد و سرکش و فرفری، که همیشه حالتی آشفته اما زیبا دارد.
شخصیت:
رادین شخصیتی گرم ، و دوستدار جادوی سفید پر تلاش و پر از پشتکار مهربان و طبیعت دوست اما پر از سیاست پر جنب و جوش است و عاشق ماجراجویی و حیوان مورد علاقه آش شیر.
لباس و استایل:
همیشه با ردای طلایی و قرمز و سیاه با شال و کلاه با راه راه نارنجی و قرمز و بسیار خوشتیپ.
جملهای که او را تعریف میکند:
"قدرت، از آنِ کسانی است که میدانند چگونه آن را در سکوت به دست آورند اما در عین مهربانی ."
متاسفانه شخصیتی که انتخاب کردی یعنی فرد ویزلی، یک شخصیت شناختهشده تو کتاب هست که اطلاعات بسیار زیادی ازش داریم در حالی که اطلاعاتی که تو درباره این شخصیت دادی، کاملا متفاوت و در تناقض با کتاب هست که درست نیست. یا همین شخصیت رو با ویژگیهایی که در موردش میدونیم مجددا معرفی کن، یا یه شخصیت ناشناخته انتخاب کن که اطلاعاتی ازش نیست. در این صورت میتونی تو چارچوب دنیای هری پاتر، خودت ویژگیهای ظاهری، شخصیتی و... براش در نظر بگیری. (در ضمن همچنان در ادامه معرفی شخصیت از اسم رادین استفاده کردی.)
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/1/8 0:15:11
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/08/09
تولد نقش: 1403/08/11
آخرین ورود: پنجشنبه 16 مهر 1405 18:51
از: دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
پستها:
149

نام:ریگولوس
نام خانوادگی:بلک
القاب:رگ، ریگی، ر.ا.ب، رگی، بچه گربه.(آخری رو معمولا سوروس بهش میگه.)
پاتروناس:گربه آبی روسی.
ویژگیهای ظاهری: شاید مهمترین ویژگیش که به خاطرش شناخته شده؛لاغریشه. از وقتی یادش میاد؛ همه بهش میگفتن خیلی لاغره و حتی روایت هست که اولین جملهای که شنیده اینه که وای، این بچه چقدر لاغره! موهاش مشکی و مواجن و تا بالای شونههاش میان. دهن کوچیکی داره. چشماش آبین و به همراه زاویهی فکش، تنها ویژگیهای ظاهریشن که باهاشون مشکلی نداره. رنگ و روش به مادرش رفته و عین گچه. معمولا لباسهای گرونقیمت میپوشه و عطر تلخی میزنه تا یه نجیب زاده به تمام معنا به نظر برسه.
ویژگیهای اخلاقی: عاشق ادبیات،فلسفه و نجومه و حرفهایی دربارهاشون میزنه که مغز همه هنگ میکنه. خیلی منزویه و اصولا شما با کتابهاش پیداش میکنین. بین درسهای هاگوارتز هم دیوونهی ریاضیات جادویی، نجوم و معجونسازیه و تا سرحد مرگ از پیشگویی متنفره. یعنی اصلا گوی پیشگویی میبینه غش میکنه.
این که ادعا کردیم با دیدن گوی پیشگویی غش میکنه؛ نه اغراقه نه بیراه. اون به راحتی غش میکنه؛ وقتی بقیه حریفش نشدن تا غذا بدن بهش، وقتی مجبورش کردن شیرینی بخوره، وقتی کسی نانجیبزاده بازی درمیاره، وقتی دشمناش رو میبینه و هزاران وقت دیگه.
اون برخلاف اکثر مردم، از هرنوع شیرینی متنفره؛ هیچ نوع شکلات(حتی شکلاتای ریموس که از وقتی محفلیا پیداش کردن؛ به بهونههای مختلف تو حلقش فرو میرن.)،خامه شیرین، کیک و... به مذاقش سازگار نیست.
به دلیل آنورکسیا، اگه ولش کنن میخواد خودشو با فتوسنتز زنده نگه داره... ولی قبلا مادرش ولش نمیکرد و الانم محفلیا.
کافیه از شما کوچکترین خطایی سر بزنه تا به این نتیجه برسه که نجیب زاده نیستین یا دست کم رفتارتون شبیه نجیب زاده ها نیست. رو این قضیهی نجیب زادگی خیلی حساسه.
همچنین شخصیت خیلی مطیع، محتاط و ترسیدهای داره(درست برخلاف سیریوس.)و تنها دلیل این که تظاهر میکرد عقاید خاندان رو قبول داره؛ همین شخصیتش بود.
زندگینامه:
ریگولوس دو سال بعد از سیریوس به دنیا آمد. با سیریوس رابطهی خوبی داشت؛البته تا قبل از این که سیریوس ولش کنه و دوستاشو ترجیح بده.
بعد از اون، فکر میکرد از سیریوس متنفره؛ اما در حقیقت اینجوری نبود. و این رو نفهمید تا زمانی که تو غار و وقتی معجون حسابی ضعیفش کرده و کنترلش رو از بین برده بود؛ فریاد کشید:
- سیریوس، کمکم کن.
به هر حال، یه محفلی فضول رندوم اومده بود تو غار و پیداش کرد. به خونه گریمولد برش گردوندن، خونهای که الان قرارگاه محفل شده بود. اونجا رابطهاش با سیریوس اصلاح شد و دوستای زیادی پیدا کرد... و الانم صرف نظر از شکلات های زوری ریموس، همه چیز براش بر وقف مراده.
انجام شد!
نام خانوادگی:بلک
القاب:رگ، ریگی، ر.ا.ب، رگی، بچه گربه.(آخری رو معمولا سوروس بهش میگه.)
پاتروناس:گربه آبی روسی.
ویژگیهای ظاهری: شاید مهمترین ویژگیش که به خاطرش شناخته شده؛لاغریشه. از وقتی یادش میاد؛ همه بهش میگفتن خیلی لاغره و حتی روایت هست که اولین جملهای که شنیده اینه که وای، این بچه چقدر لاغره! موهاش مشکی و مواجن و تا بالای شونههاش میان. دهن کوچیکی داره. چشماش آبین و به همراه زاویهی فکش، تنها ویژگیهای ظاهریشن که باهاشون مشکلی نداره. رنگ و روش به مادرش رفته و عین گچه. معمولا لباسهای گرونقیمت میپوشه و عطر تلخی میزنه تا یه نجیب زاده به تمام معنا به نظر برسه.
ویژگیهای اخلاقی: عاشق ادبیات،فلسفه و نجومه و حرفهایی دربارهاشون میزنه که مغز همه هنگ میکنه. خیلی منزویه و اصولا شما با کتابهاش پیداش میکنین. بین درسهای هاگوارتز هم دیوونهی ریاضیات جادویی، نجوم و معجونسازیه و تا سرحد مرگ از پیشگویی متنفره. یعنی اصلا گوی پیشگویی میبینه غش میکنه.
این که ادعا کردیم با دیدن گوی پیشگویی غش میکنه؛ نه اغراقه نه بیراه. اون به راحتی غش میکنه؛ وقتی بقیه حریفش نشدن تا غذا بدن بهش، وقتی مجبورش کردن شیرینی بخوره، وقتی کسی نانجیبزاده بازی درمیاره، وقتی دشمناش رو میبینه و هزاران وقت دیگه.
اون برخلاف اکثر مردم، از هرنوع شیرینی متنفره؛ هیچ نوع شکلات(حتی شکلاتای ریموس که از وقتی محفلیا پیداش کردن؛ به بهونههای مختلف تو حلقش فرو میرن.)،خامه شیرین، کیک و... به مذاقش سازگار نیست.
به دلیل آنورکسیا، اگه ولش کنن میخواد خودشو با فتوسنتز زنده نگه داره... ولی قبلا مادرش ولش نمیکرد و الانم محفلیا.
کافیه از شما کوچکترین خطایی سر بزنه تا به این نتیجه برسه که نجیب زاده نیستین یا دست کم رفتارتون شبیه نجیب زاده ها نیست. رو این قضیهی نجیب زادگی خیلی حساسه.
همچنین شخصیت خیلی مطیع، محتاط و ترسیدهای داره(درست برخلاف سیریوس.)و تنها دلیل این که تظاهر میکرد عقاید خاندان رو قبول داره؛ همین شخصیتش بود.
زندگینامه:
ریگولوس دو سال بعد از سیریوس به دنیا آمد. با سیریوس رابطهی خوبی داشت؛البته تا قبل از این که سیریوس ولش کنه و دوستاشو ترجیح بده.
بعد از اون، فکر میکرد از سیریوس متنفره؛ اما در حقیقت اینجوری نبود. و این رو نفهمید تا زمانی که تو غار و وقتی معجون حسابی ضعیفش کرده و کنترلش رو از بین برده بود؛ فریاد کشید:
- سیریوس، کمکم کن.
به هر حال، یه محفلی فضول رندوم اومده بود تو غار و پیداش کرد. به خونه گریمولد برش گردوندن، خونهای که الان قرارگاه محفل شده بود. اونجا رابطهاش با سیریوس اصلاح شد و دوستای زیادی پیدا کرد... و الانم صرف نظر از شکلات های زوری ریموس، همه چیز براش بر وقف مراده.
انجام شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/19 21:54:12
"نمی دانم چرا اگر آدم کارخانه دار باشد خیلی محترم است ولی اگر نانوا باشد محترم نیست."
جزئیات کاربر

نام کامل: رابرت هیلیارد
سن: ۲۷ سال
نژاد: جادوگر اصیلزاده (خانوادهای با سابقهی طولانی در جادو)
چشمها: سیاه و نافذ
موها: نیمهبلند، لخت و سیاه
اندام:تقریبا بلند قد، لاغر اما چابک و با حرکات دقیق
پاترونوس: مار
چوبدستی
چوب: چوب درخت سرخدار
هسته: ریشهی دندان مار باسیلیسک
طول: ۱۳.۵ اینچ
انعطاف: نیمهسخت
ظاهر: سطحش تیره با رگههای نقرهای که تو شب برق میزنن. دستهش با حکاکیهایی به شکل فلس مار طراحی شده که با لمس دست صاحبش، انگار کمی گرمتر میشه.
ویژگیهای خاص چوبدستی
1. حساسیت به صاحب: چوبدستی رابرت جزو اونایی نیست که بشه راحت ازش استفاده کرد. هرکس دیگهای که سعی کنه ازش استفاده کنه، یه شوک جادویی دریافت میکنه که ممکنه حتی باعث بیهوشی بشه.
2. تقویتکنندهی جادوی تاریک: این چوبدستی استعداد ذاتی رابرت رو در جادوی تاریک تقویت میکنه، مخصوصاً در طلسمهای خاموش.
3. جادوی نجواگر: گاهی وقتی رابرت تو تنهایی و سکوت چوبدستی رو دستش میگیره، زمزمههایی ضعیف ازش میشنوه، انگار یه موجود زنده داره باهاش حرف میزنه.
گفته میشه که تنها یه جادوگر سرنوشتساز میتونه چوبدستیای با هستهی دندان باسیلیسک رو کنترل کنه، و اگه صاحبش از مسیر واقعی خودش منحرف بشه، چوبدستی علیه خودش عمل میکنه.
گروهبندی
وقتی رابرت هیلیارد روی چهارپایه نشست، کلاه گروهبندی فوراً متوجه دو چیز شد: شجاعت بیپایانش و ذهنی تیز و محاسبهگر.
بین گریفیندور و اسلایترین مردد ماند. شجاعتش او را لایق گریفیندور میکرد، اما آن هوش سرد و ارادهی بیرحمش چیزی نبود که نادیده گرفته شود.
کلاه زمزمه کرد: «تو شجاعی… اما قدرت واقعی تو در زیرکی و بلندپروازی است. در اسلایترین، ابزار لازم برای رسیدن به عظمت را خواهی یافت!»
و در نهایت، با لحنی محکم اعلام کرد: «اسلایترین!»
شخصیت و ویژگیها
باهوش و استراتژیست: رابرت از اوناییه که همیشه چند قدم جلوتر از بقیه فکر میکنه. تو نبردها و درگیریهای ذهنی، کمتر کسی میتونه ازش جلو بزنه.
مرموز و کمحرف: زیاد حرف نمیزنه، ولی وقتی چیزی میگه، یا یه حقیقت تلخ رو بیان میکنه یا یه نقشهی دقیق تو ذهنش داره.
سرد و کنترلشده: احساساتش رو بروز نمیده و حتی تو بدترین شرایط هم خونسرده. ولی وقتی کسی واقعا عصبیش کنه، چیزی شبیه به یک طوفان ویرانگر میشه.
وفادار ولی محتاط: اگرچه به تعداد کمی از آدمها اهمیت میده، اما اعتماد کردن براش سخته. یه بار خیانت ببینه، دیگه هیچوقت برنمیگرده.
تواناییها و مهارتها:
جادوی تاریک: با توجه به پاترونوسش، احتمالاً استعداد زیادی تو جادوی ممنوعه داره. ولی آیا استفاده میکنه یا فقط در حد دانستن نگهش میداره؟
مار زبان: برای فهمیدنش زوده
دوئل جادویی: سریع، دقیق و بیرحم. توی نبردها، همیشه میدونه کجا ضربه بزنه که بیشترین اثر رو داشته باشه.
معجونساز حرفهای: شاید یکی از مهارتهای مخفیش، ساخت معجونهای خاص باشه که بقیه جادوگرا حتی فکرش رو هم نمیکنن.
گذشته ی رازآلود :
خانواده: او هیچگاه علاقه ای به تعریف خاطرات گذشتهاش نداشته و شاید پنهان ترین بخش زندگیش ، خانواده اش باشند. محیط زندگی، نوع تربیت و داستان های مربوط به خانواده و دوستانش که شخصیت مرموز او را شکل دادند.
نقطهضعف:
شاید بزرگترین ترسش اینه که یه روز کنترل خودش رو از دست بده و به هیولایی تبدیل بشه که همیشه ازش فرار کرده.
علاقمندی ها:
هرچیزی که درونش یک علامت سوال پیدا شود. مثل یک پرونده ی قتل یا دزدی، یک جنگل که بهش پسوندِ ممنوعه داده باشن، یک داستان که سعی کنی ازش کمتر حرف بزنی یا....
تغییر شکل، تاریخ پنهان شده، و هرمکانی که از ورود بهش منع شه...
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
سن: ۲۷ سال
نژاد: جادوگر اصیلزاده (خانوادهای با سابقهی طولانی در جادو)
چشمها: سیاه و نافذ
موها: نیمهبلند، لخت و سیاه
اندام:تقریبا بلند قد، لاغر اما چابک و با حرکات دقیق
پاترونوس: مار
چوبدستی
چوب: چوب درخت سرخدار
هسته: ریشهی دندان مار باسیلیسک
طول: ۱۳.۵ اینچ
انعطاف: نیمهسخت
ظاهر: سطحش تیره با رگههای نقرهای که تو شب برق میزنن. دستهش با حکاکیهایی به شکل فلس مار طراحی شده که با لمس دست صاحبش، انگار کمی گرمتر میشه.
ویژگیهای خاص چوبدستی
1. حساسیت به صاحب: چوبدستی رابرت جزو اونایی نیست که بشه راحت ازش استفاده کرد. هرکس دیگهای که سعی کنه ازش استفاده کنه، یه شوک جادویی دریافت میکنه که ممکنه حتی باعث بیهوشی بشه.
2. تقویتکنندهی جادوی تاریک: این چوبدستی استعداد ذاتی رابرت رو در جادوی تاریک تقویت میکنه، مخصوصاً در طلسمهای خاموش.
3. جادوی نجواگر: گاهی وقتی رابرت تو تنهایی و سکوت چوبدستی رو دستش میگیره، زمزمههایی ضعیف ازش میشنوه، انگار یه موجود زنده داره باهاش حرف میزنه.
گفته میشه که تنها یه جادوگر سرنوشتساز میتونه چوبدستیای با هستهی دندان باسیلیسک رو کنترل کنه، و اگه صاحبش از مسیر واقعی خودش منحرف بشه، چوبدستی علیه خودش عمل میکنه.
گروهبندی
وقتی رابرت هیلیارد روی چهارپایه نشست، کلاه گروهبندی فوراً متوجه دو چیز شد: شجاعت بیپایانش و ذهنی تیز و محاسبهگر.
بین گریفیندور و اسلایترین مردد ماند. شجاعتش او را لایق گریفیندور میکرد، اما آن هوش سرد و ارادهی بیرحمش چیزی نبود که نادیده گرفته شود.
کلاه زمزمه کرد: «تو شجاعی… اما قدرت واقعی تو در زیرکی و بلندپروازی است. در اسلایترین، ابزار لازم برای رسیدن به عظمت را خواهی یافت!»
و در نهایت، با لحنی محکم اعلام کرد: «اسلایترین!»
شخصیت و ویژگیها
باهوش و استراتژیست: رابرت از اوناییه که همیشه چند قدم جلوتر از بقیه فکر میکنه. تو نبردها و درگیریهای ذهنی، کمتر کسی میتونه ازش جلو بزنه.
مرموز و کمحرف: زیاد حرف نمیزنه، ولی وقتی چیزی میگه، یا یه حقیقت تلخ رو بیان میکنه یا یه نقشهی دقیق تو ذهنش داره.
سرد و کنترلشده: احساساتش رو بروز نمیده و حتی تو بدترین شرایط هم خونسرده. ولی وقتی کسی واقعا عصبیش کنه، چیزی شبیه به یک طوفان ویرانگر میشه.
وفادار ولی محتاط: اگرچه به تعداد کمی از آدمها اهمیت میده، اما اعتماد کردن براش سخته. یه بار خیانت ببینه، دیگه هیچوقت برنمیگرده.
تواناییها و مهارتها:
جادوی تاریک: با توجه به پاترونوسش، احتمالاً استعداد زیادی تو جادوی ممنوعه داره. ولی آیا استفاده میکنه یا فقط در حد دانستن نگهش میداره؟
مار زبان: برای فهمیدنش زوده
دوئل جادویی: سریع، دقیق و بیرحم. توی نبردها، همیشه میدونه کجا ضربه بزنه که بیشترین اثر رو داشته باشه.
معجونساز حرفهای: شاید یکی از مهارتهای مخفیش، ساخت معجونهای خاص باشه که بقیه جادوگرا حتی فکرش رو هم نمیکنن.
گذشته ی رازآلود :
خانواده: او هیچگاه علاقه ای به تعریف خاطرات گذشتهاش نداشته و شاید پنهان ترین بخش زندگیش ، خانواده اش باشند. محیط زندگی، نوع تربیت و داستان های مربوط به خانواده و دوستانش که شخصیت مرموز او را شکل دادند.
نقطهضعف:
شاید بزرگترین ترسش اینه که یه روز کنترل خودش رو از دست بده و به هیولایی تبدیل بشه که همیشه ازش فرار کرده.
علاقمندی ها:
هرچیزی که درونش یک علامت سوال پیدا شود. مثل یک پرونده ی قتل یا دزدی، یک جنگل که بهش پسوندِ ممنوعه داده باشن، یک داستان که سعی کنی ازش کمتر حرف بزنی یا....
تغییر شکل، تاریخ پنهان شده، و هرمکانی که از ورود بهش منع شه...
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/19 1:20:23
جزئیات کاربر
شغل
محافظ جادو، نگهبان دروازههای هاگوارتز

نام:لیسا تورپین
نژاد:جادوگر اصیل(با یکم ته رگه ی خون اشام)
پاترونوس:روباه
چوب دستی:چوب درخت افرا،15سانت،مغزموی بال ققنوس،قهوه ای سوخته و با حروف یونانی نوشته شده(برنده )
ویژگی های ظاهری:موهای فر بلند و مشکی،چشم های دو رنگ(چشم چپ بنفش که در بچگی بخاطر ضربه ای که دیده بود مجبور شدن رنگدانه های چشمش رو تغییر بدن،و چشم راست مشکی)
از ابرو تا گونه چپش یه خط بزرگ افتاده.پوست سفید.قد 194.انگشت های کشیده.لب های قرمز که خون اشام بودنشو بیشتر به چشم میاورد.
ویژگی های اخلاقی:با اینکه صورتش جدی و ترسناک بود اما همیشه یه لبخند بزررررگ رو لبش بود،پر انرژِ و پیش فعال،شاد و خندان.کنجکاو.عاشق کرم ریزی.روی دوستاش و خانواده اش حساسه(البته اگر بشه خواهر و برادر کوچکترش رو کل خانواده اش حساب کرد)مودی.شوخ طبعه.چندین بار برای جشن ها به عنوان کمدین ازش استفاده کردن.میتونه تقلید صدا کنه و انواع و اقسام صدا ها رو از خودش در بیاره.به نینجوتسو،شمشیرزنی،تکواندو،ووشو،جودو،تیراندازی،بوکس،پارکور و بسکتبال مسلطه اما همیشه انتخابش بسکتبال بوده.همیشه یه شمشیر پشتش داره که از الماس درست شده.خیییلی مهربون و فداکاره و خیلی عصبانی نمیشه اما امان از وقتی که عصبانی بشه.
داستان:
لیسا یه دورگه خون اشام و جادوگر بود و پدر و مادرش توی جنگ خون اشام ها و انسان ها جان باخته بودند و فقط خواهر و برادر کوچکترش برایش باقی ماندند.طی یک تصادف چشم چپش اسیب میبینه و مجبور به عمل میشه و به همین دلیل چشم چپش بنفشه و خطی از ابرو تا روی گونه اش وجود داره اما با این وجود همیشه میخنده و درد هایش رو پنهون میکنه.وقتی وارد هاگوارتز میشه ناچار میشه خواهر و برادرش رو به دست سیریوس بلک بسپاره تا زمانی که انها هم وارد هاگوارتز بشن.ماجرا های مخصوص خودش رو پشت سر گذاشته و دشمن خونیش هم یه نیمه جادوگر پلیده که شورش علیه خون اشام ها رو راه انداخت.الان که نزدیک به بیست سالشه و خواهرش که سال چهارمش در هاگوارتز و برادرش سال دومی هست که توی هاگوارتز میگذرونه.عضو محفل ققنوس شده و از اونجایی که باباش و بابای نویل لانگ باتم رفیق گرمابه و گلستان بودن ارتباط نزدیکی با نویل داره.هیچوقت به ازدواج فکر نمیکنه حتی با اینکه درخواست های زیادی داشته با خودش میگه ازدواج فقط باعث میشه دندون های نیشم تیز نباشه.
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
نژاد:جادوگر اصیل(با یکم ته رگه ی خون اشام)
پاترونوس:روباه
چوب دستی:چوب درخت افرا،15سانت،مغزموی بال ققنوس،قهوه ای سوخته و با حروف یونانی نوشته شده(برنده )
ویژگی های ظاهری:موهای فر بلند و مشکی،چشم های دو رنگ(چشم چپ بنفش که در بچگی بخاطر ضربه ای که دیده بود مجبور شدن رنگدانه های چشمش رو تغییر بدن،و چشم راست مشکی)
از ابرو تا گونه چپش یه خط بزرگ افتاده.پوست سفید.قد 194.انگشت های کشیده.لب های قرمز که خون اشام بودنشو بیشتر به چشم میاورد.
ویژگی های اخلاقی:با اینکه صورتش جدی و ترسناک بود اما همیشه یه لبخند بزررررگ رو لبش بود،پر انرژِ و پیش فعال،شاد و خندان.کنجکاو.عاشق کرم ریزی.روی دوستاش و خانواده اش حساسه(البته اگر بشه خواهر و برادر کوچکترش رو کل خانواده اش حساب کرد)مودی.شوخ طبعه.چندین بار برای جشن ها به عنوان کمدین ازش استفاده کردن.میتونه تقلید صدا کنه و انواع و اقسام صدا ها رو از خودش در بیاره.به نینجوتسو،شمشیرزنی،تکواندو،ووشو،جودو،تیراندازی،بوکس،پارکور و بسکتبال مسلطه اما همیشه انتخابش بسکتبال بوده.همیشه یه شمشیر پشتش داره که از الماس درست شده.خیییلی مهربون و فداکاره و خیلی عصبانی نمیشه اما امان از وقتی که عصبانی بشه.
داستان:
لیسا یه دورگه خون اشام و جادوگر بود و پدر و مادرش توی جنگ خون اشام ها و انسان ها جان باخته بودند و فقط خواهر و برادر کوچکترش برایش باقی ماندند.طی یک تصادف چشم چپش اسیب میبینه و مجبور به عمل میشه و به همین دلیل چشم چپش بنفشه و خطی از ابرو تا روی گونه اش وجود داره اما با این وجود همیشه میخنده و درد هایش رو پنهون میکنه.وقتی وارد هاگوارتز میشه ناچار میشه خواهر و برادرش رو به دست سیریوس بلک بسپاره تا زمانی که انها هم وارد هاگوارتز بشن.ماجرا های مخصوص خودش رو پشت سر گذاشته و دشمن خونیش هم یه نیمه جادوگر پلیده که شورش علیه خون اشام ها رو راه انداخت.الان که نزدیک به بیست سالشه و خواهرش که سال چهارمش در هاگوارتز و برادرش سال دومی هست که توی هاگوارتز میگذرونه.عضو محفل ققنوس شده و از اونجایی که باباش و بابای نویل لانگ باتم رفیق گرمابه و گلستان بودن ارتباط نزدیکی با نویل داره.هیچوقت به ازدواج فکر نمیکنه حتی با اینکه درخواست های زیادی داشته با خودش میگه ازدواج فقط باعث میشه دندون های نیشم تیز نباشه.
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/17 12:56:27
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه
