جملات نفر بعد: خیس شد - یعنی اون چی میتونست باشه؟ - شیشهها شروع به لرزیدن کردن - گرگی در دل شب زوزه میکشید - ترسی به دلش افتاد
سالازار روی تخت پادشاهی جهنم نشسته بود، تکیه داده به پشتیای از استخوانهای سفید و سیاه، با تاجی از شعلههای سبز که مثل مار دور سرش میپیچید. شعلههایی که به جای روشنایی، تاریکی پخش میکردن و هر کسی که نزدیک میشد، سایه خودش رو گم میکرد. در اطرافش، آتشی آرام و بیصدا میسوخت که نه گرما داشت و نه نور، فقط حضورش کافی بود تا هر موجود زندهای رو به زانو دربیاره. در دل اون سکوت سنگین، فقط یک صدا شنیده میشد: "گرگی در دل شب زوزه میکشید".
سالازار نگاهش رو به دوردستهای جهنم دوخت. ذهنش درگیر شده بود و داشت فکر میکرد که "یعنی اون چی میتونست باشه"؟ یا کی میتونست باشه؟ آیا آلنیس هنوز تو جهنم دنبال رفیق جدیدش، لوسی، میگشت؟ یا پای نیرویی ناشناختهتر وسط بود که زوزه گرگ رو تو شب پخش کرده بود؟
در همین افکار بود که درهای قصر پادشاهی با صدای وحشتناکی باز شدن و اهریمنی با حالتی لرزان و مضطرب، در حالی که نفس نفس میزد، خودش رو به مقابل تخت رسوند. تلوتلوخوران زانو زد و چند دقیقه طول کشید تا بتونه هم نفسش رو پیدا کنه و هم جرات حرف زدن رو.
- پادشاه جهنم، درود بر چشمان دودآلود شما... خبر رسیده که فردی با آواتار اسنیپ به عنوان گودریک گریفیندور معرفی شخصیت کرده.
در لحظهای کوتاه، سکوت مطلق بر قصر حاکم شد. سپس "شیشه ها شروع به لرزیدن کردن". چشمان سالازار درخشانتر شدن، صورتش پیچید و به مار عظیمی تبدیل شد با چشمانی آتشین و زبانی که مثل شلاق از دهانش بیرون میزد. غرشی از عمق وجودش برخاست که ستونهای قصر ترک برداشت.
همون لحظه، در دل آتشهای جهنم، بارونی سنگین شروع به باریدن کرد و همین باعث شد که آخرش کسی نفهمه دلیل "خیس شدن" شلوار اهریمن، تبدیل شدن ترسناک سالازار بود یا بارون!
نفر بعدی:
موضوع: بازگشت غیرمنتظره!
جملات: سایهای پشت سرش حرکت کرد - نفسش بند اومد - تو این لحظه اصلاً به مربای آلبالو فکر نمیکرد - زمین زیر پاش ترک برداشت - یکی از سبیلهاش افتاد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



