تدریس و چالش کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه (توصیف و دیالوگنویسی)
کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه، مثل همیشه پر از شاگردانی بود که منتظر ورودِ پروفسور مودی بودن. اما هیچ کدومشون اطلاع نداشتن که دیگه قرار نیست پروفسور مودی رو توی این کلاس ببینن! نور خوشید که از پنجرهها وارد میشد، همه جا رو روشن کرده بود. جادوآموزان مرتب و منظم پشت نیمکتهاشون نشسته بودن و منتظر استادشون بودن.
- استاد برای اولین بار دیر کرده!
- راست میگی. همیشه سر موقع توی کلاس حاضر میشد.
- شاید درحال دستگیر کردن یه مجرم ترسناک با ورد و طلسمای دفاعیه.
- از این کمتر هم ازش بعید نیست.
و بعد، شنیدهشدن صدای قدمهای سنگینی که به در کلاس نزدیک میشدن، باعث سکوت جادوآموزان شد. جادوآموزان که بیشتر دقت کردن، متوجه شدن که صدای قدم ها غریب و بر خلاف صدای همیشگی به نظر میرسه! و وقتی با دقت بیشتری به صدا گوش دادن، فهمیدن که نمیتونن صدای پای چوبی پروفسور مودی رو که همیشه با ضرباتی محکم روی کف راهرو میکشید، بشنون.
و ثانیهای بعد، در کلاس باز شد. و جادوآموزان همگی گردنشون رو چرخوندن تا نگاه بهتری به استادشون بندازن. البته نه خود استادشون، بلکه پاهای استادشون! و در کمال تعجب متوجه شدن که پای چوبی استاد دیگه سرجاش نیست و حتی اندام درشت و مردونهی استاد، تبدیل به یه اندام ظریف و زنونه شده. دیگه خبری از اون مرد بلند قد، با موهای جو گندمی، و یک چشم جادویی که دیوانهوار در حدقه میچرخید نبود.
جادوآموزان وقتی نگاهشون رو اندکی بالا بردن، تازه متوجه شدن که خبری از پروفسور مودی نیست!
- سلام به همگی. میدونم که تعجب کردین اما در کمال تأسف باید به اطلاعتون برسونم که دیگه خبری از پروفسور مودی نیست. ایشون استعفا دادن و از امروز به بعد، من برای تدریس دفاع به خدمتتون میرسم.
برخی از جادوآموزان با چهرهی غمگین، برخی دیگه با چهرهای شاد به استاد جدیدشون خیره شده بودن. البته عدهای هم بودن که اصلا خیره نشده بودن! چون سرشونو به نیمکت تکیه داده و خواب هفت پادشاه رو میدیدن. شاید اگر پروفسور مودی این صحنه رو میدید، تا پای استفاده از طلسم های ممنوعه پیش میرفت و برمیگشت اما پروفسور مک گوناگل براش مهم نبود که چه کسی دوست داره بخوابه و چه کسی دوست داره بهش خیره بشه! در هر صورت میتونست بعداً تنبیهشون کنه.
- از اونجایی که همه چیز با عجله اتفاق افتاد، نتونستم مطلب خوبی براتون آماده کنم. برای همینم فعلا مجبوریم از آموخته های پروفسور قبلیتون کمک بگیریم. ایشون لطف کردن و مطالبی رو که هنوز بهتون آموزش نداده بودن، در اختیار من گذاشتن تا منم بتونم همینجا براتون توصیفش کنم.
مک گوناگل نگاهی گذرا اما جدی به جادوآموزان حاضر در کلاس انداخت و ورقهای حاوی دروس جدید رو بین بچه ها پخش کرد.
- درسته که من برخلاف جنابِ مودی، به موشک بازی و خواب آلود بودنتون واکنشی نمیدم اما مطمئن باشین که بعد ها تنبیه سختی براشون در نظر میگیرم. پس هرچقدر موشک هاتون قوی تر باشه، تنبیه های توی ذهن منم سخت تر میشن. و حالا... هی، تویی که اون ته نشستی و موشک هات خوب از آب درنمیان، بلند شو و مطلبی که روی کاغذ نوشته شده رو بخون.
جادوآموز به سرعت از جای خودش بلند شد و درحالی که سعی میکرد جلوی هرگونه لکنتی که به خاطر اضطراب به وجود اومده بود رو پس بزنه، شروع به خوندن کرد.
- دستور پخت آبنبات های برتی باتز؛ ابتدا شکر رو توی آب خیس میکنید و سپس بهش عصارهی درخت انجیر اضافه میکن_
پروفسور مک گوناگل با سرفهای بلند، حرفای جادوآموز رو قطع میکنه و با حرکت چوبدستیاش، همهی ورقه ها رو روی میز خودش برمیگردونه.
- کاغذ ها جا به جا شدن! اینا متعلق به این کلاس درسی نیستن. از همگی عذر میخوام و... بذارین ببینم، این زنگ آزار دهنده برای شماست؟ کلاستون همیشه به همین زودی تموم میشه؟ ای بابا... انگار قسمت نبود که اینبار چیزی بهتون تدریس کنم. خیلی خب، بمونه برای دفعهی بعد. اما این کاغذهایی که پروفسور مودی بهم داده رو بینتون پخش میکنم، حتما بخونید و برای جلسه بعد، تکالیف رو آماده کنید.
پروفسور مک گوناگل با صدای بلندی حرفاش رو تکرار میکنه تا همهی جادوآموزان صداشو بشنون، و بعدش برای بار سوم چوبدستیاش رو به حرکت درمیاره تا ورقه های درست رو بین بچه ها پخش کنه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نکات آموزشی: نوشتن توصیف و دیالوگها اولین پایه برای نوشتن یک رول هست. توصیف چیزیه که به رول ما روح میده و باعث میشه خواننده بتونه حسش کنه و خودش رو تو اون موقعیت قرار بده و از خوندن لذت ببره. و البته حواستون باشه از علائم نگارشی درست توی جملاتتون استفاده کنید.
نکته اول در مورد توصیف: باید توش یه تعادلی وجود داشته باشه، نه خیلی زیاد یه چیزی رو تکرار کنیم، و نه خیلی سریع از روی همهچیز بپریم. چون این توصیفات ممکنه خودشون به یک نفر دیگه سوژهای برای نوشتن بدن؛ و این چیز خوبیه. هدف ما از توصیف این هست که خواننده بتونه خودش رو در اون موقعیت تصور کنه و به راحتی با رول ما ارتباط برقرار کنه. اگر خیلی زود از روی توصیفات عبور کنیم و بریم سراغ موضوع بعدی، خواننده این فرصت رو پیدا نمیکنه، که طبیعتا چیز خوبی نیست. ولی نباید انقدر هم توصیف زیاد یا اضافه بنویسیم که خواننده از خوندنش خسته بشه.
نکته دوم در مورد توصیف: لحن توصیف خیلی مهمه، حالتی رو انتخاب کنید و باهاش پیش برید که براتون راحتتره، حس بهتری بهتون میده و بیشتر به نوشتن تشویق میشید. و وقتی رولتون رو با یک لحن شروع کردید، با همون لحن تا آخرش پیش برید. نباید وسط کار یک دفعه لحن توصیفاتتون عوض بشه. من شخصا با توصیف به صورت محاورهای توی رولهای طنزم راحتترم، ولی برای نوشتن رولهای جدی، توصیفاتم رو کتابی مینویسم. در کلاسهای بعدی با رول طنز و جدی بیشتر آشنا خواهید شد.
و اما بریم سراغ دیالوگ نویسی!
نکته اول و اساسی در مورد دیالوگ: قبل از اینکه شروع به تایپ کنید تا دیالوگ بنویسید، از خودتون این سوال رو بپرسید: آیا این دیالوگ واقعا هدف خاصی داره و چیزی به رولم اضافه میکنه؟ یا فقط برای پر کردن عریضه و طولانیتر کردن روله؟ اگر جوابتون این بود که قراره واقعا با نوشتن این دیالوگ چیزی به رول اضافه بشه و هدف خاصی داره، پس راه رو دارید درست میرید و باید بنویسید این دیالوگ رو. در غیر اینصورت اصلا نیاز نیست و ممکنه حتی دیالوگی بشه که خواننده رو از خوندن رولتون زده کنه.
نکته دوم در مورد دیالوگ: ما توی دیالوگهای طنز از شکلک هم استفاده میکنیم که بتونیم احساسات شخصیتهارو بهتر نشون بدیم. شکلک رو هم در انتهای دیالوگمون، بعد از علامت نگارشی پایان جمله میاریم.
مثالش:- اون چیه دیگه؟! فرد! باز تو دست گل به آب دادی؟
نکته سوم در مورد دیالوگ: دیالوگ نویسی نگارش خاص خودش رو داره. یه جاهایی باید دوتا اینتر بخوره، یه جاهایی یدونه.
اگر دیدیم که در انتهای توصیفمون، شخصی که آخرین فاعله، دیالوگ گفته، اینجا یک اینتر میخوره.
مثالش:رون به هری نگاه کرد و به او چشمک زد.
- بریم تو قهوه اسنیپ مو بریزیم؟

هری که دقایقی پیش اسنیپ یک شیشه چشم وزغ به سمت سرش پرتاب کرده بود، سرش را به نشانه تایید تکان داد.
تحلیلش کنیم حالا این توصیف و دیالوگ رو. کسی که چشمک زد، رون بوده. کسی که دیالوگ رو گفت هم رون بوده. بنابراین اینجا فقط با یک اینتر دیالوگ بعد از توصیف قرار میگیره. توصیفات بعدی هم کلا همیشه با دوتا اینتر از دیالوگ جدا میشن.
حالت دیگهش اینه که شخصی که آخرین فاعل در توصیفه، چیزی نگفته. به جاش یه نفر دیگه یه چیزی گفته. اینجا باید دوتا اینتر بزنیم به جای یدونه.
مثالش:رون در حال باز کردن کادوهای کریسمش بود و اصلا حواسش به اطرافش نبود.
- چه خبره؟ چقدر سر و صدا میکنی!
رون سرش را از روی کادوهایش بلندکرد و به هرمیون گرنجر که وارد تالار عمومی گریفیندور شده بود و به شدت بدخلق به نظر میرسید، نگاه کرد.
حالا تحلیلش... همونطور که میبینید، رون آخرین فاعله. کسی که حواسش به اطرافش نبوده.
حالا دیالوگی که نوشته شده، از سمت یکی دیگه به جز رون بوده. بنابراین دیالوگ رو با دوتا اینتر از توصیف مربوط به رون جدا میکنیم.
و بعد دوباره توصیف اومده، که با دوتا اینتر جدا شده از دیالوگمون.
و اما یک حالت دیگه هم وجود داره، اونم اینکه چندتا دیالوگ پشت سر هم بیاد. دیالوگهایی که پشت سر هم گفته میشن، با یک اینتر از هم جدا میشن.
مثالش:- هری، وقتی رفتیم هاگزمید بریم کلی نوشیدنی کره ای بزنیم!
- نمیتونم... عمو ورنون رضایتنامه هاگزمیدم رو امضا نکرد.
- از دست این دورسلی ها... ناراحت نباش رفیق. حالا که فکر میکنم نوشیدنی کره ای بوی کره میده و اونقدرام جالب به نظر نمیرسه!
نکته چهارم در مورد دیالوگ: لحن دیالوگهاتون رو به صورت محاورهای و راحت بنویسید. کتابی ننویسیدش، مگر اینکه موقعیت رولتون مثلا یک روح باستانی یا یه شخصیت قرون وسطایی چیزی بود که کتابی اصلا حرف میزد. وگرنه توجیهی نداره کلا که دیالوگ رو کتابی بنویسید.
چالشهای کلاس:چالش اول: تکالیفتون قرار نیست فقط پر کردن کاغذ پوستی باشه. میرید به کوچه ناکترن. توی یک رول تکی وسایل جادوی سیاهی که اونجا میبینید رو بنویسید و توصیف کنید. تمرکز روی توصیف کردنه، نه دیالوگ نویسی. میخوام که بتونم خودم رو راحت توی اون موقعیت تصور کنم.
چالش دوم: میدونم که توی قطار هاگوارتز مکالمهای با دوستان یا دشمناتون در مورد انواع طلسمای سیاه، طلسمای دفاعی، حتی انواع موجودات جادویی و سیاه مثل تکشاخها، سانتورها، دمنتورها و غیره داشتید. شاید هم در حال بحث بودید و فهمیدید هم کوپهایتون یه خونآشام، گرگینه یا هر موجود دیگهایه. میخوام اون مکالمه رو کامل و زیبا برام بنویسید. استفاده از توصیف مشکلی نداره. ولی تمرکز اصلی دیالوگ نویسی و شرح مکالمهست. باز هم به صورت یک رول تکی.
هر دو چالش رو داخل همین کلاس برام ارسال کنید.