
اعضای هر دو گروه در دو طرف تالار قرار گرفته بودند. برخی حتی چیپس پفک و پشمک حاج مرلینالله هم اورده بودن تا حین دیدن مسابقه از آن لذت ببرن. برخی دیگرم حتی میز شرط بندی راه انداخته بودن تا توی این وضع نابسامان مملکت یه گالیونی به جیب بزنن. مهم این بود که دو بنیانگذار هاگوارتز داشتند جلوی همدیگه قرار گرفته بودند و میخواستند مسابقه چک زنی رو شروع کنند که... تنها عضوی که خیر سرش ناظر بود و کلی توی سوژه جدی فعالیت بی شرمانه داشت ولی هنوز نرسیده بود توی این سوژه پست بزنه عین گاو، جفتپا میپره وسط تالار و خودش رو بزور توی سوژه جا میکنه.
- ملت! من یک ایدهای دارم.
لورا- گودریک نگاهی به سرتاپا این جوون انداخت، بعد یک ابروشو بالا انداخت و گفت...
- تو کیش میشی؟
-هن؟ من کیشمیشم؟
- نه. میگم تو کیش میشی؟
- من کیشمیش نیستم که. من آستریکسم.
- میگم تو کیش میشی؟
- آها. بله. من آستریکسم دیگه. ناظر گریفیندور میشم.
- گِل بگیرن در اون تالاری که تو ناظرش باشی. این چه قیافهایه؟ اون ماسک چیه رو صورتت؟ جرونا گرفتی مگه! عین بچه دهه نودی نسل زد که بعد جرونا همش ماسک مشکی میزدن بعد فکر میکردن خیلی خفن شدن میمونی.
- اهم اهم. شما گودریکی حالا ما احترام میذاریم ولی این ماسک ما بغیر از خفن نشون دادنمون، جلوی ترس ملت از دندونای تیز نیشدارمون رو هم میگیره.
-ژووووون. عمویی تو ترسناکتم قشنگه. در بیار ببینم اون نیش پیشیاتو.
آستریکس که نمیخواست جلوی بقیه اعضای گریفیندوری و ریونکلاوی کم بیاره و بحث ابهت ناظریش زیر سوال بره با قیافهای کاملا جدی و حفظ ابهتش ماسکش رو در اورد و پوزخندی تحویل لورا- گودریک داد.
شپلق!صدای محکمی مثل یک بمب به یکباره توی تالار پیچید و همه آدمای توش رو میخکوب کرد!
آستریکس چند قدم عقب رفته بود و دستش روی صورتش بود. در میان دستش رد سرخ جای چند انگشت دیده میشد که حاکی از کشیده خوردش این ارشد پر ابهت ذلیل شده گریفیندوری بود!
- چند ماهه ناظر شدی حالا برا من قیافه میگیری ماسک در میاری! اینو زدم که بفهمی معنی بزرگتر چیه.
آستریکس که مشخص بود از حرکت گودریک جا خورده بود ولی نخواست که در مقابل بقیه ملت، جلوش کم بیاره. برای همین تو اولین فرصت خواست مقابله کنه که...
شپلق!کشیده محکم دوباره گودریک-لورا روی صورت آستریکس میشینه!
- شعور نداری میخواستی رو بنیان گذار گروهت دست بلند کنی!
شپلق! این بار کشیده از طرف روونا- لیلی بود!
- تو دیگه چرا زدی؟
- چون میخواستی دست رو خانم بلند کنی!
- گودریک که ولی مرده...
شپلق!-بیخود! حرف اضافه نباشه. گودریک تو بدن لوراس. لورا هم خانومه. خجالت نمیکشی میخواستی رو یه خانوم دست بلند کنی!
- ولی اخه...
شپلق! - ولی و زهرمار! ننت بهت یاد نداده با یه خانوم بحث نمیکنن! هرچی یه خانم گفت فقط باید چشم!
- نمیش...
شپلق!- چی گفتم بهت من همین دو دیقه پیش...؟
-
آقا من ناظرم، ارشدم! آبرو دارم من! ابهت دارم من نمیتونین اینجوری منو خورد کنید...!
گودریک-لورا که حسابی بلند کردن صدای آستریکس بهش برخورده بود! با صورتی از شدت عصبانیت و فشار سرخ شده بود با دستای مشت کرده به سمت آستریکس حرکت کرد...
-دیوونم کردی آستریکس... دیوونم کردی...(شپلق!) فکر کردی کی هستی... (شپلق!) احمق! ناظر نداشتی بزنه تو گوشت ولی من هستم... (شپلق!)...(شپلق!) از این به بعد هرچی میگم فقط میگی چشم...(شپلق!) منو نگا... چشم(شپلق!)... چشم(شپلق!)... چشم(شپلق!)... خب؟[/url]
- چشم...
-good boy.
آستریکس روی زمین افتاده و بغض قلوشو گرفته بود. اما بعد از کنار رفتن دو بنیان گذار از بالای سرش، متوجه نزدیک شدن بقیه اعضای گریفیندوری و ریونکلاوی به سمتش شد. اعضایی که نه از روی دلسوزی بلکه از روی چیز دیگهای داشتند نزدیک میشدند!
اولین نفر ملانی به آستریکس رسید که..
(شپلق!) صد بار بهت گفتم توی تاپیک ادامه دار پست طولانی ننویس هی من گفتم
(شپلق!) هی تو نوشتی
(شپلق!).
-
(شپلق!) دیگه تو باشی از جوکای من اسکی نری!

-
(شپلق!) تا تو باشی دیگه منو دیس نکنی!
-
(شپلق!)- سیبیل تو دیگه چرا میزنی؟
- چون تو پیشگویی دیده بودم که میزنمت. پس منم زدمت.
-
(شپلق!) تا تو باشی دیگه دست روی لونا بلند نکنی! مرتیکه
(شپلق!)... نامحرم
(شپلق!)... مستهجن
(شپلق!).
- من کی رو لونا دست بلند کردم اخه؟
- توی اون یکی سوژه بلند کردی.
(شپلق!)
-
(شپلق!) ببین اونقد طولانی نوشتی که لونا هم ازت دیده یاد گرفته. طولانی تر از خودت نوشته. اینا
(شپلق!) همش
(شپلق!) سر توعه!
(شپلق!)-
(شپلق!)- تو دیگه چرا لاکرتیا؟

- دیدم شپلق خوردنت ملسه منم زدم.
- بازم که داری پست رو طولانی میکنی!
(شپلق!) بسه تمومش کن دیگه!
- هنوز هزار کلمههم نشده که ملانی.
- باز که داری بحث میکنی!
(شپلق!) مشخصه اصلا چرا دوزدختر نداری!
(شپلق!) همه هم سنای تو الان توی سایت ازدواج کردن!
(شپلق!) یاد بگیر یکم ازشون!
(شپلق!) زمستون داره میرسه من ترشی تورو میخوام چیکار! هان؟
(شپلق!)آستریکس که حسابی زیر پای ملت له شده و صورتش از کلی شپلقی که خورده بود عین رب گوجه سرخ شده بود قلط کردم، گویان سینهخیز به سمت ورودی که حالا براش در فرار از اتاق فرار نام داشت میخزید تا دیگه اون باشه قلط اضافی نکنه که خودشو عین گاو بندازه وسط سوژه و مسابقه دو بنیان گذار...
- راستی آستریکس!
- بله لونا؟

-
(شپلق!) اون غلط کردمه. بازم اشتباه گفتیش.
- چشم بانو... غلط کردم بانو...