جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  27 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  152 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  269 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  183 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 آذر 1404 00:10
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
کجول هات:

مرلین نَکُشَدِت کجول. مثل همیشه عالی نوشتی. بیشتر باش و بیشتر بنویس برامون تا لذت ببریم.


تایید شد!
چوب درخت برگ‌ها هم حیوانند، ۳5 سانتی‌متر با انعطاف‌پذیری کم برای شما ثبت شد.

افرادی که لایک کردند

پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: دوشنبه 17 آذر 1404 20:04
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مرحله دوم
انعطاف پذیری کم
35 سانت


کجول، از سحر که بیدار شده بود، تا نزدیک غروب خورشید، دایره وار، در حال راه رفتن از این سمت به آن سمت بود. انگار که در دلش چندین شورنده در حال شستن رخت‌هایی بودند که هیچ‌گاه تمامی نداشتند.

حالا هوا تاریک بود و برگو سعی می‌کرد با روشن کردن چند شمع، صاحبش را دلداری بدهد.

- مگه تو کدوم قرن زندگی می‌کنیم که شمع روشن کردی؟ چراغ اتاقو بزن!

حس رمانتیکی که برگو قرار بود با روشن کردن شمع‌ها به صاحبش بدهد، کاملا سوخت و نابود شد.
- خب یه دقیقه آروم بگیر! می‌دونی چند ساعته داری وسط اتاق رژه میری؟
- از خواب و خوراک افتادم! فردا صبح قراره بدبخت بشم. چجوری آروم بمونم؟ این اضطرابری‌هایی که روی سرمه رو نمی‌بینی؟
- خوابو قبول دارم ولی خوراک رو نه!

برگو، از روی میز پایین پرید و به سمت یخچال رفت، با عصبانیت در آن را باز کرد و به صاحبش نشان داد.
- از وقتی بیدار شدی عین لودر همه غذاهارو بلعیدی! حتی یه تیکه پیتزا هم واسم نذاشتی! به این میگی کم خوراک شدن؟ اگه می‌خواستی پر خوراک باشی چی می‌شدی.
- نمی‌بینی چقدر لاغر و نحیفم؟ چطور می‌تونی همچین تهمتیو بهم نسبت بدی؟

برگ بیچاره، گاهی اوقات آرزو می‌کرد مرلین یک تو سری از آن بالاها بر سر صاحبش بزند تا کمی سر عقل بیاید، دور از خیال بود، ولی بهرحال امید داشتن چیز بدی نبود.
- حتی بچه‌های سه چهار ساله‌ام دلیلی بهتر از اینی که تو آوردی می‌آرن. لاغر و نحیف؟ همه می‌دونن هر چی کوفت می‌کنی میره توی اون بوته‌ی نکبت بالای سرت.

به بوته‌ی سبز و سرحال روی سر کجول اشاره کرد که انگار از شدت سیری و تامین بودن، برگ‌های آن داشتند آواز می‌خواندند.

- حالا هر چی!

برگو، این رفتار را بسیار بی سابقه ‌می‌دانست. هر چیزی هم که پیش می‌آمد، کجول همیشه خونسرد بود، حتی اگر عده‌ای می‌خواستند سر به نیستش کنند.
- تو یه چیزیت هست. اولین باره اینطور واسه یه چیز چرت دلشوره داری.
- یه چیز چرت؟ تو اصلا می‌فهمی چی داری میگی؟ اون راسوی لعنتی گفت که تا فردا باید پولی که ازش قرض گرفتم رو پس بدم. ولی تو پولی می‌بینی؟ نه! نمی‌بینی! الان وقتی اومد باید چی بهش بگم؟ بگم ببخشید ما با پولت خونه اجاره کردیم و برای خودمون یه زندگی خوب فراهم کردیم؟ بگم اصلا عین خیال‌مونم نبود که باید یه کاری برای پس دادن پولت راه بندازیم؟ طرف اصلا به همین شرط بهمون پول قرض داد که باهاش کاسبی راه بندازیم.

سپس، با عصبانیت لیوانی که در دستش بود را به گوشه‌ی اتاق پرت کرد.

برگو، با شک و تردید، به محتویات لیوان که حالا روی زمین پخش شده بود نگاهی کرد، بعد از آن به آشپزخانه دوید. بیست لیوان کثیف دیگر روی سینک داشتند به هم نگاه می‌کردند که باقی مانده محتویات همشان مانند محتویات لیوان پرت شده بود.
- کجول، خاک بر سرت کنن. بیست تا لیوان قهوه خوردی؟ هیچ فکر نکردی یهو سکته می‌کنی؟

با عصبانیت لیوان روی زمین را شوت کرد که متاسفانه به علت جرم کمش موفق به جا به جایی آن نشد.
- اونوقت میگی چرا دلشوره دارم؟ چی فکر کردی که دیشب تا حالا بیست تا لیوان قهوه خوردی؟ تو اصلا فکرم می‌کنی؟

درخت‌سان رنگ پریده، روی صندلی وا رفت و به دیوار خیره شد.
- راست میگی، انقدری که ایندفعه بابت قرض گرفتن پول از اون راسو و تک شاخش استرس گرفتم، دفعه قبل که ممد تیزی بهم پول قرض داد، نگرفتم. خیلی جالبه!

سپس آهی کشید و ناامیدانه روی زمین پهن شد.

- تا می‌تونی برو دستشویی.
- چرا؟
- همینطوری الکی. خب واسه اینکه اون کافئین کوفتی از بدنت خارج شه دیگه!
- باشه.
- بعدم یه سوالی...

برگو، با تمام وجودش آرزو می‌کرد اشتباه شنیده باشد.
- تو از یه راسو که تک شاخ داره پول قرض گرفتی؟
- چطور؟ تو همین الان با همون پول داری زیر یه سقف زندگی می‌کنی!
- لابد فردا هم می‌خواد پرواز کنه از پنجره بیاد تو که پولشو بگیره.
- فکر نکنم تک شاخش بال داشته باشه.

این یا نهایت حماقت بود یا نهایت هوش.

- اونوقت به چه عنوان بهت پول قرض داد؟

کجول، دستش را میان بوته‌اش برد و ژست " من از همه خوشگل‌ترم" را به خودش گرفت.
- به خاطر قد بلند و قیافه جذابم. تازه بوته‌‌مم توی دسته‌ی موهای فر قرار می‌گیره. می‌دونستی موی فر یکی از ملاک‌های زیباییه؟
- به خودت افتخار می‌کنی؟ بدبخت یه راسو عاشقت شده.
- که چی؟
- بنظر من که شبیه یه بادکنک سبزه.

اما موضوع اصلی چیز دیگری بود.

- خب حالا پولشو چیکار کنیم؟
- من یه ایده دارم... فرار کنیم!

ایده‌ای بهتر از این به ذهنشان نرسید، پس شروع کردند به بستن بند و بساطشان.
#تبعیض_قائل_نشویم_برای_برگ_ها
#برگ_ها_هم_می‌توانند_حیوان_باشند
#نه_به_قتل‌عام_درختان_و_سبزیجات

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: دوشنبه 17 آذر 1404 15:45
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام.

من به جای هلنا که در دسترس نیست اومدم تا وقتی جایگزین پیدا بشه پاسخگو باشم. پس لطفا اگه چوبدستی‌ای از این پست انتخاب کردین، تا اطلاع ثانوی برای من جغد بفرستین.


کجول هات:

خیلی پست خلاقانه و جالبی بود. طنز پستات همیشه برای من دلنشینه!

تایید شد.
چوب درخت برگ‌ها هم حیوانند، خلق شده با هزینه 7 گالیون برای شما ثبت شد.



لونا لاوگود:

متاسفانه قادر به مشاهده‌ی درختت نبودم چون عکس با آدرس اینترنتی نبود. درسته که تو کتاب درختای زیادی داشتیم، ولی اینجا منظور فهرست چوب‌هایی هست که آقای الیواندر توی دست نوشته‌هاش لیست کرده و ویژگی‌های خاص هرکدوم رو ذکر کرده. چون گفتی میوه‌ی درخت سیبه، و می‌خوای از کتاب باشه، پس من درخت سیب ثبت می‌کنم.

تایید شد.
چوب درخت نقره‌ای سیب، از کتاب با هزینه 3 گالیون برای شما ثبت شد.

افرادی که لایک کردند

پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: یکشنبه 16 آذر 1404 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
(مرحله ی یک)



-بیا دیگه چو باید سریعتر واسه چوب دستی هامون مواد لازم رو پیدا کنیم.
-باشه اومدم.
-می گم لونا این درخت گیلاس و نگاه کن این خوبه؟
-نه.
-این درخت هلو چطور؟
-نه.
-این درخت بید خوبه؟
-نه اذیت نکن چو!

وقتی سرم رو برگردندم یک درخت نقره ای جلوم بود.

-تو هم اینو می بینی چو؟
-چیو رو لونا؟
-واقعا نمی بینی؟
-چی رو نمی بینم؟
-این درخت نقره ای با سیب های عجیب غریبش.
-نه نمی بینم.
-مسخرم کردی؟
-نه.
-چو؟
-خب چی بگم نمی بینم.
-مگه میشه فقط من ببینمش؟
-خب مثل اینکه می شه.

ناگهان صدای شنیدم.
-من برای افراد با قدرت تخیل قوی ساخت شدم دوست تو نمی تونه منو ببینه چون قدرت تخیل نداره من برای افراد با تخیل قوی قابل استفاده و لمسم تو لونا لاوگود می دونم که نیاز به چوب برای چوبدستیت داری بیا و یک تکه چوب بکن.

جلو رفتم.ترسیده بودم دستم را روی درخت گذاشتم.درخت تکه چوبی را پایین انداخت چوب نقره ای بود با برگ های نقره ای روی تکه چوب سیب های نقره ای با مه هایی با سه رنگ مختلف خاکستری ابی و صورتی وجود داشت چوب رو برداشتم و چوب تو دستم خودش رو ظاهر کرد.

-وای پس این چوب اون درختیه که دیدی؟
-اره اگه صدای درخت رو شنیده باشی می فهمی که این درخت مخصوص افرادی با تخیل قویه برای همین تو نمی دیدیش.
-اون سیب ها چیه روش؟
-نمی دونم.
-سیب های من قدرت باور نکردنی دارند البته برای کسانی با قدرت تخیل قوی سیبه صورتی به تو قدرت دادن قدرت تخیل به بقیه رو میده و هوشت و زیاد می کنه سیب ابی تو رو قدرت مند می کنه و سیب خاکستری تو رو غیب می کنه اما تمام این ها فقط برای یک ساعت به تو این توانایی ها رو میده.
-تو هم شنیدی چو؟
-چیو شنیدم؟
-بخیالش بیا بریم خونه.


(و راستی درختم تو کتاب بود حالا نه دقیقا به این شکل ولی تو کتاب پر درخت های عجیب غریب و جادویی و مه الوده پس درختم از داخل کتاب هست)

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:28:55
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:41:02
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:41:53
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:43:50
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند

تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد

باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند

خودت معجزه زندگی خودت باش

محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار

باورهای صحیح خود را تقویت کن

و به سوی موفقیت گام بردار
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: یکشنبه 16 آذر 1404 10:39
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مرحله اول
چوب درخت "برگ‌ها هم حیوانند" (Leaves are animals too)
( خلق شده)



- مطمئنی اینم نمی‌خواستی؟
- معلومه که نه! درخت خرد چه تحقیریه؟ خردمندترین نسل درختان منم! چجوری جرعت می‌کنن؟

برگو، آهی کشید و از شانه‌ی صاحب لحبازش به پایین پرید.
- خب الان می‌خوای چیکار کنی؟ بشینی گریه کنی؟

برگ آشفته، کمی مکث کرد با دیدن صورت کجول که به آرامی در حال کج و کوله شدن بود، داد بلندی زد.
- یهو ورنداری ناراحت بشی! حوصله جمع کردن و پاک کردن تیکه‌های هندونه و خربزه رو ندارم!

کجول، اخم کرد و روی صندلی کنار پیاده‌رو وارفت.
- بدون چوب دستی راهم نمیدن تو ارتش تاریکی. پولامم داره تموم میشه. باید یه کاری کنم، وگرنه از گشنگی می‌میرم.
- تو خودت درخت‌سانی! اونوقت نمی‌تونی یه درخت خوب واسه‌ی چوب دستیت پیدا کنی؟

جواب این سوال برگو، برای صاحبش کاملا مشخص بود. معلوم است! او، بهترین درخت را برای این کار سراغ داشت، ولی در این بین یک مشکل بسیار کوچک بود که مانع این کار می‌شد.
- درخت 79000000000000 ساله‌ای که توی حیاط عمارت خانوادگی‌مون بود رو می‌شناسی؟

برگو، انگشت کجول را با تمام قدرت گاز گرفت و سعی کرد تمام خستگی و آشفتگی این چند روز جست و جو را سر انگشت او خالی کند.
- منو مسخره می‌کنی؟ فکر می‌کنی خیلی خند...

با تکانی، به گوشه‌ی خیابان پرت شد و از شانس بسیار خوب او، رهگذری انحناهای او را کامل با پایش صاف کرد.
- من با تو شوخی دارم کودن؟ اصلا قیافه‌ی من شبیه کساییه که با یه تیکه برگ شوخی کنن؟

برگوی له و فرسوده، خودش را به نیمکت رساند و کنار صاحبش که حالا کله‌اش پر از فلفل بود نشست.
- خب، حالا این درخت واقعا وجود داره؟

کجول، فاز پیرمرد داستان تعریف کن را به خودش گرفت، و شروع کرد به تعریف کردن.
- معلومه! اون یه درخت کهنه. برگاش اندازه‌ی یه خونه‌اس! سنش از نوحم بیشتره. هیچکس نمی‌دونه چطور برای اولین بار به این دنیا پاگذاشته.

وقتی به دنیا اومدم، پدربزرگم زیر همون درخت برام این اسم مضحکو گذاشت. فکر کنم اون زمان زیاد مرسوم نبود اسم بامسما برای بچه بذارن، همینطوری یه چرتی می‌ذاشتن. بعد از اون تا وقتی پدربزرگم مرد، ده‌ها بار داستان اون درخت رو واسم تعریف کرد. مثل اینکه این درخت حتی قبل از دایناسورا هم وجود داشته، حتی موقعی که زمین پر از گدازه بوده، این درخت با یه سپر جادویی از خودش حفاظت می‌کرده.

انقدر می‌گذره تا اینکه آدما روی زمین پا می‌ذارن. جمعیتشون مدام بیشتر می‌شده و هر روزم برای رفع نیازشون درختای بیشتری رو قطع می‌کردن. پس، درخت با خودش فکر می‌کنه که نکنه یه روز اون رو هم قطع کنن و باهاش آتیش درست کنن و با آتیشش آبگوشت درست کنن و بعد با خاکسترش ظرفاشونو بشورن و...
- متوجه شدم! ادامشو بگو.
- خلاصه که درخت به فکر یه راه چاره می‌افته، پس، تصمیم می‌گیره یه نسلی از آدمارو به وجود بیاره که نصفشون آدمه، نصفشون درخت. برای اینکه بتونن در برابر بقیه انسان‌ها از درخت محافظت کنن. این طوری میشه که اولین درخت‌سان‌ها به وجود میان.

اون درخت، تمام باقی مونده جادوش رو برای خلق درخت‌سان ها خرج می‌کنه، و این رو توی نهاد درخت‌سان ها قرار میده که تا آخر عمرشون، نسل به نسل، باید از درخت کهنسال مراقبت کنن. اینجوریه که منم الان اینجا نشستم.

برگو، با قیافه‌ی علامت سوال به کجول خیره شد.
- پس تو الان نباید مراقب این درخته باشی؟ مگه تو نهادت نوشته نشده؟

کجول، بینی‌اش را بالا کشید.
- متاسفانه جادویی که باعث می‌شد ما همه مراقبت از درخت توی نهادمون باشه، تا نسل بابام بیشتر قد نداد. من شاملش نمی‌شم.

سپس، خمیازه‌ای کشید و صورتش را خاراند.
- فقط مشکل اینجاست که عمارت خانوادگیمونو دویست سال پیش توی یه قمار باختم به یه مشت کوتوله. نمی‌دونم الان به چه عنوان باید برم بگم که اومدم یه تیکه از درخت توی حیاطشونو قطع کنم.
- یعنی واقعا نسبت به همچین درختی با این قدمت احساس احترام نمی‌کنی؟

کجول، از جایش برخاست.
- تنها چیز یا کسی که نسبت بهش احساس احترام می‌کنم خودمم.

به برگ معصومش نگاهی کرد.
- و تو... شاید.

برگو که از این حرف کجول خوش خوشانش شده بود، روی شانه‌ی صاحبش پرید.
- آهان، راستی اسم درخته چیه. یه اسم با عظمتم داره دیگه لابد؟
- اسمش درخت برگ‌ها هم حیواننده.

برگو، انتظار اینچنین اسم مضحکی را برای این درخت باعظمت نداشت
- فکر کنم برای همینه نسل اندر نسل اسماتون چرت و مضحک بوده. اسم باباتم مگه بلول نبوده؟ اسم بابابزرگتم ملول.
- ما رو مسخره می‌کنی فرومایه؟ بعد فکر کردی اون شعار با عظمت و تاثیرگذاری که همیشه می‌گم از خودم درآوردم؟ اصل این شعار برمی‌گرده به این درخته.

برگ مذکور، از شدت خنده‌ داشت از روی شانه‌ی درخت‌سان پایین می‌افتاد.
- یعنی چی؟ یعنی برگاش صدای حیوون درمیارن؟ صدای خرس و گاو؟

کجول، نگاه تحقیرآمیزی به برگ کرد.
- چرا باید صدای خرس و گاو دربیارن؟ اصلا خرس و گاو چه ربطی به هم دارن؟ اونا صدای برگ درمیارن. هزارساله دارم میگم! برگ‌ها هم در راسته حیوانات جا می‌گیرن، صدای مخصوص به خودشونم دارن. چرا نباید یه صدای مخصوص واسه خودشون داشته باشن؟ مگه چی‌شون کمتره؟

برگو ساکت شد، و به صاحب بی‌حوصله‌اش نگاه کرد که حالا جوانه‌های خیار در حال گرفتن جای فلفل‌ها روی سرش بودند.
- می‌دونی که باید یه تبر داشته باشی برای قطع کردن درخته؟
- اولا که مشکلی نیست، دوما اگه اون رگبرگای پوکتو به کار بندازی، می‌فهمی ما نیاز به کل درخت نداریم. یه تیکش کافیه. ثانیا...

پوزخند بزرگی، سراسر صورتش را فراگرفت.
- من یه کیسه شکلات دارم که قراره با یه تیکه از اون درخت معاوضش کنم. می‌دونستی کوتوله‌ها عاشق شکلاتن؟ ولی کسی بهشون شکلات نمی‌فروشه!
- چرا؟
- چون درخت شکلات گفته شکلاتا نباید به اونایی که خیلی کوتاهن فروخته بشن.

برگو، با تاسف به کجول خیره شد که در حال لوله شدن از خنده بود.
- خودت میگی، خودتم به جوک خودت می‌خندی؟

چندی بعد که برگ و صاحبش خودشان را باز یافتند، به سمت عمارت خانوادگی هات‌ها حرکت کردند تا به هر ترفند ممکن و ناممکنی، تکه‌ای از درخت را برای چوب دستی کجول، به دست آورند.

و این اتفاق، مثال بارز از خودی خوردن بود. تا درخت‌های جادویی، عبرت بگیرند و در آینده، میزان جادویشان را در دست داشته باشند تا چنین سوتی‌هایی ندهند.

پایان
#تبعیض_قائل_نشویم_برای_برگ_ها
#برگ_ها_هم_می‌توانند_حیوان_باشند
#نه_به_قتل‌عام_درختان_و_سبزیجات

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: جمعه 14 آذر 1404 13:10
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
شناسنامه چوبدستی


ساحره‌ی برگزیده، هلنا ریونکلاو!

دیدن این پیام به معنی این است که شما توانسته‌اید با موفقیت از سه مرحله ساخت چوبدستی بگذرید و صاحب چوبدستی شوید. در ادامه شناسنامه چوبدستی شما خواهد آمد که نشان از مالکیت دائمی، تمام و کمال شما خواهد بود.

تصویر تغییر اندازه داده شده

کد ثبت چوبدستی: ۳۲۷ن1۰6

جنس چوب: چوب درخت آکاسیا

طول چوب: ۲۷ سانتی‌متر

انعطاف‌پذیری: ندارد

هسته چوب: نگین نیم‌تاج (دیهیم) روونا ریونکلاو

مالک: هلنا ریونکلاو

ارزش چوبدستی: 11 گالیون

توجه: این شناسنامه دارای اعتبار قانونی و مادام‌العمر می‌باشد. لطفا در حفظ و نگهداری آن علی‌الخصوص کد ثبت چوبدستی کوشا باشید.

افرادی که لایک کردند

🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 13 آذر 1404 22:50
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
« مرحله اول تا سوم »
چوب درخت آکاسیا، هسته‌ی نگین نیم‌تاج روونا ریونکلاو، انعطاف‌ناپذیر، 27 سانتی‌متر
(چوب از کتاب: 3 گالیون | هسته ساختگی: 8 گالیون)

(طبق این اطلاعیه چون قبلا چوبدستی داشتم امکان یکی کردن مراحل بود.)


تصویر تغییر اندازه داده شده


سال‌های زیادی از آخرین باری که هلنا به آن جنگل آمده بود می‌گذشت. جنگل‌های آلبانی آخرین خاکی بود که هلنا بر روی آن قدم گذاشته بود، آخرین هوایی بود که تنفس کرده بود و آخرین درختانی را داشت که پیش از مرگ دیده بود. آن دوران حالا دیگر هم‌چون خاطره‌ای دور بود که در مه شبانگاهی جنگل پنهان شده بود. با این حال انگار که همین دیروز آن‌جا بوده باشد، محل اختفای نیم‌تاج روونا ریونکلاو را به یاد داشت.

نیم‌تاج نه‌تنها برای مادرش، بلکه برای او نیز با ارزش‌ترین چیزی بود که داشت. وسیله‌ای که امید داشت هوشی به او اعطا کرده باشد که در مسیر یافتن پدرش باشد. مسیری که به خاطر بیماری مادرش و دخالت بارون هرگز نتوانست انتهایش را بیابد. آیا سالازار او را بعنوان دخترش می‌پذیرفت؟

نمی‌دانست. سال‌ها بود که دیگر به هیچ‌چیز و هیچ‌کس اهمیت نداده بود. اما حالا فرق داشت. نه‌تنها هلنا توانسته بود خودش را ببخشد، بلکه سالازار نیز به این دنیا بازگشته بود. او می‌خواست دوباره با دنیا و ساحرگان و جادوگران اطرافش آشتی کند و اولین قدم را دستیابی به نیم‌تاج مادرش می‌دانست.

نیم‌تاجی که با تبدیل شدن به هورکراکس لرد ولدمورت، سال‌ها بود که نابود شده بود. اما هلنا ناامید نبود. او همین حالا هم یک قطعه از ارزشمندترین وسیله در دنیا برای مادرش را به همراه داشت. نگینی که همان روز مرگش از گوشه‌ی نیم‌تاج کنده بود و همیشه با خود حمل کرده بود. حالا به دنبال دومینش بود.

او یک ساحره بود که بیش از هرکس دیگری جادوی این دنیا را به چشم دیده بود یا در خاطرات جادوآموزان شنیده بود. ایده‌اش این بود که درختی که نیم‌تاج را در حفره‌ی آن مخفی کرده بود، جادویش را در درخت تنیده است. طولی نمی‌کشد که با رسیدن به محوطه‌ای که پر از درختان حفره‌دار بود، فرضیه‌‌اش جامه‌ی حقیقت می‌پوشد. با این که گذر زمان به این درخت‌های تنومند و سالمند رحم نکرده بود، اما یک درخت بود که سنی مشابه با همتایانش داشت ولی در ظاهر جوان‌تر می‌نمود.

درخت آکاسیایی که جادوی نیم‌تاج، درون تار و پودش نفوذ کرده بود و آن را تبدیل به درخت متمایزی در میان سایرین کرده بود. تام ریدل حتی اگر جادوی کافی نداشت تا رد نیم‌تاج را در میان این همه درخت دنبال کند، احتمالا به راحتی می‌توانست محل اختفایش را پیدا کند.

هلنا هرگز به آن درخت به چشم درختی که در نهایت بعنوان چوب چوبدستی‌اش استفاده می‌شود نگاه نکرده بود. تنها با این خیال که می‌دانست چوب این درخت به خلق و خویش نزدیک است، انتخابش کرده بود. چوبی که الیواندر در موردش نوشته است:

"معمولا از جادو کردن برای کسی جز صاحبشان خودداری می‌کنند."

و این تصوری بود که هلنا در لحظه‌ی مخفی کردن نیم‌تاج داشت. این نیم‌تاج یا برای او بود، یا هرگز دست هیچ‌کس نباید به آن می‌رسید. جالب بود که حالا در انتخاب چوب چوبدستی نیز به کمکش آمده بود. او یک روح بود که در حقیقت نیازی به استفاده از چوبدستی نداشت. پس حالا که دوست داشت برای نزدیکی بیشتر به زندگان، برای شادی دلش چوبدستی داشته باشد، باید چوبدستی‌ای می‌بود که برای هیچ‌کس دیگر پاسخگو نباشد تا مبادا از روی کنجکاوی مورد استفاده قرار گیرد.

هلنا با این خیال لبخند کمرنگی می‌زند و برای بریدن یکی از شاخه‌های درخت جلو می‌رود. با دقت شروع به کنده‌کاری می‌کند تا ظاهری که برای چوبدستی‌اش در نظر داشت با ظرافت بدست آید. به این دلیل که روح بود و انرژی زیادی برای توانایی لمس اشیا نیاز داشت، این کار زمان زیادی از او می‌گیرد. از نگین نیم‌تاج مادرش نیز برای هسته‌ی چوبدستی استفاده می‌کند. مطمئن بود علاوه بر جادو، روح مادرش نیز در آن نیم‌تاج جای گرفته بود و حالا در نگین باقی‌مانده از آن حمل می‌شد.

خوشبختانه رنگ روشن چوب درخت که هم‌چون کریستال به نظر می‌رسید نیز به کمکش آمده بود. او یک روح بود که شفاف به نظر می‌رسید و بنابراین چوبدستی‌اش نیز باید به گونه‌ای می‌بود که حمل کردنش عجیب نباشد. همرنگ بودن آن با ظاهر شفاف خودش، توجهات را را از او و چوبدستی درون دستانش دور می‌کرد.

بالاخره هلنا بعد از مدتی تلاش، به آن‌چه که می‌خواهد می‌رسد.

چوب درخت آکاسیا با هسته‌ی نگین نیم‌تاج روونا ریونکلاو، انعطف‌نا‌پذیر و به طول 27 سانتی‌متر
تصویر تغییر اندازه داده شده
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 13 آذر 1404 13:35
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
چوبدستی‌گستران با چوبدستی پر می‌شود!



آیا علاقمند به خرید چوبدستی خاص خودتون هستین اما هنوز موفق به ساخت و پیدا کردنش نشدین؟ نگران نباشین، ما برای شما تعدادی چوبدستی تهیه کردیم که اگه بخواین، قابلیت شخصی‌سازی هم دارن!

چون هر چوبدستی تنها به یک نفر داده می‌شه (مگه این که خودتون از قبل چند نفره به توافق برسین تا نشانه‌ی دوستی یا روابط خانوادگیتون باشه) اولویت انتخاب با کسیه که زودتر پست مرحله اول رو بزنه و همزمان، جغدی برای رزرو چوبدستی مورد نظرش برای من ارسال کنه. بنابراین اگه می‌خواین چوبدستی مورد علاقه‌تون به فروش نره، زودتر اقدام کنین. برای چوبدستی‌هایی که طرح مشابه دارن توضیحات بیشتری ارائه شده که لطفا بهش توجه کنین.

برای خرید چوبدستی مطالعه‌ی پست شماره 1 و شماره 2 تاپیک فراموش نشه. اگه جایی سوالی بود کافیه جغد ارسال کنین!

هر چوبدستی‌ای که رزرو بشه، این پست ویرایش و اطلاع داده می‌شه تا همگان بدونن دیگه امکان انتخاب اون چوبدستی وجود نداره.

سری اول - برای ساده‌پسندها
رنگ چوب به سلیقه‌ی شما به هر رنگی می‌تونه در بیاد و دسته‌ی اون هم برای تمام‌ها چوبدستی به هر رنگی که شما بخواین تغییر می‌کنه به جز شماره 1 و 2 که علاوه بر اون، حالت رنگین‌کمونی و رنگارنگ هم می‌تونه بگیره. (بعضیاشون نیاز به تمیزکاری دارن که مطمئن باشین درست به شما تحویل داده می‌شن.)
تصویر تغییر اندازه داده شده



سری دوم - برای عاشقان رنگ
انتخاب طرح و رنگ از شما و اعمال از ما! می‌تونین هر رنگی که می‌خواین برای بخش رنگی چوبدستی انتخاب کنین که همزمان چوبش رو هم تحت‌تاثیر قرار می‌ده. برای چوبدستی‌های 2 تا 4 و 5+6، خانواده‌ها یا گروه‌های دوستی به نشان علاقه‌ی بینشون، می‌تونن گروهی خریداری کنن. اما اگر فردی به تنهایی زودتر اقدام کرد و یکی رو از هر دسته خرید، می‌تونه اعلام کنه باقی چوبدستی‌های اون دسته دیگه قابل فروش نباشن.
(شماره 6 خریداری شد - شماره 4 رزرو شد)

تصویر تغییر اندازه داده شده



سری سوم - برای جادوگران سیاه
این سه چوبدستی کلیت یکسانی دارن اما در جزئیات کمی متفاوت هستن. مجددا رنگ بدنه‌ی چوبدستی به دلخواه شما قابل تغییره. نفر اولی که یکی از این سه چوبدستی رو برداره، می‌تونه انتخاب کنه دو مدل دیگه هم‌چنان قابل فروش باشه یا به خاطر شباهت از دسترس خارج بشه. می‌تونین هم به صورت خانوادگی یا گروه دوستی تهیه‌ش کنین تا نشانه‌ی اتحاد شما باشه!
(شماره 3 خریداری شد و دو شماره دیگه از دسترس خارج شد و قابل فروش نیست.)

تصویر تغییر اندازه داده شده



سری چهارم - برای خاص‌پسند‌ها
اگه خواهان چوبدستی‌هایی با دسته‌ی خاص هستین، این 4 چوبدستی مجددا با قابلیت تغییر رنگ بدنه رو در نظر بگیرین. تنها استثنا در مورد چوبدستی آخره که به شکل مار هست و فقط در رنگ‌های طیف سبز (بعلاوه خود رنگ زرد) می‌تونه تغییر کنه.
(شماره 4 رزرو شد)

تصویر تغییر اندازه داده شده



سری پنجم - برای واقع‌گرایانه‌ها
بخش تزئینات و چوب تمام چوبدستی‌ها به جز شماره 5، به دلخواه شما می‌تونه رنگ مورد علاقه‌تون رو بگیره.

تصویر تغییر اندازه داده شده



در نهایت این تک‌چوبدستی خاص که برای افتتاح فروشگاه چوبدستی‌گستران تهیه شده بود، قابل فروش با قابلیت تغییر رنگ الماس و بدنه‌ی چوبدستی در دسترسه.
(رزرو شد)


تصویر تغییر اندازه داده شده



منتظر حضور شما هستیم!
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1404/9/13 23:56:25
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/9/17 15:53:15
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/9/20 16:29:05
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/3 19:44:46
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/3 19:51:39
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/4 0:07:58
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/4 14:13:12
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/5 14:42:49
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/6 18:10:22
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 13 آذر 1404 13:31
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
سوروس اسنیپ (مرحله اول)

پست احساسی و زیبایی بود. چقدر دوست دارم هرچه بیشتر از دوران دوستی لیلی و سوروس مطلب بخونم! انگار خاطراتی که با چشمانم در دوران جادوآموزیشون دیدم برام کافی نیستن... بیشتر از این صحنه‌ها برامون خلق کنین پروفسور.

تایید شد.
چوب درخت بید مجنون، خلق شده با هزینه 7 گالیون برای شما ثبت شد.
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 13 آذر 1404 00:39
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مرحله اول:
چوب درخت بید مجنون (WEEPING WILLOW)
(خلق‌شده)

تصویر تغییر اندازه داده شده

​پسرک با تعجب و سردرگمی، به چهره‌ی دختر خیره شده بود؛ گویی به دنبال چیزی آشنا می‌گشت که دیگر آنجا نبود. ناگهان، با لحنی بی ملاحظه و بی‌احتیاط پرسید:
- ​پس... موهات؟!

​لیلی با شرمساری، موهای کوتاه‌شده‌ تا گردنش را لمس کرد. اشک‌هایی شفاف، شبیه دانه‌های ریز الماس، از چشمان سبزش سرازیر شدند.
- ​مامانم مجبورم کرد کوتاه‌شون کنم. آخه... آخه... پتونیا گفت خیلی قرمز و عجیب‌وغریبن. گفت عجیب نیست که با این موها هیچ دوستی ندارم.

​سوروس اخمی کرد و لبش را چنان گاز گرفت که مزه‌ی شور خون را چشید. می‌خواست ناسزایی را که اخیراً از دهان پدرش برای مادرش شنیده بود، نثار پتونیا کند؛ فحشی که از نظر او کاملاً برازنده‌ی خواهر لیلی بود. اما می‌دانست که حتی شنیدن آن کلمه هم لیلی را آزرده‌تر خواهد کرد. نمی‌خواست غم جدیدی روی غمش آوار کند.
- ​گریه نکن. اون خودش دوستی نداره. موهای تو... موهای تو هم... خوبن. منظورم اینه که اشکالی نداره کوتاه شدن...

​حرف‌هایش در گوش خودش احمقانه می‌پیچیدند. دست سردش را جلو برد تا اشک‌های لیلی را پاک کند اما ناگهان گویی بخواهد آتش را لمس کند، دستش را عقب کشید. حس ابله بودن سرتاپایش را فراگرفت. بعد از لحظاتی سکوت دردناک و نگاه به اشک‌های لیلی بالاخره دست راستش را جلو برد و دست چپ لیلی را گرفت. او را تا نزدیکی تنها بید مجنون پارک دودگرفته محله‌شان کشاند؛ در کنار رودخانه‌ای که مه رقیقی سطحش را پوشانده بود متوقف شدند.

​آن درخت برای هر دویشان آشنا بود؛ چند سال قبل آن را با دستان کوچک خودشان کاشته بودند.

- ​می‌بینی چقدر بزرگ شده؟ یادته اون روز که می‌کاشتیمش، گفتی هر چقدر ریشه‌هاش توی خاک عمیق‌تر بشه، دوستی ما هم محکم‌تر می‌شه؟ حالا به شاخه‌های بلند و مجعدش نگاه کن که چطور با نسیم موج برمی‌دارند.

​خش‌خش ملایم شاخه‌ها در گوش‌شان پیچید. سوروس با دیدن انعکاس برگ‌های سبز آویزمانند در چشمان سبز لیلی، آرامشی عمیق یافت.
- ​تا پاییز سال دیگه، همین شاخه‌های سبز، قرمز آتشین می‌شن... دقیقاً مثل... مثل موهای تو. تازه، تا سال دیگه موهای تو هم دوباره بلند می‌شن و توی باد می‌رقصن... مثل بید مجنون ما. فقط یه کم صبر کن؛ باشه؟

​لیلی نگاهی طولانی به شاخه‌های رقصان انداخت و سپس چشم‌های اشک‌آلودش را به نگاه آرام و مطمئن سوروس دوخت. لبخندی کوچک و شکننده روی لب‌هایش نشست؛ لبخندی که گرمایش تا عمق سینه‌ی پسرک نفوذ کرد. ​این‌بار سوروس بدون تردید، دوباره دستش را جلو برد و آرام، اشک‌های باقی‌مانده روی گونه‌ی لیلی را پاک کرد.

​سال‌ها بعد، زمانی که سوروس اسنیپ در جستجوی چوبی برای ساختن چوبدستی‌ای منحصر به‌فرد بود، به خوبی می‌دانست که این چوب باید از شاخه کدام درخت به دست آید. درختی یقیناً جادویی، که در دنیای مشنگ‌ها روییده بود و خاطرات مشترک کودکی او و لیلی را در ریشه‌هایش محفوظ نگه داشته بود.
𝓣𝓱𝓲𝓼 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓲𝓼 𝓽𝓱𝓮 𝓹𝓻𝓸𝓹𝓮𝓻𝓽𝔂 𝓸𝓯 𝓽𝓱𝓮 𝓗𝓪𝓵𝓯 𝓑𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮