کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
78
نفر همین الان آنلایناند
26 نفر در «انجمن»
1 عضو
77 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
آرشیو گالری 50
-
انجمن 26
-
اتاق خبر 2
اعضای آنلاین
52 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
چوبدستی گستران
نوع تاپیک: فروشگاه
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/18
تولد نقش: 1403/02/05
آخرین ورود: سهشنبه 31 شهریور 1405 10:57
از: دره گودریک
پستها:
198

لونا لاوگود:
خیلی مهمه که تو مرحله، توی تیتری که ابتدای پستت میزنی مشخص کنی که برای اون مرحله انتخابت چی بوده. مثلا برای مرحله دوم باید انعطافپذیری و طول چوبدستی رو مشخص کنی. این یعنی دقیقا بنویس که انعطافپذیری نداره، کمه یا زیاده و این که دقیقا چند سانتیمتره. در حالی که تو هیچکدوم رو مشخص کردی تا من بتونم بفهمم نکاتی که لازم بوده رو در این مرحله رعایت کردی یا نه و چوبدستی رو با چه مشخصاتی تایید کنم.
لطفا یه پست دیگه بزن و مرحله دوم رو با دقت مطالعه کن و با توجه به طول و انعطافپذیریای که انتخاب میکنی، با کلمات مشخصشدهی زیر دوباره برگرد.
پستی که لینک کردم رو بخونی کامل متوجه میشی باید چی کار کنی، ولی به صورت خلاصه یه راهنما:
نقل قول:
خیلی مهمه که تو مرحله، توی تیتری که ابتدای پستت میزنی مشخص کنی که برای اون مرحله انتخابت چی بوده. مثلا برای مرحله دوم باید انعطافپذیری و طول چوبدستی رو مشخص کنی. این یعنی دقیقا بنویس که انعطافپذیری نداره، کمه یا زیاده و این که دقیقا چند سانتیمتره. در حالی که تو هیچکدوم رو مشخص کردی تا من بتونم بفهمم نکاتی که لازم بوده رو در این مرحله رعایت کردی یا نه و چوبدستی رو با چه مشخصاتی تایید کنم.
لطفا یه پست دیگه بزن و مرحله دوم رو با دقت مطالعه کن و با توجه به طول و انعطافپذیریای که انتخاب میکنی، با کلمات مشخصشدهی زیر دوباره برگرد.

پستی که لینک کردم رو بخونی کامل متوجه میشی باید چی کار کنی، ولی به صورت خلاصه یه راهنما:
نقل قول:
از بین کلمات زیر:
جنگل- مه- توپ- جنگ- بادکنک- تکشاخ- راسو- خانه- دایره- مانور- دوران- ساحرگان- جادوگران- امید- بیماری- ایده- جالب- پرواز- خیال- آرام
ببین طول چوبدستیت چند سانتیمتره و به تعداد کلمات مشخص شده از لیست بالا انتخاب کن و حتما توی رولت از اون کلمات استفاده کن.
زیر ۲۰ سانت= ۵ کلمه
۲۰ تا ۲۵ سانت=7 کلمه
۲۵ تا ۳۰ سانت=9 کلمه
۳۰ تا ۳۵ سانت=11 کلمه
۳۵ تا ۴۰ سانت=15 کلمه
۴۰ تا ۴۵ سانت=17 کلمه
بالای ۴۵ سانت= ۲۰ کلمه
در نهایت انعطافپذیری چوبدستیت مشخص میکنه که طول رول ارسالی باید چقدر باشه.
زیر ۷۰۰ کلمه= انعطاف ناپذیر
۷۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه= انعطافپذیری کم
۱۰۰۰ کلمه به بالا انطاف پذیر.
موضوع رول آزاده و حتما نباید درباره ساخت چوبدستی باشه. همه نکات رو کامل رعایت کن تا از این مرحله عبور کنی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/18
تولد نقش: 1403/02/05
آخرین ورود: سهشنبه 31 شهریور 1405 10:57
از: دره گودریک
پستها:
198

شناسنامه چوبدستی
درختسان برگزیده، کجول هات!
دیدن این پیام به معنی این است که شما توانستهاید با موفقیت از سه مرحله ساخت چوبدستی بگذرید و صاحب چوبدستی شوید. در ادامه شناسنامه چوبدستی شما خواهد آمد که نشان از مالکیت دائمی، تمام و کمال شما خواهد بود.

کد ثبت چوبدستی: ۳35ک3۰7
جنس چوب: چوب درخت برگها هم حیوانند
طول چوب: 35 سانتیمتر
انعطافپذیری: کم
هسته چوب: هسته وجودی پشمالو
مالک: کجول هات
قیمت خرید: 15 گالیون
توجه: این شناسنامه دارای اعتبار قانونی و مادامالعمر میباشد. لطفا در حفظ و نگهداری آن علیالخصوص کد ثبت چوبدستی کوشا باشید.
افرادی که لایک کردند
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/06/25
تولد نقش: 1404/07/20
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 11:23
از: یک جای تو خیالاتم توی یک جنگل لا به لای موجودات جادویی!!
پستها:
83

مرحله ی دوم انعطاف و طول
لونا ، دوان دوان پیش الیواندر رفت.
-اقای الیواندر!اقای الیواندر!
-بله ، لونا چی شده؟
لونا نفس زنان گفت:
چوب مناسب رو پیدا کردم.
-بده ببینم.
اقای الیواندر ، چوب رو کامل وارسی کرد.
-مطمئنی این چوب چوب درستیه؟
-بله صد در صد وقتی دیدمش فهمیدم که خودشه.
-مطمئنی؟
-بله ، اقا مطمئنم.
-باشه ،خب ، بذار تستش کنیم.
-می دونی ویژگی های چوبدستیت باید بهت بیاد و باید مزیا و معایب هر چوبدستی رو بدونی.فقط چوب و هسته مهم نیست بلکه انعطاف و طول چوبدستی هم مهم است.مزایا چوبدستی ها با انعطاف زیاد هماهنگ بودن ذهن باز و تخیل زیاده برای جادو های عجیب و غیر معمول عالیه و خیلی راحت با انواع جادو سازگار می شه اما ، معایبش ممکن مشکل ساز بشه یکی از معایب چوبدستی با انعطاف زیاد خیلی در جادو های دقیق و جدی خوب عمل نمی کنه و....
-و اما چوب تو به اندازه ی کافی انعطاف داره و طولش هم زیاد نیست تقریباً 13.5 اینچه.
-پس کاملا برای من مناسبه نه زیاد درازه تا سنگین بشه نه زیادی خشکه که تخیلم بسته بشه.
-بله کاملا حلا بهتر بری و یک هسته ی خوب پیدا کنی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/06/30
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: چهارشنبه 22 مهر 1405 20:34
از: جنگل های قوزقوز آباد
پستها:
154
شغل
ارشد اسلیترین

مرحله سوم و آخر
هسته وجودی پشمالو
هسته وجودی پشمالو
آخرین وسیله مورد نیاز کجول برای ساختن چوبدستی، ریسه بود. شب هنگام، وقتی که برگو داشت خواب هفت درخت را میدید، از جایش بلند شد و با گذاشتن یک خورچین بر شانهاش، از خانه خارج شد.
تمام راه را تا خانهی مورد نظر، قدمهای بلند برداشت و حتی یک ثانیه هم مکث نکرد.
هنگامی که به رو به روی خانه رسید، ایستاد و با شک و تردید، دستش را برای زدن در خانه بالا آوردن. منزل مورد نظر، خانهای قدیمی بود که صاحب آن انساس خجستهای به نظر میرسید. تمام دیوارها و پنجرهی خانه رنگ شده بود، رنگهای مختلفی که یکی از دیگری جیغتر بودند.
دستگیره در خانه نیز، موجود کوچک و خزداری بود که دندانهایش را نشان میداد و منتظر بود چیزی به سمتش بیاید تا آن را گاز بگیرد، مخصوصا دست یک مزاحم!
- اون روانی چرا این خونهرو این شکلی کرده؟
زیر لبش غرولندی کرد و محکم در زد.
- کدوم احمقیه؟ کوری؟ ساعتو نمیبینی؟ نمیگی مردم خوابن...
دخترک ریزنقشی، با موهای ژولیده در را باز کرد که تا ناف کجول بیشتر نمیرسید.
- تو کی...
و وقتی صورت کجول را دید، به سرعت عقب رفت تا در را ببندد.
- منم کتی، برادرت! نمیخوای بذاری بیام تو؟
درختسان، وقتی بیمیلی او را دید، دخترک را کنار زد و به زور داخل شد.
- توی بیمصرف اینجا جایی نداری!
- چرا نه؟ درسته که پدر مادرامون فرق داشتن، ولی بهرحال که مادر تو یه مدتی زن بابای من بوده. تو که نمیخوای برادر خودتو از خونت بندازی بیرون. میخوای؟
کتی، با نگاه وحشتزدهاش، این سمت و آن سمت را به دنبال کمک نگاه میکرد.
- چیه؟ دنبال پشمالوهات میگردی؟ خودت میدونی چون اصالتم به درختا برمیگرده نمیتونن بهم حمله کنن. الکی دنبال کمک نگرد.
- چیه؟ دوباره اومدی دنبال پول؟ دست از سرم برنمیداری؟
- پولت مال خودت.
کجول، دور خانه راه میرفت و وسایل را انگولک میکرد.
- خودت میدونی وقتی مامان قدر نشناست با اون بابای ماگلت تو رو پیش من ول کردن و رفتن، من ازت خیلی مراقبت کردم تا اینی که الان هستی بشی. فکر نمیکنی باید جبران کنی؟
- به اندازه کافی بهت پول قرض دادم، واست کافی نیست؟
- گفتم که... پول نمیخوام!
- پس چی؟
- یه هسته پشمالو میخوام.
زانوهای کتی از شدت بهت زدگی سست شد و روی زمین افتاد.
- بهرحال که اونا وقتی میمیرن تبدیل به هستشون میشن. خودم میدونم چند تا ازشون داری، یکیشو بده به من تا دیگه قیافمو نبینی.
- تو هیچوقت به احساسات من اهمیت دادی؟ تو فقط اسما برادرم بو...
- نه نه! اشتباه میکنی. من به زور برادرت بودم، اگه به من بود هیچوقت نمیخواستم برادر فرومایهای مثل تو باشم، و بهرحال کار پدر منم اشتباه بود که یه زن غیر درختسانو به همسری گرفت تا بشه یه لکه ننگ توی شجره ناممون.
- تو یه بدبخت واقعی هستی. ازت متنفرم!
- فکر کردی تو خوبی؟ که کل زندگیتو داری صرف اون موجودات چندش پشمالو میکنی.
- حداقل من به یه جایی رسیدم! دوستای خودمو دارم، خونهی خودمو دارم. تو چی؟ تو هیچی نیستی! فکر کردی نمیدونم عمارت خانوادگیتونو توی قمار باختی؟
یا اینکه فکر کردی نمیدونم به همه میگی پدرت چند قرن قبل مرده؟ تو خودت پدرتو پشت سرت رها کردی، وقتی فهمیدی پدربزرگت بخاطر ازدواج پدرت با مادرم اونو از ارث محروم کرده و همه چی رو به نام تو زده. تو تموم ثروت خانوادتو آتیش زدی!
پدرت دو سال پیش یه بار اومد اینجا و ازم خواست مراقبت باشم، که به راه راست هدایتت کنم، ولی میدونی چی بهش گفتم؟
کتی، در حالی که اشک از صورتش جاری بود، دستش را به دیوار گرفت و از جایش بلند شد. به سمت تختهای از زمین که کمی بالا آمده بود رفت و آن را از جایش بیرون آورد.
- بهش گفتم تو خودتو کامل گم کردی و کمکی بهت نمیشه کرد، ولی پدرت بازم به پام افتاد.
دستش را در حفرهی مخفی درون زمین برد و با احتیاط یک گوی روشن و زیبا را بیرون آورد.
- بیا... اینم هسته پشمالو، لطفا ازش درست استفاده کن.
حرفهای دخترک متهای درون ذهن کجول ساخت که حالا رها شدن از آن سخت بود. فقط میخواست هر چه زودتر از فضای خانهی او بیرون برود. دستش را به سمت گوی برد و قبل از اینکه آن را لمس کند، دخترک عقب کشید.
- فقط باید بهم قول بدی که تغییر میکنی... که حداقل سعیتو میکنی!
کجول، از جایش بلند شد و گوی را از دستان کتی ربود و به سمت در رفت.
قبل از اینکه در را کامل ببند، مکث کرد.
- من دو نفرو هیچوقت نمیبخشم، یکی پدرم که باعث مرگ مادرم شد، یکی خودم که زودتر پدرمو با دستای خودم خفه نکردم. تو هیچوقت نفهمیدی دلیل واقعی اینکه پشت سرم رهاش کردم چی بود.
و اینم میدونی که، من تا وقتی خودمو نبخشم نمیتونم تغییر کنم، و این یعنی هیچوقت قرار نیست عوض بشم.
سپس در را محکم به هم کوبید.
کتی، در تاریکی ایستاده بود و اشک از چشمهایش مثل باران میچکید.
- ولی تو داری عوض میشی. حتی الانم شبیه قبلنا نیستی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/18
تولد نقش: 1403/02/05
آخرین ورود: سهشنبه 31 شهریور 1405 10:57
از: دره گودریک
پستها:
198

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/06/30
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: چهارشنبه 22 مهر 1405 20:34
از: جنگل های قوزقوز آباد
پستها:
154
شغل
ارشد اسلیترین

مرحله دوم
انعطاف پذیری کم
35 سانت
انعطاف پذیری کم
35 سانت
کجول، از سحر که بیدار شده بود، تا نزدیک غروب خورشید، دایره وار، در حال راه رفتن از این سمت به آن سمت بود. انگار که در دلش چندین شورنده در حال شستن رختهایی بودند که هیچگاه تمامی نداشتند.
حالا هوا تاریک بود و برگو سعی میکرد با روشن کردن چند شمع، صاحبش را دلداری بدهد.
- مگه تو کدوم قرن زندگی میکنیم که شمع روشن کردی؟ چراغ اتاقو بزن!
حس رمانتیکی که برگو قرار بود با روشن کردن شمعها به صاحبش بدهد، کاملا سوخت و نابود شد.
- خب یه دقیقه آروم بگیر! میدونی چند ساعته داری وسط اتاق رژه میری؟
- از خواب و خوراک افتادم! فردا صبح قراره بدبخت بشم. چجوری آروم بمونم؟ این اضطرابریهایی که روی سرمه رو نمیبینی؟
- خوابو قبول دارم ولی خوراک رو نه!
برگو، از روی میز پایین پرید و به سمت یخچال رفت، با عصبانیت در آن را باز کرد و به صاحبش نشان داد.
- از وقتی بیدار شدی عین لودر همه غذاهارو بلعیدی! حتی یه تیکه پیتزا هم واسم نذاشتی! به این میگی کم خوراک شدن؟ اگه میخواستی پر خوراک باشی چی میشدی.
- نمیبینی چقدر لاغر و نحیفم؟ چطور میتونی همچین تهمتیو بهم نسبت بدی؟
برگ بیچاره، گاهی اوقات آرزو میکرد مرلین یک تو سری از آن بالاها بر سر صاحبش بزند تا کمی سر عقل بیاید، دور از خیال بود، ولی بهرحال امید داشتن چیز بدی نبود.
- حتی بچههای سه چهار سالهام دلیلی بهتر از اینی که تو آوردی میآرن. لاغر و نحیف؟ همه میدونن هر چی کوفت میکنی میره توی اون بوتهی نکبت بالای سرت.
به بوتهی سبز و سرحال روی سر کجول اشاره کرد که انگار از شدت سیری و تامین بودن، برگهای آن داشتند آواز میخواندند.
- حالا هر چی!
برگو، این رفتار را بسیار بی سابقه میدانست. هر چیزی هم که پیش میآمد، کجول همیشه خونسرد بود، حتی اگر عدهای میخواستند سر به نیستش کنند.
- تو یه چیزیت هست. اولین باره اینطور واسه یه چیز چرت دلشوره داری.
- یه چیز چرت؟ تو اصلا میفهمی چی داری میگی؟ اون راسوی لعنتی گفت که تا فردا باید پولی که ازش قرض گرفتم رو پس بدم. ولی تو پولی میبینی؟ نه! نمیبینی! الان وقتی اومد باید چی بهش بگم؟ بگم ببخشید ما با پولت خونه اجاره کردیم و برای خودمون یه زندگی خوب فراهم کردیم؟ بگم اصلا عین خیالمونم نبود که باید یه کاری برای پس دادن پولت راه بندازیم؟ طرف اصلا به همین شرط بهمون پول قرض داد که باهاش کاسبی راه بندازیم.
سپس، با عصبانیت لیوانی که در دستش بود را به گوشهی اتاق پرت کرد.
برگو، با شک و تردید، به محتویات لیوان که حالا روی زمین پخش شده بود نگاهی کرد، بعد از آن به آشپزخانه دوید. بیست لیوان کثیف دیگر روی سینک داشتند به هم نگاه میکردند که باقی مانده محتویات همشان مانند محتویات لیوان پرت شده بود.
- کجول، خاک بر سرت کنن. بیست تا لیوان قهوه خوردی؟ هیچ فکر نکردی یهو سکته میکنی؟
با عصبانیت لیوان روی زمین را شوت کرد که متاسفانه به علت جرم کمش موفق به جا به جایی آن نشد.
- اونوقت میگی چرا دلشوره دارم؟ چی فکر کردی که دیشب تا حالا بیست تا لیوان قهوه خوردی؟ تو اصلا فکرم میکنی؟
درختسان رنگ پریده، روی صندلی وا رفت و به دیوار خیره شد.
- راست میگی، انقدری که ایندفعه بابت قرض گرفتن پول از اون راسو و تک شاخش استرس گرفتم، دفعه قبل که ممد تیزی بهم پول قرض داد، نگرفتم. خیلی جالبه!
سپس آهی کشید و ناامیدانه روی زمین پهن شد.
- تا میتونی برو دستشویی.
- چرا؟
- همینطوری الکی. خب واسه اینکه اون کافئین کوفتی از بدنت خارج شه دیگه!
- باشه.
- بعدم یه سوالی...
برگو، با تمام وجودش آرزو میکرد اشتباه شنیده باشد.
- تو از یه راسو که تک شاخ داره پول قرض گرفتی؟
- چطور؟ تو همین الان با همون پول داری زیر یه سقف زندگی میکنی!
- لابد فردا هم میخواد پرواز کنه از پنجره بیاد تو که پولشو بگیره.
- فکر نکنم تک شاخش بال داشته باشه.
این یا نهایت حماقت بود یا نهایت هوش.
- اونوقت به چه عنوان بهت پول قرض داد؟
کجول، دستش را میان بوتهاش برد و ژست " من از همه خوشگلترم" را به خودش گرفت.
- به خاطر قد بلند و قیافه جذابم. تازه بوتهمم توی دستهی موهای فر قرار میگیره. میدونستی موی فر یکی از ملاکهای زیباییه؟
- به خودت افتخار میکنی؟ بدبخت یه راسو عاشقت شده.
- که چی؟
- بنظر من که شبیه یه بادکنک سبزه.
اما موضوع اصلی چیز دیگری بود.
- خب حالا پولشو چیکار کنیم؟
- من یه ایده دارم... فرار کنیم!
ایدهای بهتر از این به ذهنشان نرسید، پس شروع کردند به بستن بند و بساطشان.
افرادی که لایک کردند
#تبعیض_قائل_نشویم_برای_برگ_ها
#برگ_ها_هم_میتوانند_حیوان_باشند
#نه_به_قتلعام_درختان_و_سبزیجات
#برگ_ها_هم_میتوانند_حیوان_باشند
#نه_به_قتلعام_درختان_و_سبزیجات
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/18
تولد نقش: 1403/02/05
آخرین ورود: سهشنبه 31 شهریور 1405 10:57
از: دره گودریک
پستها:
198

سلام.
من به جای هلنا که در دسترس نیست اومدم تا وقتی جایگزین پیدا بشه پاسخگو باشم. پس لطفا اگه چوبدستیای از این پست انتخاب کردین، تا اطلاع ثانوی برای من جغد بفرستین.
کجول هات:
خیلی پست خلاقانه و جالبی بود. طنز پستات همیشه برای من دلنشینه!
تایید شد.
چوب درخت برگها هم حیوانند، خلق شده با هزینه 7 گالیون برای شما ثبت شد.
لونا لاوگود:
متاسفانه قادر به مشاهدهی درختت نبودم چون عکس با آدرس اینترنتی نبود.
درسته که تو کتاب درختای زیادی داشتیم، ولی اینجا منظور فهرست چوبهایی هست که آقای الیواندر توی دست نوشتههاش لیست کرده و ویژگیهای خاص هرکدوم رو ذکر کرده. چون گفتی میوهی درخت سیبه، و میخوای از کتاب باشه، پس من درخت سیب ثبت میکنم. 
تایید شد.
چوب درخت نقرهای سیب، از کتاب با هزینه 3 گالیون برای شما ثبت شد.
من به جای هلنا که در دسترس نیست اومدم تا وقتی جایگزین پیدا بشه پاسخگو باشم. پس لطفا اگه چوبدستیای از این پست انتخاب کردین، تا اطلاع ثانوی برای من جغد بفرستین.

کجول هات:
خیلی پست خلاقانه و جالبی بود. طنز پستات همیشه برای من دلنشینه!
تایید شد.
چوب درخت برگها هم حیوانند، خلق شده با هزینه 7 گالیون برای شما ثبت شد.
لونا لاوگود:
متاسفانه قادر به مشاهدهی درختت نبودم چون عکس با آدرس اینترنتی نبود.
درسته که تو کتاب درختای زیادی داشتیم، ولی اینجا منظور فهرست چوبهایی هست که آقای الیواندر توی دست نوشتههاش لیست کرده و ویژگیهای خاص هرکدوم رو ذکر کرده. چون گفتی میوهی درخت سیبه، و میخوای از کتاب باشه، پس من درخت سیب ثبت میکنم. 
تایید شد.
چوب درخت نقرهای سیب، از کتاب با هزینه 3 گالیون برای شما ثبت شد.
افرادی که لایک کردند
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/06/25
تولد نقش: 1404/07/20
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 11:23
از: یک جای تو خیالاتم توی یک جنگل لا به لای موجودات جادویی!!
پستها:
83

(مرحله ی یک)
-بیا دیگه چو باید سریعتر واسه چوب دستی هامون مواد لازم رو پیدا کنیم.
-باشه اومدم.
-می گم لونا این درخت گیلاس و نگاه کن این خوبه؟
-نه.
-این درخت هلو چطور؟
-نه.
-این درخت بید خوبه؟
-نه اذیت نکن چو!
وقتی سرم رو برگردندم یک درخت نقره ای جلوم بود.
-تو هم اینو می بینی چو؟
-چیو رو لونا؟
-واقعا نمی بینی؟
-چی رو نمی بینم؟
-این درخت نقره ای با سیب های عجیب غریبش.
-نه نمی بینم.
-مسخرم کردی؟
-نه.
-چو؟
-خب چی بگم نمی بینم.
-مگه میشه فقط من ببینمش؟
-خب مثل اینکه می شه.
ناگهان صدای شنیدم.
-من برای افراد با قدرت تخیل قوی ساخت شدم دوست تو نمی تونه منو ببینه چون قدرت تخیل نداره من برای افراد با تخیل قوی قابل استفاده و لمسم تو لونا لاوگود می دونم که نیاز به چوب برای چوبدستیت داری بیا و یک تکه چوب بکن.
جلو رفتم.ترسیده بودم دستم را روی درخت گذاشتم.درخت تکه چوبی را پایین انداخت چوب نقره ای بود با برگ های نقره ای روی تکه چوب سیب های نقره ای با مه هایی با سه رنگ مختلف خاکستری ابی و صورتی وجود داشت چوب رو برداشتم و چوب تو دستم خودش رو ظاهر کرد.
-وای پس این چوب اون درختیه که دیدی؟
-اره اگه صدای درخت رو شنیده باشی می فهمی که این درخت مخصوص افرادی با تخیل قویه برای همین تو نمی دیدیش.
-اون سیب ها چیه روش؟
-نمی دونم.
-سیب های من قدرت باور نکردنی دارند البته برای کسانی با قدرت تخیل قوی سیبه صورتی به تو قدرت دادن قدرت تخیل به بقیه رو میده و هوشت و زیاد می کنه سیب ابی تو رو قدرت مند می کنه و سیب خاکستری تو رو غیب می کنه اما تمام این ها فقط برای یک ساعت به تو این توانایی ها رو میده.
-تو هم شنیدی چو؟
-چیو شنیدم؟
-بخیالش بیا بریم خونه.
(و راستی درختم تو کتاب بود حالا نه دقیقا به این شکل ولی تو کتاب پر درخت های عجیب غریب و جادویی و مه الوده پس درختم از داخل کتاب هست)
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:28:55
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:41:02
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:41:53
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:43:50
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:41:02
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:41:53
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:43:50
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/06/30
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: چهارشنبه 22 مهر 1405 20:34
از: جنگل های قوزقوز آباد
پستها:
154
شغل
ارشد اسلیترین

مرحله اول
چوب درخت "برگها هم حیوانند" (Leaves are animals too)
( خلق شده)
چوب درخت "برگها هم حیوانند" (Leaves are animals too)
( خلق شده)
- مطمئنی اینم نمیخواستی؟
- معلومه که نه! درخت خرد چه تحقیریه؟ خردمندترین نسل درختان منم! چجوری جرعت میکنن؟
برگو، آهی کشید و از شانهی صاحب لحبازش به پایین پرید.
- خب الان میخوای چیکار کنی؟ بشینی گریه کنی؟
برگ آشفته، کمی مکث کرد با دیدن صورت کجول که به آرامی در حال کج و کوله شدن بود، داد بلندی زد.
- یهو ورنداری ناراحت بشی! حوصله جمع کردن و پاک کردن تیکههای هندونه و خربزه رو ندارم!
کجول، اخم کرد و روی صندلی کنار پیادهرو وارفت.
- بدون چوب دستی راهم نمیدن تو ارتش تاریکی. پولامم داره تموم میشه. باید یه کاری کنم، وگرنه از گشنگی میمیرم.
- تو خودت درختسانی! اونوقت نمیتونی یه درخت خوب واسهی چوب دستیت پیدا کنی؟
جواب این سوال برگو، برای صاحبش کاملا مشخص بود. معلوم است! او، بهترین درخت را برای این کار سراغ داشت، ولی در این بین یک مشکل بسیار کوچک بود که مانع این کار میشد.
- درخت 79000000000000 سالهای که توی حیاط عمارت خانوادگیمون بود رو میشناسی؟
برگو، انگشت کجول را با تمام قدرت گاز گرفت و سعی کرد تمام خستگی و آشفتگی این چند روز جست و جو را سر انگشت او خالی کند.
- منو مسخره میکنی؟ فکر میکنی خیلی خند...
با تکانی، به گوشهی خیابان پرت شد و از شانس بسیار خوب او، رهگذری انحناهای او را کامل با پایش صاف کرد.
- من با تو شوخی دارم کودن؟ اصلا قیافهی من شبیه کساییه که با یه تیکه برگ شوخی کنن؟
برگوی له و فرسوده، خودش را به نیمکت رساند و کنار صاحبش که حالا کلهاش پر از فلفل بود نشست.
- خب، حالا این درخت واقعا وجود داره؟
کجول، فاز پیرمرد داستان تعریف کن را به خودش گرفت، و شروع کرد به تعریف کردن.
- معلومه! اون یه درخت کهنه. برگاش اندازهی یه خونهاس! سنش از نوحم بیشتره. هیچکس نمیدونه چطور برای اولین بار به این دنیا پاگذاشته.
وقتی به دنیا اومدم، پدربزرگم زیر همون درخت برام این اسم مضحکو گذاشت. فکر کنم اون زمان زیاد مرسوم نبود اسم بامسما برای بچه بذارن، همینطوری یه چرتی میذاشتن. بعد از اون تا وقتی پدربزرگم مرد، دهها بار داستان اون درخت رو واسم تعریف کرد. مثل اینکه این درخت حتی قبل از دایناسورا هم وجود داشته، حتی موقعی که زمین پر از گدازه بوده، این درخت با یه سپر جادویی از خودش حفاظت میکرده.
انقدر میگذره تا اینکه آدما روی زمین پا میذارن. جمعیتشون مدام بیشتر میشده و هر روزم برای رفع نیازشون درختای بیشتری رو قطع میکردن. پس، درخت با خودش فکر میکنه که نکنه یه روز اون رو هم قطع کنن و باهاش آتیش درست کنن و با آتیشش آبگوشت درست کنن و بعد با خاکسترش ظرفاشونو بشورن و...
- متوجه شدم! ادامشو بگو.
- خلاصه که درخت به فکر یه راه چاره میافته، پس، تصمیم میگیره یه نسلی از آدمارو به وجود بیاره که نصفشون آدمه، نصفشون درخت. برای اینکه بتونن در برابر بقیه انسانها از درخت محافظت کنن. این طوری میشه که اولین درختسانها به وجود میان.
اون درخت، تمام باقی مونده جادوش رو برای خلق درختسان ها خرج میکنه، و این رو توی نهاد درختسان ها قرار میده که تا آخر عمرشون، نسل به نسل، باید از درخت کهنسال مراقبت کنن. اینجوریه که منم الان اینجا نشستم.
برگو، با قیافهی علامت سوال به کجول خیره شد.
- پس تو الان نباید مراقب این درخته باشی؟ مگه تو نهادت نوشته نشده؟
کجول، بینیاش را بالا کشید.
- متاسفانه جادویی که باعث میشد ما همه مراقبت از درخت توی نهادمون باشه، تا نسل بابام بیشتر قد نداد. من شاملش نمیشم.
سپس، خمیازهای کشید و صورتش را خاراند.
- فقط مشکل اینجاست که عمارت خانوادگیمونو دویست سال پیش توی یه قمار باختم به یه مشت کوتوله. نمیدونم الان به چه عنوان باید برم بگم که اومدم یه تیکه از درخت توی حیاطشونو قطع کنم.
- یعنی واقعا نسبت به همچین درختی با این قدمت احساس احترام نمیکنی؟
کجول، از جایش برخاست.
- تنها چیز یا کسی که نسبت بهش احساس احترام میکنم خودمم.
به برگ معصومش نگاهی کرد.
- و تو... شاید.
برگو که از این حرف کجول خوش خوشانش شده بود، روی شانهی صاحبش پرید.
- آهان، راستی اسم درخته چیه. یه اسم با عظمتم داره دیگه لابد؟
- اسمش درخت برگها هم حیواننده.
برگو، انتظار اینچنین اسم مضحکی را برای این درخت باعظمت نداشت
- فکر کنم برای همینه نسل اندر نسل اسماتون چرت و مضحک بوده. اسم باباتم مگه بلول نبوده؟ اسم بابابزرگتم ملول.
- ما رو مسخره میکنی فرومایه؟ بعد فکر کردی اون شعار با عظمت و تاثیرگذاری که همیشه میگم از خودم درآوردم؟ اصل این شعار برمیگرده به این درخته.
برگ مذکور، از شدت خنده داشت از روی شانهی درختسان پایین میافتاد.
- یعنی چی؟ یعنی برگاش صدای حیوون درمیارن؟ صدای خرس و گاو؟
کجول، نگاه تحقیرآمیزی به برگ کرد.
- چرا باید صدای خرس و گاو دربیارن؟ اصلا خرس و گاو چه ربطی به هم دارن؟ اونا صدای برگ درمیارن. هزارساله دارم میگم! برگها هم در راسته حیوانات جا میگیرن، صدای مخصوص به خودشونم دارن. چرا نباید یه صدای مخصوص واسه خودشون داشته باشن؟ مگه چیشون کمتره؟
برگو ساکت شد، و به صاحب بیحوصلهاش نگاه کرد که حالا جوانههای خیار در حال گرفتن جای فلفلها روی سرش بودند.
- میدونی که باید یه تبر داشته باشی برای قطع کردن درخته؟
- اولا که مشکلی نیست، دوما اگه اون رگبرگای پوکتو به کار بندازی، میفهمی ما نیاز به کل درخت نداریم. یه تیکش کافیه. ثانیا...
پوزخند بزرگی، سراسر صورتش را فراگرفت.
- من یه کیسه شکلات دارم که قراره با یه تیکه از اون درخت معاوضش کنم. میدونستی کوتولهها عاشق شکلاتن؟ ولی کسی بهشون شکلات نمیفروشه!
- چرا؟
- چون درخت شکلات گفته شکلاتا نباید به اونایی که خیلی کوتاهن فروخته بشن.
برگو، با تاسف به کجول خیره شد که در حال لوله شدن از خنده بود.
- خودت میگی، خودتم به جوک خودت میخندی؟
چندی بعد که برگ و صاحبش خودشان را باز یافتند، به سمت عمارت خانوادگی هاتها حرکت کردند تا به هر ترفند ممکن و ناممکنی، تکهای از درخت را برای چوب دستی کجول، به دست آورند.
و این اتفاق، مثال بارز از خودی خوردن بود. تا درختهای جادویی، عبرت بگیرند و در آینده، میزان جادویشان را در دست داشته باشند تا چنین سوتیهایی ندهند.
پایان
افرادی که لایک کردند
#تبعیض_قائل_نشویم_برای_برگ_ها
#برگ_ها_هم_میتوانند_حیوان_باشند
#نه_به_قتلعام_درختان_و_سبزیجات
#برگ_ها_هم_میتوانند_حیوان_باشند
#نه_به_قتلعام_درختان_و_سبزیجات
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/12
تولد نقش: 1404/09/12
آخرین ورود: امروز ساعت 02:57
از: هرجا که بخوام!
پستها:
591
شغل
مدیر کل دیوان جادوگران

شناسنامه چوبدستی
ساحرهی برگزیده، هلنا ریونکلاو!
دیدن این پیام به معنی این است که شما توانستهاید با موفقیت از سه مرحله ساخت چوبدستی بگذرید و صاحب چوبدستی شوید. در ادامه شناسنامه چوبدستی شما خواهد آمد که نشان از مالکیت دائمی، تمام و کمال شما خواهد بود.

کد ثبت چوبدستی: ۳۲۷ن1۰6
جنس چوب: چوب درخت آکاسیا
طول چوب: ۲۷ سانتیمتر
انعطافپذیری: ندارد
هسته چوب: نگین نیمتاج (دیهیم) روونا ریونکلاو
مالک: هلنا ریونکلاو
ارزش چوبدستی: 11 گالیون
توجه: این شناسنامه دارای اعتبار قانونی و مادامالعمر میباشد. لطفا در حفظ و نگهداری آن علیالخصوص کد ثبت چوبدستی کوشا باشید.
افرادی که لایک کردند
🦅 Only Raven 🦅


بیشتر باش و بیشتر بنویس برامون تا لذت ببریم. 