مرحلهی اول
چوب درخت پارانویا (ساخته شده توسط خلاقیت)
تلما به آرومی توی راهروهای سنتمانگو قدم میزد. اون اهمیتی به نگاههای متعجب و شگفتزدهی بقیه به روباهی که کنارش قدم میزد، نمیداد. درسته که سنتمانگو بیمارستان مخصوص جامعهی جادوگری بود؛ ولی دیدن یه روباه نارنجی که کنار یا ساحره قدم میزنه، حتی برای جادوگرها هم عجیب بود.
- کمکم کنین! داره من رو میخوره!

وقتی تلما به سمت صدا برمیگرده، با میرا مواجه میشه که ردای مشکی رنگ یک مرد رو گرفته و داره به سمت خودش میکشه. اون مرد به سختی ردای خودش رو از دهن روباه درمیاره که ردا پاره میشه و یک بخشی از اون توی دهن میرا باقی میمونه. تلما که کل این دعوا رو در کمال آرامش نگاه کرده بود، میرا که هنوز داشت خر خر میکرد در آغوش میگیره.
- مواظب حیوونت باش دیگه! نمیبینی داشت من رو پاره میکرد؟

- روباه من فقط به کسایی که یه ریگی تو کفششونه گیر میده.

تلما چشمغرهای به مرد میزنه.
- فکر نکنم قاچاقی بردن قورباغههای شکلاتی برای کسایی که توی بهش اعتیاد بهش بستری شدن کار درستی باشه...
تلما بدون منتظر موندن برای اینکه مرد چه واکنشی نشون میده، به مسیرش ادامه میده. بعد چند دقیقه، به اتاق روانشناس مورد نظرش میرسه.
یک ساعت بعدتلما با ابروهای گره خورده، درحالی که کاغذ رو توی دستش مچاله کرده از داخل اتاق روانشناس بیرون میاد. تلما که احساس خستگی میکرد، روی یک صندلی مینشینه تا کمی استراحت کنه. اما این استراحت مدت زیادی طول نمیکشه...
- زمان ما که از این چیزا نبود.
- آره... کلا یه مغازه بود که مجبوری از همون چوبدستی میگرفتیم. بعد الان ملت چوبدستی مخصوص خودشون رو درست میکنن.
- اوهوم. حتی شنیدم میتونی از هر چیزی چوب چوبدستیت رو درست کنی!
- مگه میشه؟

- آره. فقط کافیه این طلسم رو زمزمه کنی...

تلما با شنیدن گفتگوی بین دو بیماری که بغلش نشسته بودن، لبخندی میزنه.
عمارت هلمز
تلما توی حیاط عمارت ایستاده بود و گلدون بزرگی مقابلش قرار داشت. تلما کاغذ مچاله شدهای رو که روانشناس سنت مانگو بهش داده بود، روی گلدون میذاره. روی کاغذ با خط درشت، نوشته شده بود:
"مبتلا به بیماری پارانویا"
چشمهای تلما برقی میزنه.
- اگه چوب چوبدستیم هم از جنس شک باشه، میتونه توی موقعیت های مشکوک بهم هشدار بده!

بعد، طلسمی رو که از اون بیمارها شنیده بود، زمزمه میکنه. در اون لحظه، کاغذ و نوشتهی روش به آرومی شروع به سوختن میکنه. وقتی آتیش تبدیل به خاکستر میشه، جوونهی کوچیک و سبز رنگی از داخل خاکستر داغ بیرون میاد.
بعد چند روز، جوونهی کوچیک تبدیل به یک نهال جوون میشه. تلما هم شاد و سرحال، گلدون رو برمیداره و به سمت چوبدستیسازی راه میافته.