
مهلت شرکت: از شنبه 11 مهر تا پایان جمعه 17 مهر
-میعائو میو می.

-میو؟

-مع مع ئو.

از نظر هرکسی که از خیابونای پریوت درایو میگذشت، گربه های خانم فیگ و صداهای عجیبی که از خودشون درمیآوردن، کاملا عادی بود.
اما اگه کسی خیلی دقت میکرد، متوجه میشد که گربه های خانم فیگ بیشتر اوقات فقط اطراف یه خونه میگردن؛ خونه شماره ۴ پریوت درایو!
در حال حاضر یک گربه کالیکو بالای درختی نزدیک پنجره خونه شماره ۴ ایستاده بود و به گربه نارنجی تپلی که پایین درخت بود گزارش میداد.
-میئوعو موع.
(فردا تولد اون چاقه ست، میخوان برن باغ وحش)-معو.
(چه خوب، پس بریم سراغ نقشه)زبون گربه ای پیچیده تر از چیزیه که آدما بخوان متوجه بشن. ما این زیرنویس های اندک رو به لطف گربه نارنجی نویسنده داریم.
-مع مع ئوئه.
(اون بچه سزاوار یه روز شاد هست)-میاووووو.
(اما اگه جادوگری بهش نزدیک بشه همه زحماتمون... )-مو.
(نگرانش نباش، مثل همیشه حسابشونو میرسیم)تقریبا ده سال پیش، پسری جلوی در خونه دورسلی ها گذاشته شد. پسری که جادوگر معروفی بود که توی یه سالگی جادوگرسیاه بزرگی رو شکست داده بود؛ هری پاتر، پسری که زنده موند.
درست از همون روز دردسرهای خانم فیگ و گربه هاش شروع شد.
دامبلدور، یه جادوگر بزرگ دیگه، از خانم فیگ خواسته بود که مراقب هری پاتر باشه. مراقب چی؟ فکر میکنید چرا هری پاتر در صلح و صفا و بی خبر از همه جا بزرگ شد؟ فکر میکنید کاملا شانسی هیچ جادوگری بهش واقعیت رو نگفت؟ کاملا شانسی هیچ مرگخواری سر راهش رو نگرفت؟ نچ. پشت این صلح و صفا یک اسکوییب به نام خانم فیگ و شبکه طویلی از گربه های تعلیم دیده ایستادهان.
وقتی دیدالوس دیگل توی مغازه به هری پاتر تعظیم کرد. یه گربه پرشین خودش رو درست جلوی دماغ دیدالوس تکون داد و سرفه های قطاری حساسیتی مانع شد که حرفی بزنه.
دامبلدور ماموریت دور نگهداشتن هری از دنیای جادویی رو بهشون داده بود و اونا وفادارانه به مدت ده سال این ماموریت رو انجام داده بودن.
البته تا قبل از اینکه خانم فیگ یه گربه نارنجی تپلی به نام جینجر رو وارد شبکه اطلاعاتی Cat International Agency کنه.
ممکنه ندونید، گربه های نارنجی یه چیز دیگهن!
جینجر بعد از دریافت گزارش، وارد خونه خانم فیگ شد. از آشپزخونه پوست موز، از هال توپ پلاستیکی و از حموم یه قالب صابون برداشت و به حیاط برگشت.
درسته که اونا وظیفه داشتن جادوگرا رو دست به سر کنن، اما حداقل اون پسر میتونست کمی آزادی داشته باشه و البته گربه ها هم میتونستن کمی ماجراجویی کنن.
کیه که از یکم پنجول کشیدن و زیرپایی کشیدن و ترسوندن جادوگرا خوشش نیاد؟
خیلی وقت بود که جادوگری سمت هری نیومده بود و گربه ها حوصلهشون سر رفته بود.
هر سال روز تولد دادلی، هری پاتر پیش خانم فیگ فرستاده میشد تا جلوی دست و پای دورسلیها نباشه. اما اینبار نه. ایندفعه جینجر، قصد داشت کاری کنه که هم هری پاتر و هم گربه ها به ماجراجویی برن!
-میعوعوئه.
(آماده ست)گربه ها با علامت جینجر، دقیقا جلوی در بیرونی خونه خانم فیگ شروع به جنگ لفظی شدیدی کردن.
اگه شما صاحب گربه های ناز و عزیز و باهوشی بودین و صداشون رو میشنیدید که دارن دعوا میکنن، مطمئنا به سمتشون میرفتید که ببینید چی شده و این دقیقا کاری بود که خانم فیگ انجام داد.
-چی شده عزیزای من، مخمل...
ووووش... تاپ، ترق
مخمل نفهمید خانم فیگ چی میخواد بهش بگه. چون همون لحظه خانم فیگ پاش روی اختراع جینجر که شامل یه قالب صابون، توپ پلاستیکی و پوست موز بود رفت و صدای ترق شکستن پاش به گوش همه گربه ها رسید.
اونها باید ماموریت همراهی هری پاتر و دورسلی ها به باغ وحش رو میپذیرفتن. چه جادوگرهایی سعی میکنن به هری پاتر نزدیک بشن؟ گربه ها میتونن از هری درمقابل حقایق تلخ محافظت کنن؟
میو های هیجان انگیزی بلند شد. هری پاتر بیخبر از اینکه تا ساعاتی بعد برای اولین بار در عمرش همراه دورسلی ها به باغ وحش میره، روی تختش دراز کشیده بود و عنکبوتها رو میشمرد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


















من نمیدونم کاربرد اون دریاچه توی هاگوارتز چی بوده... باید آبزیاشو میگرفتن به خوردتون میدادن تا یکم فسفرتون بره بالا و خلاقیت و هوشتون زیاد شه!
اگر وزیر سحر و جادو میتونه با تکبر و تفخر وارد ساختمون مجلل وزارت سحر و جادو بشه، بخاطر اونه که این ساختمانو در سخت ترین شرایط و به هوشمندانه ترین شکل ممکن ساخت!

!lost