
گابریل زمانی که نامهی دعوت به تحصیل در هاگوارتز را دریافت کرده بود به خوبی به یاد داشت. جامعهی جادویی بریتانیا توسط لرد ولدمورت و مرگخوارانش تسخیر شده بود و از آنجایی که خواهرش فلور، قصد ازدواج با بیل ویزلی را داشت که در جبههی مخالف لرد میجنگید، آنها در بیامنی به سر میبردند و به زندگی مخفیانه رو آورده بودند.
گابریل پیش از این به آموزش در آکادمی جادویی بوباتون دعوت شده بود. چیز عجیبی نبود، جدای از این که تمام جادوگران فرانسوی که در فرانسه زندگی میکردند به تحصیل در این آکادمی مشغول میشدند، خانوادهاش نیز در آنجا تحصیل کرده بودند و خواهرش نیز به خاطر این که نماینده بوباتون در مسابقات جام آتش بود، گل سرسبد این مدرسه بود. پس دور از ذهن نبود که گابریل نیز به این آکادمی فراخوانده شود و تحصیلات جادوییاش را در آنجا دریافت کند.
اما دعوت به هاگوارتز؟
حتی نمیتوان گفت آخرین چیزی بود که هر یک از افراد خانوادهی دلاکور ممکن بود به آن فکر کنند، چون حتی در دورترین خیالاتشان نیز چنین تصوری را نکرده بودند. گابریل تنها 11 سال سن داشت و قرار بود بعد از مراسم عروسی همراه خانوادهاش به فرانسه بازگردد. این تنها فلور 20 ساله بود که با ازدواج با بیل، محل سکونتش به بریتانیا تغییر پیدا میکرد.
با این حال به نظر میرسید پیش از آن که وزارتخانه به دست لرد ولدمورت سقوط کند، آوای روابط بیل و فلور به گوششان رسیده بود و گابریل را بعنوان ساحرهای که میتواند اگر بخواهد در هاگوارتز تحصیل کند، در نظر گرفته بودند. برای قلم و کتابی که نام جادوگران آماده به تحصیل حاضر در بریتانیا را در خود ثبت میکردند نیز سخت نبود تا گابریل دلاکور را در خاک بریتانیا شناسایی کنند.
آن روزها چون عروسی بیل و فلور نزدیک بود، گابریل همراه خانوادهاش در پناهگاه که خانهی ویزلیها بود اقامت داشت. یک روز صبح که هر دو خانواده به همراه هرمیون گرنجر و هری پاتر برای خوردن صبحانه در آشپزخانه دور هم جمع شده بودند، جغدی قهوهای رنگ راه خود را از طریق پنجره به داخل آشپزخانه پیدا میکند. با دیدن جغد، مالی ویزلی که به دلیل نبود جا در دور میز کوچک خانواده، ایستاده و در کنار آرتور صبحانه را میخورد، برای گرفتن نامه جلو میرود که متوجه میشود جغد از او عبور کرده و به سمت خانوادهی دلاکور حرکت میکند. اما جغد حتی فلور، آپولین یا موسیو دلاکور را هدف قرار نمیدهد، بلکه به آرامی به سمت گابریلی حرکت میکند که با تعجب دو دستش را کنار یکدیگر قرار میدهد تا جغد نامه را آنجا رها کند.
نامه دقیقا در سمتی وسط دستان گابریل فرود میآید که مهر ارغوانی و آرم هاگوارتز بر روی آن خودنمایی میکرد. شاید برای گابریل هنوز سوال بود که علت دریافت این نامه چه بود، اما تمامی دیگر افراد حاضر بر سر میز صبحانه همان لحظه متوجه میشوند که این به این معناست که گابریل برای تحصیل در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز فراخوانده شده است.
گابریل صدای نفس خواهرش که از خوشحالی در سینه حبس میشود را میشنود. او از شدت هیجان با هر دو دستش جلوی دهانش را از شدت حیرت گرفته بود. صدای زمزمههایی که از هر سو بلند میشود و همهشان تنها آوای خوشحالی سر میدادند، گابریل را بیش از پیش متعجب میکند. به نظر نمیآمد آپولین و موسیو نیز دلخوریای از این بابت داشته باشند، روابط این دو مدرسه همیشه خوب بود و شاید حضور فلور در بریتانیا و تحصیل گابریل در بریتانیا میتوانست پیوند دوبارهای برای خانوادهشان باشد که به جای جدا از هم زندگی کردن در دو کشور متفاوت، همگی در انگلیس و در کنار یکدیگر زندگی کنند.
بالاخره گابریل با تشویق سایرین، نامه را باز میکند و با خواندن چند جملهی آغازین تازه هیاهوی اطرافیان را درک میکند. ناخودآگاه گل از گلش میشکفد. او خیلی به خواهرش وابسته بود و فکر بازگشت به فرانسه و دوری از او، بسیار او را ناراحت و نگران کرده بود. اما حالا، اگر او میتوانست در هاگوارتز تحصیل کند بدین معنا بود که کل خانوادهاش میتوانستند به انگلیس نقل مکان کنند! حالا علت واکنش خواهرش را درک میکرد، او نیز دوری از گابریل برایش سخت بود و حالا این نامه را فرصتی میدید که دیگر گابریل را در کنار خودش از دست ندهد.
تحصیل در هاگوارتز تصمیمی نبود که در همان لحظه و به سرعت بتوان گرفت، اما امید دیگری بود که در آن روزهای تاریک که تنها روشناییاش ازدواج بیل و فلور با یکدیگر بود، میتوانست دلهایشان را بیش از پیش شاداب کند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج















از اول بخون.کاریت ندارم
،آفرین

