
شنیده بودم که جادوآموزهایی که قراره به تازگی به هاگوارتز برن، نامههای خودشون رو با یه جغد دریافت میکنن. اما همیشه ممکنه هاگوارتز استثناهایی قائل بشه. خصوصاً اگه مامان شما مثل مامان من، آدم سمج و فرزند دوستی باشه. من مطمئنم که اگه ماگل بودیم، مامانم از اون مامانهای ماگلی بود که وسط کلاس برام لقمۀ نون پنیر میوورد؛ بگذریم.
مامان من که پرورش دهندۀ هیپوگریفها بود، اصرار داشت که خودش نامۀ من رو بیاره. برای همین نامهنگاریهای بسیار و پی در پی با مدیر وقت هاگوارتز داشت تا ازش اجازه بگیره که بتونه همچین امری رو انجام بده. البته که مدیر هاگوارتز قبول نکرد. برای همین بود که مامان من از ویژگیهای رهیابی هیپوگریفش استفاده کرد تا جغدی که داشت نامۀ هاگوارتز من رو میوورد رو پیدا کنه و در نبردی نابرابر، نامه رو از منقارش بقاپه و خودش اون رو برام بیاره!
#روزی_که_جادو_شروع_شد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












