تنظیمات نمایش
ورود
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
پیام امروز
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
نوع تاپیک: غیر رول

مشخصات کلی
نام: دافنه گرینگرس (Daphne Greengrass)
خاندان: گرینگرس (Greengrass)
وضعیت خون: اصیلزاده (Pure-blood)
گروه هاگوارتز: اسلیترین (Slytherin)
خانواده: پدر و مادر از خاندان گرینگرس؛ آستریا گرینگرس، خواهر کوچکتر او
ویژگیهای ظاهری
دافنه دختری با زیبایی چشمگیر و طبیعی است؛ چهرهای ظریف و متناسب با پوست سفید و گونههایی که در هوای سرد سرخی ملایمی پیدا میکنند. موهایش قهوهای شاهبلوطیِ نسبتاً تیره است که در نور، بازتابهای ظریف قهوهای روشنتری پیدا میکند. چشمهای درشت و کشیدهٔ میشیرنگش، با رگههای طلایی و قهوهای، از شاخصترین ویژگیهای چهرهاش هستند. لبهای خوشفرم و ظریفش نیز با رنگهای رز تیره و گیلاسی جلوهٔ خاصی پیدا میکنند.
استایلش شیک، مرتب و متناسب با موقعیت است. رنگهای مشکی، زغالی، سبز تیره و آبیهای سرد از انتخابهای موردعلاقهاش هستند؛ از لباسهای روزمره و راحت گرفته تا پوششهای ظریف و رسمی مجالس. به جزئیات توجه دارد، اما زیبایی را در هماهنگی میبیند، نه در زرقوبرق بیش از اندازه.
نگاهش مستقیم و مطمئن است و هنگام گفتوگو، توجهش را از طرف مقابل دریغ نمیکند. بااینحال، همیشه چهرهای جدی ندارد؛ وقتی احساس راحتی میکند، لبخند میزند، میخندد و هیجانش را بهسادگی نشان میدهد.
شخصیت
دافنه ذهنی کنجکاو، مستقل و بلندپرواز دارد. به دانستن قانع نیست؛ دوست دارد موضوعات پیچیده را عمیق بشناسد، ارتباط میان دانستهها را پیدا کند و تواناییهایش را تا جای ممکن پرورش دهد. مطالعه، تحقیق و کشف ناشناختهها برایش جذاباند، بهویژه وقتی بتوانند درک او از جادو و جهان را گسترش دهند.
استقلال و آزادی انتخاب برایش اهمیت زیادی دارند. میخواهد دربارهٔ مسیر زندگیاش خودش تصمیم بگیرد و برای رسیدن به هدفهایش به دانش، مهارت و پشتکار تکیه کند. بااینحال، میل به پیشرفت برای او به معنای رقابت دائمی با دیگران نیست؛ بیشتر میخواهد به ظرفیتهایی دست پیدا کند که هنوز تمام ابعادشان را نمیشناسد.
دافنه در برقراری ارتباط اجتماعی توانمند است و میتواند با افراد مختلف گفتوگو کند، اما بهسرعت با همه صمیمی نمیشود. حلقهٔ دوستان نزدیکش محدود است و در کنار آنها وجه شوخطبعتر، بازیگوشتر و بیپرواتری از شخصیتش را نشان میدهد؛ بخشی از وجودش که در جمعهای رسمی کمتر آشکار میشود.
برای خانواده و دوستان نزدیکش ارزش زیادی قائل است. صمیمیت را نقطهضعف نمیداند و معتقد است میتوان به دیگران تکیه کرد، بیآنکه استقلال خود را از دست داد. در اختلافنظر نیز میتواند قاطع باشد، اما مخالفت را لزوماً به دشمنی تبدیل نمیکند.
از نقاط قوتش میتوان به هوش، پشتکار، سرعت واکنش، توانایی سازگاری و کنجکاوی فکری اشاره کرد. درعینحال، گاهی از خودش انتظار زیادی دارد و ممکن است در مسیر رسیدن به هدفهایش بیش از اندازه به تواناییهای خود تکیه کند. او فردی بینقص نیست؛ اشتباه میکند، تغییر میکند و از تجربههایش میآموزد.
خانواده و پیشینه
دافنه در خاندان گرینگرس، خانوادهای اصیلزاده با تاریخ و سنتهای قدیمی در جامعهٔ جادوگری، رشد کرده است. خانوادهاش برای میراث خانوادگی، آداب معاشرت و دانش جادویی ارزش قائلاند، اما سنتها را الزاماً حقیقتهایی تغییرناپذیر نمیدانند.
او کودکی امن و شادی داشته و در محیطی بزرگ شده که در آن فرصت تجربهکردن، یادگرفتن و شکلدادن به عقاید شخصیاش را داشته است. خانواده برای دافنه صرفاً مجموعهای از انتظارات نیست؛ خانه جایی است که در آن احساس امنیت، محبت و تعلق میکند.
پدرش مردی باوقار، خردمند و مهربان است. رابطهشان بر اعتماد و احترام متقابل استوار است و دافنه میتواند با او مخالفت کند، نظرش را به چالش بکشد و در موقعیتهای دشوار به او تکیه کند. مادرش نیز زنی باهوش و خوشسلیقه است که در شناخت آدمها و درک موقعیتهای اجتماعی تأثیر مهمی بر دافنه داشته است.
در این خانواده، باورهای سنتی دربارهٔ اصیل زاده و جایگاه خاندان وجود دارند، اما اگر باوری با واقعیت و استدلال سازگار نباشد، امکان بازنگری در آن هست. دافنه به ریشههای خانوادگیاش افتخار میکند، بدون آنکه قضاوت مستقل خود را کنار بگذارد.
آستریا گرینگرس
آستریا، خواهر کوچکتر دافنه، یکی از نزدیکترین افراد زندگی اوست. رابطهشان صمیمی و دوطرفه است؛ دافنه از خواهرش حمایت میکند، اما خودش نیز در روزهای دشوار به او تکیه دارد. آستریا گاهی همان کسی است که به دافنه کمک میکند شرایط را از زاویهای تازه ببیند.
آنها میتوانند اختلافنظر داشته باشند، از تصمیمهای یکدیگر انتقاد کنند و مسیرهای متفاوتی را انتخاب کنند، بیآنکه محبتشان به هم از بین برود. دافنه استقلال خواهرش را ارزشمند میداند و نمیخواهد مراقبت از او به معنای تصمیمگرفتن بهجایش باشد.
زندگی در هاگوارتز
دافنه به گروه اسلیترین تعلق دارد و به آن افتخار میکند. جاه طلی، زیرکی، بلندپروازی، هدفمندی و توانایی شناخت موقعیت از ارزشهایی هستند که در این گروه دوست دارد و در خودش پرورش میدهد. اسلیترین برای او بخشی از هویتش است، اما باور ندارد که تعلق به یک گروه بهتنهایی ارزش یا شخصیت افراد را تعیین کند.
او در جمع اجتماعی است و افراد مختلفی را میشناسد، اما روابط نزدیکش را براساس شناخت و اعتماد شکل میدهد. میتواند از رقابت لذت ببرد، از توانایی دیگران بیاموزد و درعینحال مسیر و عقاید مستقل خودش را حفظ کند.
تواناییها و علاقههای جادویی
دفاع در برابر جادوی سیاه (Defence Against the Dark Arts) از مهمترین زمینههای موردعلاقهٔ دافنه است. او به دفاع جادویی، دوئل و شناخت شیوههای مختلف استفاده از جادو علاقه دارد و در موقعیتهای سریع، به لطف تشخیص و واکنش مناسب میتواند بهسرعت دست به عمل بزند.
شناخت جادوی سیاه نیز توجه او را جلب میکند. برای دافنه، درک ماهیت، سازوکار و خطرهای این جادو با استفاده از آن برای آسیبرساندن به دیگران یکسان نیست. او میخواهد دربارهٔ شاخههای پیچیدهٔ جادو دانش گستردهای به دست آورد و بتواند میان دانستن، توانستن و انتخاب اخلاقی تفاوت بگذارد.
لگلیمنسی (Legilimency)، هنر ورود به ذهن دیگران، یکی از زمینههایی است که دافنه بهطور جدی به آن علاقه دارد. او همچنین به جادوی بدون چوبدستی (Wandless Magic) و تغییرشکل (Transfiguration) علاقهمند است و دوست دارد کنترل و درک جادویی خود را در این زمینهها گسترش دهد.
آنیماگوس (Animagus)
دافنه یک آنیماگوس است و شکل آنیماگوسی او پلنگ سیاه است. دستیابی به این توانایی حاصل پشتکار و یادگیری جادویی دشوار بوده است. در این شکل، او همچنان ذهن و حافظهٔ انسانی خود را حفظ میکند، هرچند غرایز و ویژگیهای جانوری نیز بر تجربهاش اثر میگذارند.
پلنگ سیاه با چابکی، قدرت و توانایی حرکت در سکوت تناسب دارد، اما این ویژگی صرفاً ظاهری نیست؛ آنیماگوسبودن برای دافنه راهی برای تجربهٔ جهان از زاویهای متفاوت است.
چوبدستی
چوب: گردو (Walnut)
هسته: موی تکشاخ (Unicorn Hair)
طول: ۱۰¾ اینچ، حدود ۲۷٫۳ سانتیمتر
انعطافپذیری: نسبتاً منعطف
علایق و جزئیات شخصی
دافنه به موضوعات ناشناخته و پیچیده، کتابخانههای قدیمی، باران و سکوت شبانه علاقه دارد. از گفتوگوهایی که او را به فکر وادار میکنند لذت میبرد، اما زندگیاش به دانش و پیشرفت محدود نیست؛ زمانی آرام کنار خانواده، شوخی با دوستان نزدیک و تجربههای ساده نیز برایش ارزشمندند.
او میخواهد تواناییهایش را پرورش دهد و به فردی تبدیل شود که خودش انتخاب کرده است؛ نه برای اثبات ارزشش به دیگران، بلکه برای اینکه آزادی بیشتری در انتخاب مسیر و ساختن زندگیاش داشته باشد.
افرادی که لایک کردند

*روونا ریونکلاو*
در دوردست ها، جایی میان دریا و جنگل سرسبز، در دره های اسکاتلند متولد شد.
سریع تر از آنچه که خود یا دیگران انتظارش را داشتند رشد کرد و بالغ شد. همان زمان بود که کم کم احساس کرد متفاوت است؛ کارهایی را میتواند انجام دهد که دیگران قادر به تصورش هم نیستند.
جادو داشت، درونش احساسش میکرد. جادو و قدرتش آنقدر زیاد بود که تصور میکنم گاهی کنترلش برایش سخت میشد.
گذشت و گذشت تا روونا بزرگسال شد و قدرت و جادویش همانند هوش و خرد به خصوصش زبان زد خاص و عام گردید.
روونا و سه تا از جادوگر های دیگر تصمیم گرفتند جایی بنا کنند برای جادوگر های جوان تا در آنجا تعلیم ببینند و قدرتمند شوند؛ یک مدرسه به نام هاگوارتز .
روونا بنیانگذار یکی از چهار گروه بنا شده بود.
ریونکلاو، گروهی که امروزه به هوش ، خرد و خلاقیت خاصشان معروف اند
همان هوش و خلاقیتی که مادرشان روونا دارا بود.
روونا سعی میکرد ریونکلاوی ها از توانایی های خود به طور صحیح استفاده کنند
از نظر او باهوش بودن به تنهایی کافی نبود؛ دانش می بایست به درک بهتر و تصمیم گیری سنجیده تر منجر میشد. و البته خلاقیت و حل مسئله و مشکلات به روشی خلاقانه هم اهمیت بسیاری برایش داشت.
اعتقاد روونا این بود « خردی فراتر از اندازه، بزرگترین گنج انسان است » که بعد ها این جمله به شعار ریونکلاوی ها هم تبدیل شد.
حتی گفته میشود این طرز تفکر و ترجیحاته روونا را در خود قلعه هم میتوان پیدا کرد. برای مثال در ورودی ریونکلاو ها که بر خلاف سه گروه دیگر رمز مشخصی ندارد و به این صورت است که هر دفعه و برای هر ریونکلاوی که قصد ورود دارد معمایی جدید پرسیده میشود و اگر پاسخ صحیح بدهند حق ورود پیدا میکنند.
روونا فرزندی داشت ؛ دختری به نام هلنا
شاید تصور کنید که همانند مادرش به هوش و خرد اهمیت میداد و سعی میکرد خلاقیت اش را شکوفا کند
اما باید بگویم خیر، اینطور نبود. حداقل نه به این صورت
هلنا زیر سایه ی شهرت و نبوغ مادرش احساس حسادت میکرد و میخواست خودش هم به همچین جایگاه ویژه ای دست پیدا کند اما...
اما متأسفانه دست به کار اشتباهی زد.
هلنا نیم تاج مادرش را دزدید و از خانه فرار کرد؛ او امیدوار بود که با قدرت نیم تاج خرد و جایگاهش را افزایش دهد.
آخر گفته میشود که هر کسی نیم تاج جادویی روونا ریونکلاو را بر سرش قرار دهد هوش و خردش افزایش پیدا میکند.
البته این نیم تاج فقط به دلیل قدرت جادویی اش خاص نیست؛ نمادی است از فلسفه ی روونا و ارزش هایی که گروه ریونکلاو بر اساس آن تشکیل شد.
حتی جمله ی معروف روونا بر روی آن حک شده بود.
هلنا با این شئ ظریف و تاریخی گریخت غافل از آنکه همه چیز بر وفق مرادش پیش نخواهد رفت.
مادرش با شنیدن این خبر بسیار شکسته و اندوهگین شد اما موضوع را از بقیه ی بنیانگذاران پنهان کرد.
روونا به شدت مریض و فرسوده شد و تنها آرزویش دیدن دوباره ی دخترش بود.
به همین دلیل هم از مردی به نام بارون خونین خواست تا هلنا را بازگرداند تا برای آخرین بار هم که شده او را ببیند.
دست بر قضا بارون به هلنا علاقه داشت اما این علاقه دو طرفه نبود. هلنا به بارون میلی نداشت و علاقه اش را پذیرا نبود.
دست آخر بارون به جستجوی او پرداخت و وقتی پیدایش کرد هلنا حاضر نشد همراه او به خانه بازگردد بارون هم که در خشم خود غوطه ور شده بود مرتکب گناهی شد و هلنا دختر روونا را به قتل رساند.
هلنا پس از مرگ به بانوی خاکستری تبدیل شد و بارون خونین هم بعد ها به روح گروه اسلیترین تبدیل شد.
قرن ها بعد لرد ولدمورت، نیم تاج روونا را به یکی از جان پیچ های خود تبدیل کرد.
اما سرنوشت روونا بعد از شنیدن خبر مرگ دخترش چگونه گشت
او بدون آنکه دوباره دخترش را ببیند با غم و اندوه چشم از دنیا بست و همانند عقابی تنها پر گرفت و رفت؛ گفته میشود که غم و دوری دخترش در مرگ زودهنگام او نقش داشت.
و اینگونه بود که حتی یکی از قوی ترین و بزرگترین جادوگران تاریخ هاگوارتز هم نتوانست تمام مشکلات زندگی شخصی اش را حل کند.
@روونا ریونکلاو
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی ریونکلاو هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1405/7/27 14:16:05

نام خانوادگی: مودی (Moody)
شهرت: مودی چشمباباقوری (Mad-Eye Moody) / برترین کارآگاه وزارت سحر و جادو
جنسیت: مرد
گروه: گریفندور
سن: حدود ۵۵ تا ۶۰ سال
نمای صورت: تکهتکه از زخمهای عمیق نبردهای تنبهتن، با تکهای کنده شده از بینی؛ چشم راست طبیعی و تیره، و چشم چپ جادویی، برقی و آبیرنگ با قابلیت چرخش ۳۶۰ درجه و دیدن از میان اشیاء، ردلایتها و پشت سر.
ظاهر کلی: قامتی ورزیده و خشن با یک پای چوبی دستساز که با هر گام صدای کوبندهای تولید میکند. ردای چرمی و مسافرتی کهنه اما ضخیم، با عصای چوبی سنگین و قمقمهی نقرهای همیشگی متصل به کمربند.
نقش در کوییدیچ: علاقهای به مسابقات نمایشی ندارد (تاکتیکدان دفاعی و پروازهای سریع در مانورهای ضدحمله).
دسته جارو: جاروی نظامی تقویتشده برای پایداری و مقاومت در بادهای سنگین.
چوبدستی: چوب درخت زبانگنجشک (Ash Wood)، مغز موی دم تکشاخ، ۱۲ اینچ، مقاوم و سرسخت — وفادار به اصول عدالت، نفوذناپذیر در برابر تسخیر و آماده برای اجرای سریعترین طلسمهای خلع سلاح و دفاعی.
پاترونوس: فاقد فرم تجسمی ثابت به صورت عمومی (به دلیل طبقهبندی اطلاعات کارآگاهی)، اما پیوسته سپر نوری غیرجسمانی و نفوذناپذیری برای دفع نیروهای تاریکی پدید میآورد.
توانمندیها:
دوئلباز افسانهای و ماهرترین شکارچی مرگخواران و جادوگران تاریک در تاریخ نبردهای نوین وزارتخانه.
تسلط کامل بر طلسمهای پیشرفتهی ضدجاسوسی، کشف تلههای جادویی، و ردیابی جادوی سیاه.
توانایی ذهنخوانی موقعیتی و واکنشهای دفاعی آنی بدون نیاز به طلسم صوتی در شرایط اضطراری.
مهارت استراتژیک در بازجویی، طراحی سنگرهای حفاظتی و هدایت عملیاتهای تعقیب و گریز محرمانه.
روحیات:
سختگیر، کمحرف، خستگیناپذیر و به شدت مشکوک به محیط اطراف. اصل اساسی زندگی او «هوشیاری مدام» است؛ به هیچ فنجان یا نوشیدنی ناآشنا لب نمیزند و از معابر شلوغ بدون ارزیابی راههای خروج عبور نمیکند. زیر پوستهی خشن و آسیبدیدهاش، تعهدی تزلزلناپذیر برای ایستادن روبهروی تاریکی و محافظت از کسانی که توان دفاع از خود را ندارند نهفته است.
افتخارات:
پر کردن نیمی از سلولهای آزکابان با خطرناکترین مرگخواران دوران جنگ اول، نشان افتخار درجه یک مرلین از وزارت سحر و جادو، و مدیریت ارشد بخش اجرای قوانین جادویی و کارآگاهان محفل ققنوس.
علاقهها:
بررسی شیوههای دفاع در برابر جادوی سیاه، تنظیم تلهها و سیستمهای هشدار امنیتی، سرکشی به زوایای پنهان کوچههای مشکوک لندن، و آموزش نیروهای جوان برای هوشیاری در برابر خطرات دنیای جادو.
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی گریفیندور هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/23 20:01:23

در یکی از روز هایی که باران عجیب و غریب در آسمان لندن میبارید. من، یعنی [u]آلیس اتلفلد اشلی[/u] در یک درمانگاه ساده در روستای آرکلی در منطقه بارنت لندن متولد شدم. یک زایمان زودتر از موعد در هفته ۳۲ بارداری. از یک مادر جادوگر که شغلش فقط خانهداری بود و پدری که تلاش میکرد بین قدرت های جادوگری همسرش و زندگی ماگلی خودش در کارگاه چوب بری، تعادل ایجاد کند. اما تعادل که ایجاد نشد هیچ. بلکه بعد از یک درگیری لفظی دونفره مادرم دچار زایمان زودرس شد. من سالم به دنیا آمدم.
زندگی خانواده اشلی بعد از تولد من رنگ و بوی دیگری گرفت. پدرم امیدوار بود که دخترش به قول خودش«شبیه آدمیزاد» باشد. اما نشد از سه سالگی ام توانایی هایی داشتم که مادرم یقین کرد قدرتش را به ارث برده ام. مادرم همیشه میگوید باید همه چیز را مخفی کنم. اما در یک روز بهاری بدون اینکه حواسم جمع باشد به یک گل شکسته کمک کردم تا زنده بماند. دستهایم را دور شاخه شکستهاش پیچیدم گل سالم شد. من با ذوق دویدم سمت پدرم که نگاهم میکرد. اما چند روز بعد، دقیقا روز بعد از تولد ۴ سالگی من پدرم خانه را ترک کرد. چون دیگر نمیتوانست یک مادر و دختر جادوگر را تحمل کند. من و مادرم به تنهایی در آرکلی ماندیم.
مادرم سخت کار میکرد. کارگاه چوب بری پدرم را میچرخاند و همزمان خیاطی میکرد. تمام دوستام ماگل زاده بودند. به نظرم ماگل ها آدمهای جالبی بودند. دور و بر ما هیچ کسی شبیه ما نبود. مادرم میگوید که پدرم موقع ازدواج او را مجبور کرده که از همشکل هایش دور باشد.
من یک میراث عجیب خانوادگی را حمل میکنم و به خاطر همین در تمام روستا مرا به اسم چشم هویجی میشناختند. مادرم میگوید که در خانواده پدری ام چند نفر این گونه بودند. یک چشم به رنگ خاکستری و یک چشم به رنگ نارنجی. موهایم هم مثل مادرم قهوه ای و بلند و خال کوچک روی مچ دست راست دقیقا عین پدرم. مادرم همیشه میگوید که من شبیه پدرم هستم. همان چشمان موروثی، همان خال کف دست. همان قد و قامت. همیشه میگوید اگر قدرت های من را ندیده بود شک میکرد که من ماگل باشم.
به نظر من بهترین کار دنیا و بهترین تفریح دنیا کار با چوب و خیاطیه. از زمان کودکی ام عاشق این کارها بودم. صدای بریدن چوب ها را خیلی دوست دارم. کوک زدن پارچه ها خیلی دوست دارم. خصوصا لباس دوختن برای عروسک ها را. و یکی از بهترین بازی های دنیا دویدن دنبال گوسفند ها و بزهاست.
وقتی در نامه و لیست وسایل نوشته بود که میتوانیم یک حیوان داشته باشیم من بین خریدن یک جغد انبار و آوردن گربه سفید خانگی خودم شک داشتم. اسم گربه من برفی هست. مادرم گفت که جغد ها در مدرسه بیشتر به کار میآیند. اما من نتوانستم برفی را تنها بگذارم. برفی را با خودم آوردم. یک گربه سفید و ناز که از وقتی به دنیا آمده خودم بزرگش کرده ام. و بازی کردن با برفی را خیلی دوست دارم. از موش ها و حشره ها و مارها هم متنفرم. همچنین از شیرینی جات بیزارم.
روزی که نامه مدرسه به دستم رسید انگار تازه یقین کرد که من هم مانند خودش هستم. از مغازه اولیوندر برایم یک چوب دستی ۲۴٫۸ سانتیمتر از جنس چوب افرا با مغری موی تک شاخ نصیب من شد. مادرم همیشه میگوید که چوب دستی که است که صاحبش را انتخاب میکند.
وقتی کتاب هایم را خریدیم اینقدر هیجان داشتم که شروع کردم به مطالعه. کلی سوال داشتم ولی مادرم هیچ جوابی نمیداد میگوید همه چیز را باید در هاگوارتز یاد بگیرم. تنها چیزی که برایم توضیح داد افسون پاترونوس بود. از کودکی که برایم قصه های جادویی را تعریف میکرد دو چیز برایم ترسناک بود. دمنتور ها و لثیفولد ها . ترسناک ترین چیز هایی که به نظر من در جهان وجود دارد. اما مادرم گفت که افسون محافظ پاترونوس برای محافظت از خود دربرابر همین ترس هاست. کمی تمرین کردیم. پاترونوسم را کشف کردیم. سنجاب قرمز. دقیقا مثل مادر بزرگم.
وقتی در گروه هافلپاف افتادم. یادم افتاد که مادرم برایم گفته بود که مادرش و پدربزرگش هم در گروه هافلپاف بودند. گفت که در هاگوارتز به آدم هایی مثل من میگویند دورگه. چیزی که خیلی دوست دارم بدانم برایش کنجکاو ام که این لقب باعث چه ماجراهایی برای من در هاگوارتز خواهد شد.
تایید شد. 
@آلیس اتلفلد اشلی
معرفی شخصیتت رو خیلی خوب نوشتی، اما خیلی بهتر میشد اگه بخشبندی میکردی یا حداقل چند تا اینتر میزدی تا خوندنش راحتتر بشه. به هر حال یادت باشه هر وقت خواستی میتونی همینجا برگردی و هر تغییراتی خواستی بدی. 
اسمت رو هم کامل نوشتم ولی اگه میخوای فقط "آلیس اتلفلد" باشی یا "آلیس اشلی"، بهم بگو تا به هرکدوم که میخوای تغییرش بدم.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده. 
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی هافلپاف هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آلیس اتلفلد اشلی در 1405/7/21 20:18:16

شغل: مالک کسب و کارِ چوبدستیسازی و فروشگاه چوبدستیِ الیواندر
گروه: ریونکلاو
اصالت: دورگه
.: سازنده بهترین چوبدستی های دنیا :.
تقریبا همه توی انگلستان و خیلی از جادوگران خارجی
او را میشناسند. خانواده های متعددی نسل اندر نسل چوبدستی هایشان را از این مغازه و شاید از پدر او، یا از خود او گرفته اند.
.: رابطه با پسری که زنده ماند، و ارباب تاریکی :.
جالب اینجاست که چوبدستی های هردوی لرد ولدمورت و هری پاتر را خودِ گریک به آنها فروخته است، و این دو چوبدستی هردو ریشهی پر ققنوس از یک ققنوسِ واحد دارند. همین باعث ارتباط بخصوصِ چوبدستی های هری و ولدمورت است.
به عقیدهی آقای الیواندر، از آنجایی که ولدمورت کارهای بزرگی کرد("درسته، کار های وحشتناکی کرد، ولی کار های بزرگی بودند") پس از هری هم میشد انتظار کار های بزرگ داشت.
.: ویژگی های شخصیتی و اخلاقی :.
آقای الیواندر انسان بیآزار و مهربان و حدودا تودار و پیچیدهایست.
بعلاوه، بسیار ریز بین و دقیق، و طرفدار حق و حقیقت است.
.: زندگی :.
عمر طولانیاش را صرف و وقف ساختن هرچه بهتر و عالیتر چوبدستی هایش کرد. او معتقد بود چوبدستیارشد(elder wand) واقعی است و سعی میکرد چوبدستیهایی که میسازد از جهت قدرت و دقیق بودن به آن نزدیک شوند.
.: نگاه تخصصی به چوبدستی :.
آقای الیواندر معتقد بود این جادوگر نیست که چوبدستی را انتخاب میکند، بلکه چوبدستی خودش صاحبش را برمیگزیند. گاهی اوقات بهگونهای یک چوبدستی را به گوشش نزدیک میکرد و گوش میداد که انگار منتظر بود حرف بزند. از اینجا بر میآید که الیواندر معتقد بود یک چوبدستی، درجهای از فهم و شعور را در حد خودش دارد.
انسان جالبیاست.
جا دارد بیشتر راجع به زندگی و گذشتهاش مطالعهشود.
بیشتر دیده شود و شنیده شود.
البته، با آن ذهن فوق العادهای که او دارد، باید منتظر کارهای جدیدتر و چوبدستیهای خلاقانهتر، دقیقتر و قویتر باشیم.
-------
@گریک الیواندر
جایگزین شد!
افرادی که لایک کردند
Me-

گروه: طبق معادلسازی مدرک فیلوسو با مدرک هاگوارتز، هافلپاف
شغل: روانشناس.
ظاهر: لاغراندام، رنگپریده، میانهقامت، با موهای مشکی و دیدگان بادامی. رنگپریده. به دلیل جادوی خون خانواده پرینس، جوان مانده.
علایق: ادبیات، فلسفه، طبیعت، تاریخ زندگی انسانها و فرهنگها.
تنفرات: ترحم سطحی(تاثیر آن را بر پدر و دوستانش دیده؛ در مدرسهی راهنمایی هم خودش قربانی آن بوده.) آثار زرد و عامهپسند(آنها را سطحی قلمداد میکند.) استفادهی خودنمایانه از اصطلاحات روانشناسی(به نظرش، به نوعی سادهسازی انسانهاست. البته، علاقهاش به رشته و شغلی که انتخاب کرده، یعنی روانشناسی نیز بیتاثیر نیست. دلش نمیخواهد به علم به این مهمی بیاحترامی شود.)
اخلاق:
آیلین از بیرون، به دلیل نوع تربیتش و همچنین ترس از اشتباه، شخصیتی آرام، مودب و کمرو دارد. وقتی دیگر نتواند مقاومت کند، احساسات لطیف خویش را نشان میدهد و در صورت تهدید عزیزانش، مرزهای اخلاقیاش و حتی گاه خرد شدن اعصابش هنگام خستگی، رفتاری سرد و مودبانه در پیش میگیرد.-این را به تجربه آموخته.
در مواجهه با پدرش، از سر قدرشناسی آرام و مطیع است و چون در دورهی افسردگی او، حالت کودک-والد به خود گرفته، مشکلات و ناراحتیهای خودش را از او پنهان میکند. قبلا راحت میبخشیده؛ اما به خاطر تاثیر ناخودآگاه برادرش، والتر و پس از چندین بار ضربه دیدن، حالت تدافعی پیدا کرده و بخشیدن برایش دشوار شده؛ چنان که گاه اصول خودش مبنی بر پیچیده دیدن انسانها را زیر پا میگذارد و به خاطر یک خطا، به طور کامل از اعتماد دوباره میترسد.
پس از مرگ مادرش، از هم پاشیدن روابط کودکی و مهاجرت از یک روستای کوچک آلدنوود به پایتخت، ترسی ناخودآگاه از صمیمیت در وجودش شکل گرفته. خودش آن را احتیاطی میداند که هر انسان عاقلی باید رعایت کند.
نسبت به دو چیز بسیار حساس است: درک مردم و دیدن پیچیدگی آنها(هرچند مشکل خودش در بخشیدن، باعث میشود همیشه نتواند به این اصلش پایبند باشد.) و رفتار انسانی با بیماران و معلولین. خودش مورد دوم را به کتابهایی مانند یک لیتر اشک یا اصول انسانی نسبت میدهد.
سرگذشت:
جامعهی آلدنوود از پنج طبقهی عمده تشکیل میشد:
یانگ، اشرافی که مناصب مهم را در اختیار داشتند و از ادارهی زمینها نیز روزگار میگذراندند.
چونگ، مردم طبقهی متوسط فرهیخته که فرق چندانی یا یانگ نداشتند و صرفا با زرق و برق کمتری میزیستند.
سانگ، رعایا و صاحبان حرف یدی.
جونگ، بردگان سابق، خوانندگان دورهگرد و خدمتکاران.
باک، کسانی که با مرگ انسان و حیوان سر و کار داشتند و دارای منزلت اجتماعی پایینی بودند.
آیلین بداقبال بود که در این نظام طبقاتی و سی سال پیش از انحلال آن به دنیا آمد و تا حدی نیز اقبال نیک داشت که در طبقهی چونگ و در خانهی یک مترجم درباری متولد شد. او که میتوانست به مدرسهی جادوگری فیلوسو برود، صبحها به تحصیل ادبیات و روانشناسی میپرداخت و ظهرها، به تحصیل جادوگری در مدرسهای که همان نظام هاگوارتز را داشت؛ اما شبانهروزی نبود و در ساعات بعد از ظهر فعالیت میکرد.
در همان روزهای جوانی، آیلین با ماگلی به نام توبیاس اسنیپ آشنا شد. جوان یانگی که از اشرافزاده بودن ملول شده بود و نقطهی مقابل آیلین به شمار میآمد..
توبیاس با آیلین به انگلستان رفت و آن جا، تمام رابطهاش با خاندانش را گسست و به عنوان یک کارگر نساجی فقیر به زندگی ادامه داد. آقا و خانم اسنیپ میکوشیدند با پسرشان ارتباط برقرار کنند؛ اما توبیاس تمام نامههایشان را میسوزاند و میگفت میخواهد از اشرافیت بگریزد.
باری، زندگی آیلین و توبیاس پس از تولد سوروس به میدان جنگ بدل گشت. اختلاف نظرات، تفاوتهای شخصیتی و دلتنگی پنهان و انکارشدهی توبیاس برای تجمل و اشرافیت که با بدخلقیهای به ظاهر بیهوده نمود مییافت، همه و همه باعث شدند سوروس جوان تا دوازده سال در بحثهای مداوم والدین و در بقیهی عمرش، در طلاق عاطفی و دوری آنان بزید.
آیلین شیفتهی پسرش است و میکوشد او مثل خودش به سرکوب عواطف خو نگیرد؛ که البته موفق نبوده.
تایید شد.

@آیلین پرینس
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آیلین پرینس در 1405/7/17 22:11:27
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/17 23:52:20
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/17 23:52:42

---
@Qazwsxedc
من واقعا بابتش عذر میخوام، متاسفانه ورودی های ایفای نقش توی این مدت زیاد شده و ما هنوز فرصت نکردیم نقش تازه وارد ها رو توی لیست پر کنیم. بنده تا امشب همشون رو پر میکنم و لیست رو اپدیت میکنم، اما شما هم میتونی همین الان یه کرکتر انتخاب کنی و با پیام شخصی از خودم بپرسی تا بگم پر شده یا نه
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/17 16:31:23

نام خانوادگی:لوپین
نام پدر:لایل لوپین
مام مادر :هوپ هاول
لقب :مونی
گروه:گریفیندور
شغل:استاد مقابله با جادوی سیاه
ویژگی :گرگینه است و در صورت کامل بودن ماه ب گرگینه تبدیل میشود
دوستان نزدیک:سیریوس بلک.جیمز پاتر.پیتر پتی گرو
عضویت ها: گروه غارتگران .محفل ققنوس
همسر:نیفادورا تانکس
فرزند:ادوارد ریموس لوپین
مرگ:ریموس و تانکس در نبرد هاگوارتز کشته شدند
توضیحات
ریموس فردی آرام، باهوش، مهربان و فروتن است. با وجود سختیهایی که بهخاطر گرگینه بودن تجربه میکند، تلاش میکند به دیگران کمک کند و از دانشآموزانش محافظت کند. او معلمی صبور و با مهارت زیادی در ساخت پاترونوس است
شکل پاترونوس:گرگ
نکته:او یکی از سازندگان نقشه غارتگر بود
مشخصات چوب دستی
جنس چوب:سرو
هسته:موی تک شاخ
طول:۱۰/25اینچ
انعطاف پذیری:انعطاف پذیر
سازنده:اولیواندر
---
@Qazwsxedc
این شناسه قبلا توسط ایشون گرفته شده، بنابراین لطفاً یک شخصیت دیگه از بین شخصیتهای گرفتهنشده انتخاب کن.

و جهت یاداوری، به این نکته توجه کن که شخصیتهایی گرفتهشده محسوب میشن که «لینکدار» شده باشن و ستاره و توضیحات جلوی اونها (در صورت وجود) قهوهای شده باشه.
همونطور که میبینی، بیشتر شخصیتها هنوز خالی هستن؛ البته ممکنه بعضی شخصیتها، مثل ریموس لوپین، بهتازگی گرفته شده باشن و هنوز فرصت ویرایش لیست پیش نیومده باشه.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/17 15:22:55
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/17 15:23:22
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/17 15:23:48

ما پسرانی بودیم که در تمنای یک ذره باور هدر رفتیم، اما من از دل سایهها برگشتهام تا کل این بازی ریاکارانه را کیشومات کنم.
افرادی که لایک کردند

نام خانوادگی: لسترنج (Lestrange)
شهرت: از وفادارترین مبارزان لرد سیاه / لرد لسترنج
جنسیت: مرد
گروه: اسلیترین
سن: حدود ۳۵ تا ۴۰ سال
نمای صورت: استخوانی، با خطوط عمیق و جدی؛ چشمانی تیره، سرد و محاسبهگر که سایه سالها اسارت در آزکابان به آنها برندگیِ خاصی داده است.
ظاهر کلی: بلندقد و چهارشانه؛ با قامت و رفتاری به شدت اشرافی و مغرور. ردای مشکی و گرانقیمت لسترنجها را با وقار به تن میکند و همیشه حالتی آماده برای مبارزه یا فرماندهی دارد.
نقش در کوییدیچ: جوینده (جستجوگر) پیشین اسلیترین (و علاقهمند به پروازهای تهاجمی)
دسته جارو: آذرخش (Firebolt) شخصیسازیشده و پرسرعت
چوبدستی: چوب درخت اقاقیا (Acacia Wood)، مغز پر ققنوس، ۱۲ و نیم اینچ (۳۱.۷ سانتیمتر)، کاملاً انعطافپذیر (Quite bendy) - سرکش، بینهایت وفادار به صاحبش و بسیار مرگبار در جادوی تاریک.
پاترونوس: فاقد پاترونوس (غرق در جادوی سیاه و بینیاز از مقابله با دیوانهسازها).
توانمندیها:
تسلط فوقالعاده بر جادوی سیاه، طلسمهای نابخشودنی و بهویژه طلسم شکنجه (Cruciatus Curse).
دوئلباز حرفهای، جنگجو و بیرحم در میدان نبرد.
مهارت در انسداد ذهن (اکلومنسی) و مقاومت در برابر سختترین شکنجهها و بازجوییها.
استراتژیست و تحلیلگر جنگی؛ با توانایی رهبری و سازماندهی نیروهای وفادار در خفا.
روحیات:
مغرور، متکی به اصالت خون خویش، و عمیقاً وفادار به لرد سیاه. او مردی است کمتر اهل هیاهو و تظاهر، اما به شدت عملگرا، بیرحم و استراتژیک. پیوندی ناگسستنی با تاریکی دارد و هرگز در برابر وزارتخانه یا مشنگها کوتاه نمیآید.
افتخارات:
عضویت در خاندان مقدس بیستوهشت (Sacred Twenty-Eight)، مبارزه در خط مقدم اولین دوره جنگ جادوگری، مقاومت و وفاداری مطلق در آزکابان بدون ذرهای پشیمانی، و مشارکت در بزرگترین عملیاتهای مرگخواران از جمله شکنجه کارآگاهان ارشد وزارتخانه.
علاقه ها:
سوارکاری و پروازهای تهاجمی با جارو، مطالعه و گسترش جادوهای ممنوعه، شطرنج جنگی، تثبیت قدرت و نفوذ خاندانهای اصیلزاده، و پاکسازی دنیای جادویی از بزدلها و خیانتکاران.
@Arianf3
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط Arianf3 در 1405/7/16 23:07:50
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/16 23:20:21
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/16 23:21:19
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/16 23:25:09
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/16 23:35:29
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج