سالازار اسلیترین
از هاگوارتز
- تولد نقش
- 1396/06/22
- آخرین ورود
- امروز ساعت 16:55
- عضویت
- 1384/09/08
- پستها
- 1049
سلوینیا پس از دفاع ناگهانی اش درباره قاشق، نگاهی به کاتانای کنار میز انداخت و آرامش همیشگی اش را بازیافت. صندلی لق را با نوک کفش امتحان کرد و ترجیح داد ایستاده بماند؛ آکی این تصمیم را نشانه آمادگی برای فرار دانست و بالای پرونده نوشت: «متهم از نشستن خودداری کرد.» سپس با اشاره به کیف او، دستور داد تمام وسایلش را روی میز بگذارد. سلوینیا بی اعتراض شانه ای نقره ای، آینه ای کوچک، دستمال و دفترچه ای چرمی بیرون آورد و منتظر ماند.
- این چیه؟
- شونه.
- این یکی؟
- آینه.
- اون چیز چرمی؟
- دفترچه. دوست دارین بازش کنم؟
- پس قبول دارین یه چیز همراهتونه.
سلوینیا چند لحظه به او نگاه کرد و سپس چشمش را به پرونده دوخت که آکی با رضایت مشغول پر کردنش بود. در طول سیصدوهشتادوهفت سال زندگی، افراد زیادی دیده بود که پیش از طرح سوال، جواب دلخواهشان را آماده کرده بودند، اما کمتر کسی برای آن مهر رسمی هم داشت. دفترچه را با دو انگشت به سمت معاون هل داد و لبخند کمرنگی زد.
- شما فرمودین چیز چرمی. من فقط اسم دقیقش رو گفتم.
- همکاری کنین، خانم. این دفترچه چه کاربردی داره؟
- چیزهایی رو که می خوام فراموش نکنم توش می نویسم.
- چیزهایی؟ جمع هم هست؟ تعدادشون رو اعلام کنین.
- اگر منظورتون یادداشته، می تونین بشمرین.
- موضوع رو عوض نکنین. ما دنبال چیزیم، نه چهار تا تیکه کاغذ.
سلوینیا دفترچه را باز کرد و روی صفحه ای خالی گذاشت تا آکی خودش بررسی کند. معاون کاتانا را کمی جلو کشید، اما وقتی دید چیزی برای بریدن پیدا نمی شود، به خواندن صفحات قبلی پرداخت. فهرست خرید، چند نشانی و یادآوری پس دادن کتابی به کتابخانه، هیچ کدام به تنهایی برای کشف توطئه کافی نبودند؛ بااین حال، آکی دفترچه را بست و کنار پرونده گذاشت.
- این برای بررسی بیشتر ضبط می شه.
آکی قلمش را بالای کاغذ نگه داشت. سلوینیا و آکی حالا در یک مسابقه حساس چشم تو چشم درگیر شده بودن.
- این چیه؟

- شونه.

- این یکی؟

- آینه.

- اون چیز چرمی؟

- دفترچه. دوست دارین بازش کنم؟

- پس قبول دارین یه چیز همراهتونه.

سلوینیا چند لحظه به او نگاه کرد و سپس چشمش را به پرونده دوخت که آکی با رضایت مشغول پر کردنش بود. در طول سیصدوهشتادوهفت سال زندگی، افراد زیادی دیده بود که پیش از طرح سوال، جواب دلخواهشان را آماده کرده بودند، اما کمتر کسی برای آن مهر رسمی هم داشت. دفترچه را با دو انگشت به سمت معاون هل داد و لبخند کمرنگی زد.
- شما فرمودین چیز چرمی. من فقط اسم دقیقش رو گفتم.

- همکاری کنین، خانم. این دفترچه چه کاربردی داره؟
- چیزهایی رو که می خوام فراموش نکنم توش می نویسم.
- چیزهایی؟ جمع هم هست؟ تعدادشون رو اعلام کنین.

- اگر منظورتون یادداشته، می تونین بشمرین.

- موضوع رو عوض نکنین. ما دنبال چیزیم، نه چهار تا تیکه کاغذ.

سلوینیا دفترچه را باز کرد و روی صفحه ای خالی گذاشت تا آکی خودش بررسی کند. معاون کاتانا را کمی جلو کشید، اما وقتی دید چیزی برای بریدن پیدا نمی شود، به خواندن صفحات قبلی پرداخت. فهرست خرید، چند نشانی و یادآوری پس دادن کتابی به کتابخانه، هیچ کدام به تنهایی برای کشف توطئه کافی نبودند؛ بااین حال، آکی دفترچه را بست و کنار پرونده گذاشت.
- این برای بررسی بیشتر ضبط می شه.

آکی قلمش را بالای کاغذ نگه داشت. سلوینیا و آکی حالا در یک مسابقه حساس چشم تو چشم درگیر شده بودن.
افرادی که لایک کردند
همهچیز را میفهمم… جز آنچه باید احساس شود.


) از دفتر خارج شد. چند ثانیه بعد، اولین جادوآموز با شکایت از نقض حریم خصوصی به دفتر مدیریت آمد. آکی دستور داد شکایتش را بررسی کنند؛ سه ساعت بعد، شکایت به دلیل نداشتن مجوز ورود به دفتر مدیریت رد شد.
آخه... دابی مشغول دویدن بود...








بیا بریم یه سری الف دالی بزنیم تو رگ، گشنمه
منم باید برم پیش مارکوس ببینم چه قدر گالیون واسش مونده، هیچی توی صندوق جوخه نداریم، از موش وزارتخونه هم فقیر تریم الان
برو دیگه منو نگاه میکنه!
)