اما کلاه، خردمند و باستانی بود و به همین سادگی به یه جادوآموز که با تهدید هم جلوش ایستاده جواب پس نمی داد.
-راجر دیویس، از امروز تو به هافلپاف تعلق داری و همونطور که نویل هم فهمید، نمیتونید از گروهبندی تون فرار کنید. بلکه سعی کنید که جنبه های دیگه ای از وجودتون رو کشف کنید. شما اسیر کلیشه ها شدید و ذهنتون رو به روی اتفاقات جدید بستید!
سالازار و راجر و بقیه با گیجی به کلاه و همدیگه نگاه کردند. این کلاه بیشتر شبیه چیزی بود که سالی یکبار روی چهارپایه گروهبندی می دیدند. کلاهی که با خردمندی صحبت می کردند و تا حدی از اتفاقات آینده هم باخبر بود.
-با گذشت زمان، این افسانه که اسلیترین جادوگرهای شرور و بد رو میپذیره، ریونکلاوی ها خشکن و فقط دنبال هوشن، هافلپافی ها به موفقیت نمیرسن و فقط پرتلاشن و گریفیندوری ها بی پروا و عجولن بین جادوگرا جا افتاده. اما اینطور نیست و شما باید جنبه های مثبت گروه هاتون رو پیدا کنید. دست از این تعصب بردارید و به خوابگاهتون برگردید و با دوست های جدیدتون آشنا بشید.
کلاه برای بار آخر نگاه خردمندانه ای به جادوآموزان روبرویش انداخت و با صدای پوف و دودی طلایی ناپدید شد. بلاخره او کلاه گروهبندی جادویی بود و چه چیز از جن های خونگی کم داشت؟
راجر هم که دید کلاه از قفس پریده و شکنجه فایده ای ندارد، قیچی را کنار گذاشت و سلانه سلانه همراه بقیه به سمت سرسرای اصلی رفت تا سر میز شام به هم گروهی های جدیدش بپیوندد. حرف های کلاه آنهارا به فکر فرو برده بود. مطمئنا در همه گروه های هاگوارتز رمز و رازها و تجربیات جدیدی نهفته بود. کمی تنوع شاید برای یک ترم هم که شده چیز بدی نبود. اما آیا همه آنها از این اتفاق عجیب تجربیات خوبی می آموختند؟ آیا جادوآموزان هاگوارتز میتوانستند از این هیاهو به اتحاد برسند؟
-راجر دیویس، از امروز تو به هافلپاف تعلق داری و همونطور که نویل هم فهمید، نمیتونید از گروهبندی تون فرار کنید. بلکه سعی کنید که جنبه های دیگه ای از وجودتون رو کشف کنید. شما اسیر کلیشه ها شدید و ذهنتون رو به روی اتفاقات جدید بستید!
سالازار و راجر و بقیه با گیجی به کلاه و همدیگه نگاه کردند. این کلاه بیشتر شبیه چیزی بود که سالی یکبار روی چهارپایه گروهبندی می دیدند. کلاهی که با خردمندی صحبت می کردند و تا حدی از اتفاقات آینده هم باخبر بود.
-با گذشت زمان، این افسانه که اسلیترین جادوگرهای شرور و بد رو میپذیره، ریونکلاوی ها خشکن و فقط دنبال هوشن، هافلپافی ها به موفقیت نمیرسن و فقط پرتلاشن و گریفیندوری ها بی پروا و عجولن بین جادوگرا جا افتاده. اما اینطور نیست و شما باید جنبه های مثبت گروه هاتون رو پیدا کنید. دست از این تعصب بردارید و به خوابگاهتون برگردید و با دوست های جدیدتون آشنا بشید.
کلاه برای بار آخر نگاه خردمندانه ای به جادوآموزان روبرویش انداخت و با صدای پوف و دودی طلایی ناپدید شد. بلاخره او کلاه گروهبندی جادویی بود و چه چیز از جن های خونگی کم داشت؟
راجر هم که دید کلاه از قفس پریده و شکنجه فایده ای ندارد، قیچی را کنار گذاشت و سلانه سلانه همراه بقیه به سمت سرسرای اصلی رفت تا سر میز شام به هم گروهی های جدیدش بپیوندد. حرف های کلاه آنهارا به فکر فرو برده بود. مطمئنا در همه گروه های هاگوارتز رمز و رازها و تجربیات جدیدی نهفته بود. کمی تنوع شاید برای یک ترم هم که شده چیز بدی نبود. اما آیا همه آنها از این اتفاق عجیب تجربیات خوبی می آموختند؟ آیا جادوآموزان هاگوارتز میتوانستند از این هیاهو به اتحاد برسند؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!


⚠️خطر برخورد⚠️



از اول بخون.کاریت ندارم
،آفرین



»

