پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

163
نفر همین الان آنلاین‌اند 65 نفر در «انجمن»
4 عضو 159 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1397/06/22
آخرین ورود
امروز ساعت 22:43
عضویت
1397/06/21
پست‌ها
605
اما کلاه، خردمند و باستانی بود و به همین سادگی به یه جادوآموز که با تهدید هم جلوش ایستاده جواب پس نمی داد.
-راجر دیویس، از امروز تو به هافلپاف تعلق داری و همونطور که نویل هم فهمید، نمیتونید از گروهبندی تون فرار کنید. بلکه سعی کنید که جنبه های دیگه ای از وجودتون رو کشف کنید. شما اسیر کلیشه ها شدید و ذهنتون رو به روی اتفاقات جدید بستید!

سالازار و راجر و بقیه با گیجی به کلاه و همدیگه نگاه کردند. این کلاه بیشتر شبیه چیزی بود که سالی یکبار روی چهارپایه گروهبندی می دیدند. کلاهی که با خردمندی صحبت می کردند و تا حدی از اتفاقات آینده هم باخبر بود.
-با گذشت زمان، این افسانه که اسلیترین جادوگرهای شرور و بد رو میپذیره، ریونکلاوی ها خشکن و فقط دنبال هوشن، هافلپافی ها به موفقیت نمیرسن و فقط پرتلاشن و گریفیندوری ها بی پروا و عجولن بین جادوگرا جا افتاده. اما اینطور نیست و شما باید جنبه های مثبت گروه هاتون رو پیدا کنید. دست از این تعصب بردارید و به خوابگاهتون برگردید و با دوست های جدیدتون آشنا بشید.

کلاه برای بار آخر نگاه خردمندانه ای به جادوآموزان روبرویش انداخت و با صدای پوف و دودی طلایی ناپدید شد. بلاخره او کلاه گروهبندی جادویی بود و چه چیز از جن های خونگی کم داشت؟

راجر هم که دید کلاه از قفس پریده و شکنجه فایده ای ندارد، قیچی را کنار گذاشت و سلانه سلانه همراه بقیه به سمت سرسرای اصلی رفت تا سر میز شام به هم گروهی های جدیدش بپیوندد. حرف های کلاه آنهارا به فکر فرو برده بود. مطمئنا در همه گروه های هاگوارتز رمز و رازها و تجربیات جدیدی نهفته بود. کمی تنوع شاید برای یک ترم هم که شده چیز بدی نبود. اما آیا همه آنها از این اتفاق عجیب تجربیات خوبی می آموختند؟ آیا جادوآموزان هاگوارتز می‌توانستند از این هیاهو به اتحاد برسند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️

تولد نقش
1405/06/31
آخرین ورود
امروز ساعت 22:44
عضویت
1405/06/31
پست‌ها
99
- صبر کنین
راجر این را با صدای بلندی گفت و ادامه داد.
- بابا کلاه که گروه ها رو درست کرد الان باید به شکنجه ادامه بدیم تا لو بده. کار با طلسم و حرف درست نمیشه.
سپس قیچی طلایی و براقی را در آورد و به سمت کلاه رفت.
- طرز تهیه یه کلاه که همه چی رو لو میده:
ابتدا با قیچی کمی پاره پوره اش میکنیم، سپس در آب جوش انداخته تا جایی که کمی بسوزد.
سپس با طنابی به صورت بر عکس از سقف آویزان میگنیمش و بعد پاتیلی مملو از سم و اسید را روی شعله زیاد زیر کلاه میگذاریم.
سپس تا یک سانتی متری کلاه رو پایین میاریم و سوالاتمون رو میپرسیم.
سالازار از ایده ی خلاقانه راجر خوشش آمد و ایستاد تا ادامه شکنجه را تماشا کند.
راجر لیست انتقالی ها را از هلنا گرفت و تک تک از کلاه پرسید چرا اینا رو جابه جا کرده.
- نویل برا چی رفته اسلیدرین؟
- فقط میخواستم اسلیدرینی ها رو اذیت کنم.
- خب که اینطور، بهتره کامل اعتراف کنی تا شکار اسید داغ نشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تا آخر خوندی افرین
اگر نه از اول بخون.کاریت ندارم ،آفرین


تولد نقش
1405/07/07
آخرین ورود
امروز ساعت 22:24
عضویت
1405/06/30
پست‌ها
42
وقتی هلنا وارد دخمه شد داشت با دقت کلاه رو بررسی میکرد وقتی گفت که فکری داره و فکرشو گفت به گفتم که کلاه جونسخت تر از این حرفاس با خشونت چیزی حل نمیشه باید منطقی با کلاه صحبت کنیم
وقتی این حرف رو زدم سالازار نگاهیی بهم کرد و گفت منطقیه و طلسمی رویه کلاه کرد و کلاه را دوباره سرپا کرد
همگی دور گلاه جمع شدیم و گفتیم کلاه دلیلی که نویل رو انداختی اسلیترین چیه
کلاه گفت: نویل درونش وفاداری و مهربانیه دقیقا چیز هاییی که یک اسلیترینی نیازش نداره ولی این کمک میکنه به فکر اصلی خودش و داخل گریفیندور اگر باشه خوبه ولی در اسلیترین بیشتر به درد هاگواتز  میخوره
سالازار گفت: نویل اهمیتی نداره من رو چرا انداختی گریفیندور من که خونم و همه چیزم با اسلیترینه
کلاه جواب داد: این رو بعدا خودت کشفش کن دلیله محکمی داره
سالازار عصبی شد و سر کلاه داد زد: من باید برگردم اسلیترین این یا اجرا میشه یا خودم تیکه پارت میکنم
هلنا سریع رفت پیش سالازار تا ارومش کنه هلنا روبه کلاه گفت: سالازار حق داره اگر اون داخل اسلیترین نباشه هاگوارتز اصلا وجود نداشت من  و چرا انداختی هافلپاف
کلاه با ارامش خاصی گفت: هلنا تو از اول به هافلپاف تعلق داشتی فقط به خاطر مادرت به ریونکلاو رفتی ولی شاید این به صلاحت باشه
هلنا عصبی شد و کلاه رو گرفت تا پاره کنه گابریل سریع رفت و کلاه رو از هلنا گرفت و گفت: این جلسه تموم شد برید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1396/06/22
آخرین ورود
امروز ساعت 22:39
عضویت
1384/09/08
پست‌ها
1059
خلاصه: کلاه گروهبندی با ادعای انجام یک آزمایش روان شناختی، گروه تعدادی از اهالی هاگوارتز و حتی استادها را تغییر داد و مخالفان را به اخراج تهدید کرد. وقتی راجر پیشنهاد ساخت جایگزینی برای کلاه را داد، خودش هم به هافلپاف فرستاده شد؛ اما با تهدید قیچی، کلاه را وادار کرد همه را به گروه های قبلی برگرداند. حالا مشکل گروهبندی حل شده، ولی انگیزه واقعی کلاه و احتمال نقش داشتن شخص دیگری هنوز روشن نیست. راجر کلاه را برای بازجویی به دخمه ها برده و هیئت بزرگان هم به شکنجه رای داده است.

سالازار کلاه را وسط میز دخمه گذاشت و با دقت لبه هایش را صاف کرد؛ رسیدگی مختصری که شاید از دور با مهربانی اشتباه گرفته می شد، اگر قیچی راجر و چوبدستی آماده خودش کنار میز نبودند. کار را با کریشیو آغاز کرد و وقتی کلاه جز جمع کردن چین هایش واکنشی نشان نداد، سراغ طلسم های دیگر رفت. مدتی آن را وارونه در هوا نگه داشت، چند بار میان گرما و سرمای شدید جابه جایش کرد و بعد وردی رویش امتحان کرد که بخیه هایش را یکی یکی باز می کرد. بزرگان دور میز عقب تر رفته بودند و راجر قیچی اش را پایین آورده بود؛ ظاهرا برای تنبیه یک کلاه، امکاناتی بسیار فراتر از خرازی وجود داشت.

با گذشت زمان، کلاه شکل آبرومندانه اش را از دست داد، اما همچنان سکوت کرد. سالازار طلسم ها را متوقف کرد تا پارگی هایش را ترمیم کند و پس از بررسی استحکام درزها، دور بعدی را آغاز کرد. چند ساعت قبل، همین تکه پارچه درباره استعدادهای پنهان افراد سخنرانی می کرد و برای آینده شان حکم می داد، ولی حالا حتی حاضر نبود درباره گذشته نزدیک خودش توضیحی بدهد. سالازار بدون عجله چوبدستی اش را چرخاند و کلاه را دوباره روی میز نشاند؛ مقاومتش دست کم از بسیاری از صاحبان پیشینش بیشتر بود و همین، بازجویی را اندکی سرگرم کننده نگه می داشت.

هلنا زمانی وارد دخمه شد که سالازار مشغول انتخاب طلسم بعدی بود. نگاه کوتاهی به کلاه مچاله شده انداخت و پیش از آنکه پدرش چوبدستی را بالا ببرد، فهرست جابه جایی ها را روی میز پهن کرد. کنار نام هر فرد، گروه قبلی و گروه تازه اش نوشته شده بود و چند ردیف هم با یادداشت ها و خط هایی به یکدیگر وصل شده بودند.

- بابا، صبر کنین، یه فکری دارم. شاید داریم سوال اشتباهی می پرسیم. باید بفهمیم چرا دقیقا این افراد رو جابه جا کرده؛ چرا شما رو فرستاده گریفیندور، نویل رو اسلیترین و من رو هافلپاف؟ اگه ارتباط بین این تغییرات رو پیدا کنیم، شاید بفهمیم هدفش چی بوده، حتی بدون اینکه خودش اعتراف کنه.

افرادی که لایک کردند

همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
تولد نقش
1405/07/07
آخرین ورود
امروز ساعت 22:24
عضویت
1405/06/30
پست‌ها
42
منم ازاد و بی خیال داشتم تیکه پاره کردن کلاه رو نگاه میکردن چند نفر به یک کلاه
البته کلاه خوب کاری کرد راجر دیویس کله خراب رو فرستاد هافلپاف من که دلم خنک شد کلاه به کارت ادامه بده

افرادی که لایک کردند

⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1405/06/31
آخرین ورود
امروز ساعت 22:44
عضویت
1405/06/31
پست‌ها
99
از اونجایی که راجر اعصاب درستی نداشت
قیچی رو برداشت و از پشت زد تا کلاه رو پاره پوره کنه
کلاه از ترس جونش دوباره خواست در بره که راجر گرفتش
- خب میخوای فرار کنی آره؟ منو میندازی هافلپاف؟
- رحم کن بابا ولم کن باشه تو همون ریونکلاو بمون
راجر خرسند از اینکه کار رو در اورد کلاه رو ول کرد.
- مگه نگفتی برای بازگشت همه به گروه خودشون سازنده کلاه باید گروهبندی بشه؟
- چرا باشه، انجام میدم فقط اون قیچی رو بگذار کنار.
- اتفاقا با قیچی خیلی کار داریم.
کلاه به اجبار همه رو برگردوند سر جاشون.
اما یه چیز مهم باقی موند. چرا کلاه این کارو کرد و کی بهش گفت؟
راجر کلاه رو برای بازپرسی به دخمه ها برد و به همراه هیئتی از بزرگان درباره روش بازپرسی رای گیری کردن.
- شکنجه
- موافقم
تمام کلاه را شکنجه میکنیم.

افرادی که لایک کردند

اگر تا آخر خوندی افرین
اگر نه از اول بخون.کاریت ندارم ،آفرین


تولد نقش
1403/01/24
آخرین ورود
امروز ساعت 22:29
عضویت
1403/01/23
پست‌ها
713
اما کلاه بعد از مقادیری قل خوردن در خارج از قلعه و دیدن این که چقدر باغبانی می‌تونه سخت و طاقت‌فرسا باشه و مترسک‌ها هم اونقد که باید از نوک پرندگان در امان نیستن، دوباره قل‌خوران برمی‌گرده به هاگوارتز تا شغل قبلی خودشو پس بگیره و دقیقا در لحظه‌ای می‌رسه که راجر داشت می‌گفت:
- چی شد؟ جای کلاه چی بسازیم؟

کلاه با شنیدن این حرف پرشی می‌کنه و یکراست رو سر راجر فرود میاد و مطمئن می‌شه به قدر کافی تو سرش فرو بره که حتی جلوی دهن راجرو بگیره و مانع از حرف زدنش بشه.
- همم... اینجا چی می‌بینم؟ پشتکار زیاد در از کار بیکار کردن کلاه گروهبندی؟ به نظرت باید روی پشتکار متمرکز شم یا حیله‌ی شومت برای بیکار کردن من؟

راجر خیلی دوست داشت بگه تقصیر خودته که با فیلچ داشتی اشتباه می‌زدی نه من، ولی چنان کلاه تا دهنش پایین رفته بود که عملا هیچ صدایی از دهنش خارج نمی‌شه که بقیه متوجه بشن اصلا سخنی گفته.

کلاه بالاخره بعد از یکم تفکر تصمیم خودشو می‌گیره و رو به همه فریاد می‌زنه:
- هافلپاف!

و راجر رو از ریونکلاو به هافلپاف تبعید می‌کنه و ازونجایی که دوست نداشت نه راجر بیشتر حرف بزنه و نه توطئه‌ علیهش پیشروی کنه، قبل از این که از روی سر راجر پایین بیاد می‌گه:
- هرکس نتونه تو گروه جدیدی که براش انتخاب کردم بدرخشه، شاید به این معناس که اصلا به هاگوارتز تعلق نداره و باید اخراج بشه.

سپس رو به گودریک می‌پرسه:
- درست فهمیدم که داشتی به برکناری من فکر می‌کردی؟ شاید نیاز به گروهبندی مجدد داری!

افرادی که لایک کردند

تولد نقش
1405/06/31
آخرین ورود
امروز ساعت 22:44
عضویت
1405/06/31
پست‌ها
99
دور از هیاهو
راجر در گروهش مانده بود و مثل همیشه از اعضای مرفح جامعه بود، همیشه در هر جنگی خانواده دیویس دور از هیاهو بودند و خیلی اشرافی به زندگی پر از عشق و حالشان ادامه میدادند؛ راجر هم استثنا نبود.
اون روز راجر با شنیدن اخبار تنها یک واکنش نشان داد:
عه؟ گروه ها جا به جا شده؟ خب به من چه؟
و به زندگی (همه چی آرومه من چقدر خوشبختم) ش ادامه داد.
سر کلاس ها چند امتیاز برای ریونکلاو گرفت و به زندگی همیشگی اش ادامه داد.
اما اون شب اتفاقات زیادی در قلعه افتاد، همه به سمت گودریک حمله برده بودند تا دوباره گروهبندی شود اما چگونه؟ کلاه میخواست بازنشسته شود.
راجر خیلی ساده به سمت گودریک رفت و گفت:
مگه کلاه گروهبندی کلاه تو نبوده؟ خب یکی دیگه بساز حالا با وسیله های دیگه.
ناگهان صدای جیغ کلاه آمد که فیلچ را میخواست گروهبندی کند.
راجر به سمت کلاه رفت و گفت:
اولا فیلچ پرفسور نیست دوما اسکوییبه و جادوگر نیست.
با این جواب، کلاه بهش برخورد و جواب داد:
بهم برخورد این قضیه از نظر من کلا کئلتم یکنته
سپس باز قل خورد و از قلعه رفت تا به همان باغبانی بپردازد(فوقش کلاه مترسک میشه)
کل هاگوارتس از جواب های راجر و هوش و ذکاوتش در عجب بودن و معتقد بودن باید بره به هاگوارتس سمپاد، اینجا داره حیف میشه.
حتی مشکل رنگ موی اسنیپ رو با اسپری رنگ مو هزار کاره حل کرد و اسنیپدهم به حالت قبلش برگشت.
سپس برگشت پیش گودریک و گفت:
چی شد؟ جای کلاه چی بسازیم؟

افرادی که لایک کردند

اگر تا آخر خوندی افرین
اگر نه از اول بخون.کاریت ندارم ،آفرین


تولد نقش
1405/07/01
آخرین ورود
امروز ساعت 22:25
عضویت
1405/06/26
پست‌ها
38
هلنا هنوز داشت به فهرست جابه‌جایی‌ها فکر می‌کرد که ناگهان کلاه گروهبندی از پنجره پرید تو و مستقیم شیرجه زد وسط پاتیل اسنیپ و آن‌قدر خیس شد که شروع کرد به آواز خواندن و رقصیدن و چنان کنسرتی راه انداخت که اسنیپ از شدت عصبانیت موهایش سفید شد و دامبلدور که از آن طرف رد می‌شد با دیدن سر سفید اسنیپ فکر کرد بالاخره بازنشسته شده و برایش کیک تولد سفارش داد و روی کیک نوشتند «به افتخار پیرترین پروفسور هاگوارتز» و اسنیپ هم از خوشحالی که بالاخره یک‌نفر بهش توجه کرده، تصمیم گرفت دیگر هیچ دانش‌آموزی را تنبیه نکند و حتی به نویل بیست امتیاز داد و نویل از شدت خوشحالی غش کرد و افتاد بغل یکی از اسلیترینی‌ها و اسلیترینی بیچاره که تا آن روز حتی به سایه خودش هم اعتماد نداشت، ناگهان دچار احساسات پیچیده‌ای شد و تصمیم گرفت با نویل ازدواج کند و نویل هم که هنوز فکر می‌کرد در خواب است قبول کرد و هلنا بالاخره فهرستی پیدا کرد که رویش نوشته شده بود تمام جابه‌جایی‌ها به خاطر یک آزمایش روان‌شناختی کلاه بوده و کلاه هم که ظاهرا از شدت خیس شدن در اثر افتادن در پاتیل اسنیپ، عقلش را از دست داده بود، اعتراف کرد می‌خواسته ببیند اگر همه را جابه‌جا کند چند نفر سکته می‌کنند و چند نفر عاشق می‌شوند و چند نفر هم مثل اسنیپ پیر می‌شوند. اما درست وقتی گودریک خواست کلاه را به جرم ایجاد آشوب اعدام کند، طوماری از شکم باسیلیسک بیرون افتاد که رویش نوشته شده بود تنها راه بازگشت گروه‌ها، گروهبندی دوباره سازنده کلاه است و همه نگاه‌ها به گودریک برگشت؛ گودریکی که تازه فهمیده بود ممکن است خودش هم به اسلیترین برود و مجبور شود هم‌اتاقی سالازار شود. کلاه هم از شدت خنده دوباره داخل پاتیل افتاد.

کلاه که حالا بوی سوپ جو می‌داد و یک عدد قورباغه هم از لبه‌اش آویزان بود، ناگهان اعلام کرد به دلیل آسیب‌های روحی ناشی از رفتار اسنیپ، دیگر حاضر به گروهبندی دانش‌آموزان نیست و ترجیح می‌دهد بازنشسته شود و برود باغبانی کند، اما قبل از رفتن باید تکلیف گروه‌بندی معلمان را هم مشخص کند و همان‌جا اسنیپ را به هافلپاف، دامبلدور را به اسلیترین، مک‌گونگال را به ریونکلا و هاگرید را به اسلیترین فرستاد و وقتی هاگرید به دلیل نداشتن مدرک تحصیلی اعتراض کرد، کلاه با قاطعیت اعلام کرد که حداقل او یک بار کتاب خوانده؛ اما هنوز جشن پایان نیافته بود که کلاه روی سر فیلچ نشست و بعد از چند ثانیه سکوت، با وحشت فریاد زد: «مرلین به دادم برس! این یکی اصلاً گروه نداره، خودش مؤسس یه گروه جدیده! »

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هوریس اسلاگهورن در 1405/8/11 17:48:08
تولد نقش
1396/06/22
آخرین ورود
امروز ساعت 22:39
عضویت
1384/09/08
پست‌ها
1059
کلاس معجون سازی با صدای قل قل پاتیل ها و قدم های اسنیپ میان میزها آغاز شد. نویل طبق عادت منتظر بود پیش از اضافه کردن دومین ماده، چیزی منفجر شود یا اسنیپ بالای سرش ظاهر شود و توضیح بدهد که حتی پاتیل هم از همکاری با او شرمنده است؛ اما این بار هم گروهی کناری اش ترازو را به سمتش هل داد و پیش از آنکه دستش به ظرف اشتباهی برسد، بی سروصدا ماده درست را نشانش داد. کمی آن طرف تر، هلنا با ردای زرد و مشکی موادش را به ترتیب استفاده چیده بود و دستور روی تخته را با دقت بررسی می کرد. برای دختر روونا و سالازار، تهیه معجونی در این سطح دشوار نبود؛ دشواری اصلی تحمل نگاه امیدوار هافلپافی هایی بود که با هر حرکت ملاقه اش، انگار یک قدم به جام قهرمانی نزدیک تر می شدند. اسنیپ کنار پاتیل نویل ایستاد، به رنگ محتویاتش نگاه کرد و برای اطمینان، نام روی کتاب او را چند بار چک کرد.

- لانگ باتم، چرا هنوز خارهای جوجه تیغی رو اضافه نکردی؟
- چون اول باید پاتیل رو از روی آتش بردارم، قربان. وگرنه معجون خراب می شه.
- و این بار قصد داری همین کار رو بکنی؟
- بله، قربان.
- پنج امتیاز برای اسلیترین بابت اجرای دقیق دستور کتاب.


اسنیپ به سمت میز هلنا رفت و به ظرفی که کنار دستش باقی مانده بود اشاره کرد.

- ریونکلاو، چرا بخشی از گزنه ها رو کنار گذاشتی؟
- چون وزن روی تخته برای گزنه تازه ست. اینها خشک شده ان؛ همون مقدار، معجون رو غلیظ تر از حد لازم می کنه.
- مقدار مناسب رو چطور تعیین کردی؟
- نسبت وزن خشک به تازه رو حساب کردم و اندازه باقی مواد رو تغییر ندادم. معجون هم به غلظتی رسیده که در دستور گفته شده.
- پنج امتیاز برای هافلپاف.

هلنا با رضایت کوتاهی سر تکان داد و دوباره مشغول هم زدن شد، در حالی که هافلپافی کنار دستش پنج امتیاز را با انگشت هایش به بقیه نشان می داد. در میز مقابل، شانه های نویل دیگر آنقدر جمع نبود و برای نخستین بار بدون نگاه کردن به پاتیل دیگران، خودش مرحله بعد را انجام می داد. شاید واقعا بخش بزرگی از خرابکاری های همیشگی اش از ترس خراب کردن می آمد؛ در اسلیترین انگار اعتماد به نفس بیشتری داشت و دنبال پیروزی بود؛ پیروزی گروهی، پیروزی شخصی، افتخار و همه چیز. شاید واقعا گریفیندور جای اشتباهی برایش بود. از طرف دیگر، هلنا هم از حضورش در هافلپاف ناراحت نبود و داشت برای گروه جدیدش امتیاز می گرفت و نقش عضوی مفید و همراه را به خوبی اجرا می کرد؛ با این حال، مهارت معجون سازی اش را شب گذشته به دست نیاورده بود و اگر امروز ردایش آبی یا سبز بود، باز هم همین پاسخ را می داد. کلاه می توانست موفقیت هرکدامشان را به حساب انتخاب تازه خودش بگذارد، ولی این هنوز توضیح نمی داد چرا اصلا دست به چنین انتخابی زده بود. اگر هدف تنوع بود، چرا فقط بعضی افراد جابه جا شده بودند؟ چرا پدرش را درست به گروه گودریک فرستاده بود و نویل را به اسلیترین، جایی که حالا از امتیازهایش استقبال می کردند؟ هلنا ملاقه را کنار گذاشت و نگاهی به در کلاس انداخت. پیش از آنکه به کسی اتهامی بزند، باید فهرست کامل جابه جا شده ها را پیدا می کرد و می فهمید کلاه درباره هرکدام چه دلیلی آورده است. فعلا می توانست هافلپافی خوبی باشد، اما کنجکاوی ای که از مادرش به ارث برده بود، نمی گذاشت این تغییرات را همین طور قبول کند.

افرادی که لایک کردند

همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.