وقتی رفتم سره میز شام شنیدم که اعضای گروهمون دارن پشت سر نویل بقیه گسایی که گروهشون عوض شده حرف میزنن
یهو این به فکرم رسید که شاید مشکل از خود بچها بوده باید به کلاه ثابت کنن که به اون گروهی کل بودن تعلق دارن
نویل با شجاععتش راجر با درس خوندش هلنا رو فکری درموردش ندارم و سالازار با خباثت ولی برایه اینکه بتونن خودشون رو ثابت کنن باید نقشه هایی بکشن که بتونن با هم خودشونو ثابت کنن ولی کار گروهی با راجر غیر ممکنن بود
وقتی شام رو خوردیم مستقیم رفتم پیش سالازار و فکرمو گفتم اون اولش قبول نکرد گفت خودش براش فکری میکنه ولی بعدش گفت به امتحانش می ارزه
سالازار قبول کرده بود باید هلنا رو پیدا میکردم پس رفتم سرسرا هلنا رو اونجا دیدم که داشت کلاه رو باخودش میبرد دفتر مدیر من رفتم که بهش فکرمو بگم که نزدیکش شدم کلاه گفت منو دست کم نگیرید بلایی بدی به سرتون میارم من به حرف کلاه اهمیتی ندادم و قضیه رو به هلنا گفتم هلنا گفت مشکلی نداره ولی چجوری میخواد به کلاه ثابت کنن منم جواب دادم بعدا فکری درموردش میکنم
بعدش از قضا نویل هم اونجا بود رفتم بهش گفتم چی شده اینا گفت باشه
حالا فقط مونده راجر راجر رو هرجا گشتم پیدا نکردم رفتم جغدخانه دیدم اونجاست داره جغدش رو نوازش میکنه
بهش گفتم قراره این کارو بکنیم در کمال تعجب بدون هیچ حرفی گفت باشه همکاری میکنه
قرار شد فردا جلسه ای بگیرن تا ببینن چیکار کنن
جلسه
راجر درحالی که داشت همه چیزهارو مینداخت گردن کلاه گفت: الان باید چیکار کنیم
هلنا گفت:باید باهم کار کنیم تا بتونیم برگردیم به گروه خودمون
سالازار گفت:به راحتی نمیشه باید نقشه هایی بکشیم که مو لا در درزش نره
نویل گفت: اخه چجوری ما که اصلا نمیدونیم چرا تو این گروه افتادیم
هلنا گفت باید ببینیم کجا اشتباه کردیم
و اینجاس که همه به فکر فرو میرن
یهو این به فکرم رسید که شاید مشکل از خود بچها بوده باید به کلاه ثابت کنن که به اون گروهی کل بودن تعلق دارن
نویل با شجاععتش راجر با درس خوندش هلنا رو فکری درموردش ندارم و سالازار با خباثت ولی برایه اینکه بتونن خودشون رو ثابت کنن باید نقشه هایی بکشن که بتونن با هم خودشونو ثابت کنن ولی کار گروهی با راجر غیر ممکنن بود
وقتی شام رو خوردیم مستقیم رفتم پیش سالازار و فکرمو گفتم اون اولش قبول نکرد گفت خودش براش فکری میکنه ولی بعدش گفت به امتحانش می ارزه
سالازار قبول کرده بود باید هلنا رو پیدا میکردم پس رفتم سرسرا هلنا رو اونجا دیدم که داشت کلاه رو باخودش میبرد دفتر مدیر من رفتم که بهش فکرمو بگم که نزدیکش شدم کلاه گفت منو دست کم نگیرید بلایی بدی به سرتون میارم من به حرف کلاه اهمیتی ندادم و قضیه رو به هلنا گفتم هلنا گفت مشکلی نداره ولی چجوری میخواد به کلاه ثابت کنن منم جواب دادم بعدا فکری درموردش میکنم
بعدش از قضا نویل هم اونجا بود رفتم بهش گفتم چی شده اینا گفت باشه
حالا فقط مونده راجر راجر رو هرجا گشتم پیدا نکردم رفتم جغدخانه دیدم اونجاست داره جغدش رو نوازش میکنه
بهش گفتم قراره این کارو بکنیم در کمال تعجب بدون هیچ حرفی گفت باشه همکاری میکنه
قرار شد فردا جلسه ای بگیرن تا ببینن چیکار کنن
فردا
جلسه
راجر درحالی که داشت همه چیزهارو مینداخت گردن کلاه گفت: الان باید چیکار کنیم
هلنا گفت:باید باهم کار کنیم تا بتونیم برگردیم به گروه خودمون
سالازار گفت:به راحتی نمیشه باید نقشه هایی بکشیم که مو لا در درزش نره
نویل گفت: اخه چجوری ما که اصلا نمیدونیم چرا تو این گروه افتادیم
هلنا گفت باید ببینیم کجا اشتباه کردیم
و اینجاس که همه به فکر فرو میرن
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥







از اول بخون.کاریت ندارم
،آفرین


»