پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

80
نفر همین الان آنلاین‌اند 60 نفر در «انجمن»
0 عضو 80 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

54 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1405/07/01
آخرین ورود
دیروز ساعت 23:46
عضویت
1405/06/26
پست‌ها
40
خلاصه!

پس از آنکه کلاه گروهبندی گروه تعدادی از دانش‌آموزان و استادان هاگوارتز را تغییر داد، سالازار، هلنا، نویل و راجر تلاش کردند علت این اتفاق را پیدا کنند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که احتمالاً کلاه دستکاری شده و رد ماجرا ممکن است به یکی از دشمنان هاگوارتز برسد. بررسی‌ها آن‌ها را به رودولف لسترنج رساند؛ کسی که حضورش در هاگوارتز مشکوک بود و حالا برای پاسخ‌گویی به جلسه احضار شده است.

رودولف لسترنج هنوز بیهوش بود و جلسه هم هنوز به نتیجه‌ای نرسیده‌بود. سالازار که از دیدن آدم‌های بیهوش و کلاه‌های بدعنق ظاهراً سیر نمی‌شد، تصمیم گرفت بالاخره بفهمد چه کسی پشت این ماجراست. البته رودولف هیچ اطلاعی از ماجرا نداشت، ولی این موضوع برای سالازار دلیل کافی‌ای بود که بیشتر به او شک کند.

راجر نقشه غارتگر را دوباره باز کرد. نقشه یک نقطه قرمز نشان می‌داد. نقطه قرمز حرکت می‌کرد و هر چند ثانیه یک بار ناپدید می‌شد و دوباره ظاهر می‌شد.

ـ ببینید مردم! ببینید که مجرم داره از دست عدالت فرار می‌کنه!

ـ اون نقطه خودتی راجر.

راجر به کفش‌هایش نگاه کرد. واقعاً خودش بود. نقشه غارتگر هم ظاهراً از مرحله جاسوسی به مرحله مسخره کردن صاحبانش رسیده‌بود.

سالازار نقشه را از دستش گرفت و ناگهان متوجه شد که نقطه دیگری هم روی آن ظاهر شده. نقطه‌ای که در هاگوارتز بود.

ـ ای ملت! پس معلوم شد کار کیه!

همه به هم نگاه کردند. هاگوارتز پر از آدم‌هایی بود که می‌توانستند کلاه را دستکاری کنند، اما فقط یک نفر وجود داشت که می‌توانست بدون اجازه وارد هر جایی بشود و بعد هم ادعا کند که اصلاً آنجا نبوده.

لرد ولدمورت!

در همان لحظه شومینه روشن شد و چهره لرد از میان شعله‌ها ظاهر شد.

- داشتیم خواب هفت‌هورکراکس می‌دیدیم. شنیدیم که صدایمان کردید. قصد آمدن نداشتیم، اما چه کنیم که حرف جد ما سند است. چه کار دارید؟

- لرد ولدمورت مجرمه!

راجر این را گفت و با چنان اطمینانی به لرد اشاره کرد که انگار همین الان شخصاً از زیر ردای او یک کلاه گروهبندی دیگر بیرون کشیده‌بود. سالازار به راجر نگاه کرد. سالازار جد لرد بود و طبیعتاً نمی‌توانست همین‌طوری نواده خود را متهم کند. جد بودن مسئولیت داشت. مخصوصاً وقتی نواده آدم لرد ولدمورت باشد.

ـ ببینید مردم! ببینید که این بچه می‌خواد با متهم کردن نوه‌ام، شجره‌نامه خاندان اسلیترین رو به گند بکشه!

راجر اما کوتاه نمی‌آمد. راجر به این نتیجه رسیده‌بود که اگر لرد مجرم نبود، پس چرا هر بار اسمش می‌آمد شومینه روشن می‌شد؟ این استدلال از نظر علمی دقیقاً به اندازه این بود که هر وقت اسم هاگرید می‌آمد، یک اژدها از پنجره رد می‌شد.

لرد هم که از این اتهام ناراحت شده‌بود، دستی به ردایش کشید و گفت:

ـ ما کلاه رو دستکاری نکردیم. گفتیم که، ما داشتیم خواب هفت‌هورکراکس‌مون رو می‌دیدیم. جز اون هم از خونه نمیریم بیرون. مگه این که بریم آشغالا رو بذاریم سر کوچه و برگردیم. یا مگه این که بخوایم چندتا ماگل شکنجه بدیم که اون رو هم مرگخوارامون برامون انجام میدن. مجرم هم خودتونید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1405/06/31
آخرین ورود
دیروز ساعت 22:32
عضویت
1405/06/31
پست‌ها
102
- وایسید، الان میگیم کار رودولفه؟ خب اینکه کاری نداره، اصلا وزارتخانه و نقشه نمیخواد.
- ها؟ پس چجوری پیداش کنیم؟
- با کمی صبر.
ملت متعجب به هم نگاه میکردند و فکر میکردن راجر دیوانه شده.
ناگهان در باز شد و رودولف اومد تو،جینی باورش نمیشد.
- چجوری؟
- گفته بودم به نوع خاصی جادوی باستانی دسترسی دارم؟
- نه
- خب الان گفتم. ولی اختیار کاملش دستم نیست بعضی وقتا باهام راه میاد.
رودولف که جوری بود انگار نمیداند چرا اینجا آمده گفت:
سلام، چیشده؟ من اومدم اینجا یه چیزی بگم ولی یادم رفت.
سالازار با خوشحالی شیطانی جواب داد:
هیچی باید با هم حرف بزنیم .
و با یک طلسم رودولف رو بیهوش کرد تا بعدا شکنجه اش کنند که کار اون بوده یانه؟ چرا؟ برای کی؟
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راجر دیویس در 1405/8/13 20:41:28
اگر تا آخر خوندی افرین
اگر نه از اول بخون.کاریت ندارم ،آفرین


تولد نقش
1405/07/07
آخرین ورود
دیروز ساعت 22:32
عضویت
1405/06/30
پست‌ها
43
راجر بدعنق نمیتونه یک کلاه جادویی سرسختی مثله کلاه گروهبندی رو دستکاری کنه
شاید یک مرگخوار یا کسی که از هاگوارتز خاطره خوبی نداره یا میخواد هاگوارتز رو خراب کنه یکی مثله ولدمورت
راجر گفت: ولی ولدمورت هاگوارتز رو مثله خونه دوم میدونه مثل هری
_درسته ولی بعد از اینکه از هاگواتز رفت گفتش که این مدرسه رو به گند میکشه
_حالا که دارم فکر میکنم الکیم نمیگی ولی خودش که الان در وزارت خانس
_ پس نیاز داره به یک نفر در هاگواتز
_ ردولف لسترنج اون هنوز در هاگوارتزه
_ اره درسته ولی من از اون حرکت مشکوک ندیدم
_ نقشه غارتگر رو داری؟
_اره دارم
_کجاست سریع بیارش
_ بالا تو خوابگاهه
_بروو بدو
_باشه
و رفتم نقشه غارتگر رو اوردم
_رسما قسم میخورم که شیطنتت کنم
تصاویر نقشه که کامل شد راجر نقشه رو گرفت و دنبال یک نفر گشت
_ رودولف رویه نقشه نیست
_یعنی چی؟
_یعنی اینکه در هاگوارتز نیست
_ ولی کسی غیر از من و اساتید از راهایه مخفی خب نداره
_ این نقشه کسایی که شنل نامرئی دارن رو نشون میده؟
_ اره تازه پیشرفتش کردم هاگزمیدم نشون میده
_پس کجاس؟
سالازار گفت: چون هنوز جادواموزه و رد پاش میمونه
_ پس باید بریم وزارتخانه؟
_نه من راحت میتونم پیداش کنم چون همه جادواموزا در هاگواتز ثبت میشه هرجا که میرن ولی نیاز به یک نفر دارم
_کی؟
_ گودریک گریفیندور
_ ولی اون چند وقته در هاگوارتز نیست
_ کجاس
_ نمیدونم گوردیک خیلی مرموزه
_باید پیداش کنیم هرطور شده
_ولی نمیتونیم
_ چرا میتونیم گوردیک هنوز در دفتر ثبت هاگوارتز جادواموزه
_پس راحت میشه پیداش کرد
_هم اره هم نه
_ یعنی چی؟
_ اون یه بنیان گذاره
_خب
_خب که نمیشه ردپاش نمیمونه ولی یه رد خیلی خیلی کمی میمونه
_ خب الان چیکار کنیم؟
_ نیاز داریم به یک ادم بزرگ کسی که در وزارتخانه نقش پرنگی داشته باشه
_یکی مثله.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/8/13 20:27:50
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/8/13 22:05:00
⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1405/06/31
آخرین ورود
دیروز ساعت 22:32
عضویت
1405/06/31
پست‌ها
102
- یافتم!
- چی رو راجر؟ اینکه چرا گروه ها رو عوض کرده؟
- نه یه نظریه دارم.
ببینین یک چیزی درست نیست. کلاه قبلا خیلی مهربون بود اما وقتی گروه ها رو جا به جا کرد به طرز عجیبی لجبازی کرد و لج در آر شد.
- خب که چی؟
- جینی یکم فکر کن! از کجا معلوم کسی کلاه رو دستکاری نکرده باشه؟
جماعت به فکر فرو رفتند، درست بود. زمانی که اولین بار کلاه را روی سرشون گذاشتن کلاه طور دیگری بود.
- اما کی؟ کی ممکنه این کار رو کرده باشه؟
- نمیدونم! کسی که عاشق آشوب باشه و به همه جا دسترسی داشته باشه.
ذهن همه همزمان به سمت یکی رفت.
- بد عنق؟
- ممکنه... نه خیلی احتمالش زیاده... نه واقعا فقط کار بد عنق میتونه باشه. اونه که میتونه اینقدر شرارت کنه و کلاه رو دستکاری کنه.
دستکاری یک کلاه جادویی کار سختی به نظر نمیامد.
قطعا کار بدعنق بوده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تا آخر خوندی افرین
اگر نه از اول بخون.کاریت ندارم ،آفرین


تولد نقش
1405/07/07
آخرین ورود
دیروز ساعت 22:32
عضویت
1405/06/30
پست‌ها
43
وقتی رفتم سره میز شام شنیدم که اعضای گروهمون دارن پشت سر نویل بقیه گسایی که گروهشون عوض شده حرف میزنن
یهو این به فکرم رسید که شاید مشکل از خود بچها بوده باید به کلاه ثابت کنن که به اون گروهی کل بودن تعلق دارن
نویل با شجاععتش راجر با درس خوندش هلنا رو فکری درموردش ندارم و سالازار با خباثت ولی برایه اینکه بتونن خودشون رو ثابت کنن باید نقشه هایی بکشن که بتونن با هم خودشونو ثابت کنن ولی کار گروهی با راجر غیر ممکنن بود
وقتی شام رو خوردیم مستقیم رفتم پیش سالازار و فکرمو گفتم اون اولش قبول نکرد گفت خودش براش فکری میکنه ولی بعدش گفت به امتحانش می ارزه
سالازار قبول کرده بود باید هلنا رو پیدا میکردم پس رفتم سرسرا هلنا رو اونجا دیدم که داشت کلاه رو باخودش میبرد دفتر مدیر من رفتم که بهش فکرمو بگم  که نزدیکش شدم کلاه گفت منو دست کم نگیرید بلایی بدی به سرتون میارم من به حرف کلاه اهمیتی ندادم و قضیه رو به هلنا گفتم هلنا گفت مشکلی نداره ولی چجوری میخواد به کلاه ثابت کنن منم جواب دادم بعدا فکری درموردش میکنم
بعدش از قضا نویل هم اونجا بود رفتم بهش گفتم چی شده اینا گفت باشه
حالا فقط مونده راجر راجر رو هرجا گشتم پیدا نکردم رفتم جغدخانه دیدم اونجاست داره جغدش رو نوازش میکنه
بهش گفتم قراره این کارو بکنیم در کمال تعجب بدون هیچ حرفی گفت باشه همکاری میکنه
قرار شد فردا جلسه ای بگیرن تا ببینن چیکار کنن
فردا

جلسه
راجر درحالی که داشت همه چیزهارو مینداخت گردن کلاه گفت: الان باید چیکار کنیم
هلنا گفت:باید باهم کار کنیم تا بتونیم برگردیم به گروه خودمون
سالازار گفت:به راحتی نمیشه باید نقشه هایی بکشیم که مو لا در درزش نره
نویل گفت: اخه چجوری ما که اصلا نمیدونیم چرا تو این گروه افتادیم
هلنا گفت باید ببینیم کجا اشتباه کردیم
و اینجاس که همه به فکر فرو میرن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1397/06/22
آخرین ورود
امروز ساعت 00:23
عضویت
1397/06/21
پست‌ها
608
اما کلاه، خردمند و باستانی بود و به همین سادگی به یک جادوآموز که با تهدید و وسیله شکنجه جلویش ایستاده بود، جواب پس نمی داد.
-راجر دیویس، از امروز تو به هافلپاف تعلق داری و اونجا خونه‌ی توئه و همونطور که نویل فهمید، نمیتونید و نباید از گروهبندی جدیدتون فرار کنید. بلکه سعی کنید جنبه های دیگری از وجودتون رو کشف کنید. شما اسیر کلیشه ها شدید و ذهنتون رو به روی اتفاقات جدید بستید!

سالازار و راجر و بقیه با گیجی به کلاه و همدیگه نگاه کردند. این کلاه بیشتر شبیه چیزی بود که سالی یکبار روی چهارپایه گروهبندی می دیدند. کلاهی که با خردمندی صحبت می کرد و حتی تا حدی از اتفاقات آینده باخبر بود و به آنها پند و اندرز می‌داد.
-با گذشت زمان، این افسانه غلط که اسلیترین جادوگرهای شرور و بد رو میپذیره، ریونکلاوی ها خشکن و فقط دنبال هوشن، هافلپافی ها به موفقیت نمیرسن و فقط پرتلاشن و گریفیندوری ها بی پروا و عجولن بین جادوگرا جا افتاده. اما اینطور نیست و شما نباید اسیر این اعتقادات غلط بشید. این اتفاق فرصتیه برای شما که جنبه های مثبت گروه هاتون رو پیدا کنید. دست از این تعصب بردارید و به خوابگاهتون برگردید و با دوست های جدیدتون آشنا بشید. من از دور نظاره‌گرتون هستم.

کلاه برای بار آخر نگاه خردمندانه ای به جادوآموزان روبرویش انداخت و با صدای پوف و دودی طلایی ناپدید شد. بلاخره او کلاه گروهبندی جادویی بود و چه چیز از جن های خانگی هاگوارتز کم داشت که نتواند ناپدید شود؟

راجر هم که دید کلاه از قفس پریده و شکنجه فایده ای ندارد، قیچی را کنار گذاشت. همه جادوآموزان سلانه سلانه به سمت سرسرای اصلی رفتند تا سر میز شام به هم گروهی های جدیدشان بپیوندند. حرف های کلاه آنهارا به فکر فرو برده بود. مطمئنا در همه گروه های هاگوارتز رمز و رازها و تجربیات جدیدی نهفته بود. کمی تنوع شاید برای یک ترم هم که شده چیز بدی نبود. اما آیا همه آنها از این اتفاق عجیب تجربیات خوبی می آموختند؟ آیا جادوآموزان هاگوارتز می‌توانستند از این هیاهو به اتحاد برسند؟

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در 1405/8/12 22:50:08
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️

تولد نقش
1405/06/31
آخرین ورود
دیروز ساعت 22:32
عضویت
1405/06/31
پست‌ها
102
- صبر کنین
راجر این را با صدای بلندی گفت و ادامه داد.
- بابا کلاه که گروه ها رو درست کرد الان باید به شکنجه ادامه بدیم تا لو بده. کار با طلسم و حرف درست نمیشه.
سپس قیچی طلایی و براقی را در آورد و به سمت کلاه رفت.
- طرز تهیه یه کلاه که همه چی رو لو میده:
ابتدا با قیچی کمی پاره پوره اش میکنیم، سپس در آب جوش انداخته تا جایی که کمی بسوزد.
سپس با طنابی به صورت بر عکس از سقف آویزان میگنیمش و بعد پاتیلی مملو از سم و اسید را روی شعله زیاد زیر کلاه میگذاریم.
سپس تا یک سانتی متری کلاه رو پایین میاریم و سوالاتمون رو میپرسیم.
سالازار از ایده ی خلاقانه راجر خوشش آمد و ایستاد تا ادامه شکنجه را تماشا کند.
راجر لیست انتقالی ها را از هلنا گرفت و تک تک از کلاه پرسید چرا اینا رو جابه جا کرده.
- نویل برا چی رفته اسلیدرین؟
- فقط میخواستم اسلیدرینی ها رو اذیت کنم.
- خب که اینطور، بهتره کامل اعتراف کنی تا شکار اسید داغ نشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تا آخر خوندی افرین
اگر نه از اول بخون.کاریت ندارم ،آفرین


تولد نقش
1405/07/07
آخرین ورود
دیروز ساعت 22:32
عضویت
1405/06/30
پست‌ها
43
وقتی هلنا وارد دخمه شد داشت با دقت کلاه رو بررسی میکرد وقتی گفت که فکری داره و فکرشو گفت به گفتم که کلاه جونسخت تر از این حرفاس با خشونت چیزی حل نمیشه باید منطقی با کلاه صحبت کنیم
وقتی این حرف رو زدم سالازار نگاهیی بهم کرد و گفت منطقیه و طلسمی رویه کلاه کرد و کلاه را دوباره سرپا کرد
همگی دور گلاه جمع شدیم و گفتیم کلاه دلیلی که نویل رو انداختی اسلیترین چیه
کلاه گفت: نویل درونش وفاداری و مهربانیه دقیقا چیز هاییی که یک اسلیترینی نیازش نداره ولی این کمک میکنه به فکر اصلی خودش و داخل گریفیندور اگر باشه خوبه ولی در اسلیترین بیشتر به درد هاگواتز  میخوره
سالازار گفت: نویل اهمیتی نداره من رو چرا انداختی گریفیندور من که خونم و همه چیزم با اسلیترینه
کلاه جواب داد: این رو بعدا خودت کشفش کن دلیله محکمی داره
سالازار عصبی شد و سر کلاه داد زد: من باید برگردم اسلیترین این یا اجرا میشه یا خودم تیکه پارت میکنم
هلنا سریع رفت پیش سالازار تا ارومش کنه هلنا روبه کلاه گفت: سالازار حق داره اگر اون داخل اسلیترین نباشه هاگوارتز اصلا وجود نداشت من  و چرا انداختی هافلپاف
کلاه با ارامش خاصی گفت: هلنا تو از اول به هافلپاف تعلق داشتی فقط به خاطر مادرت به ریونکلاو رفتی ولی شاید این به صلاحت باشه
هلنا عصبی شد و کلاه رو گرفت تا پاره کنه گابریل سریع رفت و کلاه رو از هلنا گرفت و گفت: این جلسه تموم شد برید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1396/06/22
آخرین ورود
امروز ساعت 02:13
عضویت
1384/09/08
پست‌ها
1059
خلاصه: کلاه گروهبندی با ادعای انجام یک آزمایش روان شناختی، گروه تعدادی از اهالی هاگوارتز و حتی استادها را تغییر داد و مخالفان را به اخراج تهدید کرد. وقتی راجر پیشنهاد ساخت جایگزینی برای کلاه را داد، خودش هم به هافلپاف فرستاده شد؛ اما با تهدید قیچی، کلاه را وادار کرد همه را به گروه های قبلی برگرداند. حالا مشکل گروهبندی حل شده، ولی انگیزه واقعی کلاه و احتمال نقش داشتن شخص دیگری هنوز روشن نیست. راجر کلاه را برای بازجویی به دخمه ها برده و هیئت بزرگان هم به شکنجه رای داده است.

سالازار کلاه را وسط میز دخمه گذاشت و با دقت لبه هایش را صاف کرد؛ رسیدگی مختصری که شاید از دور با مهربانی اشتباه گرفته می شد، اگر قیچی راجر و چوبدستی آماده خودش کنار میز نبودند. کار را با کریشیو آغاز کرد و وقتی کلاه جز جمع کردن چین هایش واکنشی نشان نداد، سراغ طلسم های دیگر رفت. مدتی آن را وارونه در هوا نگه داشت، چند بار میان گرما و سرمای شدید جابه جایش کرد و بعد وردی رویش امتحان کرد که بخیه هایش را یکی یکی باز می کرد. بزرگان دور میز عقب تر رفته بودند و راجر قیچی اش را پایین آورده بود؛ ظاهرا برای تنبیه یک کلاه، امکاناتی بسیار فراتر از خرازی وجود داشت.

با گذشت زمان، کلاه شکل آبرومندانه اش را از دست داد، اما همچنان سکوت کرد. سالازار طلسم ها را متوقف کرد تا پارگی هایش را ترمیم کند و پس از بررسی استحکام درزها، دور بعدی را آغاز کرد. چند ساعت قبل، همین تکه پارچه درباره استعدادهای پنهان افراد سخنرانی می کرد و برای آینده شان حکم می داد، ولی حالا حتی حاضر نبود درباره گذشته نزدیک خودش توضیحی بدهد. سالازار بدون عجله چوبدستی اش را چرخاند و کلاه را دوباره روی میز نشاند؛ مقاومتش دست کم از بسیاری از صاحبان پیشینش بیشتر بود و همین، بازجویی را اندکی سرگرم کننده نگه می داشت.

هلنا زمانی وارد دخمه شد که سالازار مشغول انتخاب طلسم بعدی بود. نگاه کوتاهی به کلاه مچاله شده انداخت و پیش از آنکه پدرش چوبدستی را بالا ببرد، فهرست جابه جایی ها را روی میز پهن کرد. کنار نام هر فرد، گروه قبلی و گروه تازه اش نوشته شده بود و چند ردیف هم با یادداشت ها و خط هایی به یکدیگر وصل شده بودند.

- بابا، صبر کنین، یه فکری دارم. شاید داریم سوال اشتباهی می پرسیم. باید بفهمیم چرا دقیقا این افراد رو جابه جا کرده؛ چرا شما رو فرستاده گریفیندور، نویل رو اسلیترین و من رو هافلپاف؟ اگه ارتباط بین این تغییرات رو پیدا کنیم، شاید بفهمیم هدفش چی بوده، حتی بدون اینکه خودش اعتراف کنه.

افرادی که لایک کردند

همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
تولد نقش
1405/07/07
آخرین ورود
دیروز ساعت 22:32
عضویت
1405/06/30
پست‌ها
43
منم ازاد و بی خیال داشتم تیکه پاره کردن کلاه رو نگاه میکردن چند نفر به یک کلاه
البته کلاه خوب کاری کرد راجر دیویس کله خراب رو فرستاد هافلپاف من که دلم خنک شد کلاه به کارت ادامه بده

افرادی که لایک کردند

⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥
تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.