راجر پس فکر کن این تنها شانس ماست برایه برگردوندنتون به گروه اصلیتون باید بریم از یکی که در باره جادوهایه باستانی اطلاعات داره بپرسیم یکی مثله دامبلدور
_اره دامبلدور خوبه
_ ولی پیدا کردن دامبلدور راحت نیست
_ اره سخته حالا چیکار کنیم
هلنا گفت که: میتونیم از ولدمورت کمک بگیریم اونم اطلاعات زیادی داره درباره جادوهایه باستانی
_ اره ولدمورتم
خوبه
که دوباره ولدمورت از شومینه زد بیرون معلوم بود از خواب بیدار شده بود و با لحن عصبی گفت دوباره کی منو صدا کرد بزارید بخوابیم دیگه بابا
سالازار گفت: لردی عزیز ما تورو صدا کردیم چون ازت سوال داشتیم
_ خب بگو سوالتو
_ چیزی در مورد جادو هایه باستانی میدونی
_ خب اره کدومش
_ نمیدونیم
_ اسم طلسمش
_ نمیدونیم
_ پس چی میدونید
راجر گفت: فقط اینکه من بهش فکر میکنم یهو عمل میکنه
_ اهان اون جادویه باستانی ریونکلاو اون جادویه قدیمی هست
_ اره ولی سوال ما در مورد اون جادو نیست
_ پس چیه
_ ما فهمیدیم که کی کلاه رو دستکاری کرده
_ خب کی
_ رودولف لسترنج ولی میگه که کسی مجبورش کرده و ما اینو مطمئنیم و میخواستیم به ذهنش نفوذ کنیم ولی خاطرش قفل شده بود
_ خب
_ تو چیزی در مورد طلسم باستانی نمیدونی که اینطوری عمل کنه
_ مشخصاتی که دارید میگید اشناست ولی نه
_ باشه چیزی یادت اومد بیا بگو
_ باشه
و تصویرش از تویه شومینه رفت
راجر گفت: خب الان چیکار کنیم بدون هیچ چیزی
هوریس گفت:راجر بیا نیمه پر لیوانو ببینیم ما الان خیلی چیزا میدونیم
_ اره ولی نمیدونیم چجوری کلاه رو برگدونیم به حالت اولش
_ خب اره اینو نمیدونیم
سالازار گفت: ما نباید تسلیم بشیم به گروه هایه دوتایی تقسیم میشیم و میریم کتابخونه تا در مورد این طلسم چیزی پیدا کنیم یکی هم میمونه اینجا تا از رودولف مراقبت کنه تا اگر چیزی یادش اومد بگه
راجر گفت: من بمونم من بمونم
سالازار گفت: نه تو نه هوریس تو بمون من با هلنا میرم راجر تو با جینی برو نویل تو تنها برو
راجر گفت: من با نویل برم
_ نه با جینی
من گفتم: تمایلی ندارم با این برم بزارید با نویل بره
_ همین که گفتم شما دوتا باهم میرید
من و راجر با بی علاقه گی از اتاق اومدیم بیرون
همه به سمت کتابخانه رفتن....
_اره دامبلدور خوبه
_ ولی پیدا کردن دامبلدور راحت نیست
_ اره سخته حالا چیکار کنیم
هلنا گفت که: میتونیم از ولدمورت کمک بگیریم اونم اطلاعات زیادی داره درباره جادوهایه باستانی
_ اره ولدمورتم
خوبه
که دوباره ولدمورت از شومینه زد بیرون معلوم بود از خواب بیدار شده بود و با لحن عصبی گفت دوباره کی منو صدا کرد بزارید بخوابیم دیگه بابا
سالازار گفت: لردی عزیز ما تورو صدا کردیم چون ازت سوال داشتیم
_ خب بگو سوالتو
_ چیزی در مورد جادو هایه باستانی میدونی
_ خب اره کدومش
_ نمیدونیم
_ اسم طلسمش
_ نمیدونیم
_ پس چی میدونید
راجر گفت: فقط اینکه من بهش فکر میکنم یهو عمل میکنه
_ اهان اون جادویه باستانی ریونکلاو اون جادویه قدیمی هست
_ اره ولی سوال ما در مورد اون جادو نیست
_ پس چیه
_ ما فهمیدیم که کی کلاه رو دستکاری کرده
_ خب کی
_ رودولف لسترنج ولی میگه که کسی مجبورش کرده و ما اینو مطمئنیم و میخواستیم به ذهنش نفوذ کنیم ولی خاطرش قفل شده بود
_ خب
_ تو چیزی در مورد طلسم باستانی نمیدونی که اینطوری عمل کنه
_ مشخصاتی که دارید میگید اشناست ولی نه
_ باشه چیزی یادت اومد بیا بگو
_ باشه
و تصویرش از تویه شومینه رفت
راجر گفت: خب الان چیکار کنیم بدون هیچ چیزی
هوریس گفت:راجر بیا نیمه پر لیوانو ببینیم ما الان خیلی چیزا میدونیم
_ اره ولی نمیدونیم چجوری کلاه رو برگدونیم به حالت اولش
_ خب اره اینو نمیدونیم
سالازار گفت: ما نباید تسلیم بشیم به گروه هایه دوتایی تقسیم میشیم و میریم کتابخونه تا در مورد این طلسم چیزی پیدا کنیم یکی هم میمونه اینجا تا از رودولف مراقبت کنه تا اگر چیزی یادش اومد بگه
راجر گفت: من بمونم من بمونم
سالازار گفت: نه تو نه هوریس تو بمون من با هلنا میرم راجر تو با جینی برو نویل تو تنها برو
راجر گفت: من با نویل برم
_ نه با جینی
من گفتم: تمایلی ندارم با این برم بزارید با نویل بره
_ همین که گفتم شما دوتا باهم میرید
من و راجر با بی علاقه گی از اتاق اومدیم بیرون
همه به سمت کتابخانه رفتن....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥





از اول بخون.کاریت ندارم





شنیدیم که صدایمان کردید. قصد آمدن نداشتیم، اما چه کنیم که حرف جد ما سند است. چه کار دارید؟
