عنوان : عید نوروز با هالی ویزارد ( در دو قسمت )
باشرکت :
کرام.................مجری
ابرفورث...................مجری
همزاد هری..............خبرنگار
ونوس....................حاجی فیروز
دارک لرد ..................خواننده و اماده سازی با خانواده
کریچر......................روانشناس خانواده
گودریگ....................انتخاب خوانواده
پروفسور اسنیپ.............طراح دکور و سفه هفت سین
کیگزلی.........................پدر خانواده
هرمیون........................مادر خوانواده
مانیا .........................تنها دختر خانواده
و با همکاری عمله های مقیم مرکز : جاسم ،کل عباس و غضنفر
ابتدای برنامه:
تصیر سیاه است و فقط در وسط ان نوشته است :
یاحق
بعد صفحه به شکل سفره ی هفت سین می شود و سپس تصویر کرام و ابرفورث می اید که هر دو با هم می گویند:
نوروز 84 باشما
سپس تصویر ونوس می اید که کنارش به صورت تیتراژ نوشته :
(( ویژه برنامه ی نوروز 84 ))
سپس تصیر دارک لرد می اید :
توی این 15 و 16 روز عید داریم ما برای شما برنامه ها
چرا که این روز ها نوروز است سال 84 در پیش است
سپس تصویر کرام می اید :
سلام دوستان عزیز من و همکارم ابرفورث...
ابر: بنده هم سلام عرض می کنم
کرام : بله داشتم می گفتم در ایام نوروز در خدمت شما هستیم ... من و هم کارانم همزاد خبرنگار برنامه ... کریچر عزیز روانشناس برنامه ... گودریگ انتخاب خوانواده... پرو فسور اسنیپ دکور و طراحی سفره هفت سین... ونوس حاجی فیروز برنامه ... و حاجی دارک لرد خواننده ی برنامه.
ابر: بله ... مادر این برنامه و برنامه ی بعدی ما قصد داریم بهترین فیلمهای اکران شده امان را در هالی ویزارد را برای شما پخش کنیم و خانواده های ایررانی و اقشاری از مردم را پیش چشم شما نقد کنیم...
دوربین سنجد روی سفره را نشان می دهد
کرام : ما در ابتدای برنامه نمونه ای از یک خانواده ی شهر نشین را پیش چشم شما جا دهیم !
ابر : چی ؟ ! ... نه یک بار دیگه بگو...! ....(( جا بدهیم )) ... بله دوستان منظور کرام عزیز این بود که پیش چشم شما به نمایش بگذاریم
کرام : با هم ببینیم ...
تصویر ونوس می اید که کنارش به صوت تیتراژ نوشته است :
اموزش خانواده ؛ نقد خانواده ی شهری
تصویر همزاد هری روی صفحه می اید :
سلام دوستان عزیز از این که تا اینجا ی برنامه همراه ما بودید از شما سپاسگذارم، همان طور که می بینید پشت درب یک خانه هستیم ...
زززززززززززینگ زززززززززززززینگ
هرمیون : بله؟
همزاد : از ویژه برنامه ی نوروز 84 مزاحم می شویم
هرمیون : کجا ؟!
همزاد : از ویپه برنامه ی نوروز 84... مثل اینکه گودریگ با کیگزلی هماهنگ کرده بود
هرمیون : من که چیزی نمی دونم و اجازه ندارم درب رو باز کنم
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
کرام : ای بابا داره ابرو ریزی می شه ... اکه دستم به گودریگ نرسه ... پوستشو می کنم... مثلا پخش مستقیمه ها !!!
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
همزاد : هرمیون کیگزلی کی میاد ؟
هرمیون : شب ، تق
همزاد : ببخشید دوستان مثل اینکه مشکلی پیش اومده تا وقتی که این مسئله حل بشه خدانگهدار
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
ابر : ا... خب فعلا شما فیلم (( یگانه ترین ب ! )) را ببینید ...
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
آبرفورث: .... مگه كه ....ما... راستش من اصلا حرفي نمي خواستم بزنم! من اصلا سوال نداشتم!
استرجس: چرا داشتي! من يادمه!
آبرفورث: آقا نداشتم!
استرجس: چرا ديگه، داشتي، من قشنگ يادمه! گفتي يه سوال دارم!
آبرفورث: عجب آدميه ها! آقا من سوال نداشتم! اصلا نمي خوام بپرسم!
استرجس: نمي شه كه! بايد بپرسي! مگه تو ناموس نداري؟ كثاقت!
آبرفورث: چه ربطي داره؟
كرام (به عنوان كارگردان): كات، آقا فحش نده! از اول ، بجنبين كه دير شد!
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
کرام : ا...ا ... ا ... ابرومون رفت ! این که پشت صحنه ی فیلمه ...اقا قطعش کنید !... به اتاق فرمان بگید قطعش کنند
ابر : بله ... اهم اهم ... خب دوستان امیدوارم ما را ببخشد بالاخره برنامه ی اوله دیگه ... پیش می اید... خب وقت ما هم تمومه ... تا برنامه ی بعد خدانگهدار!
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
تیتراژ :
تصویر ونوس : تا برنامه ی بعد خداحافظ...
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
20 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[single]] هالیویزارد
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/10
آخرین ورود: سهشنبه 19 آبان 1388 17:55
از: بعد از پل, دست راست دومين كوچه
پستها:
182

كرام: به نام خدا در اين برنامه به بررسي كار هاي استديو "بيگانه اي از قرن بيستم"، از ظهور تا سقوط مي پردازيم! با ما همراه باشيد!
***** حمله به قلعه ي اشمتزد - بيگانه *****
تق تق تق
بيگانه: كيه كيه در ميزنه من دلم مي لرزه....در رو با لنگر ميزنه من .....
مرلين در سلول را باز مي كند و ميگويد: يالا بريم وقت نداريم!
بيگانه رو مرلين: تو با كرام برو در مورد من دير رسيدين!
مرلين با خوشحالي:چرا طوري شده؟
بيگانه:من نميتونم راه بيام، بريد سرعتتون را كند ميكنم!
مرلين:آخه چرا؟
كرام:ولش كن بابا كفشش را گم كرده
***************************
== صداي لوپين روي تصوير:
بيگانه از ابتداي تاسيس سينماي هاليويزارد اعلام موجوديت كرد، ايشان با استفاده از عنصر طنز به خوبي توانست جاي خود را در ميان مخاطب باز كند، وي در ابتدا با ساخت نمايشنامه هايي تحت عنوان "بيگانه و كرام" شروع به كار كرد، ولي به سرعت تغيير مسير داد وفيلم نامه نويسي را شروع كرد، بي شك تمامي فيلم هاي نوشته شده توسط بيگانه، نام كارگردان فقيد سينماي كشور يعني: "ويكتور كرام" را با خود حمل مي كنند
تيتراژ هاي ماندگاري كه با آهنگ هاي آهنگساز نامدار "آبرفورث دامبلدور"(آبرفورث قهرمان) ساخت هنوز از ياد تماشا گران نرفته:
****** بوسه هاي باران - وداع با بيگانه *****
اي مهربانتر از برگ در بوسههاي باران/بيداري ستاره در چشم جويباران!
بازا كه در هوايت خاموشي جنونم/ فريادها برانگيخت از سنگ و كوهساران!
بيگانگي زحد رفت اي آشنا مپرهيز/ زين عاشق پشيمان در خيل شرمساران!
***************************
**** عسل با نون - مدرسه ي قديمي *****
بیگانه: عسل با نون!, عسل با شیر!, می چسبه!/ من ویاد عسل بنداز دوباره!
آبرفورث: بگذار بره, پایین همین, دو لقمه / بسه دیگه, تموم شد ای, بیگانه!
سو سو سوت سوت,سو سو سوت سوت, سوسو سوت, سوسو سوت سوت, سو سو سوت سوت, سو سو سو!
آبرفورث: تو خوردی بی, من اما من دوباره/ دارم برات, کمی عسل دوباره!
بیگانه: سکوت لحظه های تلخ و بشکن / نگذار اینجا من بی عسل بمونم!
آبرفورث: عسل با نون!, هنوزم اصل حاله / اگر چه بی,گانه خورده همشو!
بیگانه: هنوزم با تو ام تا آخرین لقمه / نگوبه من عسل دیگه تویش نیست
آبرفورث: حالا هر جا که هستی باورم کن / بدون من با عسل تنها ترینم!
بیگانه: هنوزم زیر رگبار لقمه هات /کنار لقمه های تومی شینم
***************************
= لوپين: از جمله فيلم هاي مطرح او فيلم "مدرسه ي قديمي با بازي "گيلدروي لاكهارت" بود كه اين فيلم توانست سه اسكار اولين مراسم اسكار فيلم سال را از آن خود كند:
***** مدرسه ي قديمي -- بيگانه *****
آبرفورث: ما خانوم! خانوم اجازه ما رفته بودیم خونه ی هری این ها اونوقت با هم کومودور بازی کردیم! خانوم اجازه می خوایم یه شبکه بزنیم بچه ها بیان با هم کومودور بازی کنن! خانوم!
بلاتریکس: آفرین خوبه! ولی درس و مشقت هم بخون! باشه؟
هری: تازشم قراره بابا مون یه کامپیوتر هایی که 133 تا قدرت داره بخره!
بلاتريكس: هری جان صد دفعه گفتم قبل از حرف زدن دستت رو بلند کن! مرلین اولین اخطار! هی کرام! کرام تو اون ته چه غلطی می کنی؟!
کرام(با گریه!): خانوم بخدا ما نبودیم بیگانه مداد ما رو گاز گرفته!
شیکم: خانوم بزنین تو گوشش!
***************************
= از ديگر فيلم هاي او مي توان به :
"بيگانيك "، " عشق و نفرت"، "فرار از مخمصه" ، "پيانو"، "انتفام از بيگانه"، "انتفام از بيگانه ي دو" ، "ما يازده نفر بوديم" ،"بيگانه اي از قفص پريد" ، "بيگانه اي از قفص پريد دو" ،"بيگانه اي از قفص پريد سه"، " در جهنم"، "زماني براي مستي گربه ها" ، "مدرسه ي قديمي دو" و "يگانه ترين ب"
اشاره كرد!
البته فيلم نامه هايي كه هرگز به فيلم تبديل نشد و در آرشيو ماندند هم از اين قبيل اند:
(توضيح: اين ها رو نوشتم ولي هرگز وقت نشد بزنمشون يا شايد دوست نداشتم بزنم)
"بيگانه در عشق"، "جعبه ي چيني"، "انتخاب بازيگر"، "چگونه؟"، "نجات سرباز آلين"، " بازگشت به دنياي حقيقي"، " دريا"، "مستند 5"، " دري رو به آينده"، " آلپاين"، "تبت"، " كريسمس"، "كيمونو"، "اگه عاشق شدي سوت بزن" و " نكن!"
***** مصاحبه ****
بيگانه: راستش من اول سعي كردم با آوردن ترانه مردم رو به سمت گيشه جذب كنم ولي بعد اهداف والاتري براي هيئت مديره مد نظر قرار گرفت كه از قبيل، تشويق به ازدواج، اعتياد، و يك سري خصايل انساني
***************************
= لوپين: يكي از آخرين فيلم هاي او فيلم "يگانه ترين ب" بود كه با ساختار شكني خود چشم اميد بسياري از منتقدان در جوايز بين المللي بود،
**** يگانه ترين ب - بيگانه ****
كرام: اوووه! خوبه، پسر، دردسرش كمتره! خوب اين ويكتور كوچولو رو كي مي بينيم؟
عمه مارچ: صبر كنين! و يكي ديگه كه اون هم پسره! البته بجز اون دو تا دختر ديگه!
استرجس: يكي با يكي ديگه و يه دوتا، مي شه... شيش تا!
آبروفورث: چهار تا بچه؟ غير ممكنه!
كرام: بدبخت شدم! لابد خرج اين چهار تا رو هم من بايد بدم؟
استرجس: بابا شيش تاس!
عمه مارچ: دو تا دختر، دوتا پسر، خيلي بامزه مي شن!
آبرفورث: پس واجب شد اسم يكي شون رو بذاري "آبرفورث قهرمان"
**** مصاحبه ****
بيگانه: توي اين فيلم من خيلي وسواس به خرج دادم و يادمه كه حتي اون سكانس كه آبرفورث با استرجس صحبت مي كنند رو چهار بار از اول گرفتيم:
**** پشت صحنه ي "يگانه ترين ب" -- بيگانه ****
آبرفورث: .... مگه كه ....ما... راستش من اصلا حرفي نمي خواستم بزنم! من اصلا سوال نداشتم!
استرجس: چرا داشتي! من يادمه!
آبرفورث: آقا نداشتم!
استرجس: چرا ديگه، داشتي، من قشنگ يادمه! گفتي يه سوال دارم!
آبرفورث: عجب آدميه ها! آقا من سوال نداشتم! اصلا نمي خوام بپرسم!
استرجس: نمي شه كه! بايد بپرسي! مگه تو ناموس نداري؟ كثاقت!
آبرفورث: چه ربطي داره؟
كرام (به عنوان كارگردان): كات، آقا فحش نده! از اول ، بجنبين كه دير شد!
= صداي بيگانه روي تصوير: در واقع نوشته اي كه من نوشتم خيلي خوب بود و بايد بگم خيلي هم خوب اجرا شد ولي چه كنيم از دست اين "فقر آي كيو"
=لوپين: از عوامل موفق نبودن اين چنين فيلم هايي مي توان به " وجود فيلم هاي كوتاه و آماتوري در هاليويزارد " است كه باعث مي شه فيلم ها از پرده پايين بيايند.
آماتوري: فيلم هايي كه از قاعده ي كلي هاليويزارد يعني:
نام فيلم، بازيگران، فيلم ، تيتراژ
استفاده نمي كنند.
تا برنامه اي بعد شما را به خداي بزرگ مي سپاريم.
***** حمله به قلعه ي اشمتزد - بيگانه *****
تق تق تق
بيگانه: كيه كيه در ميزنه من دلم مي لرزه....در رو با لنگر ميزنه من .....
مرلين در سلول را باز مي كند و ميگويد: يالا بريم وقت نداريم!
بيگانه رو مرلين: تو با كرام برو در مورد من دير رسيدين!
مرلين با خوشحالي:چرا طوري شده؟
بيگانه:من نميتونم راه بيام، بريد سرعتتون را كند ميكنم!
مرلين:آخه چرا؟
كرام:ولش كن بابا كفشش را گم كرده
***************************
== صداي لوپين روي تصوير:
بيگانه از ابتداي تاسيس سينماي هاليويزارد اعلام موجوديت كرد، ايشان با استفاده از عنصر طنز به خوبي توانست جاي خود را در ميان مخاطب باز كند، وي در ابتدا با ساخت نمايشنامه هايي تحت عنوان "بيگانه و كرام" شروع به كار كرد، ولي به سرعت تغيير مسير داد وفيلم نامه نويسي را شروع كرد، بي شك تمامي فيلم هاي نوشته شده توسط بيگانه، نام كارگردان فقيد سينماي كشور يعني: "ويكتور كرام" را با خود حمل مي كنند
تيتراژ هاي ماندگاري كه با آهنگ هاي آهنگساز نامدار "آبرفورث دامبلدور"(آبرفورث قهرمان) ساخت هنوز از ياد تماشا گران نرفته:
****** بوسه هاي باران - وداع با بيگانه *****
اي مهربانتر از برگ در بوسههاي باران/بيداري ستاره در چشم جويباران!
بازا كه در هوايت خاموشي جنونم/ فريادها برانگيخت از سنگ و كوهساران!
بيگانگي زحد رفت اي آشنا مپرهيز/ زين عاشق پشيمان در خيل شرمساران!
***************************
**** عسل با نون - مدرسه ي قديمي *****
بیگانه: عسل با نون!, عسل با شیر!, می چسبه!/ من ویاد عسل بنداز دوباره!
آبرفورث: بگذار بره, پایین همین, دو لقمه / بسه دیگه, تموم شد ای, بیگانه!
سو سو سوت سوت,سو سو سوت سوت, سوسو سوت, سوسو سوت سوت, سو سو سوت سوت, سو سو سو!
آبرفورث: تو خوردی بی, من اما من دوباره/ دارم برات, کمی عسل دوباره!
بیگانه: سکوت لحظه های تلخ و بشکن / نگذار اینجا من بی عسل بمونم!
آبرفورث: عسل با نون!, هنوزم اصل حاله / اگر چه بی,گانه خورده همشو!
بیگانه: هنوزم با تو ام تا آخرین لقمه / نگوبه من عسل دیگه تویش نیست
آبرفورث: حالا هر جا که هستی باورم کن / بدون من با عسل تنها ترینم!
بیگانه: هنوزم زیر رگبار لقمه هات /کنار لقمه های تومی شینم
***************************
= لوپين: از جمله فيلم هاي مطرح او فيلم "مدرسه ي قديمي با بازي "گيلدروي لاكهارت" بود كه اين فيلم توانست سه اسكار اولين مراسم اسكار فيلم سال را از آن خود كند:
***** مدرسه ي قديمي -- بيگانه *****
آبرفورث: ما خانوم! خانوم اجازه ما رفته بودیم خونه ی هری این ها اونوقت با هم کومودور بازی کردیم! خانوم اجازه می خوایم یه شبکه بزنیم بچه ها بیان با هم کومودور بازی کنن! خانوم!
بلاتریکس: آفرین خوبه! ولی درس و مشقت هم بخون! باشه؟
هری: تازشم قراره بابا مون یه کامپیوتر هایی که 133 تا قدرت داره بخره!
بلاتريكس: هری جان صد دفعه گفتم قبل از حرف زدن دستت رو بلند کن! مرلین اولین اخطار! هی کرام! کرام تو اون ته چه غلطی می کنی؟!
کرام(با گریه!): خانوم بخدا ما نبودیم بیگانه مداد ما رو گاز گرفته!
شیکم: خانوم بزنین تو گوشش!
***************************
= از ديگر فيلم هاي او مي توان به :
"بيگانيك "، " عشق و نفرت"، "فرار از مخمصه" ، "پيانو"، "انتفام از بيگانه"، "انتفام از بيگانه ي دو" ، "ما يازده نفر بوديم" ،"بيگانه اي از قفص پريد" ، "بيگانه اي از قفص پريد دو" ،"بيگانه اي از قفص پريد سه"، " در جهنم"، "زماني براي مستي گربه ها" ، "مدرسه ي قديمي دو" و "يگانه ترين ب"
اشاره كرد!
البته فيلم نامه هايي كه هرگز به فيلم تبديل نشد و در آرشيو ماندند هم از اين قبيل اند:
(توضيح: اين ها رو نوشتم ولي هرگز وقت نشد بزنمشون يا شايد دوست نداشتم بزنم)
"بيگانه در عشق"، "جعبه ي چيني"، "انتخاب بازيگر"، "چگونه؟"، "نجات سرباز آلين"، " بازگشت به دنياي حقيقي"، " دريا"، "مستند 5"، " دري رو به آينده"، " آلپاين"، "تبت"، " كريسمس"، "كيمونو"، "اگه عاشق شدي سوت بزن" و " نكن!"
***** مصاحبه ****
بيگانه: راستش من اول سعي كردم با آوردن ترانه مردم رو به سمت گيشه جذب كنم ولي بعد اهداف والاتري براي هيئت مديره مد نظر قرار گرفت كه از قبيل، تشويق به ازدواج، اعتياد، و يك سري خصايل انساني
***************************
= لوپين: يكي از آخرين فيلم هاي او فيلم "يگانه ترين ب" بود كه با ساختار شكني خود چشم اميد بسياري از منتقدان در جوايز بين المللي بود،
**** يگانه ترين ب - بيگانه ****
كرام: اوووه! خوبه، پسر، دردسرش كمتره! خوب اين ويكتور كوچولو رو كي مي بينيم؟
عمه مارچ: صبر كنين! و يكي ديگه كه اون هم پسره! البته بجز اون دو تا دختر ديگه!
استرجس: يكي با يكي ديگه و يه دوتا، مي شه... شيش تا!
آبروفورث: چهار تا بچه؟ غير ممكنه!
كرام: بدبخت شدم! لابد خرج اين چهار تا رو هم من بايد بدم؟
استرجس: بابا شيش تاس!
عمه مارچ: دو تا دختر، دوتا پسر، خيلي بامزه مي شن!
آبرفورث: پس واجب شد اسم يكي شون رو بذاري "آبرفورث قهرمان"
**** مصاحبه ****
بيگانه: توي اين فيلم من خيلي وسواس به خرج دادم و يادمه كه حتي اون سكانس كه آبرفورث با استرجس صحبت مي كنند رو چهار بار از اول گرفتيم:
**** پشت صحنه ي "يگانه ترين ب" -- بيگانه ****
آبرفورث: .... مگه كه ....ما... راستش من اصلا حرفي نمي خواستم بزنم! من اصلا سوال نداشتم!
استرجس: چرا داشتي! من يادمه!
آبرفورث: آقا نداشتم!
استرجس: چرا ديگه، داشتي، من قشنگ يادمه! گفتي يه سوال دارم!
آبرفورث: عجب آدميه ها! آقا من سوال نداشتم! اصلا نمي خوام بپرسم!
استرجس: نمي شه كه! بايد بپرسي! مگه تو ناموس نداري؟ كثاقت!
آبرفورث: چه ربطي داره؟
كرام (به عنوان كارگردان): كات، آقا فحش نده! از اول ، بجنبين كه دير شد!
= صداي بيگانه روي تصوير: در واقع نوشته اي كه من نوشتم خيلي خوب بود و بايد بگم خيلي هم خوب اجرا شد ولي چه كنيم از دست اين "فقر آي كيو"
=لوپين: از عوامل موفق نبودن اين چنين فيلم هايي مي توان به " وجود فيلم هاي كوتاه و آماتوري در هاليويزارد " است كه باعث مي شه فيلم ها از پرده پايين بيايند.
آماتوري: فيلم هايي كه از قاعده ي كلي هاليويزارد يعني:
نام فيلم، بازيگران، فيلم ، تيتراژ
استفاده نمي كنند.
تا برنامه اي بعد شما را به خداي بزرگ مي سپاريم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

فيلم سه قسمتي گودريک از نظر موضوع جالب نبود و درواقع کشش نداشت ولي از نظر دوربين و فيلم برداري روش کار شده بود
اول فیلم خیلی قشنگ شروع میشد ولی رفته رفته فیلم به یک نمایش نامه تبدیل شده بود
يک قسمت فيلم وقتي هرميون رو ميگيرن چي جوري وقتي خوابه به طرز وحشتناکي از حال ميره؟ ديگه آدم تو خواب که از حال نميره یک توجیح میتونه این باشه که با صداي قيژ پنجره هرميون از خواب بيدار شده باشه.
و یک چیز دیگه هم بود و اون اینه که گودريک چي ميخواست آخر فيلم بگه؟
کلا فيلم يک جوري آگاهي رساني بود در مورد اين که گودريک پدر خونده ي هرميون شده
امتياز 4از 10 میشه که از اونجایی که کرام گفته از 5 امتیاز بدیم میشه 2 از 5
اول فیلم خیلی قشنگ شروع میشد ولی رفته رفته فیلم به یک نمایش نامه تبدیل شده بود
يک قسمت فيلم وقتي هرميون رو ميگيرن چي جوري وقتي خوابه به طرز وحشتناکي از حال ميره؟ ديگه آدم تو خواب که از حال نميره یک توجیح میتونه این باشه که با صداي قيژ پنجره هرميون از خواب بيدار شده باشه.
و یک چیز دیگه هم بود و اون اینه که گودريک چي ميخواست آخر فيلم بگه؟
کلا فيلم يک جوري آگاهي رساني بود در مورد اين که گودريک پدر خونده ي هرميون شده
امتياز 4از 10 میشه که از اونجایی که کرام گفته از 5 امتیاز بدیم میشه 2 از 5
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
جزئیات کاربر


کریچر پیکچرز تقدیم میکند
پاداش
با شرکت
هری پاتر
ویکتور کرام
بیگانه
ابرفورث
کینگزلی
گودریک گریفندور
همگی در نقش کارگر
ونوس در نقش منشی
گیلدی در نقش رئیس
تهیه کننده نویسنده و کارگردان کریچر
دوربین دنیس کریوی
تدار کات: جاسم
حراست: گراپی
7 روز مانده به عید
کرام و بگانه پای دستگاه دارن با هم صحبت میکنن
کرام: بیگی عید کجا میری؟
بیگانه: میخوام برم دروازه دولت شایدم رفتیم دروازه غار
کرام:

بیگانه: تو کجا میری؟
کرام: دست هرمیون رو میگیرم میریم هالیوود
بیگانه:

بیگانه: پولش رو از کجا مییاری؟
کرام: یک مقدارش رو خودم دارم بقیشم از پولی که آخر سال میدن جور میکنم
بیگانه: راستی فکر میکنی چقدر بدن؟
کرام: نمیدونم ولی پول خوبی میدن
هری و آبرفورث پای یک دستگاه دیگه
هری:ابر با پول عیدی چی کار میکنی؟
آبرفورث: میدم ریکو
هری:
زز بیچارهآبرفورث:تو چی کار میکین؟
هری: میدم نمید
ابرفورث:
4 روز مانده به عید
کینگزلی و گودریک سر ناهار
کینگ: پیر مرد نمی خوای بازنشسته بشی؟
گودریک: چرا امسال سال آخره
کینگ: بعدش چی کار میکنی؟
با پولی که میگیرم یک مغازه ی نقلی رهن میکنم
کینگ: مگه چقدر میدن؟
گودریک: بستگی داره مثلا تو جوونی به تو چیزی نمیدن ولی من اینجا پیش کسوتم به من بیشتر از همه میدن
روز اعتای عیدی و پاداش به کارمندان و کارگران
گیلدی تو دفترش نشسته و صف طویلی دم درش وایستادن
هری: بابا ابر از سنت خجالت بکش من قبل تو اینجا بودم
کرام: کینگی هول نده
بیگانه: کسی زنبیل من رو ندیده ؟ جا گرفته بودم
ونوس: یکی یکی بیاین تو
هری اول از همه وارد میشه
هری:سلام جناب رئیس
گیلدی: سلام شما هری پاتر 500گالیون به عنوان پاداش 500 گالیون به عنوان عیدی و 500 گالیون به عنوان کارانه و 500 گالیون به خاطر اینکه بچه ی با جربزه ای هستی و ازت خوشم می یاد بهت تعلق میگیره
هری:

گیلدی: اما قبلش یک سری چیزا ازش کم میشه
500 گالیون به خاطر بیمه ی بدنه 500 گالیون به عنوان بیمه ی شخص ثالث 500 گالیون به خاطر بازنشستگی و 500 گالیون به عنوان عیدی مستخدم
هری:
گیلدی: یک چیز دیگه هم هست 500 گالیون به خاطر این که اون روز اون پیر مرد ابر رو با سیم سرورت زدی ازت کم میشه
هری:

ونوس: نفر بعد کرام
کرام: سلام جناب رئیس
گیلدی: سلام کرام شما 500گالیون به عنوان پاداش 500 گالیون به عنوان عیدی و 500 گالیون به عنوان کارانه
کرام: بده من

گیلدی: اما قبلش یک چیزایی کم میشه
500 گالیون به عنوان بیمه و 500 گالیون به عنوان حق بازنشستگی و 500 گالیون به خاطر این که با بیگانه دوستی
کرام:

ونوس: نفر بعدکینگزلی
کینگ: سلام رئیس
گیلدی: شما بهتون چیزی تعلق نمیگیره
کینگزلی: چرا؟
گیلدی: چون شدی رقیب من همین ونوس تو رو بیشتر از من تحویل میگیره
کینگ:

گیلدی: و به دلیل ترویج فساد 500 گالیون ازت کم میشه
کینگ: شما هک به من چیزی ندادین
گیلدی: پس از حقوقت کم میکنم
کینگ: حقوق من که همش 100 گالیونه
گیلدی: 5 ماه آینده رو حقوقت رو نمیدم
کینگ: اما قبلا 3 ماهش رو توقیف کردین
گیلدی:
برو بیرونونوس: نفر بعد آبرفورث
ابر: سلام رئیس
گیلدی در حالی که هنوز خیلی عصبانیه: شما این 500 گالیون رو بگیر برو بیرون تا پشیمون نشدم
ابرفورث:

ونوس: نفر بعد بیگانه
بیگانه: سلام گیلدی
گیلدی:
گیلدی کیه مردک من رئیسمیکی بیاد این رو بندازه بیرون
ونوس : نفر بعدگودریک
گودریک: سلام رئیس
گیلدی: ای بابا تو هنوز زنده ای؟
دست از سر ما بردار دیگه چرا بازنشسته نمی شی
گودریک: جناب رئیس امسال سال آخره میخوام با پول عیدی که شما لطف میکنین یک مغازه رهن کنم
گیلدی بلند میشه و میره طرف گاوصندوق و چند تا کیسه پول ور میداره مییاره
گیلدی: بیا اینا رو بگیر برو مغازه رو بخر ولی اگه سال دیگه لینجا پیدات شد من میدونم و تو
گودریک:

ونوس: قربان همه اومدن فقط خودم موندم
گیلدی: شما 500 گالیون به خاطر این که با مقنعه تو محیط کار میکردی و 500 گالیون به خاطر این که نامزد داری و 500 گالیون به خاطر اینکه هر وقت من رو میبینی غش نمیکنی ازت کم میشه
ونوس:
گیلدی: حالا هم برو بیرون
ای خدا من رو بکش یک سری عتیقه جمع کردم دور خودم مگه....
و همین طور که داره اعتراض میکنه صفحه سیاه میشه و تیراژ مییاد بالا
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ويكتور كرام در 1383/12/24 7:39:34
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

مرتال کامبت!!!
قسمت اول بخش دوم
پيشکشي از سوي:

با شرکت:
حاجي در نقش شانگ تسونگ!!!
ابرفورث در نقش لرد ريدن!!!
هري در نقش ليوکانگ!!!
نميد درنقش کيتانا!!!
همزاد در نقش داداش ليو کانگ!!!
گيلدي در نقش جاني کيج!!!
کينگي در نقش جکس!!!
جيني در نقش سونيا!!!
مرلين در نقش البر گاد!!!
ولدمورت((سعيد))در نقش شائوکوآن!!!
سوسک در نقش اسکارپيون!!!
دالاهوف در نقش ساب زيرو!!!
گراپي در نقش گورو!!!
چو در نقش جيد!!!
فلور در نقش سيندل!!!
کريچر در نقش رين((خيلي نقشش کوتاهه))!!!
کالين در نقش کابال!!!(اصلا به نقشش نميخوره!!!)
دنيس در نقش سايراکس!!!
ماندانگاس در نقش اسموک!!!
کرام در نقش داداش ساب زيرو!!!
بيگانه در نقش؟؟؟!!!
تهيه کننده:midway کمپاني
تدارکات:تمامي گيم نتهاي شهر لندن!!!
آهنگساز:ابرفورث
جلوه هاي ويژه:دارک لرد و سالازار!!!
------------------------------------------
کشتي مرتال کامبت در جزيره اي پهلو ميگيره....جالب اين بود در اين جزيره قطبنما و رمزتاز به هيچ وجه کارنميکرد
آنها وارد قصري ميشوند که بسيار وحشتناک به نظر ميرسيد.....و فضاي ان بسيار دارک بود!!!
هري در بدو ورودش چشمش به دختري ميخوره بسيار جذاب!!!...نتونست چشم از اون برداره...دخترک هم به هري خيره شده بود!!
حاجي:مهمانان به جزيره من خوش اومديد!!!....از خودتون پذيرايي کنيد!!!!
در همين هنگام چند ساحره زيبا مشغول پذيرايي از مهمانها ميشوند
جيني به دنبال اين بود که آن جمع رو ترک کند
هري:آخه چرا؟
جيني:من براي ماموريتم اومدم و بايد مودي رو پيدا کنم
گيلدي:آخه من نميتونم اينا رو ول کنم به امون خدا!!!!
اشاره اي به ساحره ها ميکنه!!!!
جيني:کي از شما کمک خواست؟....خودم تنها ميرم
هري:اي بابا!!!...تو اين قصر تنهايي ميري؟!!..اصلا کار درستي نيست!!..ما هم با تو ميايم
جيني:من از شما کمک نميخوام ولي نميتونم جلوي شما رو بگيرم
چندي بعد در يک اتاقي صدا ميومد.....آنها به طور پنهاني وارد شدند و در جايي مشغول استراق سمع شدند!!!
مودي:اون دختره هنوز دنبال منه...نبايد تا قبل از شروع مسابقات منو پيدا کنه!!!
جيني با شنيدن صداي مودي ميخواست بره و دستگيرش کنه ولي هري جلوشو گرفت
هري:يکي دو نفر ديگه تو اتاقن!!!!
صدايي بسيار کلفت جواب مودي را داد
اگه پيدات کنه هيچي نميشه!!...تازه به سزاي کارهاي زشتت ميرسي!!...مردک يک چشم!!!!تو کمپاني هيولا ها بازي ميکردي اومدي اينجا!!!
مودي عصباني شد اومد ولي به نظر ميومد که از فرد مقابلش ميترسد
مودي:ببين چهاردست!!!...اگه يه بار ديگه حرف بزني!!...ميفرستمت دوباره تو کارتون نيک و نيکو بازي کني!!!!
طرف صدايي بس ناهنجار از خودش بيرون ميده...به طرف مودي حرکت ميکنه...قيافه اش مشخص ميشه...غولي بود با چهار دست وهيبت بسيار بزرگ!!
صدايي مياد:حق با فرزند آسلام گراپيه!!!!...پرنس گراپي ناراحت نشو!!!شعور اين فرد در همين سطحه!!..از فردي جنايتکار و فاسد چه انتظاري داري
گراپي:حاجي...اين مردک داره خيلي غير قابل تحمل ميشه
حاجي:مشکلي نيست..وقتي در اولين روز مسابقات حريف جيني شد..اونوقت ببينيم قابل تحمل هست يا نه
مودي:جيني؟!!!اون دخترک حريف من بشه؟!!!عمرا!!!....منو باش که ميخوام بهتون کمکي کرده باشم
حاجي:از اين ماجرا بگذريم....نبايد بذاريم هري با پرنسس نميد تماسي داشته باشه!!!...مخصوصا اينکه نميد هم از ما دل چرکينه!!!بايد اين دو رو مقابل هم قرار بديم!!!
مودي:چرا پرنسس نميد از شما دل چرکينه؟!!
حاجي:ماجرا به 10هزار سال پيش بر ميگرده...همون موقعکه اون يه سالش بوده
جيني:خب هر چي خواستيم بفهميم فهميديم...بريم
مياد که بره پاش ميخوره به تکه سنگي
مودي:صداي چي بود؟
حاجي:ما اينجا تنها نيستيم!!!....اشاره اي به افرادش ميکنه
هري و گيلدي و جيني در حال فرارن که ميخورن به چند راهي
ناگهان چشم هري به نميد ميفته که داره با فانوسي راه خروج رو به اونا نشون ميده
---
هري و دوستانش از آن مکان خارج ميشوند....چشمان هري دنبال نميد ميگشت
گيلدي که متوجه شده بود هري دنبال چي ميگرده گفت:نکنه عاشقش شدي؟!!اون ده هزار سالشه!!!...ميدوني چه اختلاف سنيه؟!!...در زندگي آيندتون دچار مشکل ميشين!!!
هري:ساکت شو!!!
ناگهان مبينن افراد حاجي اونا رو پيدا کردند.....آماده دفاع از خودشون ميشن که
صداي دست زدن مياد
ابرفورث مشغول کف زدن براي اونا بود
ابرفورث:ميخواهيد تک و تنها با اين عده مبارزه کنيد؟
افراد حاجي ميخواهن به اونا حمله کنند که ابرفورث انگشتشو به اونا نشون ميده ....که از سر انگشتش چيزي مثل صاعقه در مياد
يعني به نوعي آنها را تهديد ميکنه....اونا که جرات نداشتن با ابرفورث خداي طوفانها در بيفتند..ميکشن عقب
هري و گيلدي و جيني پشت سر ابرفورث حرکت ميکنن
گيلدي رو به آنها ميکنه و ميگه:شانس اورديد لرد ابر به دادتون رسيد!!!!!!!
---
فرداي انروز شروع مسابقات بود
حاجي به عنوان ميزبان مسابقات ،حريفان رو مشخص ميکرد
حاجي:نفر اول گيلدروي لاکهارت با ساحره سياه افريقا ديدار ميکند
گيلدي داره خودشو گرم ميکنه....که ميبينه حريفش يک ساحره جذاب اقريقايي هستش
گيلدي:
حاجي:round one...fight!!!
ساحره فورا چند خفاشو طرف گيلدي ميفرسته!!!...گيلدي جا خالي ميده!!!
ساحره اين دفعه به طرف گيلدي حمله ميکنه و سعي ميکنه با لگد به نقطه حساس گيلدي بزنه!!!
گيلدي:دختر!!!..مگه خودت ناموس نداری؟!!!!
با يه جاخالي حمله رو رد ميکنه.....و يه لگد به تنه ساحره ميزنه
سپس با چند مشت کار ساحره رو ميسازه
حاجي:finish him!!!
گيلدي يه نفس از ساحره ميگيره و طرف ول ميکنه :bigkiss: !!!
حاجي:kissality!!!....your soul is mine!!!
ترجمه((جان و روحت مال منه!!))
صحنه آهسته!!!...روح از بدن ساحره جدا ميشه و به داخل چشمان حاجي ميره!!! و حاجي چشماشو ميبنده
حاجي:flawless victory!!
تمام افراد حاضر جيغ ميکشيدن!!!...روح ساحره بدبخت به بدن حاجي پيوسته بود!!!
----
هري:چطور همچين چيزي ممکنه؟
ابرفورث:حاجي..مکنده روحه!!..اون قادره روح رو از افراد بازنده بکشه و مال خودش کنه!!!
هري:استفادش براي چيه؟
ابرفورث:از اون روحها هنگامي که جان خودش در خطره استفاده ميکنه!!!..در واقه روحها زنداني جسم اونن!!
هري:پس با برادر منم همچين کاري کرده؟!!!
ابرفورث:ممکنه!!!
گيلدي:پس نميشه اونو شکست داد؟
ابرفورث:ميشه!!...ولي در حال حاضر هيچکدومتون اماده نيستيد..در صورت آمادگي فقط هريه که ميتونه اونو شکست بده!!!
جيني:چطور بايد آماده بشيم؟
ابرفورث:خود تو جيني!!!مشکل داري چرا؟چون هيچوقت از کسي کمک نميخواي!!!.....تو گيلدي بي دقتي!!بيفکري!!در هنگام مبرزه بايد فکرها کارکنند
ابرفورث اينارو ميگه و ميخواد بره....
هري:من چي؟
ابرفورث:مشکل تو اينه که نميخواي با بدترين ترست مواجه بشي!!!
هري:بدترين ترسم؟!!!!
ابرفورث به هري جوابي نميده...ولي ميگه:يادتون باشه از اين به بعد اگه حريفتون رو بريدين...حتما بکشينش تا حاجي نتونه روحشو اسير کنه!!!!
------
حاجي:و حالا نوبت نبردي است بزرگ!!!!....دختري ظريف و ضعيف!!!...جيني ويزلي
جيني:من ضعيف نيستم!!
حاجي:ميدونم نيستي!!...براي همين برايت سوپرايز دارم!!....حاجي اشاره کرد
و مردي جلوي جيني ايستاد!!!..او مودي بود!!!
حاجي:فکر ميکردم از ديدن اين مرد خوشحال ميشي؟!!!!
جيني:مطمئنم که شدم!!!!
مودي:سلام جيگر!!!...نميخواي به بابايي سلام کني؟!!!
جيني گفت:خفه شو!!!
مودي:من خفه شم؟!!!...وقتي از گوش تا گوش اونورت...سرتو بريدم ميفهمي!!!
حاجي:آماده ايد؟!!!...fight!!
مودي بلافاصله ضربه اي به جيني ميزنه..جيني از درد به طور خودش مي پيچه!!!
مودي همينطور لگد و مشته که به طرف جيني حواله ميکنه!!!
جيني طلسم ان دماغ خفاشيشو ميفرسته!!!....مودي از درد به خودش مي پيچه
جيني وضعيت خودشو پايدار ميکنه....ميره سمت مودي و دو پاشو رو گردن مودي حلقه ميکنه
با مشت به صورتش ميزنه...سپس بالانس ميزنه و در حالي که پاهاش به گردن حاجي حلقه شده اونو تاب ميده و پرت ميکنه بر روي زمين!!!
حاجي:finish him!!!
مودي:نه!!!..خواهش ميکنم منو بکش جيني....گردنمو بشکون!!!
جيني به ارومي گردن مودي رو ميشکونه و اونو ميکشه!!!
حاجي بسيار خشمگين به نظر ميومد!!!و از اينجا کينه جيني رو به دل ميگيره!!!
قسمت اول بخش دوم
پيشکشي از سوي:

با شرکت:
حاجي در نقش شانگ تسونگ!!!
ابرفورث در نقش لرد ريدن!!!
هري در نقش ليوکانگ!!!
نميد درنقش کيتانا!!!
همزاد در نقش داداش ليو کانگ!!!
گيلدي در نقش جاني کيج!!!
کينگي در نقش جکس!!!
جيني در نقش سونيا!!!
مرلين در نقش البر گاد!!!
ولدمورت((سعيد))در نقش شائوکوآن!!!
سوسک در نقش اسکارپيون!!!
دالاهوف در نقش ساب زيرو!!!
گراپي در نقش گورو!!!
چو در نقش جيد!!!
فلور در نقش سيندل!!!
کريچر در نقش رين((خيلي نقشش کوتاهه))!!!
کالين در نقش کابال!!!(اصلا به نقشش نميخوره!!!)
دنيس در نقش سايراکس!!!
ماندانگاس در نقش اسموک!!!
کرام در نقش داداش ساب زيرو!!!
بيگانه در نقش؟؟؟!!!
تهيه کننده:midway کمپاني
تدارکات:تمامي گيم نتهاي شهر لندن!!!
آهنگساز:ابرفورث
جلوه هاي ويژه:دارک لرد و سالازار!!!
------------------------------------------
کشتي مرتال کامبت در جزيره اي پهلو ميگيره....جالب اين بود در اين جزيره قطبنما و رمزتاز به هيچ وجه کارنميکرد
آنها وارد قصري ميشوند که بسيار وحشتناک به نظر ميرسيد.....و فضاي ان بسيار دارک بود!!!
هري در بدو ورودش چشمش به دختري ميخوره بسيار جذاب!!!...نتونست چشم از اون برداره...دخترک هم به هري خيره شده بود!!
حاجي:مهمانان به جزيره من خوش اومديد!!!....از خودتون پذيرايي کنيد!!!!
در همين هنگام چند ساحره زيبا مشغول پذيرايي از مهمانها ميشوند
جيني به دنبال اين بود که آن جمع رو ترک کند
هري:آخه چرا؟
جيني:من براي ماموريتم اومدم و بايد مودي رو پيدا کنم
گيلدي:آخه من نميتونم اينا رو ول کنم به امون خدا!!!!
اشاره اي به ساحره ها ميکنه!!!!
جيني:کي از شما کمک خواست؟....خودم تنها ميرم
هري:اي بابا!!!...تو اين قصر تنهايي ميري؟!!..اصلا کار درستي نيست!!..ما هم با تو ميايم
جيني:من از شما کمک نميخوام ولي نميتونم جلوي شما رو بگيرم
چندي بعد در يک اتاقي صدا ميومد.....آنها به طور پنهاني وارد شدند و در جايي مشغول استراق سمع شدند!!!
مودي:اون دختره هنوز دنبال منه...نبايد تا قبل از شروع مسابقات منو پيدا کنه!!!
جيني با شنيدن صداي مودي ميخواست بره و دستگيرش کنه ولي هري جلوشو گرفت
هري:يکي دو نفر ديگه تو اتاقن!!!!
صدايي بسيار کلفت جواب مودي را داد
اگه پيدات کنه هيچي نميشه!!...تازه به سزاي کارهاي زشتت ميرسي!!...مردک يک چشم!!!!تو کمپاني هيولا ها بازي ميکردي اومدي اينجا!!!
مودي عصباني شد اومد ولي به نظر ميومد که از فرد مقابلش ميترسد
مودي:ببين چهاردست!!!...اگه يه بار ديگه حرف بزني!!...ميفرستمت دوباره تو کارتون نيک و نيکو بازي کني!!!!
طرف صدايي بس ناهنجار از خودش بيرون ميده...به طرف مودي حرکت ميکنه...قيافه اش مشخص ميشه...غولي بود با چهار دست وهيبت بسيار بزرگ!!
صدايي مياد:حق با فرزند آسلام گراپيه!!!!...پرنس گراپي ناراحت نشو!!!شعور اين فرد در همين سطحه!!..از فردي جنايتکار و فاسد چه انتظاري داري
گراپي:حاجي...اين مردک داره خيلي غير قابل تحمل ميشه
حاجي:مشکلي نيست..وقتي در اولين روز مسابقات حريف جيني شد..اونوقت ببينيم قابل تحمل هست يا نه
مودي:جيني؟!!!اون دخترک حريف من بشه؟!!!عمرا!!!....منو باش که ميخوام بهتون کمکي کرده باشم
حاجي:از اين ماجرا بگذريم....نبايد بذاريم هري با پرنسس نميد تماسي داشته باشه!!!...مخصوصا اينکه نميد هم از ما دل چرکينه!!!بايد اين دو رو مقابل هم قرار بديم!!!
مودي:چرا پرنسس نميد از شما دل چرکينه؟!!
حاجي:ماجرا به 10هزار سال پيش بر ميگرده...همون موقعکه اون يه سالش بوده
جيني:خب هر چي خواستيم بفهميم فهميديم...بريم
مياد که بره پاش ميخوره به تکه سنگي
مودي:صداي چي بود؟
حاجي:ما اينجا تنها نيستيم!!!....اشاره اي به افرادش ميکنه
هري و گيلدي و جيني در حال فرارن که ميخورن به چند راهي
ناگهان چشم هري به نميد ميفته که داره با فانوسي راه خروج رو به اونا نشون ميده
---
هري و دوستانش از آن مکان خارج ميشوند....چشمان هري دنبال نميد ميگشت
گيلدي که متوجه شده بود هري دنبال چي ميگرده گفت:نکنه عاشقش شدي؟!!اون ده هزار سالشه!!!...ميدوني چه اختلاف سنيه؟!!...در زندگي آيندتون دچار مشکل ميشين!!!
هري:ساکت شو!!!
ناگهان مبينن افراد حاجي اونا رو پيدا کردند.....آماده دفاع از خودشون ميشن که
صداي دست زدن مياد
ابرفورث مشغول کف زدن براي اونا بود
ابرفورث:ميخواهيد تک و تنها با اين عده مبارزه کنيد؟
افراد حاجي ميخواهن به اونا حمله کنند که ابرفورث انگشتشو به اونا نشون ميده ....که از سر انگشتش چيزي مثل صاعقه در مياد
يعني به نوعي آنها را تهديد ميکنه....اونا که جرات نداشتن با ابرفورث خداي طوفانها در بيفتند..ميکشن عقب
هري و گيلدي و جيني پشت سر ابرفورث حرکت ميکنن
گيلدي رو به آنها ميکنه و ميگه:شانس اورديد لرد ابر به دادتون رسيد!!!!!!!
---
فرداي انروز شروع مسابقات بود
حاجي به عنوان ميزبان مسابقات ،حريفان رو مشخص ميکرد
حاجي:نفر اول گيلدروي لاکهارت با ساحره سياه افريقا ديدار ميکند
گيلدي داره خودشو گرم ميکنه....که ميبينه حريفش يک ساحره جذاب اقريقايي هستش
گيلدي:
حاجي:round one...fight!!!
ساحره فورا چند خفاشو طرف گيلدي ميفرسته!!!...گيلدي جا خالي ميده!!!
ساحره اين دفعه به طرف گيلدي حمله ميکنه و سعي ميکنه با لگد به نقطه حساس گيلدي بزنه!!!
گيلدي:دختر!!!..مگه خودت ناموس نداری؟!!!!
با يه جاخالي حمله رو رد ميکنه.....و يه لگد به تنه ساحره ميزنه
سپس با چند مشت کار ساحره رو ميسازه
حاجي:finish him!!!
گيلدي يه نفس از ساحره ميگيره و طرف ول ميکنه :bigkiss: !!!
حاجي:kissality!!!....your soul is mine!!!
ترجمه((جان و روحت مال منه!!))
صحنه آهسته!!!...روح از بدن ساحره جدا ميشه و به داخل چشمان حاجي ميره!!! و حاجي چشماشو ميبنده
حاجي:flawless victory!!
تمام افراد حاضر جيغ ميکشيدن!!!...روح ساحره بدبخت به بدن حاجي پيوسته بود!!!
----
هري:چطور همچين چيزي ممکنه؟
ابرفورث:حاجي..مکنده روحه!!..اون قادره روح رو از افراد بازنده بکشه و مال خودش کنه!!!
هري:استفادش براي چيه؟
ابرفورث:از اون روحها هنگامي که جان خودش در خطره استفاده ميکنه!!!..در واقه روحها زنداني جسم اونن!!
هري:پس با برادر منم همچين کاري کرده؟!!!
ابرفورث:ممکنه!!!
گيلدي:پس نميشه اونو شکست داد؟
ابرفورث:ميشه!!...ولي در حال حاضر هيچکدومتون اماده نيستيد..در صورت آمادگي فقط هريه که ميتونه اونو شکست بده!!!
جيني:چطور بايد آماده بشيم؟
ابرفورث:خود تو جيني!!!مشکل داري چرا؟چون هيچوقت از کسي کمک نميخواي!!!.....تو گيلدي بي دقتي!!بيفکري!!در هنگام مبرزه بايد فکرها کارکنند
ابرفورث اينارو ميگه و ميخواد بره....
هري:من چي؟
ابرفورث:مشکل تو اينه که نميخواي با بدترين ترست مواجه بشي!!!
هري:بدترين ترسم؟!!!!
ابرفورث به هري جوابي نميده...ولي ميگه:يادتون باشه از اين به بعد اگه حريفتون رو بريدين...حتما بکشينش تا حاجي نتونه روحشو اسير کنه!!!!
------
حاجي:و حالا نوبت نبردي است بزرگ!!!!....دختري ظريف و ضعيف!!!...جيني ويزلي
جيني:من ضعيف نيستم!!
حاجي:ميدونم نيستي!!...براي همين برايت سوپرايز دارم!!....حاجي اشاره کرد
و مردي جلوي جيني ايستاد!!!..او مودي بود!!!
حاجي:فکر ميکردم از ديدن اين مرد خوشحال ميشي؟!!!!
جيني:مطمئنم که شدم!!!!
مودي:سلام جيگر!!!...نميخواي به بابايي سلام کني؟!!!
جيني گفت:خفه شو!!!
مودي:من خفه شم؟!!!...وقتي از گوش تا گوش اونورت...سرتو بريدم ميفهمي!!!
حاجي:آماده ايد؟!!!...fight!!
مودي بلافاصله ضربه اي به جيني ميزنه..جيني از درد به طور خودش مي پيچه!!!
مودي همينطور لگد و مشته که به طرف جيني حواله ميکنه!!!
جيني طلسم ان دماغ خفاشيشو ميفرسته!!!....مودي از درد به خودش مي پيچه
جيني وضعيت خودشو پايدار ميکنه....ميره سمت مودي و دو پاشو رو گردن مودي حلقه ميکنه
با مشت به صورتش ميزنه...سپس بالانس ميزنه و در حالي که پاهاش به گردن حاجي حلقه شده اونو تاب ميده و پرت ميکنه بر روي زمين!!!
حاجي:finish him!!!
مودي:نه!!!..خواهش ميکنم منو بکش جيني....گردنمو بشکون!!!
جيني به ارومي گردن مودي رو ميشکونه و اونو ميکشه!!!
حاجي بسيار خشمگين به نظر ميومد!!!و از اينجا کينه جيني رو به دل ميگيره!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!
قدرت منتقل شد!
قدرت منتقل شد!
جزئیات کاربر

Gryffin Dreams تقدیم میکند :

The God Father
( در سه قسمت ، قسمت پایانی)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
بازیگران :
هرمیون گرنجر--------------هرمیون
گودریک گریفندور---------------گریفندور
کرام---------------------ویکتور
آبرفورث-----------آبر
حاجی-----------------------حاجی
به همکاری:
غصنفر ، فاج ، وگا ، شکبولت ، تانکس ، پروفسور مک گونگال و ... دالاهوف
( بقیه عوامل در قسمت اول ذکر شد )
تهیه کننده : کریچر ( برنده اسکار تهیه کنندگی فیلم)
کارگردان : گودریک گریفندور ( اسکار برای بهترین کار گردانی )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در قسمت قبل دیدید:
( مراجعه شود به قسمتهای قبلی با آرم گریفن دریمز )
و کنون ادامه داستان...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
/// دو ماه بعد - هاگوارتز ///
دوربین گریفندور رو نشون میده که از در کلاس میاد تو ، دوربین میره روی بچه ها...
گریفندور : خب...سلام...
بقیه : سلام پروفسور!
گریفندور چشمش به هرمیون میفته و میگه...
- اوه...دوشیزه گرنجر بالا خره اودید...انگار یکمی دیر شد...
هرمیون : بله پروفسور...سنت انگو جای زیاد خوبی نیست...
گریفندور : این حرفو نزن...من مطمئنم که هیچ کودومتون اینجوری نیستین اما این مثال رو همینجوری میزنم...تا از یه جنبه دیگه نگاهش کنین... نویسنده ای میگه: « انسانها سلامتیشون رو میدن تا ثروت بدست بیارن و بعد مال و ثروتشون رو میدن تا سلامتی از دست رفتشونو باز یابن» اینو گفتم که قدر سلامتی و کسانی که سلامت بخشن رو بدونیم...خب کجا بودیم؟
- صفحه شصت و پنج...
گریفندور : خب شروع میکنیم...
تصویر آروم آروم سیاه میشه و ...
/// همان موقع- دفتر آبر ///
تصویر آبر رو از جلو نشون میده که داره نامه ای رو مینویسه...
آبر : هی...استیو ( غضنفر ) اینو با جغد خودم پست کن...
استیو : بله...حتما...
آبر : در ضمن از دوکهای عسلی شیرینی بگیر...مهمون داریم!
استیو خارج میشه و چند دقیقه بعد شخصی در میزنه...
آبر : بیا تو...
شخص ناشناسی وارد میشه...
آبر : هوووووم...منتظرت بودم...اوضاع خوبه؟
- بله...خیلی!
آبر : خوبه...بشین...کسی ندیدت اومدی اینجا ؟
- نه!
آبر : بهت گفتم که بیای اینجا...باید کاری رو بهت واگذار کنم!
- من کاملا آمادم...
آبر : میدونی که کرام هنوز وزیره...داره برکنار میشه ولی خیلی طول میکشه پس کار تو اینه که به این فرایند سرعت بدی...
- چطوری؟
آبر : میفهمی...عجله نکن...
چند دقیقه بعد استیو با یه بغل شکلات میاد...
آبر : استیو شکلاتا رو بریز رو میز...
دوربین دستهای استیو رو نشون میده که شکلاتها رو میریزه...
ستیو : بفرمایید!
آبر : میتونی بری!!!
استیو : بله حتما...
استیو خارج میشه...
آبر شکلاتا رو زیر و رو میکنه و ییه شکلات که علامت داره رو بر انتخاب میکنه...
آبر : شکلات خوشمزه ایه...مخوصا که...
آب شکلاتو باز میکنه و یه کاغذ از توش میاره بیرون...
آبر : مخصوصا که این کاغذ رمز موفقیت ماست!
- یعنی چی؟
آبر کاغر رو باز میکنه...
آبر : این تو نوشته « حدست درست بود...» بله!!! درست بود...
- چی شد؟
آبر : بهت میگم...ما باید چیز مورد علاقه کرام و نقطه ضعفش رو پیدا میکردیم...بنظر تو چیه؟
- خوب شاید ...
آبر : میدونم که نمیتونی بگی...من حدس زده بودم...هرمیون گرنجر...
- هرمیون! هوووم...جالبه...حالا اینو کی نوشته؟
آبر : یه دوست...عزیزم یه دوست!
- فکر کنم فهمیدم باید چیکار کنم...
آبر : بگیرش!!!
/// همان شب - هاگوارتز - خوابگاه دختران ///
دوربین هرمیون رو روی نخت نشون میده که خوابه خوابه...و غلت میزنه
...شخصی میاد پشت پنجره...پنجره رو با صدای قژژژژ خوفناکی باز میکنه...و میاد تو...
- گریفتمت خانم کوچولو...
شخص چوبدستیشو در میاره و بسیار آروم زیر لب یه چیزی میگه...و باریکه نوری از طلسم بیرون میاد و هرمیون به طرز وحشتناکی یکدفعه از حال میره...
شخص هرمیونو از پنجره به سختی پایین میبره و در تاریکی شب فرار میکنه...
/// صبح فردا - هاگوارتز ///
پروفسور مک گونگال به طرز عجیبی عصبانیه و داد میکشه...
پروفسور : مگه میشه...فیلچ...یعنی هرکی میتونه وارد هاگوارتز و سالن عمومی من بشه...و یکی از دانش آموزام رو مثل آبنبات ببره؟!!!!!
فیلچ : ولی پروفسور...
مک گونگال : آخه نداریم...
گریفندور بسرعت وارد میشه و عصبانی تر از مک گونگال و میگه...
- این چه مسخره بازییه...تمومش کنین...من 3 ساعته دام تمام محله های جادوگر نشین بریتانیا رو میگردم ، آلبوس هنوز داره میگرده...یعنی چی...آب شده رفته تو زمین...
ناگهان گودریک آروم میشه و میگه...
- فک...فکر کنم فهمیدم... کار خودشه...آره کار خودشه...همین بود...نقشه اش...آره...خودشه...
مک گونگال : کار کی؟...
گریفندور در حالی که با عجله دور میشه داد میزنه...
- میفهمی مینروا...میفهمی...انگار دوست داره با خشم گریفندور رو برو بشه...
/// 5 دقیقه بعد - دفتر کرام - وزارت سحر و جادو ///
دوربین کرام رو نشون میده که داره چیزی مینویسه...
تق...تق...تق...
کرام : بفرمایید...در بازه
گریفندور وارد میشه و خیلی با عجله میگه...
- ویکتور پاشو...پاشو بریم...
کرام : چی...چی شده...
گریفندور : هرمیون رو دیشب ساعت 2 دزدیدن...
کرام : چی؟!!!!
گریفندور : هرمیون رو دزدیدن...
کرام : ولی آخه...
گریفندور : من میدونم کجا بردنش...پاشو پسر...پاشو !!!
کرام : شما میدونید؟ چرا گرفتنش؟
گریفندور : تو راه برات میگم...دیر میشه...
/// در راه ///
گریفندور : اونو بخاطر تو گرفتن...که از وزارت بیای بیرون...
کرام : من؟! بخاطر من؟
گریفندور :تقصیر تو نیست...ما مسئول افکار دیگران نیستیم!
کرام : ولی مسئول خودمون و نزدیکانمون که هستیم!
گریفندور : پس بجنب...دیر میشه ها !!!
/// ده دقیقه بعد - هاگزمید - مغازه آبر ///
کرام : اینجا؟!
گریفندور : آره اینجا...درش بازه...آبر...آبر!!!
کرام درو با احتیاط باز میکنه...
کرام : انگار کسی نیست...
گریفندور : همیشه دنبال علامت باش نه اصل مطلب...
گریفندور به سمت میزمیره...و یه کاغذ پیدا میکنه...
گریفندور : یه آدرسه...نوشته : « G . H ای کسی که میدونم میای ، بخونش!»
میدونسته یکی میاد و اون کس من بودم...وایسا...د...درسته...Godric's Hollow...راه بیفت بریم...
کرام : مطمئنید اونجاس؟
گریفندور : آبر اونجا یه خونه داره و فقط من میدونستم...رفته اونجا...
/// 20 دقیقه بعد - دره گودریک ///
دوربین کرام و گریفندور رو تو دره نشون میده...که دارن باسرعت میرن...
کرام : پس کجاس؟
گریفندور : جلوتره...خیلی مخفیه...من به همه محله های جادوگر نشین رفتم اینجام اومدم ولی اصلا حواسم نبود...آهان رسیدیم...
کرام : اینجا که پیزی نیست!
گریفندور به سوراخی در کف زمین اشاره میکنه و میگه...
- برو توش...
کرام : اونجا؟!
گریفندور : گفتم که خیلی مخفیه!
کرام و گریفندور داخل سوراخ میشن یه راهرو بزرگ زیر زمینی رو طی میکنن و میرسن به یه در بزرگ...در خود به خود باز میشه و صدایی از انتهای سالن میاد...
آبر : بیا تو گودریک...منتظرت بودم...
گریفندور : میدونستم ، آبر...هرمیون کجاس...؟
آبر : اگه دیر بجنبین میره پیش خدا...
کرام : نـــــه!!!
آبر : به به...جناب معاون!!! چطوری...اومدی دنبالش نه؟! بیاین تو!!!
گریفندور : ویکتور...آروم میریم...
اونا آروم از در میرن تو...آبر روی بلندی ایستاده و چوبدستیشو بسمت هرماینی گرفته...
کرام هم به سرعت چوبدستیشو در میاره...
آبر : اووو !!! آقا چوبدستی در میاره...ترسیدی؟!
گریفندور : ویکتور بزار تو ردات! درش نیار...
آبر : هرماینی سالمه و فقط به تو امید داره...ویکتور...
کرام : من...من هرکاری که بخوای میکنم...همین الان استعفا میدم...
گریفندور : ویکتور!!!
آبر : از کجا بدونم؟ هان؟ اوه راستی یادم دفت دوستامو معرفی کنم!
ده جادوگر از مخفیگاه هاشون میان بیرون و آبر رو اسکورت میکنن...
آبر : فکر فرار نکنین...
کرام : بهت قول میدم...آبر...قول...
آبر : هووووم....شما قول هم میدین؟!
آبر هرمیون رو میکشه و چوبدستی رو صاف میگیره رو سرش...
آبر : هنوزم میخوای قول الکی بدی؟!
یهو هرمیون به آبر لگد میزنه و به زور خودشو از چنگش در میاره و به سمت گریفندور میدوه...
آبر : بزنینش!!!
ده طلسم سرخ قوی به سمت هرمیون میرن...
کرام : نــــــــــه!!!
گریفندور چوبدستیشو حرکت سریع میده و طلسم قدرتمندی درست میکنه و ده تا طلسم رو منحرف میکنه...
آبر : بی عرضه ها... خودم میگیرمش...
آبر یه پرتوی طلایی به سمت هرمیون میفرسته که داره میدوه و کرام ناگهان خودشو پرت میکنه...جلوی طلسم...
گریفندور : نه!!!
هرمیون : ویکتور!!!
کرام روی زمین میافته و خون از دهن و سرش به شدت جاری میشه!!!
دوربین صورت گریفندور رو نشون میده که سرخ شده و از عصبانیت داره میجوشه...یهو حمله ور میشه...و طلسمها به طرفش میان....و اون همه رو منحرف میکنه...
گودریک با یه طلسم قوی 7 تاشون رو بیخوش میکنه...هرمیون چوبدستی یکیشون رو برمیداره...
یکی از محافظا از پشت به گودریک حمله میکنه...و میگه...
- آوادا...
هرمیون : پتریفیکوس توتالوس!
دوتا از محافظا فرار میکنن و دوربین گریفندور رو مقابل آبر نشون میده!!!
گریفندو : نکنه ترسیدی؟
آبر : کجای تو ترسناکه؟ فکر میکنی بیهوش کردن اون بی عرضه ها کاری داره؟
آبر یهو میزنه زیر پای گریفندور و فرار میکنه...
هرمیون : فرار کرد!
گریفندور به سرعت برمیگرده و میگه...
- فلورینچ !
طلسم به آبر میخوره ، آبر پرت میشه تو دیوار و بیهوش میشه!!!
تصویر کم کم سیاه میشه و فقط صدای گودریک میاد...اصلا تصویر نداره...
« میدونی هرماینی...حس میکردم خیلی تنهام...هیچکس رو ندارم... واقعا بی انگیزه بودم...تا اینکه تصمیم گرفتن کسی رو به فرزند خوندگی قبول کنم... و تو رو رو ویلچر دیدم گفتم کی بهتر از تو در ضمن میدونستم که ویکتور مشکل مالی داره... اما وقتی اون لعنتی تو رو گرفت تما قوا مو برای پس گرفتنت بکار بردم...من و تو شبیه همیم...تو تو دنیای جادویی هیچکسی رو غیر از کرام نداری...منم هیچ کس رو ندارم...»
تصویر روشن میشه...
/// دو هفته بعد - ستاد مکزی آسلام - وزارت ///
حاجی : هووووم...که اینطور...اتفاقا دورگه هایی مثل هرماینی نیاز به سرپرست جادویی دارن... کار خوبی میکنی گودریک...
گودریک : بله...خودمم از تنهایی در میام...
حاجی : امضا کن!!! حالا شد...شما پدر خوانده هرماینی گرنجر هستید! مبارکه!
/// ده دقیقه بعد هاگزمید ///
هرمیون : خب ویکتور حالا نوبت منه که ویلچر حل بدم...
گودریک : راست میگه...راستی...هیچی فراموشش کن!
ـــــــــــــــــــThe End ـــــــــــــــــــــــــــ
با تشکر از :
ستاد مرکزی آسلام
وزارت سحر و جادو
بیمارستان سنت مانگو
جاسم آچار فرانسه
آبرفورث عزیز برای قبول نقش منفی
وتمام عزیزانی که مارا در ساختن این فیلم یاری کردند...
---------------------
زمستان 83
--------------------
البته باید بگم من واقعا با هرمیون صحبت کردم و اون فرزند خونده من شد میتونید توی ستاد مرکزی آسلام ببینید... تو پیام امروز هم اعلام میکنم...

The God Father
( در سه قسمت ، قسمت پایانی)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
بازیگران :
هرمیون گرنجر--------------هرمیون
گودریک گریفندور---------------گریفندور
کرام---------------------ویکتور
آبرفورث-----------آبر
حاجی-----------------------حاجی
به همکاری:
غصنفر ، فاج ، وگا ، شکبولت ، تانکس ، پروفسور مک گونگال و ... دالاهوف
( بقیه عوامل در قسمت اول ذکر شد )
تهیه کننده : کریچر ( برنده اسکار تهیه کنندگی فیلم)
کارگردان : گودریک گریفندور ( اسکار برای بهترین کار گردانی )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در قسمت قبل دیدید:
( مراجعه شود به قسمتهای قبلی با آرم گریفن دریمز )
و کنون ادامه داستان...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
/// دو ماه بعد - هاگوارتز ///
دوربین گریفندور رو نشون میده که از در کلاس میاد تو ، دوربین میره روی بچه ها...
گریفندور : خب...سلام...
بقیه : سلام پروفسور!
گریفندور چشمش به هرمیون میفته و میگه...
- اوه...دوشیزه گرنجر بالا خره اودید...انگار یکمی دیر شد...
هرمیون : بله پروفسور...سنت انگو جای زیاد خوبی نیست...
گریفندور : این حرفو نزن...من مطمئنم که هیچ کودومتون اینجوری نیستین اما این مثال رو همینجوری میزنم...تا از یه جنبه دیگه نگاهش کنین... نویسنده ای میگه: « انسانها سلامتیشون رو میدن تا ثروت بدست بیارن و بعد مال و ثروتشون رو میدن تا سلامتی از دست رفتشونو باز یابن» اینو گفتم که قدر سلامتی و کسانی که سلامت بخشن رو بدونیم...خب کجا بودیم؟
- صفحه شصت و پنج...
گریفندور : خب شروع میکنیم...
تصویر آروم آروم سیاه میشه و ...
/// همان موقع- دفتر آبر ///
تصویر آبر رو از جلو نشون میده که داره نامه ای رو مینویسه...
آبر : هی...استیو ( غضنفر ) اینو با جغد خودم پست کن...
استیو : بله...حتما...
آبر : در ضمن از دوکهای عسلی شیرینی بگیر...مهمون داریم!
استیو خارج میشه و چند دقیقه بعد شخصی در میزنه...
آبر : بیا تو...
شخص ناشناسی وارد میشه...
آبر : هوووووم...منتظرت بودم...اوضاع خوبه؟
- بله...خیلی!
آبر : خوبه...بشین...کسی ندیدت اومدی اینجا ؟
- نه!
آبر : بهت گفتم که بیای اینجا...باید کاری رو بهت واگذار کنم!
- من کاملا آمادم...
آبر : میدونی که کرام هنوز وزیره...داره برکنار میشه ولی خیلی طول میکشه پس کار تو اینه که به این فرایند سرعت بدی...
- چطوری؟
آبر : میفهمی...عجله نکن...
چند دقیقه بعد استیو با یه بغل شکلات میاد...
آبر : استیو شکلاتا رو بریز رو میز...
دوربین دستهای استیو رو نشون میده که شکلاتها رو میریزه...
ستیو : بفرمایید!
آبر : میتونی بری!!!
استیو : بله حتما...
استیو خارج میشه...
آبر شکلاتا رو زیر و رو میکنه و ییه شکلات که علامت داره رو بر انتخاب میکنه...
آبر : شکلات خوشمزه ایه...مخوصا که...
آب شکلاتو باز میکنه و یه کاغذ از توش میاره بیرون...
آبر : مخصوصا که این کاغذ رمز موفقیت ماست!
- یعنی چی؟
آبر کاغر رو باز میکنه...
آبر : این تو نوشته « حدست درست بود...» بله!!! درست بود...
- چی شد؟
آبر : بهت میگم...ما باید چیز مورد علاقه کرام و نقطه ضعفش رو پیدا میکردیم...بنظر تو چیه؟
- خوب شاید ...
آبر : میدونم که نمیتونی بگی...من حدس زده بودم...هرمیون گرنجر...
- هرمیون! هوووم...جالبه...حالا اینو کی نوشته؟
آبر : یه دوست...عزیزم یه دوست!
- فکر کنم فهمیدم باید چیکار کنم...
آبر : بگیرش!!!
/// همان شب - هاگوارتز - خوابگاه دختران ///
دوربین هرمیون رو روی نخت نشون میده که خوابه خوابه...و غلت میزنه
...شخصی میاد پشت پنجره...پنجره رو با صدای قژژژژ خوفناکی باز میکنه...و میاد تو...
- گریفتمت خانم کوچولو...
شخص چوبدستیشو در میاره و بسیار آروم زیر لب یه چیزی میگه...و باریکه نوری از طلسم بیرون میاد و هرمیون به طرز وحشتناکی یکدفعه از حال میره...
شخص هرمیونو از پنجره به سختی پایین میبره و در تاریکی شب فرار میکنه...
/// صبح فردا - هاگوارتز ///
پروفسور مک گونگال به طرز عجیبی عصبانیه و داد میکشه...
پروفسور : مگه میشه...فیلچ...یعنی هرکی میتونه وارد هاگوارتز و سالن عمومی من بشه...و یکی از دانش آموزام رو مثل آبنبات ببره؟!!!!!
فیلچ : ولی پروفسور...
مک گونگال : آخه نداریم...
گریفندور بسرعت وارد میشه و عصبانی تر از مک گونگال و میگه...
- این چه مسخره بازییه...تمومش کنین...من 3 ساعته دام تمام محله های جادوگر نشین بریتانیا رو میگردم ، آلبوس هنوز داره میگرده...یعنی چی...آب شده رفته تو زمین...
ناگهان گودریک آروم میشه و میگه...
- فک...فکر کنم فهمیدم... کار خودشه...آره کار خودشه...همین بود...نقشه اش...آره...خودشه...
مک گونگال : کار کی؟...
گریفندور در حالی که با عجله دور میشه داد میزنه...
- میفهمی مینروا...میفهمی...انگار دوست داره با خشم گریفندور رو برو بشه...
/// 5 دقیقه بعد - دفتر کرام - وزارت سحر و جادو ///
دوربین کرام رو نشون میده که داره چیزی مینویسه...
تق...تق...تق...
کرام : بفرمایید...در بازه
گریفندور وارد میشه و خیلی با عجله میگه...
- ویکتور پاشو...پاشو بریم...
کرام : چی...چی شده...
گریفندور : هرمیون رو دیشب ساعت 2 دزدیدن...
کرام : چی؟!!!!
گریفندور : هرمیون رو دزدیدن...
کرام : ولی آخه...
گریفندور : من میدونم کجا بردنش...پاشو پسر...پاشو !!!
کرام : شما میدونید؟ چرا گرفتنش؟
گریفندور : تو راه برات میگم...دیر میشه...
/// در راه ///
گریفندور : اونو بخاطر تو گرفتن...که از وزارت بیای بیرون...
کرام : من؟! بخاطر من؟
گریفندور :تقصیر تو نیست...ما مسئول افکار دیگران نیستیم!
کرام : ولی مسئول خودمون و نزدیکانمون که هستیم!
گریفندور : پس بجنب...دیر میشه ها !!!
/// ده دقیقه بعد - هاگزمید - مغازه آبر ///
کرام : اینجا؟!
گریفندور : آره اینجا...درش بازه...آبر...آبر!!!
کرام درو با احتیاط باز میکنه...
کرام : انگار کسی نیست...
گریفندور : همیشه دنبال علامت باش نه اصل مطلب...
گریفندور به سمت میزمیره...و یه کاغذ پیدا میکنه...
گریفندور : یه آدرسه...نوشته : « G . H ای کسی که میدونم میای ، بخونش!»
میدونسته یکی میاد و اون کس من بودم...وایسا...د...درسته...Godric's Hollow...راه بیفت بریم...
کرام : مطمئنید اونجاس؟
گریفندور : آبر اونجا یه خونه داره و فقط من میدونستم...رفته اونجا...
/// 20 دقیقه بعد - دره گودریک ///
دوربین کرام و گریفندور رو تو دره نشون میده...که دارن باسرعت میرن...
کرام : پس کجاس؟
گریفندور : جلوتره...خیلی مخفیه...من به همه محله های جادوگر نشین رفتم اینجام اومدم ولی اصلا حواسم نبود...آهان رسیدیم...
کرام : اینجا که پیزی نیست!
گریفندور به سوراخی در کف زمین اشاره میکنه و میگه...
- برو توش...
کرام : اونجا؟!
گریفندور : گفتم که خیلی مخفیه!
کرام و گریفندور داخل سوراخ میشن یه راهرو بزرگ زیر زمینی رو طی میکنن و میرسن به یه در بزرگ...در خود به خود باز میشه و صدایی از انتهای سالن میاد...
آبر : بیا تو گودریک...منتظرت بودم...
گریفندور : میدونستم ، آبر...هرمیون کجاس...؟
آبر : اگه دیر بجنبین میره پیش خدا...
کرام : نـــــه!!!
آبر : به به...جناب معاون!!! چطوری...اومدی دنبالش نه؟! بیاین تو!!!
گریفندور : ویکتور...آروم میریم...
اونا آروم از در میرن تو...آبر روی بلندی ایستاده و چوبدستیشو بسمت هرماینی گرفته...
کرام هم به سرعت چوبدستیشو در میاره...
آبر : اووو !!! آقا چوبدستی در میاره...ترسیدی؟!
گریفندور : ویکتور بزار تو ردات! درش نیار...
آبر : هرماینی سالمه و فقط به تو امید داره...ویکتور...
کرام : من...من هرکاری که بخوای میکنم...همین الان استعفا میدم...
گریفندور : ویکتور!!!
آبر : از کجا بدونم؟ هان؟ اوه راستی یادم دفت دوستامو معرفی کنم!
ده جادوگر از مخفیگاه هاشون میان بیرون و آبر رو اسکورت میکنن...
آبر : فکر فرار نکنین...
کرام : بهت قول میدم...آبر...قول...
آبر : هووووم....شما قول هم میدین؟!
آبر هرمیون رو میکشه و چوبدستی رو صاف میگیره رو سرش...
آبر : هنوزم میخوای قول الکی بدی؟!
یهو هرمیون به آبر لگد میزنه و به زور خودشو از چنگش در میاره و به سمت گریفندور میدوه...
آبر : بزنینش!!!
ده طلسم سرخ قوی به سمت هرمیون میرن...
کرام : نــــــــــه!!!
گریفندور چوبدستیشو حرکت سریع میده و طلسم قدرتمندی درست میکنه و ده تا طلسم رو منحرف میکنه...
آبر : بی عرضه ها... خودم میگیرمش...
آبر یه پرتوی طلایی به سمت هرمیون میفرسته که داره میدوه و کرام ناگهان خودشو پرت میکنه...جلوی طلسم...
گریفندور : نه!!!
هرمیون : ویکتور!!!
کرام روی زمین میافته و خون از دهن و سرش به شدت جاری میشه!!!
دوربین صورت گریفندور رو نشون میده که سرخ شده و از عصبانیت داره میجوشه...یهو حمله ور میشه...و طلسمها به طرفش میان....و اون همه رو منحرف میکنه...
گودریک با یه طلسم قوی 7 تاشون رو بیخوش میکنه...هرمیون چوبدستی یکیشون رو برمیداره...
یکی از محافظا از پشت به گودریک حمله میکنه...و میگه...
- آوادا...
هرمیون : پتریفیکوس توتالوس!
دوتا از محافظا فرار میکنن و دوربین گریفندور رو مقابل آبر نشون میده!!!
گریفندو : نکنه ترسیدی؟
آبر : کجای تو ترسناکه؟ فکر میکنی بیهوش کردن اون بی عرضه ها کاری داره؟
آبر یهو میزنه زیر پای گریفندور و فرار میکنه...
هرمیون : فرار کرد!
گریفندور به سرعت برمیگرده و میگه...
- فلورینچ !
طلسم به آبر میخوره ، آبر پرت میشه تو دیوار و بیهوش میشه!!!
تصویر کم کم سیاه میشه و فقط صدای گودریک میاد...اصلا تصویر نداره...
« میدونی هرماینی...حس میکردم خیلی تنهام...هیچکس رو ندارم... واقعا بی انگیزه بودم...تا اینکه تصمیم گرفتن کسی رو به فرزند خوندگی قبول کنم... و تو رو رو ویلچر دیدم گفتم کی بهتر از تو در ضمن میدونستم که ویکتور مشکل مالی داره... اما وقتی اون لعنتی تو رو گرفت تما قوا مو برای پس گرفتنت بکار بردم...من و تو شبیه همیم...تو تو دنیای جادویی هیچکسی رو غیر از کرام نداری...منم هیچ کس رو ندارم...»
تصویر روشن میشه...
/// دو هفته بعد - ستاد مکزی آسلام - وزارت ///
حاجی : هووووم...که اینطور...اتفاقا دورگه هایی مثل هرماینی نیاز به سرپرست جادویی دارن... کار خوبی میکنی گودریک...
گودریک : بله...خودمم از تنهایی در میام...
حاجی : امضا کن!!! حالا شد...شما پدر خوانده هرماینی گرنجر هستید! مبارکه!
/// ده دقیقه بعد هاگزمید ///
هرمیون : خب ویکتور حالا نوبت منه که ویلچر حل بدم...
گودریک : راست میگه...راستی...هیچی فراموشش کن!
ـــــــــــــــــــThe End ـــــــــــــــــــــــــــ
با تشکر از :
ستاد مرکزی آسلام
وزارت سحر و جادو
بیمارستان سنت مانگو
جاسم آچار فرانسه
آبرفورث عزیز برای قبول نقش منفی
وتمام عزیزانی که مارا در ساختن این فیلم یاری کردند...
---------------------
زمستان 83
--------------------
البته باید بگم من واقعا با هرمیون صحبت کردم و اون فرزند خونده من شد میتونید توی ستاد مرکزی آسلام ببینید... تو پیام امروز هم اعلام میکنم...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!
جزئیات کاربر

تبلیغ بازرگانی:
+++بیگانه توی دفترش تو هالی ویزارد نشسته و داره عکس غریبه و 4 تا بچه اش رو نگاه می کنه که یه دفعه تلفن زنگ می زنه...
صدای غریبه:پسرت گفته بابا!
بیگانه با سرعت به سمت خونه حرکت می کنه
+++در منزل بیگانه: (همه چشم به دهان گل پسر بیگانه دوخته اند!)
بیگانه:پسرم بگو بابا!
-:ماما!
بیگانه پکر روی صندلی می شینه و کرام(در نقش بابابزرگ!) اونو دلداری میده که یه دفعه...
_:بابا!
بیگانه و کرام به سمت گهواره هجوم می برند...اما کودک غرق در خواب است!
توجه بیگانه به دوربین غریبه جلب می شه! کودک شیرین زبان "بابا" را صدا می زند!
+++بیگانه دائما داره فیلم رو عقب جلو میکنه...
+++++زندگی دگمه بازگشت ندارد!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ناظر شهر لندن :3 هپلی عزیز
ما اینجا چیزی به عنوان پیام بازرگانی نداریم...چون اینجا ((هالی ویزارد)) برای ساخت فیلم هستش نه چیز دیگر....هر گونه پیام بازرگانی پاک خواهد شد
دوست تو کرام
+++بیگانه توی دفترش تو هالی ویزارد نشسته و داره عکس غریبه و 4 تا بچه اش رو نگاه می کنه که یه دفعه تلفن زنگ می زنه...
صدای غریبه:پسرت گفته بابا!
بیگانه با سرعت به سمت خونه حرکت می کنه
+++در منزل بیگانه: (همه چشم به دهان گل پسر بیگانه دوخته اند!)
بیگانه:پسرم بگو بابا!
-:ماما!
بیگانه پکر روی صندلی می شینه و کرام(در نقش بابابزرگ!) اونو دلداری میده که یه دفعه...
_:بابا!
بیگانه و کرام به سمت گهواره هجوم می برند...اما کودک غرق در خواب است!
توجه بیگانه به دوربین غریبه جلب می شه! کودک شیرین زبان "بابا" را صدا می زند!
+++بیگانه دائما داره فیلم رو عقب جلو میکنه...
+++++زندگی دگمه بازگشت ندارد!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ناظر شهر لندن :3 هپلی عزیز
ما اینجا چیزی به عنوان پیام بازرگانی نداریم...چون اینجا ((هالی ویزارد)) برای ساخت فیلم هستش نه چیز دیگر....هر گونه پیام بازرگانی پاک خواهد شد
دوست تو کرام
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ويكتور كرام در 1383/12/22 7:13:27
که ما عاشق شدیم چرک و کثافت......و ما را تو مکن از آن ندامت
که گرچه غرق در چرک و کثیفیم......ما ها دارنده قلبی ضعیفیم
که گرچه غرق در چرک و کثیفیم......ما ها دارنده قلبی ضعیفیم
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

خوب
من اول تشکر کنم از همه شماها که اینجا تشریف میارید
چه اونایی که برای دیدن فیلمها میان و چه اونایی که برای نوشتن فیلم
طبق گفته قبلیم
مدیران سایت به من پیام زدن که سعی کن سطح هالی ویزارد مثل سابق بشه
منم به دنبال اینم که سطحش بره بالا
در نتیجه
سیستم امتیاز بندی به فیلمها توسط شخص بنده یا کریچر اجرا میشه
نمرات از یک تا پنجه.......اگه فیلمی کمتر از 1.5 نمره بیاره...اون فیلم پاک میشه((در این رابطه با کریچر هماهنگی میکنم))
امیدوارم باعث ناراحتیتون نشه!!!!!
من واقعا از نوشته هپلی 3 شگفتزده شدم....خیلی مستعده...باز هم سعی کن بنویسی...و سعی کن ایده هاتو خلاقانه تر بنویسی
در مرود لوگو ها فقط لوگوی اسنیپ عزیزم آمادست

همزاد و هرمیون عزیز نیز درخواست لوگو کردن
من باید چند مورد متذکر شم
تمام کسایی که صاحب لوگو هستن((جز کریچر و گریفندور)) همه از اعضای با سابقه سایتن....در نتیجه اگه من با ساخت لوگو برای کسی مخالفت میکنم به این معنی نیست که خوب نمینویسه...بلکه منظورم اینکه بیشتر بنویسه و منو مجاب کنه تا به گروه حرفه ای ها بپیونده
خب هرمیون از اعضای قدیمیه ولی سعی کنه بیشتر فعالیت کنه چون تا حالا فقط یک فیلم و یک پشت صحنه ساخته...همزاد هم دارای یک سریال جذاب هست ولی اونم سعی کنه فیلماشو بیشتر کنه
امیدوارم هیچکدوم از این دو عزیز رو ناراحت نکرده باشم
دوستدار همه شما
کرام
من اول تشکر کنم از همه شماها که اینجا تشریف میارید
چه اونایی که برای دیدن فیلمها میان و چه اونایی که برای نوشتن فیلم
طبق گفته قبلیم
مدیران سایت به من پیام زدن که سعی کن سطح هالی ویزارد مثل سابق بشه
منم به دنبال اینم که سطحش بره بالا
در نتیجه
سیستم امتیاز بندی به فیلمها توسط شخص بنده یا کریچر اجرا میشه
نمرات از یک تا پنجه.......اگه فیلمی کمتر از 1.5 نمره بیاره...اون فیلم پاک میشه((در این رابطه با کریچر هماهنگی میکنم))
امیدوارم باعث ناراحتیتون نشه!!!!!
من واقعا از نوشته هپلی 3 شگفتزده شدم....خیلی مستعده...باز هم سعی کن بنویسی...و سعی کن ایده هاتو خلاقانه تر بنویسی
در مرود لوگو ها فقط لوگوی اسنیپ عزیزم آمادست

همزاد و هرمیون عزیز نیز درخواست لوگو کردن
من باید چند مورد متذکر شم
تمام کسایی که صاحب لوگو هستن((جز کریچر و گریفندور)) همه از اعضای با سابقه سایتن....در نتیجه اگه من با ساخت لوگو برای کسی مخالفت میکنم به این معنی نیست که خوب نمینویسه...بلکه منظورم اینکه بیشتر بنویسه و منو مجاب کنه تا به گروه حرفه ای ها بپیونده
خب هرمیون از اعضای قدیمیه ولی سعی کنه بیشتر فعالیت کنه چون تا حالا فقط یک فیلم و یک پشت صحنه ساخته...همزاد هم دارای یک سریال جذاب هست ولی اونم سعی کنه فیلماشو بیشتر کنه
امیدوارم هیچکدوم از این دو عزیز رو ناراحت نکرده باشم
دوستدار همه شما
کرام
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!
قدرت منتقل شد!
قدرت منتقل شد!
جزئیات کاربر

عملیات ناممکن(قسمت دوم)
فیلمی از 3 هپلی
با شرکت:
کرام
آبرفورث
بلاتریکس
و با هنرمندی:بیگانه
کرام:ما توی این عملیات یکی از بهترین افرادموند برای مدتی کوتاه از دست دادیم این ماجرا دیگه تکرار نخواهد شد.متوجهین؟
آبرفورٍ: بله فرمانده.کاملا!
-:خوبه...می خوام راس ساعت 4 فردا-به محض مرخص شدن سرهنگ بیگانکی- عازم منطقه عملیات بشیم...دوس دارم جند نفر هم در اطراف منطقه عملیات باشن تا اگه مشکلی ایجاد شد،با علامت من،تکرار میکنم فقط با علامتمن به کمکمون بیاید.در غیر این صورت همه چیز بر باد میره...همه جیز!
_بله فرمانده
-:ساعت 10 صبح امروز در یک جلسه فوق سری در مورد چگونگی عملیات بحث می کنیم.باید حتما شرکت کنید و دقت کنید هیچ کس،هیچ کس نباید مزاحممون بشه
++++++++++فردای همان روز،ساعت 4، منطقه عملیات
کرام:بسیار خوب.این دفعه با هم میریم.سرهنک بیگانکی،مطمئنی که کاملا خوبی؟
-:آره!
آبرفورث:ولی ما چه قدر وقت دا.....
صدای بلا:کرام،بیخودی خودتو افرادتو تو دردسر ننداز!سعی کن از اینآخرین دقایق زندگیت لذت ببری!چون تا یک ساعت دیگه تو و کالیفرنیا رو هوایین!
بیگانه:خداحافظ کرام!
کرام:ما مقاومت می کنیم،بلا!حالا می بینی!
بیگانه:کرررااااام.....تا حالا کالیفرنیا دیدی؟
کرام:
ما الان تو کالیفرنیاییم!
بیگانه: پس این خانومه چی می گه؟
کرام:می گه همه این ایالت و ما با هم می میریم!!!
-:آهههها
+++++++++++باز هم منطقه عملیات
کرام در حالی که تند تند با کیبورد تایپ می کنه یه دفعه لپ تاپ بوق می زنه و 12 تا نقطه قرمز و 1 نقطه زرد کمرنگ روی صفحه ظاهر می شه
کرام:توی این ساختمون 12 تا بمب فعال کار گذاشته شده که آماده انفجارن.یه نقطه دیگه هم هست که به احتمال زیاد غیر فعاله و یا خنثی شده
در هر حال کار ما پیدا کردن این 12 تا بمب و همچنین CDمورد نظرمونه...من و سرهنگ بیگانکی دنبال سی.دی می گردیم.شما هم بمب ها رو خنثی می کنید تا ما برگردیم.شاید هم بتونیم کمکتون کنیم
آبرفورث:و برای همه اینها یک ساعت-کمتر- کفاف میده؟
کرام: مجبوریم سرهنگ.باید همه سعی مونو بکنیم...بیاین بریم سرهنگ بیگانکی!
++++++++++کرام و بیگانه در زیر زمین:
آب از سقف چکه می کنه...صدای برخورد آب با زمین اکو داره...هواسرده!
بیگانه: کرام!من سردمه!
کرام: از اول بهت گفتم لباس گرم بپوشی.اگه نپوشیدی تقصیر خودته!
بیگانه: چرا پوشیدم.ولی دیدی چند نفر پشت در جمع شده بودن؟ طرفدارامو می گم!همه لباسامو پرت کردم برای اونا!
کرام: من نباید عصبانی بشم...
بیگانه: چه قدر این زیر می مونیم؟
کرام: نمی دونم.تا هر وقت پیدا بشه. می تونی حرف نزنی؟
++++در آخرین طبقه ساختمان مخروبه
آبرفورث هر 12 بمب رو پیدا کرده...
آبرفورث در بی سیم:فر مانده بمب ها رو پیدا کردم!
کرام با صدای خش خشی: خوبه!سریع مشخصات ظاهری رو به من اطلاع بده!
آبرفورث:رشته های بلند قرمز به طول 10-12 سانتی متر و قطر 1-2 سانتی متر...
کرام: اینا بمب شیمیایی اند؟
آبرفورث: نه فرمانده! دینامیتن!
کرام:باشه!پس یریع خنثی شون کن.
-:چه طوری؟
-: نمی دونم. مواد منفجره شونو خالی کن!
بیگانه: هی کرام!اینی که اینجاس رو برای یادگاری بردارم؟
کرام:این سی دیه!
ابر فورث : پیداشد؟
کرام و بیگانه:آره!
+++++++++++
آبر فورث در حالی که پیچ گوشتی لای دندوناشه عرق کرده....کرام و بیگانه هم دارن آبر فورث رو نگاه می کنن.
آبرفورث: آخرین بمب هم خنثی شد فرمانده! فقط یه تمت ساعتی مون.....
کرام: چی شد؟ حالتون خوبه؟
آبرفورث: فرمانده! فقط 4 دقیقه به خنثی شدن این بمب مونه.این همونیه که زرد بود!
کرام در حال نعره زدن:بدویین!!!
++++همه به طرف موتورها می دون.کرام و آبرفورث و بیگانه با هم می پرن روی دو تا موتور...بیگانه از اون ور موتور کرام می یفته!!!
کرام: یالا دستتو بده به من سوار شو!
بیگانه سوار می شه
آبرفورث:فرمانده!سریع راه بیفتید!الان منفجر می شه!
++++++نمای خانه از دور:خانه منفچر می شود!و دو تا موتور از توی آتیش می پرن بیرون!!! یکی از موتورها که دو تا سوار داشته تک چرخ می زنه و یکی تز سوارها از پشت موتور می یفته!هر دو موتور وایمیستن و از موتورها پیاده میشن و سوار دوم رو بلند می کنن و به طرف سنت مانگو حرکت می کنن تا مجروح رو به اورژانس برسونن!!!
+++++++++در سنت مانگو...بیگانه روی تخت.
بلا در لباس پرستاری به بیگانه:حالت خوبه پسرم؟ یه شربت خوشمزه برات آوردم!
بیگانهک هی کرام! من این صدا رو میشناسم! این همونیه که قرار بود ما رو ببره ه.اپیما سواری!
کرام:چی؟ بگیرینش!
بلا دستگیر میشود!!!
چند تا مامور بلا رو به یه ماشینپلیس سیاه می کوبن! کرام داره نگاه می کنه....
بلا: بر می گردم کرام..همون طور که تو برگشتی!
پایان
با تشکر از :
سازمان امراض و سوانح جادویی سنت مانگو
خانواده محترم عظیمی
و هری پاتر برای قرض دادن سیم سرورشون به عنوان سیمهای بمب!!!
فیلمی از 3 هپلی
با شرکت:
کرام
آبرفورث
بلاتریکس
و با هنرمندی:بیگانه
کرام:ما توی این عملیات یکی از بهترین افرادموند برای مدتی کوتاه از دست دادیم این ماجرا دیگه تکرار نخواهد شد.متوجهین؟
آبرفورٍ: بله فرمانده.کاملا!
-:خوبه...می خوام راس ساعت 4 فردا-به محض مرخص شدن سرهنگ بیگانکی- عازم منطقه عملیات بشیم...دوس دارم جند نفر هم در اطراف منطقه عملیات باشن تا اگه مشکلی ایجاد شد،با علامت من،تکرار میکنم فقط با علامتمن به کمکمون بیاید.در غیر این صورت همه چیز بر باد میره...همه جیز!
_بله فرمانده
-:ساعت 10 صبح امروز در یک جلسه فوق سری در مورد چگونگی عملیات بحث می کنیم.باید حتما شرکت کنید و دقت کنید هیچ کس،هیچ کس نباید مزاحممون بشه
++++++++++فردای همان روز،ساعت 4، منطقه عملیات
کرام:بسیار خوب.این دفعه با هم میریم.سرهنک بیگانکی،مطمئنی که کاملا خوبی؟
-:آره!
آبرفورث:ولی ما چه قدر وقت دا.....
صدای بلا:کرام،بیخودی خودتو افرادتو تو دردسر ننداز!سعی کن از اینآخرین دقایق زندگیت لذت ببری!چون تا یک ساعت دیگه تو و کالیفرنیا رو هوایین!
بیگانه:خداحافظ کرام!
کرام:ما مقاومت می کنیم،بلا!حالا می بینی!
بیگانه:کرررااااام.....تا حالا کالیفرنیا دیدی؟
کرام:
ما الان تو کالیفرنیاییم!بیگانه: پس این خانومه چی می گه؟
کرام:می گه همه این ایالت و ما با هم می میریم!!!
-:آهههها
+++++++++++باز هم منطقه عملیات
کرام در حالی که تند تند با کیبورد تایپ می کنه یه دفعه لپ تاپ بوق می زنه و 12 تا نقطه قرمز و 1 نقطه زرد کمرنگ روی صفحه ظاهر می شه
کرام:توی این ساختمون 12 تا بمب فعال کار گذاشته شده که آماده انفجارن.یه نقطه دیگه هم هست که به احتمال زیاد غیر فعاله و یا خنثی شده
در هر حال کار ما پیدا کردن این 12 تا بمب و همچنین CDمورد نظرمونه...من و سرهنگ بیگانکی دنبال سی.دی می گردیم.شما هم بمب ها رو خنثی می کنید تا ما برگردیم.شاید هم بتونیم کمکتون کنیم
آبرفورث:و برای همه اینها یک ساعت-کمتر- کفاف میده؟
کرام: مجبوریم سرهنگ.باید همه سعی مونو بکنیم...بیاین بریم سرهنگ بیگانکی!
++++++++++کرام و بیگانه در زیر زمین:
آب از سقف چکه می کنه...صدای برخورد آب با زمین اکو داره...هواسرده!
بیگانه: کرام!من سردمه!
کرام: از اول بهت گفتم لباس گرم بپوشی.اگه نپوشیدی تقصیر خودته!
بیگانه: چرا پوشیدم.ولی دیدی چند نفر پشت در جمع شده بودن؟ طرفدارامو می گم!همه لباسامو پرت کردم برای اونا!
کرام: من نباید عصبانی بشم...
بیگانه: چه قدر این زیر می مونیم؟
کرام: نمی دونم.تا هر وقت پیدا بشه. می تونی حرف نزنی؟
++++در آخرین طبقه ساختمان مخروبه
آبرفورث هر 12 بمب رو پیدا کرده...
آبرفورث در بی سیم:فر مانده بمب ها رو پیدا کردم!
کرام با صدای خش خشی: خوبه!سریع مشخصات ظاهری رو به من اطلاع بده!
آبرفورث:رشته های بلند قرمز به طول 10-12 سانتی متر و قطر 1-2 سانتی متر...
کرام: اینا بمب شیمیایی اند؟
آبرفورث: نه فرمانده! دینامیتن!
کرام:باشه!پس یریع خنثی شون کن.
-:چه طوری؟
-: نمی دونم. مواد منفجره شونو خالی کن!
بیگانه: هی کرام!اینی که اینجاس رو برای یادگاری بردارم؟
کرام:این سی دیه!
ابر فورث : پیداشد؟
کرام و بیگانه:آره!
+++++++++++
آبر فورث در حالی که پیچ گوشتی لای دندوناشه عرق کرده....کرام و بیگانه هم دارن آبر فورث رو نگاه می کنن.
آبرفورث: آخرین بمب هم خنثی شد فرمانده! فقط یه تمت ساعتی مون.....
کرام: چی شد؟ حالتون خوبه؟
آبرفورث: فرمانده! فقط 4 دقیقه به خنثی شدن این بمب مونه.این همونیه که زرد بود!
کرام در حال نعره زدن:بدویین!!!
++++همه به طرف موتورها می دون.کرام و آبرفورث و بیگانه با هم می پرن روی دو تا موتور...بیگانه از اون ور موتور کرام می یفته!!!
کرام: یالا دستتو بده به من سوار شو!
بیگانه سوار می شه
آبرفورث:فرمانده!سریع راه بیفتید!الان منفجر می شه!
++++++نمای خانه از دور:خانه منفچر می شود!و دو تا موتور از توی آتیش می پرن بیرون!!! یکی از موتورها که دو تا سوار داشته تک چرخ می زنه و یکی تز سوارها از پشت موتور می یفته!هر دو موتور وایمیستن و از موتورها پیاده میشن و سوار دوم رو بلند می کنن و به طرف سنت مانگو حرکت می کنن تا مجروح رو به اورژانس برسونن!!!
+++++++++در سنت مانگو...بیگانه روی تخت.
بلا در لباس پرستاری به بیگانه:حالت خوبه پسرم؟ یه شربت خوشمزه برات آوردم!
بیگانهک هی کرام! من این صدا رو میشناسم! این همونیه که قرار بود ما رو ببره ه.اپیما سواری!
کرام:چی؟ بگیرینش!
بلا دستگیر میشود!!!
چند تا مامور بلا رو به یه ماشینپلیس سیاه می کوبن! کرام داره نگاه می کنه....
بلا: بر می گردم کرام..همون طور که تو برگشتی!
پایان
با تشکر از :
سازمان امراض و سوانح جادویی سنت مانگو
خانواده محترم عظیمی
و هری پاتر برای قرض دادن سیم سرورشون به عنوان سیمهای بمب!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
که ما عاشق شدیم چرک و کثافت......و ما را تو مکن از آن ندامت
که گرچه غرق در چرک و کثیفیم......ما ها دارنده قلبی ضعیفیم
که گرچه غرق در چرک و کثیفیم......ما ها دارنده قلبی ضعیفیم
جزئیات کاربر

خوب بعد از چند روز دوباره نقد
اول فیلممورتال کرام از اونجایی که فیلم کامل نیست نمیشه در بارش نظر داد پس فقط تا اینجا این رو بگم که قصه ی فیلم فوق العاده هست و کشش خوبی داره
یک چیز دیگه هم اینه که شخصیت ها خیلی زیاده و اگه اونایی که نقششون خیلی کمه رو تو تیراژ اول ننویسی بهتره
و در آخر این گیلدی هم خیلی تابلو بوده باید اونجا که هری وسایلش رو تو آب میریزه یک عکس العملی نشون بده و هری رو بزنه بعد ا هم دوست شن نه این که با خودش بگه عجب پسر با صفایی وسایلم رو هوشت کرد برم باهاش رفاقت کنم
بیگانه فکر کنم اگه اون فیلمایی که ساختی و گفتی پوچ شد رو بزنی همه خوششون می یاد این اصلا مهم نیست که یکی شخصیت غریه رو ورداشته چون اصلا همه میدونن شخصیتش وجود خارجی نداره که کسی اون رو بگیره
دیگه این که شعره درستش اینه
هنگام تنگ دستي، در عيش نوش و مستي/ كين كيمياي هستي ، قارون كند گدا را
منم خیلی ها رو دیدم که این حرفهای پوچ رو میزنن عراق همه چیز رو به مانشون داد نشون داد که چی در انتظارمونه ولی بازم بعضی ها......
خوب من که خیلی نا راحت شدم دیدم داری میری امیدوارم همیشه موفق باشی
_________________________________________________-
در مورد فیلم گودریکم منتظرم تموم بشه تا کلی همه چیز رو بگم فیلم خودمم که من نباید در موردش حرف بزنم
اول فیلممورتال کرام از اونجایی که فیلم کامل نیست نمیشه در بارش نظر داد پس فقط تا اینجا این رو بگم که قصه ی فیلم فوق العاده هست و کشش خوبی داره
یک چیز دیگه هم اینه که شخصیت ها خیلی زیاده و اگه اونایی که نقششون خیلی کمه رو تو تیراژ اول ننویسی بهتره
و در آخر این گیلدی هم خیلی تابلو بوده باید اونجا که هری وسایلش رو تو آب میریزه یک عکس العملی نشون بده و هری رو بزنه بعد ا هم دوست شن نه این که با خودش بگه عجب پسر با صفایی وسایلم رو هوشت کرد برم باهاش رفاقت کنم
بیگانه فکر کنم اگه اون فیلمایی که ساختی و گفتی پوچ شد رو بزنی همه خوششون می یاد این اصلا مهم نیست که یکی شخصیت غریه رو ورداشته چون اصلا همه میدونن شخصیتش وجود خارجی نداره که کسی اون رو بگیره
دیگه این که شعره درستش اینه
هنگام تنگ دستي، در عيش نوش و مستي/ كين كيمياي هستي ، قارون كند گدا را
منم خیلی ها رو دیدم که این حرفهای پوچ رو میزنن عراق همه چیز رو به مانشون داد نشون داد که چی در انتظارمونه ولی بازم بعضی ها......
خوب من که خیلی نا راحت شدم دیدم داری میری امیدوارم همیشه موفق باشی
_________________________________________________-
در مورد فیلم گودریکم منتظرم تموم بشه تا کلی همه چیز رو بگم فیلم خودمم که من نباید در موردش حرف بزنم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج