جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] کافه تفريحات سياه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1384 12:30
نمایش جزئیات
آفلاین
دنيس و اندرو چوبدستيهاشونو بلند ميكنن و دوتايي با هم ميگن: رينالسوس پيس!

از بدن سياها آتيش بيرون مياد!!!!

دنيس و اندرو:

سياها:

يه نفر از گوشه كافه بيرون مياد!

چوبدستيشو به طرف دنيس ميگيره و ميگه: سريتيان لانكوس!

دنيس ميچسبه به زمين!

اندرو: گوري پوري لينانكا!

همه شيشه هاي نوشيدني خوني خورد ميشه...خورده هاش ميره تو چشم سياها!


شترق!!!! در انباري كافه باز ميشه و يه نفر با چهره پوشيده چوبدستيشو به طرف اندرو ميگيره:و........

افرادی که لایک کردند

[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re:کافه تفريحات سياه!
همه توي كافه نشسته بودن كه يه هو در كافه كنده ميشه و ميفته روي زمين . نور كور كننده اي ميزنه توي كافه ! دو نفر اسلوموشن به صورت دو تا سياهي ميان توي كافه .
دنيس و اندرو دم در كافه وايميسن . دنيس عينكشو از چشش برميداره . و چوبدستيشو بالاي سرش ميبره !
دنيس : آستـــــنا بيــــــستا ! بـــــــيبي ! بگيريد كـه ......
كريچر : بيشين بينيم بابا حال نريم ... بچه ها بندازينش بيرون !
دنيس همون لحظه با يه حركت چوبدستي كريچرو ثل پهن ميچسبونه به سقف !
دنيس : حالا نفس كش ميخوام !!!
دنيس و اندرو چوب دستيهاشون رو .....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re:کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 بهمن 1383 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه از دفتر لرد ولدمورت


اسنیپ وارد میشه
هالف با رفقاش داره تفریح غیر سالم میکنه
هالف : کی تو رو اینجا راه داده خائن
اسنیپ: تو به چه حقی این کار رو با ولدی کردی
هالف: اون لیاقت ریاست رو نداره
اسنیپ: اما تو نباید از جلوی خودت این کار رو میکردی
اسنیپ وندش رو میکشه
چهار پنج تا مرگ خوار ونداشون رو در می یارن
اسنیپ پشیمون میشه و میگه: کریچر رو ندیدی؟
هالف: نه ولی اگه ببینمش میکشمش

اسنیپ به سمت مقر خاکستری حرکت میکنه

ادامه دارد ( هر کی خواست ادامه بده بد نیست)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: کافه تفريجات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 22 شهریور 1383 12:53
نمایش جزئیات
آفلاین
هری باز جو گرفتتش و گفت:
من میخوام بدونم سیریوس مرده یا نه
دالاهوف:نه نمرده اینجا پیش منه تو جیبمه ایناها...
هری:من میخوام بدونم سیریوس کجاست....
دالاهوف:اه چقد کلکل میکنی بچه ......میخوای بدونی کجاست....پیش مامان باباته.......
نویل:فکر میکدب راست میگه هری
هری:نه شما سیریوس رو کشتید....من هیچ وقت نمیبخشمتون....(هری یه لحظه خون تو چشاش جمع میشه و....)
هری:اون سیریوس رو کشت خودم میکشمش
دالاهوف:خواب دیدی خیره!!
هری:فوتت کنم میری هوا
دالاهوف:فوتتو نگه دار باهاش بادکنک باد کن!!
هری در حالی که جای زخمش میسوزه
دالاهوف:برو پیش سیریوس جونت نخواستیم بابا!!!
هری:بله که میرم تا چشت دراد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريجات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 22 شهریور 1383 08:48
نمایش جزئیات
آفلاین
گهی‌زین‌به ‌پشت‌‌و‌‌ گهی‌پشت‌ به‌زین
امان از هوا و امان از زمین

این شعر را همین الان در وصف اشعار جناب اریک گفتم
خوبه؟ :ylash:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريجات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 22 شهریور 1383 05:17
نمایش جزئیات
آفلاین
شعری از شاعر نامی <شاطر الشعرا>:
در وصف رويارويی نخستين لرد و دامبل:


در حکايات آمدی کاين پيرمرد
چون که ديدی روی او می گشت زرد!

ور فغان و آه و انده چون نمود
کز نوک مو تا به پا می داشت درد!

حيفش آمد مرد کاين پير خرفت
را همی بر پای کوبش نفله کرد!

از فتوت پير را بر جا نهاد
وز پی کارش بشد سوی نبرد!

از قضا آن پير فردايش بشد
کای ای اهل محيط هاگزگرد (اسم قديم هاگوارتز!)

اينک آگه می شويد از راز من
آن که چون کشتم من او را همچو گرد

در ميان لاف ناگه برجهيد
ريش چون بزغاله و وی خفه کرد

گر تو اين لاف گزافی ننزدی!
چون برآيد غير اينت پيرمرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريجات سياه!
ارسال شده در: جمعه 20 شهریور 1383 03:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بساط شعر و شاعری و مشاعره نيز برپاست:

اوليش با خودم:


خيال نکن دامبلدور
از افسونت می ميرم
گفته بودم آدمی
حرفمو پس می گيرم

خيال نکن دامبلدور
کارم ديگه تمومه
قدرت تو يه قصه س
لرده که با دوومه

کی ميگه تو نباشی
هاگوارتز بی فروغه؟
بذار همه بدونن
هارت و پورتات دروغه، دروغه


شاگردايی می خواستی
که حرفتو بخونن
مشنگ زاده که هيچی
از جادو ها ندونن

يکی از دستت در رفت
شد لرد و بيچارت کرد
خون سلزار آخر
يقتو گرفت پيرمرد!


خيال نکن دامبلدور
از افسونت می ميرم
گفته بودم آدمی
خب حرفمو پس می گيرم

خيال نکن دامبلدور
کارم ديگه تمومه
قدرت تو يه قصس
لرده که با دوومه

کی ميگه قدرتمندی؟
قدرتت بچه گونس
بذار همه بدونن
اين پيرمرد ديوونس! ديوونس!





سين بديد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر تغییر اندازه داده شده
کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 20 شهریور 1383 02:43
نمایش جزئیات
آفلاین
از اونجايی که کار ما سياه ها خيلی سخت و طاقت فرسات اين کافه رو تاسيس می کنم تا به خرج ارتش بتونه موجبات شادی شما رو فراهم کنه.
فقط يادتون باشه فقط اعضای ارتش می تونن وارد بشن.
لطفا هرکس می تونه بقيه رو شاد کنه ... بياد وسط!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/20 18:12:45
از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر تغییر اندازه داده شده