جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: دوشنبه 3 مرداد 1384 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
نصف شبه و لی جردن داره میره آشغال ها رو بزاره سر کوچه!!!!! که میبینه نصفه شبی یکی وسط خیابان داره کارهای مشکوکی انجام میده!!
میره جلوتر میبینه شون پن روی زمین خم شده و داره با چوب جادوش یه بلایی سر خیابون در میاره!!
شون تا لی رو میبینه چوب رو میچپونه توی جیبش و میگه: سلام لی.نمی دونستم تو هم اینجا خونه داری.
لی چپچپ به شون نگاه می کنه و میگه:هیچی....اومده بودم هوا بخورم.
لی میگه:اومده بودی هوا بخوری یا خیابان رو؟!!!!!
شون: نه...چی میگه..من که...
لی: داشتی روی زمین چی کار میکردی؟
شون: خیلی خوب.بهت میگم ولی به کسی نگو. من داشتم اینجا رو متر می کردم ببینم میشه از توش یه کلوپ دوئل در آورد یا نه!!!
لی:
شون:خوب من گفتم مردم اینجا سرگرمی ندارن. برای همین من ایم خیابون رو از مرلین و شرکا!! بخرم و یه کلوپ دوئل را بندازم!!
لی: تو حالت خوبه؟ فکر کنم بهتره یه سر به سنت مانگو بزنی!!! اوضاعت خیلی خرابه!!
شون با حواس پرتی میگه:باشه...باشه...یه سری به اونجا میزنم..راستی اینجا متراژش چقدر بود؟!!!!
لی دست شون رو میگیره و تا دم خونش میبرتش و میگه:ببین من می گم بهتره بخوابی. فکر کنم زیادی نوشیدنی آتشین خوردی!
شون می خوره به در ومیگه:باشه حال تا ببینم!(چه ربطی داشت؟)، فعلاً شب بخیر.
این رو میگه و میره توی خونه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: دوشنبه 3 مرداد 1384 12:58
نمایش جزئیات
آفلاین
شب هنگام در يكي از خانه هاي هاگزميد.....

كرام:هرميون اين جوراب من كو؟

هرميون بوش داره مياد!!!...بو بكش ميفهمي كجاست!!!!

كرام:يادم نبود ...از خونه جديد كه راضي هستي؟

هرميون:اينم شد خونه!!!...مردم براي زناشون خونه ميخرن توهم خونه ميخري!!!

كرام با دلخوري نگاهي ميندازه به هرميون:من چيكار كنم؟...خونه تو لندن گروونه!!!..مخصوصا محله بابا و ننت!!!...اونجا كه نميتونم گاليون بدم!!!بايد پوندي خريد كني..گاليون رو قبول ندارن!!!

هرميون:الكي بهونه نيار!!..برو گرينگوتز پولاتو تبديل كن!!!!اگه راست ميگي

كرام:راستي!!!گفتيم مامان و بابات اونا چطورن؟((توجه كنيد كه كرام داره بحثو عوض ميكنه!!))

هرميون:خوبن...واستا!!.....چشم و دلم روشن!!..كيف مگ گونگال تو اتاق تو چيكار ميكنه؟!!

كرام: آها!!.اينو جا گذاشنه بود..من اوردمش كه فردا بهش پس بدم!!!....تو چقدر مشكوكي!!!

هرميون:حق دارم مشكوك باشم!!!!

كرام:يعني تو فكر ميكني من و اون پيرزن بيچاره خيالاتي داريم؟!!

هرميون تا اومد جواب بده.در باز شد مگي وارد اتاق شد..يه كشيده آبدار به صورت كرام زد و گفت:پيرزن خودتي!!!اردك!!!..بعد راشو كشيد رفت!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: دوشنبه 3 مرداد 1384 11:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
جواب لی: شما اگه نمایشنامه نویس ماهری باشی (مثل بروبچ) حتما میتونی از کاه کوه بسازی!
-------------------------------------------------------------------
لوییس در حالیکه دستانش را در موهایش کرده و مشغول کندن موهایش بود فریاد میزد: نمیخوام! نمیخوام! نمیخوام! نمیخوام! مشتری نمیخوام! مرلین نمیخوام! مرلین نجاتم بده! نمیخوام! نمیخوام!
ناگهان مرلین ظاهر میشود و بلافاصله میگوید: مشکل چیست؟ از شغل جدیدت راضی نیستی؟
لوییس که اشک در چشمانش حلقه زده است فریاد میزند: نمیخوام! من میخوام برگردم پیش دانگ!
مرلین کبیر گفت: خیلی خوب اگر نمیخواهی مشکلی نیست. دانگ!
دانگ ظاهر میشود در حالیکه آفتابه سوراخی در دستانش است و آب از آن چکه میکند.
مرلین کبیر: لوییس رو با خودت ببر.. شخص دیگری رو برای این کار در نظر گرفتم.
دانگ دست لوییس را میگیرد و هر دو غیب میشوند!
مرلین کبیر: خوب حالا چه کسی اینجا کار کند؟ آره خودشه!

یک ساعت بعد

صدایی میآید: در هم داره؟
صدای مرلین: آره مخصوص خودته!
در باز شده و بیگانه به آن آویزان میشود و میگوید: در عزیز خودم!
مرلین: اون هم میز کارته.. هر کی خونه خواست میبری نشونش میدی. اون هم دفترته..
بیگانه که در را چسبیده است میگوید: میز کار من همین دره... بزرگترش میکنم.. همه دفترا رو هم روی همین میذارم!
مرلین آهی میکشد و غیب میشود...


-------------------------------------------------------------
بروبچ تو نمایشنامه ها در بزرگ و کوچیک یادتون نره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 20:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تق..تق....تق
سلام آقای لوئیس
سلام.تو هم خونه میخای؟
لی:آره

لویس:من این مرلینو ببینم پدرشو در میارم.بابا داشتیم راحت با دیگ دزدی امرار معاش می کردیم.هی بهش گفتم از من گذشته بیام تو کار ساختمون.هوی چته

لی:به من چه برو بزن تو سر مرلین.من خونمو میخام.

لویس:حالا چه جوریشو میخای

لی:یه خونه میخام رو به دریا باشه.
6 خوابه باشه.
حمومو و دستشوئیش هر کدوم 60 متر باشن
آشپزخونش ست قهوه ای داشته باشه.
تراسش رو به آفتاب باشه تا هر روز بتونم حموم آفتاب بگیرم.
رو به طرف خونه سرژ هم باشه تا بتونم خونشو دید بزنم.

لویس:خب فراهم کردن همه اینا مشکله.ببینم از بین اینا کدوم مورد برات مهمتره.

لی:خب تابلوئه مورد آخر.

لویس:یه کیس (مورد) دارم مورد آخرتو ساپورت میکنه.دیدش عالیه.از هر پنجره اش نگاه کنی یه تیکه از خونه سرژ معلومه.تازه حمومش رو هم میتونی ببینی.

لی:آقا نخواستم مورد آسلامی میخواستم فقط یه کم فضولی تو کار این اچ سی او داره دیوونم میکنه.

لویس:باشه میدم اونجارو برات دیوار بکشن.بریم خونه رو ببینیم.

لی:باشه
============
بعد از سه ساعت پیاده روی.
لی:نرسیدیم.

لویس:چرا دیگه داریم میرسیم.

لی:معععععععع.اینجاست.

لویس:آره

لی:اینجا قبلا گاوداری نبوده.

لویس:نه فقط یه مدت کوچولو توش اژدها نگه میداشتم.

لی:نه آقا نمی خام.اینجا خیلی کثیفه.تازه شرایط منم نداره.

لویس که نقطه ضعف لی رو پیدا کرده بود.:ولی مورد آخر رو ساپورت میکنه.

لی(بر سر دو راهی) بعد از چند لحظه:باشه همینو میخام.

لویس:خب فردا بیا کارو تموم کنیم.گالئون یادت نره.چک قبول نمیکنم.

لی:تا بعد
===============
مرلین یه سوال.
ما خونه هارو خریدیم اما تو هر خونه تنهاییم
چه جوری ایفای نقش کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
شون پن توی خونش در حالی که یه پیژامه مشکی راه راه!! پاش کرده بود با خودش در باره این که سه تا خونه داشتن حال میده فکر می کرد که یکی در میزنه:تق..تق....تق.
شون میره در رو باز میکنه.
میبینه سرژ پشت در وایساده.
سرژ با عصبانیت:معلومه تو دیشب چی کار می کردی؟ اعصاب همه رو خرد کردی.
شون: مگه من چی کار کردم؟
سرژ: دیشب داشتی کنسرت می دادی؟
شون:آهان...خب من داشتم تمرین گیتار الکتریک می کردم!!!!
سرژ:آخه آی کیو من خودم نوازندم، ولی نمیام که ساعت 4 صبح تمرین کنم!!! خیلی تابلویی!
شون: راستی من یه سوال داشتم. تو نت های آهنگ spider رو که گروه خواهران عجیب بازخوانی کرده بودند ندار....
سرژ:
شون که می بینه هوا پسه بی خیال میشه!!
شون:حالا عصبانی نشو. بیا یه آب کدو حلوایی خنک بدم بخوری که حال کنی.
سرژ یه دستی به ریشش می کشه و میگه:لازم نیست.فقط سر و صدا نکن. مهمون نوازی پیشکش.
شون:ای بابا مگه من می زارم تو نیای تو خونه.به زورم که شده میارمت تو!!
سرژ برای اینکه دهن شون رو ببنده می ره توی خونه و....
سرژ یه نگاه به شون می کنه و یه نگاه به گیتار الکتریک.....و بعد..

زاخی که داشت از توی خیابون رد می شد گوش هاش رو میگیره و میگه:واقعاً چه قدر بی ملاحظه. انگار نه انگار که مردم خوابن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام لویس چطوری؟
لویس :اوه لرد عزیز خوشحالم که کم می بینمت!
نظره لطفتونه من هم همین طور...
...ماچ...موچ...ماچ...
لویس :خوب ببینم لرد جان چطور شد که تصمیم گرفتی وقت منو بگیری؟
قرض از مراحمت این بود که من یه خونه می خوام...البته بهترینش رو...
لویس:باشه باشه حتما" .بهترینش رو می دم به تو...(شتر در خواب بیند پنبه دانه...)
خیلی خیلی ازت ممنون....هستم(نیستم!)
ضمنا" می خوام شمالی باشه....
لویس:باشه حتما".....(یه شمالی نشونت بدم که...)
خوب لویس عزیز فعلا" بای بای(الهی که ...)
بای بای لرد.....صدای بسته شدن در....بری که بر نگردی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جاوید باد، کشورم...سرزمین علم و هنر...غولاباد...
www.deireno.mihanblog.com
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
تق..ترق..ترقتوروق...تريق..تپرق..
لويس:چيه بابا..آتيش بازي درست كردين؟
ترق...
زاخي:خب نميتونيم همه جا راه بريم كه....آخه دشمنان زياد هستند...
لويس:خب چب كار دارين؟
سرژ:من كار دارم...اينا هم براي حفاظت من اومدن...همه اينجا خونه دارند..ولي من ندارم....تازه قراره يه سال ديگه يكي رو ببرم خونه بخت....
پاتريشيا(عصباني):كيو ميخواي ببري؟
سرژ:خصوصيه...
لويس:ببين..من وقت ندارم...مردشورتون ببرم...عوضي ها..بي شعور ها....چرند گو ها....بي خوانواده ها....
سيبل:هوي..چرا فحش ميدي؟
لوي:كره بز ها....من همينم....همينم ميمونم...هر وقت يه خورده عصبي شم ديگه قاتي ميكنم....كفتال ها...بگين چي يميخواين ديگه سوسمار ....
سرژ:بچه ها اين مشكل رواني داره...آقا....من يه خونه يه اتاق خابه ميخوام...روي اتاق هاي خونه پر از تابلو ها خال باشه
لويس:چرا؟چرا خالي؟ديوونه...خرچنگها
سرژ:چون قراره بعدا يكي رو بيارم تو خونه م عكسش ميره تو تابپلو ها....در ضمن...روي در خونه نوشته باشه« ي ا ت پ»
لويس:چي؟اها...اون رمزه نه؟خب باشه...كره خر...باشه....فقط الان غيب نشين ها....فردا بيا يه سر بزن زمينو به نامت كنم...گاليون هم بيار....بعد يمدم معمار بسازه....خب خدافظ....كوسه ها....
همه از مغازه بيرون ميرن...پاتريشيا در ذهن خود مشقول حل يك معادله سخت هست.
پاتي در ذهن خود: منظور سرژ از «ي ا ت پ » چي بود؟ «پيتاي» يا «تايپ» نكنه ميخواد مركز يادگيري تايپ فارسي بزنه؟..نه بابا...اون كاره ماگل هاست....اها....«پاتي»(ناگهان قلبش فروريخت) نكنه اون اسمه منو ميخواد بزاره....واي خدا جونم..نه...فكر نكنم...هر كاري ميخاد كنه من بايد خودم سنگين نگه دارم...اولين مراحل جذابيت اينه كه سنگين باشم....

زاخي:چيه پاتريشيا..تو فكري؟
زاخي ميبينه كه زمين زي پايشنا تكان ميخورد....به اپپين نگاه ميكنه و ميبينه كه با هر قدم پاتريشيا زمين ترگ ور ميدارد
زاخي:پاتريشيا چرا پاهات اينجوري ميكنه؟
پاتي:دارم ينگين ميشم ديگه
----------------------------------------------------------
مرلين جان..نميدونم آيا منظورت همين بود يا نه؟....مارو ارشاد كن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خانه‌های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 14:51
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بنگاه معاملات ملکی سازمان اداره اوقاف و شهرسازی با مدیریت لوویس
توضیح در مورد تاپیک و پشت صحنه آن:
همونطور که همگان می دانند دهکده هاگزمید مکانیست که سراسر آن را جادوگران خانه دار هستند. یعنی هیچ ماگلی در آن زندگانی نمیکند. البته موضوع مورد نظر ما خانه های افراد جادوگر است.
من باب مثال آگوستوس رانکین کلبه ای در یکی از کوچه های انتهای هاگزمید از خود دارد و در این جا به ثبت رسانیده است.
هر جادوگری میتواند در هاگزمید برای خود خانه بخرد. به تازگی زمین بزرگی در کنار هاگزمید توسط وزارت سحر و جادو و به دستور گیلدروی لاکهارت خریداری شده و منازل مسکونی در آن بنا میشود.
در این مکان (بهتره بگم تاپیک) دوستان عزیز و گرامی و جادوگران میتوانند نمایشنامه هایی را که در خانه افراد میگذرند پیاده فرمایند.
به طور مثال مدآی مودی در هاگزمید خانه دارد(نداره ها مثل میگم) و کسی بخواهد نمایشنامه ای در باب خانه وی بنویسد. اینجا مکان آن است!
اگر کسی در هاگزمید خانه ندارد اینجا را دفتر جناب لوویس بداند و فکر کند وی فروشنده است و خانه خود را بخرد.
اینکه شما با چه کسی همسایه باشید نیز به خودتان مربوط است.

شروع کنید ببینیم انشالله به کجا میرسیم.
(دوستان درسته من تاپیک رو زدم اما مرلین کبیر رو فعلا وارد این بازی نکنید!)


پی نوشت:
در جواب سرژ تانکیان
من بعد از این همه سال گفتم یه آزمایشی کنم که هاگزمید رو توی یه تاپیک اداره کنیم و در موردش نمایشنامه بنویسیم. به جای اینکه همه چیز در یک کلبه در یک مغازه در یک پارک رخ بده در بین کوچه ها نزدیک مغازه ها.. خیابانها... و درون هر خانه ای رخ بده..
اینجوری دهکده هاگزمید یه مقداری جمع و جورتر میشه و در دست قرار میگیره اوضاعش..(فعلا که یه هفته آزمایشی این تاپیک هست.. اگه دیدیم فایده نداره میبندیمش)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین (پیر دانا) در 1384/5/2 15:58:32
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/22 22:15:56
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/2/20 19:22:51
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده