میره جلوتر میبینه شون پن روی زمین خم شده و داره با چوب جادوش یه بلایی سر خیابون در میاره!!
شون تا لی رو میبینه چوب رو میچپونه توی جیبش و میگه:
سلام لی.نمی دونستم تو هم اینجا خونه داری.لی چپچپ به شون نگاه می کنه و میگه:هیچی....اومده بودم هوا بخورم.
لی میگه:اومده بودی هوا بخوری یا خیابان رو؟!!!!!
شون:
نه...چی میگه..من که...لی: داشتی روی زمین چی کار میکردی؟
شون:
خیلی خوب.بهت میگم ولی به کسی نگو. من داشتم اینجا رو متر می کردم ببینم میشه از توش یه کلوپ دوئل در آورد یا نه!!!لی:
شون:خوب من گفتم مردم اینجا سرگرمی ندارن. برای همین من ایم خیابون رو از مرلین و شرکا!! بخرم و یه کلوپ دوئل را بندازم!!
لی:
تو حالت خوبه؟ فکر کنم بهتره یه سر به سنت مانگو بزنی!!! اوضاعت خیلی خرابه!!شون با حواس پرتی میگه:باشه...باشه...یه سری به اونجا میزنم..راستی اینجا متراژش چقدر بود؟!!!!
لی دست شون رو میگیره و تا دم خونش میبرتش و میگه:ببین من می گم بهتره بخوابی. فکر کنم زیادی نوشیدنی آتشین خوردی!
شون می خوره به در ومیگه:باشه حال تا ببینم!(چه ربطی داشت؟)، فعلاً شب بخیر.
این رو میگه و میره توی خونه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

...از خونه جديد كه راضي هستي؟
