پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

106
نفر همین الان آنلاین‌اند 47 نفر در «انجمن»
1 عضو 105 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

53 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

جادوگر تی وی

نوع تاپیک: رول‌نویسی تکی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
پنجشنبه 14 بهمن 1389 16:51
عضویت
1383/06/12
پست‌ها
501
سلام دوستان عزيز من ميخام اينجا يه نمونه جديد از رول نويسي رو شروع كنم با نام "سريال نويسي"!(اين كار تلاش مذبوحانه اي است در جهت رشد رول پلينگ)(كپي رايت از كاخ امپراطور)!

نحوه كار:نوشتن يك عدد سريال اشتراكي توسط اعضا كه هر هفته سر ساعت معيني پستش زده ميشود!!(پنجشنبه شبها فكر ميكنم مناسب باشه)

نحوه پست زني:پست ها همانند هالي ويزارد است تنها كار كش دادن بيشتر موضوع و سريالي كردن آن است!!!

نكته مهم:زياد بودن فاصله باعث ميشه كه فردي كه قرار هفته آينده پست سريال رو بزنه وقت لازم براي فكر كردن رو داشته باشه و نياد يه چيز چرت بزنه و بره!

نكته مهم 2:لطفا ممد پاتر و قلي پاتر و اكبر گرنجر شركت نكنند (فقط اعضاي رول نويس توپ شركت كنند)!



سريال پيشنهادي :او يك ويليام ادوارد بود!!!!



هر كي خواست اعلام آمادگي كنه به من پي ام بزنه اطلاعات بيشتري بگيره!!


فعلا خداحافظ!


اميدوارم ناظر محترم لندن ما رو ساپورت كنه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
آخرین ورود
جمعه 9 تیر 1385 06:24
عضویت
1384/01/06
پست‌ها
203
برنامه ی محبوب کیف سامسونت
دکور برنامه بر روی صفحه ظاهر میشه و دوربین پس از از نظر گذروندن سر تا پای دکور که از یه کیف سامسونت گنده و چند تا نردبون شکسته تشکیل شده، سعی می کنه کلوز آپ مجری رو بگیره ولی موفق نمی شه.چونکه گلدونای پر از آب هندونه ی روی میز قدشون چهار برابر هیکل مجریه. البته ناگفته نمونه که با اون لوله پلیکای تو شون و یه برش هندونه ی شتری که در کنار چتر سیاه به لبه ی گلدون چسبیده زیبایی چشمگیری دارن. مجری بلند میشه و روی مبل کناری میشینه و بالاخره دوربین کلوزاپشو می گیره.
مجری: به قول خواجه حافظ شیرازی سلامی چو بوی خوش ناشتایی/بدان مردم خوشگل روستایی/ درودی چو نور چش نابینایان/بدان کبریت سوخته ی تنهایی
یه بار دیگه با یه کیف سامسونت دیگه قدم رو تخم چشمتون گذاشتیم تا همه تونو از سیمای مبارکمون مستفیض کنیم. حالا فعلا برید آیتم بعدی رو ببینید.
----------------------
بعد از دیدن یه گزارش دوباره ریخت نحس مجری قاب رو پر می کنه.
مجری :واسه مون کلی sms اومده. این اصغر از اون پشت داره بال بال میزنه که کلمه ی خارجکی نگو. بابا اصغر جون نور مایند(never mind ) قاه قاه قاه...
0912 گفته تو رو خدا اگه بری من می میرم. 0914 گفته فریاد خسنی* جان ننه ت یه نظری به ما بنداز. باشه عزیز اینم نظر.(نگاهی به دوربین می کنه.) قاه قاه قاه...0956 پس از مقادیری قربون چشم و ابروی من رفتن نوشته که "فریاد جون. یکی از موهای ابروت نامرتب شده عزیز.بزا بیام برات درستش کنم." منم بهش میگم درستش کردم قربون دستت.حالا هی بگید که شما فقط مسیج(massage ) های مثبت رو می خونید. دیدین؟ اینم یه انتقاد گزنده که خوندم براتون.حالا با مهمون برنامه آشنا بشید.ایشون یکی از دوستان بنده در دانشگاه خواجه حصیر قوطی هستن که با هم میکانیکت می خونیم. اسمشون آقای ویلیام ادوارد هستش که البته هنرای زیادی هم دارن به جز میکانیکت.از جمله اینترنت بازی، کیبورد بازی، طراحی صفحات دفتر نقاشی در کامپیوتر، برتامه نویسی به 8 زبان مرده ی دنیاو و و .... جواد جون مهمونو با اون دوربینت بیگیر.
(دوربین به مدت سه ثانیه ویلیام ادواردو نشون میده و بعد دوباره بر می گرده روی مجری)
مجری:قاه قاه قاه...خوب ویلی جون از خودت بگو.
ادوارد:به نام خدا هستم. دانشجوی...
مجری:بسیار خوب. چی شد رفتی تو کار اینترنت بازی؟نکنه توئم با این بیل گیتس فامیلی؟ آخه می دونی...من و بیلی با هم میرفتیم آموزشی.با همدیگه روی یه تخت دو طبقه می خوابیدیم.البته اون موقع تختا دو طبقه بود.تا اینکه زد و منو به طور افتخاری گرفتن واسه اینکه توی دانشگاه خواجه حصیر میکانیکت بخونم. از اون به بعد دیگه ازش خبر ندارم.خوب بگو.
ادوارد:راستش...
مجری:ممنونم. چرا به تو میگن وب مستر یاهو؟نکنه بلدی عکس سرچ کنی...قاه قاه قاه
ادوراد:خوب من...
مجری:چند تا شعر بلدی ویلی؟ من سه جور توپ قلقلی بلدم. دو تا شعر نو از عمو پورنگ بلدم. چهار تا هم آن مان نباران از شکسپیر حفظم. قصیده ی دکتر چه مهربونه رو هم مامی تازه بهم یاد داده. در ضمن بلدم ای بی سی دی رو هم از بر بخونم. عمو زنجیر بافو هم بلدم با ریتم راک بخونم هم با ریتم جاز. تو چی؟
ادوارد:من فقط...
مجری: شرمنده ویلی جون. وقت نداریم. بای بای تا کیف سامسونت فردا...
---------------------------------------------------------------
*دقت کنید: فریاد خسنی(خ)
*ببین این یارو دیگه چقد وراجه که به ویلی جون وقت حرف زدن نمی ده!!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."
آخرین ورود
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 02:37
عضویت
1382/10/16
پست‌ها
821
...آهنگ مارش نظامی...

تصویر:‌ رژه نیروهای امپراطوری ....

تصویر از وسط نصف میشه... و دوتا ویدر رو مقایسه می‌کنه:

گوینده:‌ لرد ویدر تقلبی را از اصل شناسایی کنید! مشخصات :
1. برچسب شماره سریال بالای کلاه لرد ویدر
2. هلوگرام(برچسب ایمنی!) با کد 8 رقمی پس گردن لرد ویدر
3. درج نام اشتباهی لرد وایدر به جای ویدر در نسخه تقلبی
4. نسخه تقلبی به جای شمشیر USB.2 شمشیر USB 1.1 دارد.
5. گارانتی ضمانت دار امپراطور گراپی روح احمد الکتریک با مهر زرکوب.
6. نسخه اصلی در 99.9 درصد موارد با چهارچوب در برخورد می‌کند.
7. استفاده از سیستم عمال رجیستر شده DomBol V.0000001 Beta 1 Not Stable در نسخه اصلی.


گوینده:‌ ویدر را اصل بشناسید! امپراطوری مطمئن! ............!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
آخرین ورود
جمعه 11 فروردین 1385 05:40
عضویت
1384/03/09
پست‌ها
560
سرژ ويليام ادوارد ميشود

مجري:گري بك
سوژه:سرژ تانكيان

كارگردان:گراپ صدا درسته؟.....صدا.....دوربين.... فايررررررررر(كارگردان جو زده شد)
مجري:بوق ممتد
سرژ:يكي صداي اين مجري رو درست كنه.فكر كنم ميكروفونش ايراد داره

گراپي دوان دوان با شرت قرمز و بلوزي تنگ كه پشتش نوشته شده« system of a down» وارد صحنه ميشه.ميكروفوني كه تو دستشه ميده به گري بك.از لب و دهان گري بك خون مياد.هر چند ثانيه به چند ثانيه درو لبشو ليس ميزنه.ميكروفون رو روشن ميكنه ميتركه.
كارگردان:اه اينم قلابي بود ..گراپ از كجا خريديش؟
گراپ:ايران
كارگردان:چاره چيه...گري بك...برو جفت سرژ بشين از ميكروفون اون دو نفره استفاده كنين
گري بك جفت سرژ ميشه
گري بك(مجري):سلام به همه...
كارگردان:اقا سلام نكن.اينجا فقط بايد پيام مهم بفرستي وگر نه بلاك ميشي
گري بك:باشه...لييسسس...بينندگان عزيز همونطور كه ميبينيد امروز در خدمت....ليس....سرژ تانيكان يكي از نوادگان شير سرژ تانكيان بزرگ كه پدر متال قرن نام گرفته اند هستيم....ليسسس...امروز ميخواهيم در مورد شايعه اي كه چندي پيش در مورد ايشون شكل گرفته كه ملت خوش مزه با اون خونهاي گرم و گردن خوشگل كه جون ميدن براي گاز گرفتن..اهم اهم...كه ملت ميگن سرژ بايد شخصيتشو عوض كنه چون ربطي به دنياي هري پاتر نداره....خب..آقاي تانكيان..حيف شد كه ريشت بلنده وگر نه گردنتو مورد عنايت..اهم...خودتون رو معرفي كنيد.
سرژ با لباس سفيد كنار گري بك نشسته:به نام خدا هستم.37 سالمه.تقريبا حدود 42 ساله كه حرفه ايفاي نقش رو در پيش گرفتم...علاقه زيادي به فرياد كشيدن دارم....جا داره كه يه خاطره جالب در مورد فرياد كشيدن رو براتون تعريف كنم.يه روز در خيابان هاي قزوين داشتم قدم ميزدم كه ديدم يه سكه رو زمينه...دولا شدم ورش دارم كه يهو...
كارگردان:اقا وقت نداريم....
سرژ:زاخي، بازيه پست و مقامي بهت دادن جو گير شدي؟
گري بك:خب..خب..للييييس....بريم سر اصل مطلب....شما آخر ماه كجايين؟
كارگردان:گرررري بككك..خودتو كنترل كن...
گري بك:اوكي باب....ما شنيديم كه شما ميخوايين شخصيتتون رو عوض كنين..ايا راسته؟
سرژ:من نميخوام.من رو مجبور ميكنند.فشار هاي بهم وارد ميشه كه...جا داره يه خاطره جالب در مورد فشار براتون تعريف كنم..يه روز داشتم تو خيابوناي قزوين رد ميشدم يه اقا تو مغازش گفت جووون بيا تو...سر در مغازه نوشته بود«مغازه بچه هاي با مرام»...درش كوتاه بود..دولا شدم كه رد بشم يهو...
كارگردان:هوييي....ميگم وقت نداريم...
سرژ:اوكي باب...خب..داشتم ميگفتم.منو مجبور ميكنن...خودم دوست ندارم....
گري بك:خب...شما ميخواهيد چه شخصيتي رو ورداريد؟
سرژ:در اين مورد حدود 25 ساله كه دارم فكر ميكنم.اول ميخواستم شخصيت هري پاتر...بله درسته..همون پسر لاغر مردنيه...اره اره...چي؟..اوني كه پشته دوربينه چي گفت؟چي؟...هاهاها..ايول..اره خودشه...چي ..مادرش؟....نه بابا.....زن خوبي بود...چي؟نه بابا....چهار تا شوهر داشت؟....يكي يكي پريدن روش؟خودشهم افتاد روي هري؟...بعد طلسم باستاني اجرا شد؟..ايول..پس بگو چقدر طلسمه قوي بود...چهار تا مرد پشت طلسم بودن....چي...اسمشو نبر هم ميخواست بپره؟...جيمز نزاشت بپره؟ بعد اسمشو نبر كشتش؟...پس جريان اين بود....خب همونطوري كه داشتم ميگفتم ميخواستم شخصيت هري پاتر(پسري كه مجهول الپدر بود) رو بگيرم...ولي با خودم فكر كردم كه اين فوقش چند بار جلوي ولدمورت ايستاده...چند سايت ماگلي هم وب مستره...گفتم كه روح بينهايت طلبي منو ارضا نميكنه...با خودم فكر كردم كه من كسي ميخوام بشم كه صاحب كل شبكه اينترنت و اينترانت باشه...خيلي هم پر قدرت باشه.رول نويسيش هم توپ باشه و همچنين خودشو جديدا امپراطور معرفي كرده باشه....گشتم گشتم ديدم..ها..ايول...من يه مورد ميخواستم هزار مورد پيدا شد..اوليش يه شخصي بود به نام ويليام ادوارد..بعدش اسميگل...بعدش دوتا ديگه يادم نيست..بعدش هم وايدر كبير....ده بيست سي چل پنجا(قراره تستهاي كنكور 85 پنج گزينه اي بشه..البته هنوز شايعست) همين ويليام ادوارد افتاد...تصميم دارم شخصيت ويليام ادوارد رو بگيرم.اين جنگجوي نامي....به قول شاعر تواناي ماگلي،شهيار قنبري،جنگجو...جنگجو از آشتي بگو....،...اين شخصيت بزرگ و كبير..
گري بك:آفرين آفرين...اي كاش زود تر يادم بود خودم ميگرفتم.خب...از برنامه هاي اينده با اين شخصيت برامون بگين!
دستش خوني اش را دراز ميكند كه با صميميت به شانه سرژ بزند..سرژ خود را عقب ميكشد كه لباس سفيدن خوني نشود.
گراپي:بزار دستشو بزاره رو شونت...لباست سفيده لك نميشه
گري بك دستانش رو شونه سرژ ميگزارد و چند بار پشت و رو را ميمالد تا كاملا لباس سرژ قرمز شد.
گري بك:چرا ساكتين..از برنامه هاي اينده بگين!
سرژ:قراره فردا طي يك جلسه حظوري با وب مستر جهان خلقت و هستي ،وارد گفتكو بشم و با حرفاي كه از قبل نوشتم راضيش كنم منو شريك كنه تو وب مستري....چون الان سرش شلوغه نميتونه به همه فروم ها سر بزنه.يه چند فروم(كشور) رو قراره بده به من.
گري بك:نميدونين چرا سر وب مستر جهان شلوغه؟
سرژ:اونجوري كه sms زده بود گفته بود كه اينقدر آدم ارزشي تو جهان ثبت نام كردن و روز به روز دارن ارزشي ها بدنيا ميان...هي بايد بگرده دنبالشون يا اثرات جرموشن رو پاك كنه.يا خودشون حذف زندگي كنه.يا اينكه كاخ ها و خونه هاي رو كه بي اجازه ميسازن رو اول قفل كنه و سه روز بعد شپلخ كنه.
گري بك:مگه وب مستر نيست.اين مورد اخري و اولي وظيفه ناظراست
سرژ:اره...ولي خودش ميگه كه ناظر ها خيلي تنبلن...اصلا كار نميكنن..خب بريم سر موضوع اصلي..قراره وب مستر كمكي بشم...نقشه هاي خوبي دارم..ميخوام خودشو بعدا از وب مستري شوتش كنم.خودم بشم وب مستر و صاحب مطلق جهان...همرو بفرستم جهنم...
از پنجره ناگهان نور مهتاب ميافته تو...روي صورت گري بك اثر زيباي داشت.
گراپ:وايي...ماه كامل شده..فرار كنين..
گري بك زوزه وحشتناكي ميكشه...مممممم(زور ميزنه كه تغيير شكل بده)...بعد از يك دقيقه زور زدن(همه پشت يه چيزي سنگر گرفتن)گري بك فقط يه خورده صورتش گود رفته ولي تغيير زيادي نكرده...
همه از سنگر ميان بيرون
گراپ:چي شد؟چرا گرگ نشدي؟
گري بك:ماهش ساخت ايران بود.خوب كار نكرد
____
اوج ارزو هاي ويليام ادوارد.
اول ميخواستم با ويليام ادوارد مصاحبه بشه...بعد گفتم كه به سرژ هم يه ربطي بدم با يه تير دو نشون بزنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1396/04/21
آخرین ورود
شنبه 21 شهریور 1405 14:55
عضویت
1384/01/17
پست‌ها
2956
واینک اوهم ایهم ببخشید اهم اخبار
بر طبق آخرین اخبار رسیده عده ای از جادوگران حزب...(به دلایل امنیتی سانسور شد) دیروز بعدظهر در جلوی سازمان وزارت سحر و جادو جمع شده و اعتراض خود را در بخاطر بی کفایتی وزیر جدید اعلام داشتند.
جادوگران با شعار :این وزیره یا پنیره در حالیکه پلاکاردهایی را که عکس وزیر سابق بر روی آن نقش بسته بود در دست داشتند در مقابل وزارت چهار زانو نشسته بودند.آنها در صورتی حاضر به ترک آنجا شدند که...
بابایی گوشی رو بردار باباییگوشی...
ببخشین
الو بابایی بعدا زنگ بزن الان دارم اخبار میگم
بینندگان عزیز پوزش من و فرزندم را بپذیرید.
واینک ادامه اخبار
بله کجا بودیم آهان آنها در صورتی حاضر به ترک آنجا شدند که وزیر اسبق دوباره وزارت را بر عهده بگیرد

یک خبر ورزشی
هاکر اندرسون بازیکن جستجوگر منچستر دیروز اعلام کرد درصورتی در این تیم بازی خواهد کرد که ادوارد کیمور حاضر به عذرخواهی از او در جلوی دوربین تلویزیون شود.

بینندگان عزیر به خبری که هم اکنون بدستم رسید توجه کنید
در پی یک درگیری در وزارت خانه یه نفر زخمی و بقیه مجروح شدند.از وقایع ماجرا هیچ خبری بدست نیاورده ایم
دوستان اشاره میکنند که دیگه زمانی نمونده پس شمارا به ریش مرلین میسپاریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

آخرین ورود
دوشنبه 29 بهمن 1397 15:27
عضویت
1383/04/15
پست‌ها
1771
-بيا بخور ببين صدا داره! كوفت بگيري ميگم بخور!
-خانوم از ما ديگه گذشته...به حق چيزاي نشنيده!
قرچ قورچ ملچ مولچ !
-هومك!
-ديدي گفتم صدا داره!

ببك ببك ببك! هومك هومك هومك! حالا ماه شدم!

جاسم داره تو خونه گيلدي تخمه ميشكونه
-ميگم نورممد! بيا ببريم گيلدي رو تبليغ كنيم پول بگيريم! فك كـــــن! يه ساحره بياد جاي اين ماهه ببين چه باحال ميشهنفس نفس نفس...نفس نفس نفس...حالا خوشگل شدم!

- اِ ممد ببين! همينو بذاريم! جون من! همينو بذاريم!

عكس چو مياد تو تلويزيون ميخنده ميره!

شهر من آسمون صورتي داره!
روز روشن شب بي ناموسي داره
اگه روياي قشنگ بي جامه پارتياي تو
بره دست از سر ما برداره!
اينجا آسمونش خاكستريه!
قصه هاش قصه ويكي و بيگيه!
جادوگراش وقتي واسه هم ندارن
اينجا معلوم نميشه كي به كيه!

جاسم: نورممد...هوشت..پيشت...ماست..دوغ...نورممد!

تصوير نورممد و گيلدي تو تلويزيون پديدار ميشه!

-نورممد!
-گيلدي!

نورممد ميدوه طرف گيلدي ظرف آش از دستش ميفته كت شلوار سفيد گيلدي سبز ميشه!



سبزي كت شلوار گيلدي مياد همه صفحرو ميگيره باز چو مياد جلو!

_________________________
آقا خودم ميدونم چرت و پرت نوشتم...خيلي ضايع بيده...خودم ميدونم! البته اگه متهم گريختو نميبينين احتمالا هيچي از حرفاي من نفهميدين! فقط اينو نوشتم كه بگم من عشق كردم يه مدت پارازيت باشم! همين!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,» 
said Dumbledore
, his voice a little stronger despite
the freezing water
. «I am with you.»[/font]  [/b]
تولد نقش
1397/05/24
آخرین ورود
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 12:05
عضویت
1383/06/04
پست‌ها
704
ولکن این باد اعتراض ما
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
آخرین ورود
دوشنبه 29 بهمن 1397 15:27
عضویت
1383/04/15
پست‌ها
1771
- هوشت...بينندگان عزيز ...بوم... عرض مي...every time...در خدمت شما....ديش you...با گزارشي از شورشي در... dropبوووووووووووووووووووووووق!!!

تصوير غيب ميشه!!!

چند لحظه بعد تصوير برميگرده و گزارشگر رو در حالي كه به نظر ميرسه به طبل!! كوبيده شده نشون ميده! چند فرد بسيار مودب هم پشتش واستادن!


-بله بينندگان عزيز...با گزارشي از دهكده هاگزميد! در خدمت شما هستيم! امروز دفتري در اين دهكده زده شده كه همه رو متعجب كرده...دفتري به نام حذب ليلي بيات دموکرات جادوگرياليستي...آخ!!

جايي در قزوين:
-اِ جاسم نگا كن اون پشتيه زد توسرش!
- ميگم چقدر قرمزه! سرخپوسته ها!
-آره..راس ميگيا! نه بابا! زرد پوسته! زردم داره!

-بله بينندگان عزيز...حذب ليبرات دموکرات جادوگرياليستي ...بوووق!!



-گيلدي بايد نابود شه! مدتهاست كه گيلدي رفته...هوكراكسها! او با كدام قدرت آنها را نابود كرد! نكند خر شده و انها را قورت داده! يا شايد با دادن تنفسي انان را مدهوش ساخته! بعيد نيست با لبخند زدن دل آنها را ربوده باشد! آري! او خادم لرد سياه است! هوركراكسها را نابود نكرده، بلكه پيش خود نگاه داشته! گيلدي خيانتكار است! خيانتكار!

بوم بوم ديش ديم بوم بوم ديش ديم!

-آخ!!!

در قزوين:
- ا چقدر صداش بلند بود!
-راس ميگيا! گوشم كر شد!
-ا..گزارشگره كوش؟
-نميدونم! انگار خورد به يه چيز گنده! چي ميگن بهش! شبيه كم گراپيه ها! همون! مبل..طبل..بلط..طلب...همون ديگه! چيكار داري!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,» 
said Dumbledore
, his voice a little stronger despite
the freezing water
. «I am with you.»[/font]  [/b]
گوینده:خب حالا به خبر فوری که همین الان به دستمون رسید گوش کنید
لرد:جانی خفه شو ببینم چی میگه
گوینده:همانطور که میبینید هواداران گیلیدی به خیابان ریختند و مفریاد میزنند
گیلیدی گیلیدی گیلیدی باید وزیر بمونه
ما یک خبرنگار را به انجا فرستادیم تا با مردم گزارش کند
خبرنگار:سلام شما سر دسته این جمع هستین میتونید خودتون رو برایه ما معرفی کنید
شخص:سلام و صد سلام به طرفدارهایه گیلیدی
من ادریان هستم و امروز تصمیم گرفتم این هارو جمع کنم بیام تو خیابون تظاهرات
لرد:عجب نامردیه این که تا دیروز با امپراطور بود
خبرنگار:گویا شما تا دیروز طرفدار امپراطور بودید حالا چی شده
ادریان:بله بودم ولی با بازگشت گیلیدی از قزوین منم رفتم طرفش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
پنجشنبه 28 دی 1385 00:36
عضویت
1383/07/07
پست‌ها
837
ما تورو ميخوايم تورو ميخوايم اونارو نميخوايم!
دينگ دينگ دينگ
سلام بينندگان عزيز!
شما را به ديدن خلاصه ي اخبار دعوت مينمايم!
دي دي ري دي وو رو دي دي(تيتراژ خلاصه اخبار!)
ترور جرج دابليو بوش توسط تروريسم!
مرگ كوفي عنان در يك فاجعه هولناك!
مرگ يازده بازيكن تيم فوتبال رئال مادريد در ديدار دوستانه بين رئال مادريد و واسكودوگاما!
پرتاب بمب شيميايي از ايران به سمت اسرائيل!
اعلام جنگ توسط نخست وزير آلمان بر عليه فرانسه!
هجوم موجودات فضايي به كره ي زمين!
----------------------------------
و اينك مشروح اخبار!
همكاران من گزارشي رو ترتيب ديدند در رابطه با مديريت ميتينگ حضوري سايت جادوگران كه مشاهده خواهيد كرد.بايد خدمتتان عرض نمايم چون ميخواستيم شمارا شگفت زده نماييم اين خبر رو در خلاصه ي اخبار نگفتيم!
بقيه خبرهارا بي خيال اين يكي مهمتر از بقيست!
و اينم گزارشي از همكارمان برادر حميد!:
*توضيح:گ=گزارشگر يعني برادر حميد
-----------------------------------------------------------------
گ:سلام عليكم و رحمت الله و بركاة!
هم اينك بنده روبروي مسجد الويليام الادوارد مستقر هستم و شمارا به ديدن اين گزارش كاملا اسلامي دعوت مينمايم!
**داخل مسجد**
گ:سلام عليكم برادر ما!نظر شما در مورد مديريت جلسات حضوري سايت جادوگران چه ميباشد؟
برادر!:واالله چه عرض كنم!ما بي طرفيم!هر چه خدا بخواهد!
گ:ممنون برادر!برويم سراغ يكي ديگر!....السلام عليكم حاجي!
حاجي:سلام برادر حميد جان خوبي؟
گ:ممنان!حاجي با اجازيتان آمده ايم تا نظر شمارا در مورد مديريت جلسات حضوري سايت بدانيم!
حاجي:بله.جاي درستي آمده ايد!من كاملا از ويليام ادوارد حمايت ميكنم و خواهم كرد ولي بايد بگويم كه اين برادر ما يعني زاخارياس نيز كارش قابل ستايش است ولي باز هم ما همان ويليام را ميخواهيم!
گ:ممنان حاجي!با اجازيتان برويم سويي ديگر!....سلام عليكم زاخي!ميخواستيم نظر شما را در مورد مديريت جلسات حضوري سايت جادوگران بدانيم!
زاخي:سلام برادر حميد جان!راستش يك عده دور مارا گرفته و ميگويند كه اي زاخي تو مدير محبوب مايي!ما فقط تورا ميخواهيم و بس!كه البته من را جوگيزر نموده و مجبور نمودند كه حرفهايي را كه نبايد بزنم را بزنم.حتي عده اي شعار ما تورو ميخوايم تو رو ميخوايم ويليام رو نمخوايم رو سر دادن كه ما خوشمان آمد ولي هر چي حاجي بگويد همان است!
ناگهان فردي با ريشي بلند به جلوي دوربين ميپرد!
سرژ:فيلمبرداريه؟فيلمبرداريه؟
زاخي:اي بي كلاس!برو كنار!نميبيني دارم با برادر حميد مباحثه ميكنم؟نگاه كن جو برادر حميد من را هم گرفت دارم آسلامي حرف ميزنم!
گ:برادر ما كه تا اينجا آمده ايم!ميشود كه بگويي كه ترد اعضاي(با تلفظ غليظ عين!)اچ سي او موضوعش چيست و مارا با جواب دادن مستفيض فرمايي؟
زاخي:بلي!اين سرژ ملعون!ديروز الكي گفته بود ما پاتريشيا را ترد كرديم ولي اصلا امكان ندارد ما اين خواهر ارزشي را ترد نماييم چون بعدا به درد ميخورد!ممكن است بتوانيم باهاشان كاري انجام دهيم!
گ:اي پررو!برو كنار گستاخ!بينندگان عزيز از شما نهايت پوزش را طلب ميكنيم و شما را به خداي يگانه ميسپاريم و اين دو جوان رعناي مارا نيز به خدا ميسپاريم.يا حق!
-----------------------
پ.ن:ديدين گفتم هي نگين من مدير بشم!جو منو گرفت! (شوخي بود!گفتم بخنديم!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.