نگارنده پیش از شروع پست کوشید به جهت مشتی بر دهان ورونیکا، آن عدد کوفتی که ریگولوس بلک نوشته بود را بخواند و بر اثر فشار وارده زایید.
نگارنده همچنین دریافت ریگولوس بلک به ریش خودش خندیده است، چرا که وقتی جمعیت کرهی زمین هفت میلیارد و چهل و شش میلیون نفر میباشد ( 7046000000 ) ، یک عدد نوزده رقمی برای تعداد ویزلیها نوشته است!واقعاً انگیزهی زندگانی این بشر چیه؟!

زارت! اول پُست، فلشبک!
× همون عدد تخیلی به سمت ِ محفل!- استــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپ!!

با عربدهی یکی از قرمزها میون خیل قرمزها، ویزلیها همزمان با هم ترمز کرده و برخی در این روند چون کرگدن از روی سایرین گذشته، عدهای اعلامیه شده، عدهای پوکیده و نهایتاً جمعیتشون الحمدللمرلین کمی کاهش پیدا کرد.
- برادرا! خواهرا!
ویزلیها ممکنه نارنجی باشند! ممکنه گرسنه باشند! ممکنه فقیر و به درد نخور باشند! ولی مطمئنا وظیفه شناسند! 
ویزلیها بر اثر این سخنرانی منقلب شده و نیمهی راه دویدن به سمت خانهی گریمولد..
× آینه × همون عدد تخیلی!پایان فلشبک
- ینی روی هرچی بُز بیاره سفید کردی اورلا! فقط تو میتونستی رندوم به یه شمارهی غیر ویزلی اسمس بدی!

مادر روشنایی که خاک بر سر، حتی عمهی روشنایی هم نبود، داشت به ریش اورلا میخندید و او، برای اعادهی حیثیت هم که شده، یک بار دیگر گوشیش را بیرون آورد و پیامکی فرستاد: «بچهت داره دنیا میاد!»
اندکی آنسوتر، سلول لردک و پروفس!
دینگ!!
- دوستان.
عزیزان.
یه چند لحظه تخریب شخصیتی رو متوقف کنین. ریگولوس گوشیش را بیرون آورد و به آن نگاهی انداخت. میدانید، مردم دنیا دو دستهند، یا ویزلی، یا مرگخوار!
«بچهت داره دنیا میاد!»
ریگولوس در زندگیش از این پوکرفیستر نشده بود.
- عجقای من.
مثل این که یکی از دوازدهتا بچهی من در حال به دنیا اومدنه.
کدوم بچه و کدوم مادر رو نمیدونم.
حتی کجا رفتنش رو هم نمیدونم.
ولی من برم بالا سر مادر ِ بچهها. 
- بریم بالا سر ِ مادر بچهها!

ریگولوس دیگه به خودش زحمت تکرار دیالوگهای قدیمی رو نداد و پوکرفیس، همراه همون تعداد عدد تخیلی به سمت افق رفت تا بلکه فرزند گمشده و مادرش رو پیدا کنه و شرّش رو از سر سوژه کند به حق مرلین و مورگانا توأمان!

- حالا وقت فراره پشمک!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


(همنشینی با مخلوطی از رنگ آبی و قرمز، نتیجه ای این جوری داره دیگه، این بنفش ویرووووسیه!












باید کاری کنم که اینا باهم مخالف باشن.
ـِ هری، و دو تای دیگرشان مشغول بستن دست های روی هوا خشک شده اش بودند.




