جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

64 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
60 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

وزارتخانه سحر و جادو

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1387 17:47
نمایش جزئیات
آفلاین
_ خب بسه ديگه خودتو لوس نكن!
و سپس رو به بقيه مرگ خواران :
_ مي تونيد بريد و كارتونو شروع كنيد. خيلي احتياط كنيد. ارباب ديگه اينو بهتون تذكر نده!
مورگان با خجالت در حالي كه سرش پايين بود گفت :
_ ارباب... هوم... خب... خب پس شما خودتون چي كار مي كنيد؟

چند لحظه بيش نگذشت كه :
_ كروشيو....كروشيو...

و به اين ترتيب مرگ خواران به سمت محل مورد نظر آپارات كردند!

پاق!


مكان : اتاق وزير سحر و جادو

وزير مثل هميشه روي صندلي راحتيش پشت ميز كنار پنجره لم داده بود و نوشيدني مي خورد. ساعت هنوز به هشت نرسيده بود و او از اينكه به سرعت به محل كارش رسيده بود احساس رضايت و انجام وظيفه بيشتري مي كرد.
چه روز قشنگي بود. هوا صاف بود . البته هميشه صاف بود! بهرحال وزير در خيالات خوش و با آرامش كامل در حال فكر كردن بود كه زنگ ساعت هشت نواخته شد و در پي آن صداي نواخته شدن در!

_ بيا تو!
منشي وزير وارد اتاق شد . ورقه اي در دستش بود كه شامل اتفاقات و كارهاي روز بود.

_ جناب وزير ؛ اول از همه اينكه كينگزلي مرخصي خواسته. مي خواد با همسرش به ماه عسل بره. دومين خبر اينكه معاونتون گفته به عرضتون برسونم كه حيوانات وحشي كه در راه سه در حال تردد بود بعدازظهر ديروز درگيري به وجود اومده و راه رو بستن. جناب گلگومات خواستار نيروي بيشتر براي برطرف كردن اين مشكل هستند.
وزير :
_ خب باشه براشون بفرست... اگه نفرات نداشتيم زنگ بزن از محفل بيارن! خب؟ ادامه بده

منشي اهم اهمي كرد و ادامه داد :
_ در اصلي وزارت خونه هم امروز صبح به دليل حضور يكي از ديوانه سازان به شدت يخ زده و از قبل هم كه زنگ زده بود الان باز نمي شه ... مجبور شدن كارمندا از راه دستشويي وارد بشن! ولي ما در تلاشيم كه اين در رو درست كنيم!

وزير :
_ عجب... خوبه...تلاشتون رو بكنيد. ديگه چي؟
_ مرلينگاه طبقه آخر دچار مشكل شده و همه راهرو رو آب برداشته و آب ها هم همون طور كه گفتن حالت لجز مانند داشته و به ديوار ها چسبيدن. ولي گروه تخصص و تجسس ما هم الان در حال بر طرف كردن اين مشكلن!

وزير :
_ چرا يه دفعه همه جا اينطوري شده...سريع تر درستش كنيد. وزارت خونه بايد برق بزنه. زود باش بقيشو بخون خسته شدم!
_ در آخر هم تا دو ساعت ديگه شما بايد به محله پايين شهر كه محله اي فقير نشينه بريد و جريان ديدار وزير مردمي از مردم رو به اتمام برسونيد!

اين خبر آخر ديگر حسابي دردناك بود. به طوريكه منشي فهميد بهترست تا وزير از عصبانيت منفجر نشده از اتاق خارج شود.


مرگ خواران از سوي ديگر در راه بودند. وزارت خانه بدون وزير با اين همه مشكل! چه خواهند كرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1387 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد براي انتخاب گروه به چهره تك تك مرگخواران خيره شد : امم ، پرسی ... فکر میکنم نفوذت توی وزارت مناسب باشه برامون ، همینطور تو پیتر و نیکلاس ! من میخوام از شما بیشترین استفاده رو ببرم !

پرسی : خوب راستش منم میخوام از شما بیشترین استفاده رو ببرم ارباب ، راستش شمام خیلی سیفیدی

لرد سیاه غرشی کرد و گفت : نه اون استفاده رو ! و ادامه داد : داشتم میگفتم ، شما میتونید از در اصلی وارد وزارت بشید چون ممکن نیست کسی به وزرای وزارت شک بکنه ! و رو به سایر مرگخواران کرد و در حالی به انگشت نشان میداد گفت : اممم ... مورگان تو که اصلا خیلی قیافت ضایعست ، تو هم فکر میکنم بتونی از در اصلی بری ! این همه بهت گفتم تو این درگیریا شرکت نکن ، خودتو تو آیینه ببین ، صورتت شده عین خط کشی عابر پیاده این ماگلا ! تو از دره اصلیم بری فرقی نمیکنه با این قیافت !

مورگان : واقعا ازتون ممنونم ارباب

لرد ادامه داد : اممم ... بارتی تو هم اگه نیشتو ببندی ، با اون باب میتونی از راه مخفی شماره سه حرکت کنی ، این یکی از مهمترین راه های وزارته .

بلیز : ببینم ارباب ، این همون راهی نبود که حیوانات وحشی وزارت از اونجا تردد میکردن ؟

لرد : آره آره ! و بعد از دیدن چهره ناراحت بارتی و باب اضافه کرد : البته اینم بگم که فقط حیوانات اصلیشونو ها !

مرگخواران :

لرد ادامه داد : امم ، پرسی برای تو هم یه جای خیلی خوب در نظر دارم ، میگم تو یه بار از در اصلی برو ، یه بارم برگرد از یه راه مخفی برو ، این راه مخفیه رو میبینی ؟ مستقیما توی مرلینگاه جادوگرا در بیاد که کنارشم برای ساحره هاست ! دوست داری از این تو بری ؟

پرسی: وای ارباب من چطوری این لطفتونو جبران کنم ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1387/4/16 17:09:48
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1387 16:33
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران به سرعت از جا بلند شده بطرف در خروجي حمله كردند.

-كروشيو...بوقيا..كجا دارين ميرين آخه؟

مرگخواران تحت تاثير كروشيوي استكبار آميز ارباب متوقف شدند.

-ارباب داريم ميزيم وزارت رو تصرف كنيم ديگه.
لرد از شدت عصبانيت قصد كندن موهاي سرش را داشت ولي به دلايل نامعلومي موفق به انجام اين كار نشد.
-ميشه قبلش لطف كنين به منم بگين نقشه تون چيه؟

پرسي طوماري چند متري از زير ردايش خارج كرد.
-ارباب نقشه اينه.اوخ....نه اين كه نقشه نيست. نقشه اين يكيه.توجه كنين ارباب اين نقطه كه ميبينين وزارته..اين نقطه هاي سياه هم مرگخوارا هستن..ما حمله ميكنيم و وزارتو ميگيريم.

لرد كه بشدت تحت تاثير نقشه فوق العاده پرسي قرار گرفته بود به مرگخواران اشاره كرد كه سر جايشان بنشينند.
-اين نقشه پرسي مثل هميشه حرف نداره. ولي بهتره نقشه من اجرا بشه.بليز اون نقشه وزارت رو بده به من.

بليز نقشه اي را كه شامل تمام راههاي مخفي وزارتخانه و اتاقها و كاركنان ميشد به ارباب تقديم كرد.

-بفرمايين ارباب.

لرد سرگرم بررسي نقشه شد.
-خب..ما از در اصلي وارد نميشين.اينجا راههاي مخفي وجود داره كه براي حفظ امنيت جاني وزير طراحي شدن.ما از اين راهها استفاده ميكنيم.جاسوسهاي ما در وزارت سحر و جادو منتظر علامت ما هستند كه فورا به ما بپيوندند.براي شروع يك گروه از شما رو ميفرستم.به محض اينكه اون گروه موفق شد وارد ساختمان وزارتخونه بشه ما بهشون ملحق ميشيم.

لرد براي انتخاب گروه به چهره تك تك مرگخواران خيره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1387 15:22
نمایش جزئیات
آفلاین
پیتر سر خم کرد و زیر لب گفت : تعظیم عرض میکنم قربان ! تعظیم عرض میکنیم ! و بشکنی زد و نا پدید شد !


اتاق قرار های مرگخواران

پاق !

صدای آپارات پیتر بیش از پیش زننده بود و دیوار ها هم با شدت بیشتری آن را منعکس کردند و باعث شد هر یک از آنها جا بخورند . آناکین که مشغول سر کشیدن ظرف بزرگی از دسر بود ، هول شده بود و یکی از گیلاس های بزرگ ظرف در حلقش گیر کرده بود !

بلیز و سوروس که محو در بازی با کارت های انفجاری بودند ، به کارت هایی که با شدت در دستشان منفجر میشدند نگاه میکردند ! بارتی و باب آگدن که ساعت ها مشغول تعریف داستانی عاشقانه برای هم بودند و حالا به اصل ماجرا رسیده بودند ، سر رشته داستان را گم کرده بودند !

و مورگان و آنتونین و ادی هم که مشغول کشیدن یک نقشه سری و مخوف بودند به جوهر هایی که نقشه را از بین برده بود نگاه میکردند و در شوک بودند و مهمتر از همه پرسی که مشغول بریدن یکی از جدید ترین تصاویر بیناموسی روز بود با شنیدن صدا دستش لرزیده بود و تصویر پسرک را از صورت بریده بود !

مرگخواران :

پیتر : اونطوری نگاه نکنید ! برای کار مهمی اومدم !

پرسی : کوفت کاری و کار مهم بوقی ! میخوای همینجا یه جلسه خصوصی برات بزارم کلی از این عکسای بیناموسی بگیرم ازت پخش کنم بین ماگلا ؟

پیتر : امم ... ارباب میخواد که یه جلسه سریع و فوق سری داشته باشیم !

تره ور : حتما دوباره میخواد در مورد موضوع اینکه به خاطر رشد پایین موهاش ما در بحران جدی هستیم حرف بزنه !

پرسی : امیدوارم موضوع این جلسه سری و مهم سیفیدی بیش از حد صورت لرد نباشه که باعث بشه بقیه افکار بیناموسی به ذهنشون میرسه و همون چیزی که توی کنفرانس قبلی در موردش بحث شد


یک ساعت بعد - جلسه فوق سری مرگخواران

لرد سیاه : خوب من میخوام یه ماموریت خیلی مهمی به شما بدم !

مرگخواران :

لرد سیاه : اممم ... البته قبلش باید آمادتون کنم ! میخوام سر حالتون کنم

مرگخواران :

لرد سیاه : کروسیاتوس کارس آل !

مرگخواران : آآآآآآآآآآآآ !

و حالا مرگخواران کاملا سر حال سر جاهاشون نشستند و تمام تمرکزشون روی صحبت های لرد سیاه هست .


لرد سیاه : من میخوام که وزارت رو بگیرم ! یعنی ما باید وزارت رو بگیریم ! برای این کار نیاز به وزیری از بین خودمون داریم ، ارباب میخواد که شما بلیز زابینی رو وزیر کنید ! اصلا هم لازم نیست به وزارت و ارتشش فکر کنید ، فقط میخوام هر کاری کنید تا به هدفمون برسیم ، وزارت همیشه برای ما حکم مترسک رو داشته !

مرگخواران :

لرد سیاه : فکر میکنم بازم کروشیو لازم باشه ؟!

مرگخواران : آهان ! بله ، حتما !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1387 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان: همایش بزرگ جادوگری در وزارت سحر و جادو.

- خب ... بینندگان عزیز .. این شما و اینم وزیر همیشه مردمی و همیشه حاضر در صحنه!

بلافاصله صدای تشویق از سوی حضار شنیده میشه و دوربین به سمت وزیر مردمی میچرخه که با لبخند مضحکی روبه دوربین وایساده ...
وزیر مردمی: خب ... به زودی گرد همایی بزرگی بین سران ملل جادوگری در همینجا تشکیل میشه و ...
- کات کات کات نگیر آقا!

همون لحظه لیلی با یک دستمال گل گلی بزرگ وارد صحنه میشه ..
لیلی: آلبوس سوروس یه چیزی رو دماغته .. بذار پاک کنم!
آلبوس: نه مامان بزرگ خودم ... میتونم ..!
لیلی: بچه جان ... لج نکن .. سنی ازم گذشته .. انقدر ورجه وورجه نکن!
آلبوس سوروس: نه من بچه نیستم!

همون لحظه لیلی به صورت کاملا ماهرانه دماغ آلبوس سوروس رو در هوا میقاپه .. لحظه ای سکوت میشه .. سپس صدای بوق کشتی مانندی به گوش میرسه!
لیلی: خب .. دیگه درست شد ... داشت یواش یواش آویزون میشد!
آلبوس سوروس

ناگهان آلبوس سوروس شدیدا احساس عطسه کردن میکنه و ....
آآآآآآآآآآآآآآآآآچــــــــــــــــووووووو! (صدای عطسه)

در پی فرآیند این عطسه که اتفاقا با نیروی جادوگری بسیار زیادی هم همراه بود ... تد ریموس لوپین که در ردیف اول تماشاچی ها نشسته بود در اثر شدت عطسه به پرواز در میاد و از روی سر حضار عبور میکنه ... و همچنین ریش آلبوس هم که اتفاقا اونم ردیف اول نشسته بود شدیدا دور خودش گره میخوره و بقیه حضار هم به زیر صندلی ها پناه میبرن ... لحظه ای سکوت!

لیلی: اوه خدای من ... ما تا به امروز فکر میکردیم تو یک فشفشه ای! اما تو الان ناخواسته از جادو استفاده کردی ... اوه ما به تو افتخار میکنیم! با این حساب به زودی نامه ای از طرف هاگوارتز بدستت میشه!

لارتن که اون دور و ورا مشغول رنگ زدن یک دیوار نارنجی بود:
- پس چرا همه ماتشون برده .. به افتخار وزیر دست بزنید!
حضار
بلافاصله همه به سوی سن سرازیر میشن که به وزیر به خاطر جادوگر بودنش تبریک بگنو اینا ...

بووووووووووووووووم!

لرد چهلمین تلویزیونشو از آغاز وزارت وزیر سحر و جادوی جدید متلاشی میکنه و با عصبانیت در عرض اتاق شروع به قدم زدن میکنه ... افزایش 200% تورم در کشور ، بالا رفتن قیمت گوجه فرنگی ، صف های طویل شکر ، پرداختن مالیات به محفل ، آزادی عبور و مرور ماگل ها در کشور! همه اینها بخاطر سیاست های نادرسته وزیر بود ... او باید از این اوضاع نا به سامان نهایت استفاده رو میکرد ... او باید کودتا میکرد ... آره خودشه .. یک کودتا .. اونم در روز گردهمایی جادوگران کشورهای مختلف!

لرد: پیـــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــر!
صدای تلق تلوقی به گوش میرسه ناگهان در به طرز بسیار انتحاری باز میشه و پیکر خمیده و قوز کرده پیتر نمایان میشه ...
پیتر: بله ارباب؟ بفرمایین ارباب؟ در خدمتم ارباب؟ امر کنین ارباب!
لرد: کروشیو!
پیتر:آآآآآآآآآآآآآآآآییییییییییی!
لرد: زود برو همه مرگخواران رو جمع کن ... جلسه فوق سری داریم ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- رو air هستیم؟ اوکی! 3،2،1 ... امتحان میشه... درود بر بینندگان محترم جی تی وی! امروز به وزارت سحر و جادو آمدیم تا از شور انتخاباتی شما عزیزان بطور زنده و مستقیم گزارش تهیه کنیم، با ما باشید!

- کات!

ساحره زیبا و خوش قد و بالا میکروفونی که آرم جی تی وی روی اون برق میزنه را به دست یکی از افراد گروه تدارکات داده و روی صندلی نشسته و مغرورانه، جادوگران و ساحره هایی که در صف ارائه شناسنامه ایستادند را بررسی می کند. ناگهان سر و صدایی توجه او را به خود جلب می کند:

-آهای ملت... وزیر مردمی فقط ****... اگه به X رای بدین، فلان میشین... به y رای ندین که چنان است! من از سوابق اون آقا خبر دارم... دستتو بکش ! ...

مامورین وزارتخانه به شدت در تلاش هستند تا این شخص شخیص که ماسک بر چهره زده را از منبر پایین بیاورند

- آقا مهلت تبلیغات تموم شده، تشریف بیارین پایین...

- ولم کنین... مگه من چی میگم؟ اصلا" یا**** وزیر باید بشه یا من این انتخابات رو تحریم می کنم.

ملت حاضر در صحنه:

عده ای فرصت طلب از این وضعیت(سوء) استفاده کرده و چندین برگه رای بر می دارند و به سرعت نام کاندید مورد نظر خود را روی آن نوشته و به درون صندوق هدایت می کنند! سپس به سرعت به سمت خروجی وزارتخانه حرکت می کنند که این عمل باعث شده فردی که سر و صدا به پا کرده بود هم آرام گرفته و دست از چرت و پرت بافتن بردارد و به صورت کاملا" صلح طلبانه صحنه را ترک کند.

- دوربین روشن نبود؟
- چرا ولی من داشتم از در و داف ها فیلم می گرفتم...
- آخه بوقی! اون یارو رو ول کردی و دخترا رو نشون میدادی؟
- مهم اینه که حضور اقشار مختلف رو نمایش بدیم...
- خب سر و صدای یارو توی فیلم مشخصه که!
- نخیر! روی تصاویر از اتاق فرمان موزیک ملی جادوگران پخش شد!
-
- آماده باش، الان باید بری با مردم مصاحبه کنی!

ساحره جوان که هنوز دهانش ازتعجب باز مونده، میکروفون را برداشته و به میان مردمی که هنوز در صف رای گیری هستند میره تا سوژه مناسبی برای مصاحبه پیدا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1387/2/18 17:37:12
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
سرصدا و هیاهوی جمعیت فضای وزارت خونه رو پر کرده بود.
ساحره و جادوگرانی که برای کارها و مشکلات خود از این مسئول به آن مسئول رفته و تلاش برای گرفتن مجوز و رضایت آنان بودند.

انتخابات،حال و هوای وزارت خونه رو عوض کرده و روزهارا برای مسئولین از اینی که بود هم سخت تر کرده بود.
در میان این هیاهو،کاندیهای مختلف درحال سخنرانی درمورد کارها و تصمیمات خود برای مردم بودند:

آقایان و خانمها.من اگر وزیر بشم.اولین کاری که میکنم،رنگ کردن این حوض میباشد.همانا که وزیر جدید،باید رنگ و روی وزارت خانرو عوض کنه.من همان باشم که وزارت را رنگ خواهد کرد.

ملت:
_ آقای ویزلی شما اگر وزیر بشید برای آسلام چه برنامه ای خواهید داشت؟
پرسی:اهم.خب من اگر وزیر بشم.وزارت رو در سایه آسلام میارم.به امید روزی که مرلین همگی مارو حفظ کنه.

ملت همگی برای سوال پرسیدن از کاندیدهای وزارت دریغ نمیکردند و همگی کنجکاو دانستن اهداف آنان بودند.

رای گیری شروع شده و ملت کاندید شده منتظر...
_____________

حال و هوای وزارت در انتخابات.
موضوع خواصی ندادم تا خودتون داستانو پیش ببرید.
(این تاپیک برای پست زدن همه آزاده.فقط سازمان مللی ها براشون بعنوان مأموریت حساب میشه)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: جمعه 3 فروردین 1386 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
این داستان یکی از مأموریت های محفل است و در این تاپیک دیگر ادامه نخواهد داشت...

در شکسته با صدای مهیبی از جا کنده شد و بروی زمین افتاد! ملت مرگخوار به رهبری ولدی یکی یکی وارد شدند! همه جا ساکت بود و صدای هیچ بشری شنیده نمی شد!
نه...مثل اینکه صدای پرندگانی که آشیانه جدید پیدا کرده بودند و از این سو به آن سو پر می کشیدند به گوش می رسید! پس جای امید آن بود که آنجا زنده باشد!
ولدی در راهرویی که با نور چوب دستی روشن شده بود حرکت می کرد و ملت مرگ خوارا با این حالت او را دنبال می کردند!
ملت مرید و پاچه خوار لرد :

ولدی که از وضع آنجا شگفت زده شده بود گفت :
_ فکر می کنم دزدا یه ده بیست باری اینجا رو بررسی کردن که چیزی جا نزارن! عجب موجوداتی هستن! تا تیکه تیکه پنجره ها رو هم بردن!
بلیز که با نگاه کردن به اجساد اتاق ها اشک در چشمانش حلقه زده بود با بغض غریبی (!) گفت :
_ و تیکه تیکه قلب من رو همراه خودشون بردن!
و سپس شروع به گریه کرد! آخر بلیز هم یه مدت مددی در آن وزارت خانه بی سر و صاحب فعالیت می کرده بود!
ولدی با شنیدن این جمله از زبان بلیز ، شاکی شد و ایستاد! سپس رو کرد به بلیز و با حالتی مثلا خشمگینانه گفت :
_بلیز چی گفتی؟ گفتی تیکه تیکه قلبت اینجا بوده؟ یه بار دیگه تکرار کن!
بلیز با دیدن ولدی گریه کردن را فراموش کرده و همانطور که به سختی آب دهانش را غورت می داد گفت :
_ها؟ من؟ من اینو گفتم! نه...من گفتم تیکه تیکه قلبم تیکه تیکه شه ، فرش شه زیر پای ارباب!
ولدی :
_آهان! که تو اینو گفتی...آره...بلا این مورد رو یاد داشت کن بعدا بهش رسیدگی می شه!
بلیز :

آن ها همچنان جلو می رفتند که ناگهان ولدی مقابل دری ایستاد!
_خب رسیدیم!همین جاست... البته اگه بتونیم چیزی بدست بیاریم!
بالای درب با حروف پر رنگی نوشته شده بود : " دفتر ققنوس وزیر "
بلیز که سعی می کرد مقابل سیلاب اشکش را بگیرد با صدایی آهسته گفت :
_اونجا هم دفتر من بود ایگور! " دفتر معاون اول وزیر- بلیز زابینی "
ولدی :
_بلا این مورد رو هم اضافه کن!
بلیز :

آن ها وارد اتاق شدند! تار عنکبوت ها و خاک نشسته در اتاق از اجزای اصلی قابل دیدن در نگاه نخست در آنجا بود! ولدی :
_همه پخش شید و اینجا رو خوب وارسی کنید! هر چی پیدا کردید یک راست به من تحویل می دید!
_چشـــــــــــم!
ولدی نیز مسیر مقابلش را در پیش گرفت...جلو رفت! جلو و جلو تر...
به مقابل یه میز رسید! یک میز خاک گرفته....یک صندلی کهنه نیز پشت آن قرار داشت که ولدی با خود فکر کرد که به طور حتم برای ققنوس کمی بزرگ بود!
ناگهان توجهش را تکه کاغذی جلب کرد که بروی زمین جلوی پایش افتاده بود! خم شد و آن را برداشت!
کلمات نوشته شده بروی آن به سختی دیده می شد...کاغذ از بین رفته بود... ولدی پس از جست و جوی فراوان در میان حرف حرف موجود در کاغذ به جمله ایی برخورد!
" من همین جا استعفای خودم را به دلیل مشکلات ذکر شده اعلام می دارم "
و آخر هم تنها یک امضا! امضای ققنوس!
ولدی از جا پرید...
_پیداش کردم... همینه...همین رو می خواستم! حالا دیگه هر کار که بخوام می تونم انجام بدم! هر جا که خواستم می تونم برم...جاهایی که یه عمر آرزوی رفتن به اونجاها رو داشتم! با خیال راحت و بدون مزاحم... شهر لندن وزیر نــــــــــــــــداره!
و همان طور که بالا و پایین می پرید از اتاق خارج شد!
ملت مرگ خوار :

در محفل

_باید بریم دنبالشون! اون ممکنه هر کاری بکنه! باید مواظبشون باشیم!
و سپس ملت محفلی نیز به دنبال آن ها رفتند! اما ولدی کجا می خواهد برود؟؟؟

ادامه دارد........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: جمعه 13 بهمن 1385 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
استرجس گفت: بله. درسته. دنباله ها رو نبستن ولی مثل اینکه از اونجا به این خونه رفتن پس شناسایی ورد هم دیگر کمک نمیکنه چون ما رو به اونجا میرسونه.
دامبلدور گفت: بهتره برگردیم به محفل. تا ببینم چی میشه. جنازه مایک رو هم با خودمون میبریم. مودی دنباله رو ببند
سپس زمزمه کرد: اریوس بترنیتکار تویس مایک
مودی چوبدستیش را در آورد. میان دنباله را نشانه گرفت: اریسمایس
دنباله بسته شد. مودی چوبدستیش را در جیبش گذاشت. همه به راه افتادند. وقتی به حیاط وزارت رسیدند چند جارو سر رسیدند.
چند لحظه بعد متوجه شدند سارا ورد جمع آوری را خوانده است.
مودی گفت: اممممم! خب بهتره با ماشین بریم. روی ماشین ها دکمه نامرئی کننده نصب شده. به وسیله اون راحت میشه صحبت کرد.
سپس چوبدستیش را بالا برد: ارتسامبرو
چیزی در هوا برقی زد! و سپس ماشینی آرام بر زمین فرود آمد. همه نشستند آخرین نفر مودی بود وقتی سوار شد استرجس دکمه ای را زد که منجر به نامرئی شدن ماشین شد. سپس پشت رول نشست و شروع به رانندگی کرد. در همان هنگام دامبلدور گفت: خب! باید جنازه رو بررسی کرد. شاید بشه از طریق اون ورد اجرا شده رو تشخیص داد. سپس باید توسط سیستم های چک کننده وزارت بفهمیم این ورد توسط چه کسانی انجام شده و تمامی وردهای انجام شده توسط آن چوب را بررسی کنیم. اما خود اینکارها شاید 1 ماه طول بکشه
سارا گفت: اینطوری شاید 10 نفر دیگه هم کشته بشن.
دامبلدور با لحنی که ناراحتی در آن به وضوح یافت میشد گفت: درسته ولی کاری نمیشه کرد. تشخیص یک ورد از طریق یک بدن بسیار سخته.
استرجس گفت: پس بهتره مأموران امنیتی محفل حواسشون به اوضاع باشه.
در همین هنگام به میدانی رسیدند شلوغ و کثیف. استرجس میان 2 پلاک 11 و 13 متوقف شد و دامبلدور به خانه فکر کرد. سپس چوبدستیش را از شیشه ماشین به سوی در گرفت و رمزی را گفت. در باز شد و بقیه وارد شدند البته بدون ماشین. استرجس گفت: اریکتیوس برکندیوس
ماشین غیب شد و خانه بار دیگر در میان خاک ها فرو رفت.دامبلدور چوبدستیش را به نقطه نامعلومی گرفت: ساندریوس
بلافاصله جنازه اریک ظاهر گشت. او زمزمه کرد: وینگاردیم لویوسا
مایک از زمین بلند شد و جلو رفت. دامبلدور او را به اتاق خودش هدایت کرد و وقتی او را با دقت بر زمین گذاشت از بقیه خواست تا این قضایا را به بقیه اعضای محفل خبر بدهند و او را تنها بگذارند تا راحت به کارهایش برسد. سپس جلو رفت و شروع به جستجوی جسد کرد. که ناگهان کارتی را در آن یافت که بر روی آن ذکر شده بود:
D.L قدرتمند ترین جادوگران است
در زیر آن نیز مهر علامت شوم به چشم میخورد اما در کمال تعحب دیده میشید که در زیر آن چیزی به چشم میخورد:
مایک استعفا میدهد
D.L چه بود؟
بدون شک یک مخفف بود. مخفف اسم. چه کسی خود را برترین جادوگران میدانست؟ بله لرد ولدمورت معروف به لرد سیاه از زبان مرگخواران. اون دست نوشته نیز متعلق به مایک بود به همین دلیل آن را کشته بودند. دلیل قتل مشخص شد ولی چگونگی و ورد آن هنوز مخفی بود. دامبلدور چوبدستیش را کشید و شروع کرد.
-------------------------------------------------------------------------------
در کلبه لرد ولدمورت
اوریک و آرشام با خوشحالی کله خود را بلند کردند و به لرد چشم دوختند. چشمانی مار مانند. بینی ناپیدا و دهانی ریز. در چشمانش برق سرخ رنگی وجود داشت که از پلیدیش خبر میداد. بلاخره لرد آنها را مرگخواران خود دانسته بود و این بدین معنا بود که لیاقت خود را نشان داده بودند.
لرد با صدای ترسناکی گفت: مغز را بیاورید. ایگور کاسه ای را برداشت. مقابل لرد زانو زد و کاسه را بالا گرفت. لرد کاسه را به آرامی روی میز قرار داد و مشغول بررسی آن شد. پس از چند لحظه همراه کاسه بلند شد و به اتاقش رفت.
لبخندی بر لب های مرگخواران جاری شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: پنجشنبه 12 بهمن 1385 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
_پيداش کردم...اينهان...يکيشون اينجاست....طبقه چهار....بايد بريم اونجا بريم...ممکنه که دوباره غيب بشه!
و الستور به سرعت از جا بلند شد. بقيه نيز برخواستند. بايد هرچه زود تر جايگاهشان را مي يافتند . وسيله با ارزشي در دستان آن ها بود که مي توانستند با آن ها کار هايي انجام دهند که به هيچ وجه مطابق ميل هيچ کس نبود.
طبقه چهارم....دالاني تاريک که در انتهاي آن روشنايي ديده مي شد نگاه ها را به سوي خود کشاند. دامبلدور به سرعت به آن سو رفت ...........

*******

خود را در مقابل لرد افکند و در حالی که از شادی لحنش لرزش محسوسی داشت گفت:
_ارباب ما یه چیزی براتون آوردیم که مطمئنا خوشحالتون می کنه!
ارباب نیم نگاهی به آرشام انداخت و سکوت کرد. سکوتی که معنایش جز یک کلمه نبود. " بقیش! "
اوریک نیز به آرشام پیوست و افزود :
_ما تونستیم مغز دامبلدور رو از وزارت بدزدیم!
ولدمورت صندلیش را از طرف آن ها به جانب دیگر چرخاند و گفت:
_با این حال که برای بدست آوردنش زحمتی نکشیدیت اما حالا می تونم بگم که مرگ خوار های من هستید!.

********

_اینجاست...رسیدیم...من می رم بالا...شما ها همین جا نگهبانی بدید!
_اما تنهایی........
اما دامبلدور به سوی خانه به راه افتاده بود و همان طور که چوب دستی اش را در دستش محکم می فشرد در خانه را باز کرد . بدون آنکه لحظه ایی تردید

کند که شاید خطری در آن سو او را تهدید کند!
سارا ، استرجس و مودی در مقابل خانه با دلهره از اینکه دامبلدور کجاست اطراف را از زیر نظر می گذرانیدند. صدایی از درون به گوش نمی رسید و تنها صدای زوزه باد بود.
خورشید نیز کم کم در دور دست ها زمین را ترک می کرد.
سرانجام بعد از یک انتظار نه چندان کوتاه دامبلدور آهسته و آرام ار خانه خارج شد و به سمت آن ها رفت. از چهره ی غمگینش می شد فهمید که آن چیزی که در صدد آن بود را نیافته است.
_فقط جنازه مایک بود که با طرز وحشتناکی کشته شده بود. اونا اینجا بودن اما ما دیر رسیدیم!
افراد با تعجب به یک دیگر نگاه کردند. حالا باید چه می کردند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.