
کریس در حالی که عرق سرد از روی شقیقه اش سر می خورد، آب دهانش را قورت داد و نگاهی به ساعت روی دیوار انداخت.
-یکم دیگه صبر کنیم حالا. چه عجله ایه؟ بیرون هوا گرمه؛ اینجا دور هم نشستیم، کولرم روشنه.

سپس جهت جلوگيری از هرج و مرج و غر زدن های پی در پی، تصمیم گرفت حاضران را سرگرم کند.
-خانوم دلاکور، بگین یه سری دیگه شربت بیارن.
گابریل کیسه زباله بزرگی، حاوی لیوان های یکبار مصرف را، در حالی که از آن شربت می چکید، روی دوشش انداخت و رفت تا دوباره شربت بیاورد.
شترق!
در با شدت باز شد.
اشتباه نکنید! اصلا به صورت نگهبان بخت برگشته کنار در برخورد نکرد و آن صدا صرفا به خاطر باز شدن در بود.
سو لی با خونسردی مسیر بین در ورودی تا میز قاضی را پیمود.
-کجا باید بشینم؟ زودتر بگید، کار دارم، باید برم.

آریانا به جایگاه متهم اشاره ای کرد.
-باید اونج...
-چی چی و باید اونجا بشینی؟! یک ساعت دیر اومدی، انگار نه انگار!

سو نگاهی به ساعت روی دیوار انداخت و لبخندی زد.
-واقعا؟

عقربه ها، یک ساعت به عقب برگشته بودند.
قدرت زوپس زیاد بود!
-خیلی خب... دوشیزه لی، شما متهمین به دو شغله بودن. چه دفاعی از خودتون دارین؟
آریانا چند قدمی جلو رفت و روبروی سو ایستاد.
-دفاع؟

لحن سو کاملا عوض شده بود. دستمالی از کیفش بیرون آورد و روی گونه اش کشید.
بعضی ها می گویند یه قطره اشک هم روی دستمال نبود!
- شما می دونین ریون چقدر خرج داره؟ می دونین چقدر کتاب گرون شده؟ می دونین من با چه سختی ای پول غذای اعضای تالار رو جور می کنم؟
بعد از آه عمیقی که به صورت دسته جمعی کشیده شد، سو ادامهی حرفش را گفت.
-فکر می کنین چقدر حقوق نظارت به من میدن؟ همشو خرج تالار می کنم. چه شب ها که الکی گفتم گرسنه نیستم تا غذا کم نیاد. فکر می کنین چرا دارم توی زوپس دو شیفت کار می کنم؟
سکوتی که سالن را گرفته بود و چشمانی که به کف زمین دوخته شده بود، فضا را بسیار غم انگیز ساخته بود.
-فکر کردین به خاطر خودمه؟ تمام درآمدم رو خرج ریون کردم. تنها چیزی که از زوپس به خودم می رسه، شام و ناهارشه که اونم فقط برای اینه که بتونم سهم غذای خودم توی تالار ریون رو بدم به بقیه.

بعد از مکث کوتاهی که طی آن چندین نفر با دست زیر پلک هایشان را پاک کردند، سو دفاعیه اش را تمام کرد.
-من دیگه حرفی ندارم. فقط امیدوارم جناب قاضی حواسشون به شغل... چیز، به عدالت باشه.

کریس با شنیدن آخرین جمله، از جایش پرید و همزمان چکش را به طرف تام جاگسن پرتاب کرد.
-متهم تبرئه شد. برید سراغ کار و زندگیتون.

در لحظه ای که سو قصد خروج از در را داشت، تلفن همراهش زنگ خورد و افرادی که نزدیک به در بودند، فقط جملات نامفهومی را شنیدند که در آنها کلمات ویلا و ساخت و ساز و بفروش بره پی کارش شنیده میشد.
اما هیچکس معنی آنها را متوجه نشد. چون همگی مشغول جمع کردن پول برای کمک به ناظر طفلک و زحمتکش ریونکلاو بودند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






















سپس خوشحال به سمت مقصد پرواز کرد.
همه حق داشتن که انتخاب کنن. همه هوشیار بودن. همه کاندیداها توی انتخابات شعار میدن. همه تبلیغ می کنن. این روزها جامعه پره از شایعه و تبلیغ. این مردم هستن که تشخیص میدن سمت چی برن. آملیا فقط مثل بقیه تبلیغ کرده. ضمن اینکه یه جوون پره از انرژی و ایده. اگه آملیا وزیر می شد بعید نیست شعارهاش رو عملی می کرد. کی می تونه بگه نه؟ شاید وزیر شدنش باعث ترقی خودش و جامعه می شد.








و برخي اين حالتي :
خارج ميشن. مينروا مك گونگال هم در حال ِ گريه آخرين نفر به سمت ِ جاروي شيش دره اش ميره و از اون منطقه دور ميشه.





اوه ! بگو دراکو بیاد به جای ایوان توجیه شه ! 