جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 31 فروردین 1394 01:51
نمایش جزئیات
آفلاین
فلورانسو: خب مواد غذایی از کجا بیاریم؟ می تونیم در تالار به کاشت و داشت و برداشت مشغول بشیم.
یکی :ارباب فلورانسو محفلیه!
فلورانسو:من می گم خودمون می تونیم تولید کنیم.روی این حرفم اصرار دارم. ما باید حاصل دسترنج خودمونو بخوریم.
یکی:ارباب فلورانسو محفلیه!
فلورانسو:به هر حال دست آدم باید تو جیب خودش باشه. وابستگی خوب نیست.
یکی: ارباب فلورانسو محفلیه!
فلورانسو: دست و جیغ و هورااااااااااااااا!

عکس العمل آخر فلورانسو توجه لرد سیاه را جلب کرد.
-فلورانسو؟ تو محفلی بودی؟

فلورانسو محفلی بود. ولی محفلی ها هم تمایل داشتند زنده بمانند.
فلورانسو با دقت تک تک مرگخواران را زیر نظر گرفت. می دانست که هر لحظه ممکن است مورد حمله قرار بگیرد.یکی دو قدم عقب رفت.
-محفلی؟...خب...بله!

صدای "نچ نچ" ناشی از افسوس و خشم مرگخواران بلند شد.
لرد سیاه مجددا رو به رودولف کرد.
-ما محفلی دوست نداریم! مسموم می شیم. اون جن چیه با خودت آوردی؟ قراره به ما خدمت کنه؟ خب...گفتی قصابی؟ یکی از این سیاها رو سر ببر و بپز ما میل کنیم.مطمئنیم خوشحال می شن. ما گرسنه ایم! غذای سالم لازم داریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اسفند 1393 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خیلی خلاصه(تااونجایی که من فهمیدم!):
تالار اسلیترین با بحران آشپزخونه مواجه شده...اعضای تالار از غذا ها راضی نیستن...حالا آگوستیوس مسئولیت آشپزی رو به عهده گرفته...در همین حین رودولف هم به عنوان قصاب جدید وارد میشه...

-----------------------------------------
رودولف وارد تالار شد و اینجوری نشت روی نمیکت!

آشا که از ورود رودولف متعجب شده بود گفت:
_اٍاٍاٍاٍاٍ....رودولف؟!دقیقا اون اون خانوما که تقریبا شئونات آسلامی رو هم رعایت نکردن،کین پشت سرت؟!:|
_اینا؟!خب اینا طرفدارای منن دیگه...جذب جذابیت من شدن هر جا میرم میان دنبالم!
_بعد اون دوتا عینکیا کی هستن؟!
_این دوتا؟! این دوتا بادیگاردامن...از من در مقابل هجوم انبوه بانوان محافظت میکنن...به هر حال جذابیته و هزار درد سر!

لرد نگاهی به دخترکان پشت سر رودولف انداخت...او ارباب بود و نباید به غیر از او کسی این همه طرفدار داشته باشد...
_رودولف!
_بله ارباب؟!
_هر چه سریعتر این طرفدارهات رو از تالار خارج کن!
_هر چی شما بگین ارباب!تام...جری! این عزیزان دل باکمالات رو به خارج از تالار راهنمایی کن...
_تام و جری؟!
_بله ارباب...اسم بادیگاردهامونه!
_اوه...اونها رو هم رد کن برن!
_چشم ارباب...تام و جری...خودتون هم بیرون!

ناگهان فلورانسو جیغی کشید!
_چرا اینقدر جیغ میزنی فلورانسو!کر شدیم!:vay:
_گیج شدم آخه! الان داستان چیه؟!مشکل چیه؟!
_هوووم...فکر کنم من میدونم!

همه نگاه ها به سمت لینی برگشت...خب...درسته که روونا توی اسلیترین نبود،ولی لینی هم مدتها توی ریون بود!
_خب بگو لینی!
_مشکل ما آشپز نیست....مشکل ما نبود مواد غذاییه! الان همش از این آت و آشغالا توی انبار مونده...همه غذا های درست و حسابیمون تموم شده!

همه به فکر فرو رفتند...لینی درست میگفت...اما حالا از کجا باید مواد غذایی تهیه میکردند!

شپلق!

_رودولف...چی رو داری با قمه ات تیکه تیکه میکنی آخه؟!:vay:
_ها...هیچی...خب...پیش بند رو نمیبینی توی عکس قبل؟!من قصابم دیگه!
_اما ما چیز به درد بخوری نداریم که تو داری تیکه تیکه اش میکنی؟!

رودولف سریعا به بدن بی سری که رو به رویش روی میز بود اشاره کرد و گفت:
_پس این چی بود؟!یه ممد محفلی رو توی تالار اسلی پیدا کردم سرش رو از تنش جدا کردم!خیلی عجیبه...محفلی تو اسلیترین؟!

_بهتره به جای این بحث ها بریم سراغ پیدا کردن مواد غذایی برای تالار!
هیچکسی شک نداشت که فلور تنها به دلیل عوض کردن موضوع بحث از موضوع قمه رودولف،محفل،اسلترین و جسد بی سر،بحث مواد غذایی رو دوباره پیش کشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1393/12/7 20:15:50
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 دی 1393 17:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- صبر کنید!

همه به سمت صدا بازگشتند و با ديدن فلورانسو آهي كشيدند.
- باز چيه؟ باز اومدى بگى مى خوايم تو رو به عنوان محفلى کيسه بوکس کنيم يا نه؟
- کيسه بوکس؟ ننگ روونا! نخیر خواستم بگم اينجا چه خبره؟

مرگخواريون و تازه وارديون با بى اعصابى و بعضا کم اعصابى رو به دخترک چشم دوختند که" اي که وگفتى يعنى چه؟". فلورانسو دوباره شروع به جيغ جيغ کرد.
- شما که نمى خوايد من محفلى با اين عشق و محبت فراوون تو قلبم کشتی کج بازى کنم.. ها؟ شما که نمى خوايد من با اين عينک با اين چشمان سوباسايى با اين رداى سبز و طلايى با اين کفش هاى خيلى سانتى کشتی بگیرم؟

سيوروس دستى به موهاى چربش کشيد بعد دست چرب شده اش رو به ردايش کشيد بعد ردا را به ستون وسط سالن کشيد و گفت:
- نه نمى خوايم. تو فقط بايد تماشا کنى دوشیزه فلورانسو!
- من گشنمه. مگه قرار نبود غذا بخوریم؟ مگه قرار نبود اين آقای ميرزا سنگ و صخره الدوله رو بندازيم بيرون؟

ميرزا که اسم خودش رو شنيد سریع به سمت فلورانسو بازگشت و گفت:
- تازه قصاب جديد هم آوردم..رودولف بيا تو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 24 دی 1393 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعت 5:20 دقیقه بامداد بود که بندن سلانه سلانه وارد اشپزخانه میشود.قابلمه مسی در دست دارد با دو تا نون سنگک.
_اینجا چه خبره
بندن به تعرف صدا نگاه میکند اه و لرد سیاه میبینه
_اه تویی ولدی جان ندیدمت
_تو اون قابلمه چیه؟ ها چیه؟
_این هیچی
_کم دروغ بگو بوی کله پاچه هlه جا رو ورداشته
_خب حالا تو هم شلوغش نکن یه دست کلپچ
_همین یه دست کلپچ اگه دست من بود نیاز به چوب دستی مرگ نداشتم
_حالا تا این مرگ خوارای سیریشت نیومدند بیا یه جوری کنار بیایم
_اهم اهم
صدا از طرف سوروس اسنیپ بود
_به به کله پاچه میخرین به نمیگین نامردا
بندن کیا؟؟؟
_ما ها
صدای چند مرگ خوار و چند اسلیترینی با هم این جمله را گفت
_خب حالا شولوغش نکنید
_ چیو شلوغش نکنید تو داری به من مرگ خوار هام بی احترامی میکنی
_اها اصلا یه فکری
_چه فکری داری؟
_کیا اینجا کشتی کج بلدن
بندن نگاهی به قیافه شگفت زده جمع انداخت
_ حالا ولش کن مهم نیست بلد باشید یا نه, من الان یه رینگ کشتی کج ظاهر میکنم
قرعه کشی میکنیم به نوبت میام تو رینگ هدف هم بیرون انداختن بقیه از رینگه
هر کی نفر داخل رینگ بود پیروز کلپچ
سیوروس اسنیپ صداش رو صاف کرد و گفت:این هموهن رویال رامبل خودمونه
_نه بابا بلد بودین ما رو دو ساعته سرکار گزاشتین.حالا کیا موافقن
همه دستشان رابالا اوردند.
.......
ادامه در پست های بعد اتفاقات عجیبی در قسمت ها بعد رخ خواهد داد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بندن در 1393/10/24 17:30:22
Stay my blade from the flesh of the innocent. Hide in plain sight. Never compromise the Assassin Brotherhood. These are the tenents of the Creed. The principles I used to live by. I was a young man then. The Seven Year War was about to begin. I could not have imagined what the [img width=300]https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQNlHPpZYcyfNfhuBlPnSKlePgo0t_s_IIbsmj6aS6Ymsl-5lgJUQ[/img]future has in store for me... Nor the cost I would choose to bear...
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 دی 1393 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که فوق تاثیر وفاداری این ممدخوار ( ممد + مرگخوار ) قرار گرفته بود ، از ظرف غذای مورگانا قاشقی را در دهان ممدخوار می گذاشت و قاشق بعد را در دهان خودش !
جمعیت مرگخوار که تحت تاثیر این عطوفت اربابشان قرار گرفته بودند ، روی زمین نشستند و با حالتی رویایی این منظره را تماشا کردند .

بخار آشپزخانه را فرا گرفته بود . در دیگی بازوی هشت پا آب پز می شد و در ماهیتابه ، جگر ققنوس !
صدای پر زدن پرنده ای در آشپزخانه می آمد اما " اینقدر دوده که نمیشه هیچکسیو دید ! " پس پرنده هم مشخص نبود .
در دیگ را برداشت . بخار اضافه ای به صورتش خورد . ملاقه را برداشت و کمی از سوپ خرچنگ همراه مغز رودرانر چشید . کمی نمک و کاری احتیاج داشت .
- آهای پسر ... بدو از تو انبار نمک زمینی و ادویه کاری بیار ! بعدش که آوردی ، بپر ایران یه خورده زعفرون بیار .. اعلا باشه ها !
شاگرد آشپز ، نگاهی به میرزا آگوستوس آشپز باشی انداخت . می دانست اگر کوچکترین خطایی انجام دهد ، آن ساطور که در حال شقه کردن گوشت پا گنده سرخ شده بود ، دفعه بعد سر او را شقه می کند .
سنگ دستی در هوا تکان داد و دم ساندرز را گرفت . چوب او را گوشه ای نشاند
- نگاه کن و یاد بگیر ! پس فردا که من رفتم ماموریت ، تو باس جا من اینکارا رو انجام بدی !
ساندرز با خودش فکر می کرد “ واقعا چجوری باید یه زاغ سیاه جادویی آشپزی کنه ؟ “ اما صدایی به نشانه تایید در آورد .

نیم ساعت بعد دو لنگه در آشپزخانه باز شد و همراه مقادیر زیادی گاز CO2 و O2 سه چرخ دستی طویل العرض وارد سالن شد . میرزا آگوستوس پیشاپیش چرخ دستی ها در حالی که انواع کارد و ساطور را به کمر بسته بود حرکت می کرد .
لرد که ت ... فوق تاثیر این پرکاری میرزا قرار گرفته بود ، در دم آشپز قبلی را به دیار اشیای گمشده فرستاد . ممدخوار را نیز سرخورده کرد و او را جوری هل داد که صندلی چرخدارش هزار دور زد و خودش از کادر برای همیشه خارج شد .
مرگخواران برای اینکه به یکی یا هر دوی این سرنوشت ها دچار نشن ، بلافاصله دوش فنگ ، خبردار ، به چپ چپ ایستادند .

میرزا تا به لرد رسید ، زانو زد تا لبه ردای ارباب را ببوسد اما تا آمد لبش را غنچه کند ، ناگهان سرفه ای خش دار کرد . از ترس کثیف شدن ردای لرد ، خودش را عقب کشید . باز دوباره سماجت به خرج داد و جلو آمد تا ببوسد ، به محض غنچه کردن دوباره لب هایش ، دوباره سرفه با حالتی شدید تر سراغش آمد ... اینبار سعی کرد جوری دیگر ببوسد ، ولی سرفه اش این بار خونین شد .

- بسه دیگه بابا ... الان ادامه بدی سرفه ات اسیدی میشه ... بلند شو میرزا !
خیله خب ... بگو ببینم چه غذاهایی آماده کردی ... سه هفته است جز برگ مو چیزی نخوردیم !!

مرگخواران پلک پلک زدند و یکدیگر را نگاه کردند .
- برگ مو ؟
- ارباب ؟
- سه هفته ؟
- همین ارباب که هفته پیش بوقلمون میل فرمودن ؟
- همین ارباب که دیروز یک عدد کینگ کونگ رو میلیدن ؟

لرد که داشت به مضرات دسته جمعی غذا خوردن با دوستانش [!] پی می برد ... سریعا قضیه را جمع کرد :
- سایلنسیو ! سریع تر بگو غذا هات چین ؟!

- امممم ارباب !
۱. گوشت آب پز شده بازوی هشت پا
۲. سوپ خرچنگ ساحلی همراه مغز رودرانر !
۳. جگر تفت داده شده ققنوس !
۴. گوشت تکه تکه شده پا گنده .
۵. الف سوخاری همراه پیاز کنتاکی !

لرد نگاهی به این چرخ دستی پر از غذاهای عجیب غریب انداخت . با خودش فکر کرد
" حالا از کدوم بردارم ؟ "

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرين فرصت ماست ....


پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 3 مهر 1393 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
فلورانسو که منظور ارباب را به خوبی فهميده بود براي اينكه كروشيويي نخورد كمي از ميز فاصله گرفت و گفت:

- اربابشون! ما هميشه زير سايه شما مي مونيم، فقط اسليترين.

لرد كه تحت...

ناظرمرگخوار: لرد تحت قرار نمى گيره.

...ببخشيد فوق تأثير قرار گرفته بود گفت:

- من مي خوام درس بخونم.
- جااااان؟

ملت اسليتريني حاضر در سالن با قيافه ي اينطوري اين را گفتند. لرد سريع خود را جمع كرد.

- كروشيو send to all! كروشيو به تو فلو كه ذهن نوراني ما را منحرف كردي. آشپز مى تواند براي صبحانه فردا از مغز تو استفاده كند.

درحالي كه اسليتريني ها درد مي كشيدند و قل مي خوردند و فلو كه دو تا كروشيو خورده بود دبل قل مي خورد، آشپز ساطورش را در هوا چرخاند و به وسط ميز كناري لرد كوباند.

- ارباب ممنونم. مونده بودم از چى استفاده کنم که غذام متفاوت بشه.

لرد آب دهانش را طوري قورت داد كه كسي متوجه نشود و در دلش گفت:

- اى زهر دخترم. اين چه وضع تشكر کردنه؟ زهرمان تركيد.
وجدان لرد: تام چى داري ميگى؟ تو لردى و از چيزي نمي ترسي.
لرد در دلش: بله. زهرمان سر جايش است.

و صدايش را بيرون داد:

- غذا بياوريد!

بلافاصله تمام اسليتريني ها ظرف هايشان را جلوي لرد گذاشتند.

- ارباب غذاي منو بخوريد.
- سرورم غذاي منو بخوريد.
- سيدي غذاي منو بخوريد.
- "سر" غذاي منو بخوريد.
- منو بخوريد.

همه به سمت ممد كه جمله ي آخر را گفته بود بازگشتند اما او همچنان اصرار مى كرد.

- ارباب! من.

لرد كه تحت...ببخشيد فوق تأثير قرار گرفت، که مشخص بود تأثير معجون هكتور است( )، ممد را كنارخود نشاند و گفت:

- يكي براي تو يكي براي ما.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 3 مهر 1393 01:45
نمایش جزئیات
آفلاین
-مورگانا! سریع از زیر سایه ما برو بیرون!

مورگانا اخم هایش را در هم کشید و با اکراه یک قدم از لرد دور شد. لرد سیاه نگاهی به خط سایه اش انداخت.
-مورگانا؟ هنوز در سایه ما قرار داری! مگه نمی دونی اینجا سر سایه ما دعواست؟! فکر کردی تصاحب سایه ما به همین سادگیه؟

مورگانا که ناامید شده بود از سایه لرد خارج شد و زیر نور شدیدی که مشخص نبود از کدام دریچه به تالار نفوذ کرده بود شروع به سوختن و جزغاله شدن کرد.

لینی، بانز، سیوروس و هکتور که چهره آفتاب سوخته مورگانا را دیدند با جدیت بیشتری سرگرم بحث درباره سایه و صلاحیت خودشون برای نقل مکان به این محل شدند.

در این بین عده ای هم بودند که سایه لرد برایشان کوچکترین اهمیتی نداشت و فقط می خواستند هر چه سریع تر تکلیف آشپز خشن روشن شود!

فلورانسو با عجله از جایش بلند شد و صندلی لرد را برایش عقب کشید.
-اوه! اربابشون...چرا سرپا موندین؟ بفرمایین بشینین. آشپز جدیدی داریم که غذایی لذیذ برای شما تدارک دیده. ما هم منتظر بودیم شما تشریف فرما بشین. و همگی قسم خوردیم که قبل از شما لب به غذا نزنیم! بفرمایید!

لرد متعجب از این موضوع که با وجود این همه مرگخوار، چرا فلورانسو مشتاقانه او را دعوت به صرف غذا کرده است، روی صندلیش نشست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
لینی سرش رو بالا گرفت و به صندلیی که همین چند دقیقه پیش مورگانا رویش نشسته بود نگاهی انداخت و گفت:

_اوی باز!یکی در رف!بال های خوشگلتو تکون بده برو به صاحبت بگو بیاد

باز پرهاشو تکون میده اما از جاش تکون نمیخوره.همونجور که دوربین کارگردان روی باز زوم کرده،یکی از اسلیا کفششو بالا میندازه و درست تو کله باز میخوره و باز (با همون صدایی که همه باز ها میدن:| ) به بیرون اشپزخونه پرواز میکنه.

هنوز دو دقیقه نگذشته بود که ته ظرف همه اعضا نمایان و در زینک ضرف شویی چیده شده بود.آرمینتا به سمت قابلمه درحال جوشیدن میره و درشو باز میکنه:

_اِ این که چشم سبز همون گربه ایه که امروز صبح دست یکی از ریونیا دیدم!!

ناگهان صدای کلفتی سرتاسر اشپزخانه را به لرزه انداخت:

_کی جرات کرده عسلک منو مسخره کنه

جمعیت:

سراشپز ساطورشو پرت میکنه که باعث افتادن لوستر روی میز و پخش شدن تکه هاش رو سر و صورت هرکی اون اطراف بوده میشه.

_کلشو تو سوپ بعدی میجوشونم اصن تیکه تیکه گوشتشو تو چرخ گوشتی مشنگی چرخ میکنم میدم سگا بخورنـ

_فکر میکنم یه میس اندرستندینگ کوچیک باشه

لردولدمورت هجب پشت سراشپز ایستاده بود و مورگانا زیر سایه ارباب پشت او ایستاده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 30 شهریور 1393 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی صدای پاهای آشپز از بین می‌ره لینی در نقش جان فدا کننده در راه گروه، از بقیه جدا می‌شه و به سمت باز حرکت می‌کنه. شاید اینطوری بتونه یکم وقت برای سایر هم‌گروهیاش بخره.

- اوا باز کوچولو! تو چقد گوگولی هی!

ملت اسلایترینی که دهن گشوده بودن که نقشه ای برای رهایی از آشپز بکشن با شنیدن این دیالوگ لینی همگی به شکل در میان.

- شان اسلایترینی جماعتو با این دیالوگ از بین بردی.

- یکم وقار داشته باش دخترحشره!

- اصلا مطمئنی اصیلی؟ کی تو رو اینجا راه داده؟

سیوروس با شنیدن دیالوگ آخر ملاقه ای بر‌می‌داره و یکراست تو سر گوینده می‌کوبه. بعنوان رئیس گروه حمایت از اعضای گروهش و بخصوص تازه واردین رو مهم می‌دونست.

گوینده که به شدت از گفته ی خودش پشیمونه، استدعا می‌کنه هویتش رو فاش نکنیم. من هم که نویسنده ای هستم رازدار! اصلا قصد ندارم لو بدم که کراب اینو گفته بود.

کراب: خب الان گفتی که!

برمی‌گردیم به داستان اصلی. :| باز (از نوع پرنده) بدون توجه به لینی که جلوی دیدش رو گرفته بود و نمی‌ذاشت سایر اسلی‌هارو ببینه، سرشو کج می‌کنه و سعی می‌کنه از پشت لینی اونارو دید بزنه. لینی که از این حرکت باز به وجد اومده بالا و پایین پران(!) می‌گه:

- واو! چه باهوش! تو باید ریونی باشی.

باز که اصلا از هم صحبتی با لینی لذت نمی‌بره بال‌هاشو باز می‌کنه و پرواز کنان میره رو لوستر می‌شینه تا کسی مزاحمش نشه. لینی شونه‌هاشو بالا می‌ندازه و می‌ره رو میز کنار بقیه می‌شینه.

- خب حواسش پرت نشد و فک کنم نتیجه نداد. بریم پلن بی!

آرامینتا که از غفلت باز در هنگام پرواز از جای قبلیش به بالای لوستر نهایت استفاده رو کرده بود، پوزخندزنان ظرف خالیشو رو میز می‌ذاره و می‌گه:

- پلن ملن در کار نیست! این غذارو اربابم باید بخوره! وقتی ما دوست نداریم بدون شک لردم دوستش نداره. اصلا نگران نباشین. خود ارباب به حسابش می‌رسه و این آشپزو بیرون می‌کنه.

ملت با چهره‌هایی نگران و پر از تردید به آسمون خیره می‌شن. یعنی قراره نویسنده بعدی چه بلایی سرشون بیاره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 30 شهریور 1393 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمهای مورگانا به شدت میدرخشیدند. اما حرفی نمیزد. البته چیزی هم نمیخورد. و در پاسخ نگاه آنتونین، جوری که فقط او بشنود گفت:
- من حاضرم معجون زندگی فلاکت بار رو بخورم ولی اینو نه.

و دنبال فرصتی گشت تا محتوای درون ظرفش را خالی کند اما آشپز غولتشن، به طرز خفنزی، به آنها نگاه میکرد. بنابراین مورگانا به این فکر افتاد که آشپز را برای چند دقیقه ای حتی، دنبال نخود....ام چیزه برتی بات سیاه بفرستند.
اما این غول بیابانی شبه هاگرید را به چه بهانه ای میشد جایی فرستاد؟ مورگانا فکر کرد:

"ارباب کجایی"
و همین فکر، چیز دیگری به فکرش انداخت:

- چرا کسی ارباب رو برای شام صدا نزده ؟

و به شیوه ای خود شیرین کن بلند شد که برود و ارباب راصدا کند. البته او هدف دیگری داشت... و چه کسی میداند چه هدفی....
ولی آشپز اجازه نداد.

- بتمرگ غذاتو بخور من میگم بیاد.

این برای مورگانا و همه بهترین فرصت بود. البته اگر باز شکاری جناب آشپزخان، اجازه میداد....

( جدی جدی ببخشید خیلی کوتاه بود)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.