1- یه نکته ریزی هست. من گفته بودم سه تا پیغمبر سیاه و دو تا پیغمبر سپید.
به جای "هر دو طرف" مثلا می شد نوشت طرفین توافق. عربیه ولی وزن متن رو بیشتر حفظ میکنه. البته همینجوری هم خوبه.
فاصله علایم نگارشی از کلمه قبلشون، هیچ و از کلمه بعدیشون، یک اسپیس هست.
اون ابهت نیست احیانا؟
این " که می آمد" متن، انگار یه کمی اضافیه. یعنی انگار از قشنگی متن کم کرده. ببین
"صدای نزدیک شدن ماگل ها، نگرانی پیامبر ها را بیشتر می کرد و همه را به این فکر فرو می برد که شاید این تنها لحظات زنده بودنشان باشد."
البته این جور چیزا توی متن سلیقه ای هست . اگه متن رولتون رو پیش از ارسال، یک دور با صدای بلند برای خودتون بخونید جاهایی از متن که تکرار داره یا دچار هجو و حشو شده یا سکته داره خودشو نشون میده.
مثلا پاراگراف آخر تکلیف اول، می تونست یه کمی جای بعضی فعل ها جابجا بشه که بهتر تر ش میکرد.
9 و نیم
2-
توروس نه فرزندم! اسمش تورس هست.
ببین مثلا نوشتی "من سرم هم برود با تو متحد نمیشوم!"
بعد کل متن یه حالت کلاسیکی داره.این جمله، می تونست با یک جمله حماسی تر جایگزین شه که متن یکدستی خودشو حفظ کنه. مثلا
" زیر طلسم مرگ جان خواهم داد، اما با تو متحد نخواهم شد."
مثلا می گما!
یا مثلا نوشتی " خشم جلوی چشمتان را گرفته" بعد یک خط پایین تر نوشتی " اگر همه پیغمبران بمیرند تقصیر توست!" اساسا بک نفر وقتی حرف میزنه یک ضمیر به کار می بره که خوب اینجا با توجه به عصبانیت مورگانا می تونست ضمیر جمع باشه. اینا ریزه کاریه ولی توی پست های جدی؛ روی ذهن خواننده تاثیر میذاره.
9 و نیم
3- الان اینجا بازم همون مشکل هست. یه جا مفرد نوشتی یه جا جمع . باید از یک ضمیر استفاده کنی.
باز همون مشکلات بالا. متن یه مقدار کلاسیکه. به جای کلمه "چه جوری" میشد از " چه طعمی دارد" یا شبیه این استفاده کرد.
" کمترین"
10
در کل 29
آنتونین دالاهوف!
بی رودربایستی؟ لجستیک؟ اینور و آنور؟
راستش تکلیف این متن با خودش معلوم نیست. از یک طرف توصیفات ادبی و قطعات شاعرانه داره. از یک طرف لغات محاوره ای. بهترین حالت یک نوشتار اینه که لحن روایی یکسان داشته باشه.
"مجنون است و دیوانه!!! " این دوتا چه فرقی با هم دارن دقیقا دالاهوف؟ به کار بردن یکیشون کافی بود.
به جاهایی که فاصله میخوره یا میرید به سطر بعد دقت کنید. بعضی از جملات باید با فاصله، جدا بشن تا اثر خودشون رو بذارن.
" با پاهایش به جلو میرفت"
مگه بقیه با دستاشون جلو می رن؟ قرار بود یه جور توصیف باشه؟
بهتر بود اینقدر نزدیک به هم از فعل "نگاه کرد" استفاده نمی کردید. مثلا " به نگاهش پاسخ داد" یا همچین چیزی !
به قرینه های معنوی دقت کنید. یک فعل تکراری توی سه تا جمله پشت سر هم، قطعا یکی ش قابلیت حذف شدن داره. این متن رو زیباتر میکنه.
پر سرعت؟؟ سریعتر قشنگ تر نیس؟
سوال فنی:
تبدیل به چی کردی منو؟ خون اشام؟
"بشکن"
با توصیفات آخر خاطره معلوم شد خون اشامه. ولی خوب من که نیستم دی:
قشنگ بود خاطره آخری!
با ارفاق 30
لاکرتیا بلک ( گفته بودم هلاک اسمت شدم؟ دی: )
1- همون اشکالی که برای رز گفتم. فاصله علایم نگارشی و کلمات!
"طلسم ها مانند گوی های پر سرعت" وقتی مرجعش رو جمع می بندی. باید بعدی ها رو جمع بنویسی.
اون وای... باید از پاراگراف بعدی هم فاصله می داشت.وقتی دیالوگ مال کسی که ازش صحبت شده نیست، باید یه اینتر بیاد پایین تر.
صحنه قشنگی رو توصیف کردی. فقط یک سوال! اون دخترک ملینای من بود؟؟؟
10
2-"مضطرب" عزیزم.
خوب بود.
من خوشحال میشم وقتی توی این جور رول ها می بینم بعضی ها، علی رغم همه توصیف های سخت من، ریزه کاری های اخلاقی مورگانا رو نسبتا شناختن. در واقع این منو امیدوار میکنه.
10
3- قسمت سوم عالی بود. مخصوصا اشاره به مرگ لنی.
حتی می تونست گسترده شه و این دو تا غم رو به هم وصل کنی. ولی خیلی خوب بود.
اشکالات اونقدری ریز هست که بشه ازش چشم پوشی کرد.
30
اوتو بگمن
"آنچه که تصور میشد."
"آنکه" برای آدم ها به کار می ره.
خیلی از فعل ها خودشون قابلیت استمراری شدن دارن. مثلا " نمی جنگید"
اوه! یکی به من بگه چرا چنین تکلیفی دادم... بازخوانی چندین باره مرگ تامن...
زیبا بود اوتو.
تورس شرط جالبی گذاشت و در واقع همین کارم کرد. البته نه به دست خودش! مگر اینکه مرگ ملینا تقصیر اون باشه. متن خوبی بود
30
خب... هاگوارتز هم تموم شد. روزهای زیبایی بود. امیدوارم آماده امتحانات باشید. براتون آرزوی موفقیت دارم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







