هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ




پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: امروز ۰:۱۳:۲۸
#1
نقل قول:
سوال: چجوری با هاپوتون کنار میاین؟
ازتون رول نمیخوام.
سعی کنین برام جوری توصیف کنید انگار یکی هم اخلاق خودتون رو باهاتون یه جا گیر انداختن.


_استاد هم استادای قِدیم؛ ننه اسکِندِر، بیا این نره غول رو ببر بده به این استادت. هر چی بهش میگِم وقتی جارو کردنش تموم شد جارو خاکِنداز رو بذاره تو آشپز خونه، برمیداره با دندون تیکه تیکش میکونه، آخه توله سگ انقدر بیشعـــور؟

سگ سه سر با فریاد آخر ننه قمر بیشتر خودش را زیر تخت سبز رنگ پنهان کرد.

سلام استاد.
بنظرم ساز اشتباهی به من دادید، در واقع ویولن به اون بزرگی رو به خوبی نمیتونم دست بگیرم. درنتیجه علایق دلیل بر مهارت نمیشه.
به اجبار با فلوت جیبیم آهنگ چوپون های نمکستونی رو برای هاپوم نواختم ولی ظاهرا شانس آوردم و خوششون اومد.
راستی ننه قمر گفت ازتون بپرسم چرا اینا غذا نمیخورن؟
اخه ننه قمر گوشت بریونی میذاشت جلوشون هرچی با چوب میزد تو سرشون نمیخوردن. البته شاید این موضوع که تا میخواستن بخورن میزد تو سرشون هم بی‌تاثیر نباشه.
به هر حال من زیاد باشون سرو کله نزدم ولی خب فهمیدم مثل من زیاد اعصاب ندارن، آخه همین که چشم ننه قمر رو دور میدیدن دندوناشونو برام به نمایش میذاشتن و یکیشون حتی یه بالشت رو پاره کرد. البته ننه قمر هم از خجالتش در اومد و مجبورشون کرد اول ناخون هاشون رو کوتاه کنن بعد دستاشون رو با وایتکس بشورن بعد با نخ و سوزن بالشت رو ترمیم کنن.
راستی نمیشه بیشتر از یک هفته پیشمون باشن؟ تازه داشتن قرمه سبزی پختن یاد میگرفتن.



پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: دیروز ۱۶:۰۸:۴۱
#2
سلام پروفسور قشنگم!


سوال 1:
محدودیت ها: راستش پروفسور، این فکر به ذهنم رسید... باد که صندلی نداشته! باید تمام مدت وایمیسادن؟
ضمنا، اگه یه خانمی که دامن داشت میخواست از این شهر به اون شهر بره... تمام مدت باید دامنشو نگه میداشت تا باد نزنه زیرش؟ خیلی سخت بوده بنظرم. تمام مدت با یه دست ساکشو نگه دار با یه دست دامنشو!
و یکی دیگه! فهمیدیم که باد صندلی نداشته. پس مسافرا مجبور بودن صاف وایسن. به طور مثال اگه یه کتیه مذکوری میخواست 1000 کیلومتر راهو با باد سفر کنه، پاهاش سقط میشده که!
و اینکه، جدیدا ازش پرسیدم. مثل اینکه به موی پشمالو ها حساسیت داره. پس نمیتونه پشمالو هارو سوار کنه.
یه چیز دیگه پروفسور، بنظرم اگه یه مسافر بار صد تنی داشته بوده باشه، باد معمولی که نمیتونسته اونو حرکت بده. مجبور میشده طوفان شه تا بتونه بارو حمل کنه. اگرم طوفان میشده خرابی به بار میاورده. اگرم خرابی به بار میاورده مردم از دستش ناراحت میشدن. اگرم بارو نمیبرده بی مصرف تلقیش میکردن.
در هر صورت باد خیلی مظلوم واقع شده بوده!


سوال 2:
اگه باد درخواست سفرمو قبول کنه... یه جای نزدیکو انتخاب میکنم. آخه سر پا ایستادن طولانی مدت واقعا سخته! یادمم میمونه که دامن نپوشم. یه شلوار بپوشم. پیراهنمم داخل شلوارم کنم. کلاهم سرم نزارم.
ترجیح میدم که منو ببره بالای قله اورست. همیشه دلم میخواست از اون بالا سرزمین پشمالو هارو ببینم. آخه قاقارو میگه از اون بالا معلومه!
امیدوارم یادم نره بهش بگم رفت و برگشت میخوام. چون میترسم اون بالا جام بزاره.
پی نوشت: الان یادم اومد قاقارو تا حالا نوک قله اورست نرفته. سرمو شیره مالیده بود.


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: دیروز ۱۵:۴۴:۵۸
#3
سلام پروفسور!



کتی، بی صبرانه در صف بالا و پایین میپرید تا از شدت هیجان و اضطراب، منفجر نشود.
هنگامی که اول صف رسید، بی معطلی گوی پسبینی را از دست پروفسور دیگوری قاپ زد و حین رفت به خوابگاه، جیانا را کله پا ساخت.
- هی کتی! بعدا به حسابت میرسم!

کتی خوشحال شد که بعدا بود. چون الان حسابی کار داشت.
وقتی به خوابگاه دختران رسید، لباس هایش را عوض کرد و روی تختش پرید. دستش را زیر بالشتش کرد و بسته ی خالی بیسکوئیت های کاکائویی 50 درصدش را بیرون کشید.

- کتی، میشه بپرسم چرا داری با علاقه به ی جعبه ی خالی...

بالشتی، قاقارو را از سر راه درو کرد. کتی کار زیاد داشت و فرصتی برای سر و کله زدن با قاقارو نبود.
گوی پسبینی را کنار جعبه ی خالی گذاشت و دستش را روی آن کشید.
- خیلی دلم میخواد بدونم کی ته جعبه ی بیسکوئیتامو درآورده.

گوی، رنگ به رنگ شد و گردالی نورانی شبیه دروازه، پدیدار شد. کتی، بی معطلی داخل گردالی دروازه طور پرید.
روح کتی، با لباس خواب پف پفی اش، در سه روز قبل خوابگاه دختران گریفیندور، پدیدار شد. هنگامی که جعبه ی بیسکوئیت ها، هنوز پر بود.
- حالا تنها کاری که باید بکنم، اینه که منتظر بمونم ببینم کی...

جیانا، کنار تخت کتی پدیدار شد و جعبه بیسکوئیت کاکائویی را بیرون کشید. دوتا از بیسکوئیت هایش را در دهانش فرو کرد و به سمت تختش رفت.

- ای جیانای خیانت...

چند لحظه بعد، لوسی پاورچین پاورچین، به سمت تخت کتی خزید و دسته ی پری از بیسکوئیت هارا کش رفت.

- لوسیم؟

چند لحظه بعد ترش، قاقارو پدیدار شد و نصف باقی مانده ی بیسکوئیت هارا خرت خرت خورد.
بغض، در حال فشردن گلوی کتی بود.
- بیسکوئیتای نازنینم.

هر بار، جادوآموزی پدیدار میگشت و قسمتی از بیسکوئیت هارا به غنیمت میبرد.

- میخوام برگردم.

گوی، روح کتی را به زمان حال منتقل کرد. دخترک غمگین، روی تختش لم داد.
- خیانت کارا! من هنوز یه دونشم نخورده بودم!


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: دیروز ۱۵:۱۴:۰۱
#4
نام : هری پاتر
گروه : گریفندور
وضعیت خونی : اصیل زاده
پاترونوس : گوزن نر
حیوان خانگی : جغد
چوبدستی : چوب: چوب مقدس مغز: پر ققنوس قد: 28

قد متوسط
چشم آبی
مو مشکی

عاشق کوئیدیچ
جستجو گر تیم
عضو انجمن ت.ه.و.ع

مهربان ، درسخون ، عاشق خانواده و دوستان ، شجاع و دلیر


متاسفانه شخصیت هری پاتر جزو شناسه‌های خاص محسوب میشه و امکان برداشتنش در حالت عادی وجود نداره. لطفا شخصیت دیگه ای از لیست شخصیت های گریفیندور یا بدون گروه انتخاب و اینجا معرفی کنید.
در ضمن این میزان توضیح برای معرفی شخصیت کافی نیست و لازمه بیشتر و کاملتر شخصیت انتخابیتون رو توصیف کنید.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۱۸ ۱۵:۳۳:۳۰


VIVA GRYFFINDOR

[/center]


پاسخ به: كلاس طلسم ها و وردهاي جادويي
پیام زده شده در: دیروز ۱۵:۰۱:۴۸
#5
برف در حال باریدن بود و هوا به سردی قطب شمال. پس، دخترک قد کوتاه، زیر درخت کریسمس لم داده بود و پشمالو هارا « به مناسبت کریسمس قاقارو فک و فامیلش را دعوت نموده بود.» در بغلش میفشرد.
با صدای بلند شکستن چیزی، آهی کشید. در این چند روز، پشمالو هارا عملا خانه اش را زیر گرفته بودند.
دستش را داخل جیبش فرو برد و آبنبات ترشی را در دهانش انداخت. وقتی چند سال پیش فهمید که بابانوئل وجود خارجی ندارد، ضربه روحی بدی خورد. و با هدیه گرفتن قاقارو، نه تنها روحیه اش را به دست نیاورد، بلکه روحیه ی ناامید به روحیه عصبی طوری تبدیل گشته بود. آخر سر و کله زدن با پشمالو ها، ریشه صبر عیوب را میخشکاند. کتی که دیگر جای خود را دارد.
با کشیدن آهی دیگر، برای دیگر کسانی که این کریسمس میفهمیدند بابانوئلی وجود ندارد، تاسف خورد. شاید میتوانست کاری کند. به پشمالو هایی که از در و دیوار خانه اش بالا میرفتند، کاغذ دیواری اش را گاز میزدند، و صندلی هایش را میجویدند، نگاهی انداخت. به طبقه بالا رفت و با بغلی پر از کاغذ کادو، بیرون آمد.
- وقته کادوی کریسمسه!

چند ساعت بعد، کتی کیسه ای پر از پشمالو کادو کرده داشت. شش پشمالو کادو نشده ی مذکور را با نخ به سورتمه اش بست و به طبقه ی بالا رفت تا لباس بپوشد.

- کتی، ریشم خیلی بهت میادا.

کتیه بابا نوئل، به سمت قاقاروی گوزنی، بالشی پرت کرد. سپس، سوار سورتمه شد و با کنده شدن قسمتی از دیوار خانه، به بیرون شتافت. منتها، کتی چیزی را یادش رفته بود.
-چوب دستیمو خونه جا گذاشتم!

سورتمه ی کتی بابانوئلی، با شدت به سمت زمین سقوط میکرد. و سقوط هم کرد! قسمت بزرگی از زمین کنده شده و کتی، وحشت زده کیسه ی هدیه هایش را بغل کرد. پشمالو های گوزنی، با پاهای کوچکشان به جلو میتاختند و سورتمه ی زمینی را جلو میبردند. کتی، از جایش بلند شد و هدیه ی هارا در هر خانه ای که پنجره اش باز بود پرت میکرد.
در این بین، هیچکس حواسش نبود که سورتمه در حال ساب رفتن و کوچکتر شدن است. هر لحظه، فاصله ی کتی با ساختمان ها بیشتر میشد و پرتاب کردن کادو ها سخت تر.
- این چرا اینجوریه...

سورتمه کاملا ساب رفت و کتی با صورت روی برف ها فرود آمد.

- ام... ببخشید؟

کتی، صورت پر از برفش را بلند کرد و با دخترک کوچکی رو به شد.

- شما بابانوئلی؟
- البته که هستم!
- کادو هم میدی؟

از سر و وضع دخترک معلوم بود که پول چندانی برای خریدن کادو ندارد.
- البته که میدم!

کتی، به سمت کیسه اش دوید و آخرین کادوی مانده را دستان دخترک گذاشت.
- بهت قول میدم چیزی که توی این کادوعه، همیشه مراقبت میمونه .

سپس، خم شد و در گوش دخترک چیزی را زمزمه کرد.
- آخه پشمالو ها عاشق صاحباشونن.

سپس، نگاه خنجر طوری به قاقاروی گوزنی کرد.
دخترک، کادو را به سرعت باز کرد و با یک پشمالوی مامانی و کوچک مواجه شد.
- این خیلی ناز...

اما کتیه بابانوئلی رفته بود. دخترک با خودش فکر کرد شاید خیلی خوش شانس بوده. یا شایدم بر خلاف حرف پدر و مادرش، بابانوئل واقعا وجود دارد...


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: دیروز ۱۴:۲۷:۱۲
#6
حیاط خونه صبح آفتابی با هری مشغول کیلدیچ
تمرین گرفتن اسنیچ


Taha potter


پاسخ به: جک جادویی
پیام زده شده در: دیروز ۱۴:۲۲:۱۳
#7
رونالد ویزلی

پیوست:



jpeg  02BD75CE-4B07-4FF8-ABEE-AE7B095041D9.jpeg (52.65 KB)
46595_62f22e3ee4c90.jpeg 250X250 px


Taha potter


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: دیروز ۱۳:۴۷:۰۵
#8
سلام
نام taha
نام خانوادگی Potter
من اصیل زاده هستم از خانواده پاتر ها عاشق خطر کردنم و بین دوستام به شجاعت شهرت دارم. از آدم فروشی متنفرم همیشه کتاب می خونم باهوشم
نوع چوبم درخت هولی مغز پر ققنوس
ارتفاع 11اینچ
از هری پاتر ارث رسیده
پاترونسم عقاب هست



دیگه به هیچ وجه پستی که توسط مدیر یا ناظر ویرایش میشه رو تغییر نده!

هنوز به کارگاه داستان نویسی نرفتی و بدون طی کردن مراحل ایفای نقش، نمی‌تونی شخصیت برداری. علاوه بر این، شخصیت های ساختگی هم تایید نمیشن. پس اگر می‌خوای وارد ایفای نقش بشی باید طبق این مراحل پیش بری:

1. خواندن قوانین ورود به ایفای نقش.
2. شرکت در تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی. (مرتبط با یکی از تصاویر کارگاه)
3. مطالعه‌ی بیوگرافی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و مراجعه به تاپیک گروهبندی.
4. انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط Tahaphturk در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۱۸ ۱۳:۵۱:۰۳
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۱۸ ۱۳:۵۳:۰۸
ویرایش شده توسط Tahaphturk در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۱۸ ۱۴:۰۲:۴۶
ویرایش شده توسط Tahaphturk در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۱۸ ۱۴:۰۹:۵۰
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۱۸ ۱۵:۲۶:۴۱

Taha potter


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: دیروز ۱۳:۴۲:۲۹
#9
سلام کلاه
اولویت اول من گریفیندور! هست دوم هافلپاف
من فردی شجاع هستم عاشق خطر کردنم
همیشه سعی می کنم وفادار باشم و از آدم فروشی متنفرم
باهوشم و اهل کتاب

میخوام گریفیندور باشم !!



سلام فرزندم. لطفا برای گروهبندی عجله نکن و مراحل زیر رو به ترتیب طی کن.

1. خواندن قوانین ورود به ایفای نقش.
2. شرکت در تاپیک کارگاه داستان نویسی. (مرتبط با یکی از تصاویر کارگاه)
3. مطالعه‌ی بیوگرافی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و مراجعه به تاپیک گروهبندی.
4. انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک معرفی شخصیت.


تایید نشد.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۱۸ ۱۴:۱۵:۰۳

Taha potter


پاسخ به: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: دیروز ۱۲:۵۲:۱۶
#10
سلام پروفسور!

کتی، گوشه ای خلوت و دنج، زانو هایش را بغل گرفته بود و روی قاقارو به خواب رفته بود. دیشب به عزاداری پرداخته و درست نخوابیده بود.
در آن سمت، جادوآموزان دانه به دانه، گوشه کناری پرت شده و جای کبودی هایشان را میمالیدند. جد بزرگ، زیادی قوی بود.

- اون پسره ی مو سفیدم زیادی شاگردای پخمشو دست بالا گرفته. مطمئنم تنها کاری که تو کلاس میکرده، این بوده که لی لی به لالاشون میزاشته.

جد بزرگ، به این طرف و آن طرف میرفت و هر جادوآموزی که هنوز جان در بدن داشت را، به باد جادو و کتک میگرفت.
- شماها خیلی ضعیفین!

بر روی گوشه ی دنجی که کتی خُسبیده بود، سایه ی بزرگی افتاد.

- آهای، بچه ننه! فک کردی اینجا خوابگاهه؟

جد بزرگ، لگد محکمی زیر کتی زد و او را به یک گوشه پرتاب کرد. اما خیر! تا وقتی قاقارو زیر سر کتی بود، بیدار کردنش محال بود.

- بلند شو و دلاورانه بجنگ، ضعیفه!

جادو آموزان در عجب بودند. آخر کتی خروپف های جانانه ای سر میداد و برای صدای گوش خراش جد بزرگ، ذره ای اهمیت قائل نبود!
حنجره ی جد بزرگ، در مرز پارگی بود، که آخرین و تمام توانش را جمع کرد و سر کتی فریاد زد.
- یا بلند میشی! یا بلندت...

جادو آموز ریز جسته ای، جلوی چشمان جد بزرگ، قاقارو را از زیر سر دخترک بیرون کشید و سر جایش برگشت.

- هان؟ چی شده؟ وقت شامه؟ قاقارو کو؟

کتی، با موهای آشفته و معلق در هوایش، بلند شد و قاقارو را زیر بغلش زد.
- شرمنده مزاحم شدم. دیشب درست نخوابیده بودم، فک کنم اینجا خوابم برد.

دخترک، به سمت در خروجی به را افتاد. اما نمیدانست چرا هر چه حرکت میکند، جلو نمیرود. جواب این سوالش را هنگامی گرفت که به پشت سرش نگاه کرد و با جد بزرگ رو به رو شد که لباسش را از پشت گرفته بود و او را روی هوا نگه داشته بود.

- کوتوله ی هرجایی! تا وقتی منو شکست بدی، اجازه ی خروج نداری!
- گفتین کوتوله؟
- آره! کوتوله! دختره ی کوتو...

کتی، پس گردنی محکمی بر گردن جد بزرگ فرود آورد. جد مذکور، با صورت به زمین برخورد. کرد.
دخترک، خمیازه کشید و به دستانش خیره شد.
- مثل اینکه بس به قاقارو پس کله ای زدم تو این کار ماهر شدم!

سپس، روی زمین لم داد و به جادو آموزان متعجب نگاه کرد. کتی، کارش را با یک پس کله ای ساخته بود.


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.