هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: لیست انتظار
پیام زده شده در: ۱۳:۲۸ چهارشنبه ۷ دی ۱۳۸۴
#1
هووومک....
منم می خوام نقشم عوض کنم ...من کتی بل رو می خوام ..


فقط گریفندور !!!


Re: آیا واقعا اسنیپ به دامبلدور خیانت کرد یا این یک نقشه بود برای گول زدن ولدمورت؟
پیام زده شده در: ۱۵:۲۹ جمعه ۲۷ آبان ۱۳۸۴
#2
هووومک...
به نظر من اسنیپ با دامبلدور هست چون اسنیپ میتونه ذهن هم را بخوانند وهمچنین دامبلدور قادر به انجام این کار بود در آن موقع دامبلدور كه ميدانست اسنيپ قسم نا شكستني با نارسيسا بسته و اگر انجام ندهد ميميرد
و یکی از دلایل دیگه ام هم اینه که دامبلدور یه چیزی می دونسته که به اسنیپ اعتماد کرده!!!!!
یه چیز دیگه هم هست که مشکوک میزنه!!! تشیع دامبلدور خیلی سریع انجام شد!!؟؟


فقط گریفندور !!!


Re: معرفی کتاب در هر زمينه اي
پیام زده شده در: ۱۲:۳۸ جمعه ۶ آبان ۱۳۸۴
#3
هووومک...
این جا هر کی یه نوع کتاب معرفی می کنه !!!
می شه لطف بفرمایید یه کتاب باحال که تو مایه های هری پاتر و سرزمین اشباح باشه معرفی کنید؟؟؟؟


فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۴
#4
ایوی و مری داشتند با هم حرف می زدند فردی شنل پوش وارد می شه
ایوی: امری داشتید؟؟؟
اندی:ایوی این احتمالا با همون سیا ها هست .می خوای بیرونش کنم؟؟؟
ایوی:2 دقیقه .صبر کن ببینم چه کار داره بعد اگه دیدیم خطرناکه پرتش می کنیم بیرون!!
اندی:اوکی .برو جلو من هواتو دارم
ایوی:تو برو به زاخی برس . اگه اتفاقی افتاد مری این جا هست
مری: اره . تو برو
ایوی به سمت شنل پوش حرکت می کنه و مری هم اونو زیر نظر داره
ایوی: بفرمایید کاری داشتید
-: سلام ایوی !!
-: شما ؟!!
-: اِ یادم رفت کلاه شنلم رو بدم کنار
-:الی تویی ؟!!! کجا بودی؟
-:من همین دور و ورا .
ایوی: چه عجب به مغازه یه سری زدی!!!
الی: منم مثل خودت افتادم دنبال ادامه تحصیل
البته یه چند بار اومدم دیدم کسی نیست رفتم .امروز که داشتم رد می شدم دیدم دوباره این جا را باز کردی؟!!
ایوی:خوب کاری کردی اومدی
الی:چطور ؟؟کارات مونده؟
ایوی:آره . یه سری کارا مونده که باید هر چی زودتر انجام بشه تا مغازه دوباره به حال اولش بر گرده .برو شنلتو در بیار تا بگم چه کار کنی؟!!
مری:ایوی.. چی شد این کیه ؟؟؟
ایوی:این الی دیگه حسابدار مغازست
الی:؟!!فقط حسابدار نیستم ... همه جور کاری انجام میدم..البته هر کاری که بتونم انجام بدم .. ایوی من آماده ام بگو چه کار کنم؟


الناز جان....سعي كن همش محاوره ننويسي....يكم هم از حالت گفتگو دربيا توصيف محل يا شخص يا كارهايي كه اشخاص انجام ميدن بكن...مثلا وقتي شنل پوش مياد ميتوني مثلا بگي شبيه ديوانه سازه...بعد بگو ايوي غم و غصه هاش ياد يفته! مثال گفتم!


ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۴/۷/۲۴ ۰:۰۶:۴۲

فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۹:۱۶ یکشنبه ۳ مهر ۱۳۸۴
#5
همین که اندی غیب شد الناز می رسه
الی:هوومک.. این جا هم که نیست ...
ایوی:مشکلی پیش اومده؟؟؟
الی:اِ ..ایوی تو اندی روندیدی؟؟؟
ایوی:چرا ...همین الان رفت
الی:به 3 ساعت داریم می گردیم ...ببینم تو می دونی این جشنی که می خواد بگیری کیه؟؟؟
ایوی:نه.. ولی فکر نکنم به این زودی ها نباشه
الی:اهان ...خوب ...من بر می گردم
ایوی:کجا صبر کن کارت دارم
الی:بله؟؟؟چی کار داری؟
ایوی:تو کجایی چرا دیگه تو مغازه پیدات نمی شه؟؟؟؟
الی:اخه این چند روز آخر تعطیلات بود رفتم یه هوایی به مغزم بخوره تقویت شم
-: تو مگه مغزم داری؟؟؟؟
الی: زاخی .. چیزی گفتی ؟؟؟
اره :گفتم مگه تو مغزم داری که بخواد هوا بخوره؟؟؟(الی: )داشتم با این چیز پشه حرف می زدم
الی: اهان.. ایوی من یه چیز دیگه هم باید بهت بگم...من...
زاخی:هیچی به خاطر این که کارات از این به بعد زیاد شده نمیای
الی:اگه اجازه بدی خودم بگم ممنون می شم ...می خواستم بگم که من امکان داره فقط 3-4 روز تو هفته بتونم بیام اینجا ...
ایوی:فقط 3-4 روز؟؟؟
الی:آره ..آخه دیگه کارام(درس و...) سنگین شده ولی مطمئن باش 3-4 روز رو حتما میام ...
ایوی:ما همه کار داریم ولی بلاخره میام فروشگاه
الی:مگه من گفتم نمی یام من گفتم به جای این که هر روز بیام روز هایی که کارم سبکه میام اشکالی نداره؟؟؟
(ایوی: ) ایوی.. خواهش بذار دیگه
ایوی:بذار حالا من یه مشورتی با زاخی می کنم بعد بهت می گم
---------------------
اینو فقط برای این زدم که بگم بیزخمت لطف بفرمایید به من بگید که این جشن کی قراره بگیرید وبعدشم این که ایوی ؟قبول می کنی احتمالا این خواسته منو؟؟؟؟


ویرایش شده توسط elnaz در تاریخ ۱۳۸۴/۷/۴ ۱۷:۵۷:۴۳
ویرایش شده توسط elnaz در تاریخ ۱۳۸۴/۷/۴ ۱۷:۵۹:۱۸

فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۶:۰۲ پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۴
#6
الی که بعد از مدت ها برگشته بود با عجله وارد مغازه می شه
الی:سلام بچه ها
اندی:سلام .کجا بودی؟؟؟
الی:رفته بودم 6-7 روزی به درد خودم بمیریم
اندی:خوبه
الی:تو این مدت که من نبودم چه خبر بود؟؟؟
اندی:هیچ خبره خاصی نبود. تو مثلا می خواستی تو آوردن جنس جدید کمک کنی ؟ بعد گذاشتی در رفتی؟؟؟؟
الی: هنوز که نیوردی خالا کمکت می کنم
ایوی:چه عجب شما بر گشتی
الی:ببخشید حالا به نعفت هم که شد از دستم راحت بودی!!!!
ایوی:ولی یه نفر برای کمک کردنه کم داشتم
الی: همون من فکر کردم بلاخره یه نفر دلش برام تنگ شده
ایوی:نه ... بدو که کار زیاد داریم می تونی برای شروع کارت هم وسایل رو از دسته زاخی بگیری
الی:چشم
زاخی:بازم که هم جمع شدن و..
الی: ناراحتی برم . در ضمن مگه من اینجا دنبال دوست یابی بودم
زاخی:هوووم... بازم که شروع شد
الی:نه .. شوخی بود..ا راستی من اومدم کمک


فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۶:۲۳ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴
#7
الی:اندی 2دقیقه بایست من میام
الی خودشو سریع به ایوی و زاخی می رسونه
الی:ایوی..زاخی ..بابا جان صبر کنید کارتون دارم
ایوی:باز چکار داری دختر؟؟؟
الی:ازت ممنونم.. یه چیزی برید کافه رزی هر چی خواستید به حساب من بخورید!!!
زاخی:ازکی تا حالا اینقدر مهربون شدی؟؟؟
الی:از همین حالا به بعد
ایوی:ولی ما خودمون می تونیم پرداخت کنیم
الی:اینو می دونم ولی به خاطر اینکه عروسی رو عقب انداختید می وام یه جوری تشکر کنم
زاخی :تشکر لازم نیست !!!
الی:ولی از نظر من لازمه ...حالا به جای این که دلمو بشکنید بهتره مودبانه دعوتم رو بپذیرید
ایوی:حتما .ممنون
و الی بر میگرده مغازه
اندی:الی ببین من می رم کار دارم تو مواظب باش
الی:بازم؟؟؟
اندی:سعی می کنم دفعه آخر باشه
الی:امیدوارم
اندی:برتی اومد بهش بگو 1 ساعت دیگه بر می گردم!!!
الی:امره دیگه ای نیست؟؟
اندی:فعلا همین .با اجازه
الی:بفرمایید


فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۵:۴۳ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴
#8
الی:هوووومک.. ببین ها...اونقدر تاریخ عروسی رو عقب انداختند تا بلاخره زمانی افتاد که من نیستم
ایوی:چی؟؟؟تو نیستس مگه کجا می خوای بری؟؟؟
الی:نیستم دیگه باید برم یه جایی نمی تونم بیام
اندی:خوووبه .من به جای تو می رم
ایوی:2 دقیقه صبر کن ببینم حالا جمعه رو نیستی بلاخره شنبه که میای؟؟؟
الی:هووومک... مشکل همین جاست ..من تاروز یک شنبه نیستم
ایوی:اخی .. حالا گریه نکن ...
الی:عکساتو اول خودممی بینم ها؟!!
زاخی:شما اجازه بده ما عروسی رو بگیریم ..بعد سر ائل دیدن عکس ها چونه بزن
الی: خوب من که نمی تون بیام عروسی حداقل عکساتونو ببینم...ایوی 2دقیقه بیا
ایوی:چیه؟؟چه کار داری؟؟/
الی:ایوی ..با زاخی یه حرفی بزن شاید بتونی راضی اش کنی فقط 1 روز ..فقط 1روز عقب بندازیش
ایوی:فکر نکنم راضی شه !!! ولی سعی می کنم
الی: :bigkiss: مرسی
ایوی:من که هنوز کاری نکردم
الی:ولی می خوای انجام بدی!!!


فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۱:۴۵ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴
#9
الی: اینا هم که ول کن نیستن هی می رن ..بابا یکی نیست بهشون بگه بسه
اندی:بابا بذار حرفاشونو بزنن زودتر تصمیم بگیرن
الی:میگم حال می ده ها یه جشن دیگه هم توی تالار بگیرن
اندی:اوهوم ..فقط دیگه تا 3 ماه لازم نیست چیزی بخوریم
الی:اگه می خوای اونجا اون قدر بخوری که خودتو بکشی که کاملا واضحه ... ولی ما که نخورده نیستسم هستیم؟؟؟
اندی:نه..
الی:پس بی خیال ... ا تشریف اوردن
اندی:چی شد؟
ایوی :ما به این نتیجه رسیدیم که....زاخی خودت بگوو
رزی:بلاخره می خواین بگشید؟؟
زاخی :اگه اجازه بفر مایید میگم .. ما قرار گذاشتیم..
ادامه بدید


فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۶:۱۲ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴
#10
الی با عجله وارد مغازه می شه
الی:اندی رزی این جا بوده؟؟؟
اندی:اره ..چطور مگه؟؟؟
الی:اوه ..بدبخت شدم
ایوی:سلام الی کارت هارو پخش کردی
الی:سلام اِ اِ ..راستش ماله رزی هنوز دستمه
ایوی:چرا؟
الی:آخه پیدا نکردمش
ایوی:خیلی خوب شد بده من کارتشو محل عروسی تغییر کرده؟
الی: الان بهت می دم
در همین موقع زاخی وارد می شه
زاخی:سلام
ایوی:سلام زاخی ببین من بلاخره چه کار کنم؟عروسی رو کجا می خوای بگیری ..الناز الان کارت ها دستشه بگو تا عوض کنم
الی:ایوی من برمی گردم
ایوی:کجا کار دارم با کارت ها!!!
الی:سری بر میگردم
وخودشو سری به مادام رزمرتامی رسونه
الی:رزی صبر کن
مادام رزمرتا:چیه؟سریع بگوکار دارم
الی:رزی یه چیزی بگم به ایوی نمی گی ؟؟؟
-:بگو ببینم
-:من 3 ساعت دنبالت گشتم پیدات نکردم ...بعد..
-:بعد چی؟
-:بعد اعصابم خراب شد کارتتو پاره کردم ببین من کارت خودمو اسمشو عوض می کنم بخت می دم فقط تو چیزی به ایوی نگو ...اوکی؟
-: منو بگو که چقدر از دسته ایوی و زاخی عصبانی بودم
-: رزی خواهش می کنم بیا اینم کارت
-:اگه دیگه تکرار نمی شه من حرفی ندارم اخه بچه جان چرا انقدر زود عصبانی می شی؟؟؟
-:گفتم که دفعه آخر بود .حالا ن باید برم که ایوی کار داره


فقط گریفندور !!!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.