هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: تالار خصوصی اسلیترين
پیام زده شده در: ۲۳:۲۱ شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶
#1
در این لحظه باز صحنه اسلوموشن میشه(کپی رایت بای رابی!)در گشوده میشود،همه به حالت دو نقطه دی منتظر ظهور سرور سروران،سیاه سیاهان،قدرتمند قدرتمندان،نیرومند نیرومندانن که کسی نیست جز...
_:آلبوس...
دوستان اشاره میکنن که بلاتریکس با توجه به این توصیفات میخواد من رو شهید کنه و من هم همینجا همه چی رو تکذیب میکنم!به من چه دامبل به حالت زیر نویس اومده تو؟!
دامبل میاد تو.اطارفش نیرو خفنیوس میغره،هوا بارانی میشود،چشمان آلبوس از خشم همچون چراغ تریلی 18 چرخ میگردد و با خشمناکانه ترین حالت ممکن به حالت دو نقطه دی در میاید!:عزیزان من!فرزندان من.پیش از آن که همه شما را به درجه رفیع شهادت نائل کنم به زبون آدمیزاد بگید شمشیر گودریک گریفندور کجاس؟
سالن در سکوت فرو میره.از اونجا که همه میدونن از یه کلمه از دهنشون در بیاد به حوری های خوشگل تو آسمون میپیوندن لام تا کام حرف نمیزنن و همینطوری به هم نگا میکنن و به این شکل در میان.
بلیز:چه هوای خوبیه.
ایوان:آره چه بوی خوبی هم پیچیده.
رابستن:آره شبیه بوی توالته.صد بار به این بلا گفتم آت و آشغال نریزه تو سوراخ توالت.چی ریختی بلا؟
در این هنگام آمپر وجود بلا میرسه به بالای نقطه جوش.یه لامپ دو واتی هم بالای سر دامبل روشن میشه:پس تو دستشوییه.هان؟
در این بخش رابستن برای این که از هم نشینی با حوری ها نجات پیدا کنه برای اولین بار توی عمرش فکر میکنه:نه دامبل جونم.شمشیر...شمشیر توی...شمشیر توی...فهمیدم.شمشیر توی معده آنی مونیه.بیرونم نمیاد!
آلبوس با لبخند ملیحانه پس گردن آنی مونی رو میگیره و در حالی که داره اون رو بیرون میبره میگه:فرزندم.من بیرونش میارم...!
><><><<><><><><><
طفلی آنی مونی چقدر مظلومه!آخی!دلم براش سوخت!


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: گفتگو با ناظران محترم تالار اسرار
پیام زده شده در: ۱۶:۵۲ شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶
#2
سلام.
ایگور عزیز نویل اگر توی گریفه به خاطر اینه که فداکاره.و این هم توی خیلی از قسمتای کتاب معلوم بود.ولی پتی گرو اگر هم به مرگخواران پیوست از ترس بود نه از شحاعت یا خباثت.در ضمن کلاه گروه بندی طبق خون آدما اونا رو گروه بندی میکنه.میخوام توی این تاپیک بحث کنیم که آیا کلاه ذره ای حس ادای دین رو توی خون پیتر حس کرده بود یا نه و کلا چرا پیتر رو فرستاد توی گریفندور که اعضاش شجاع و فداکارن؟

شجاعت از پدر و مادر نویل از طریق خون که خودت هم گفتی رسیده است..پیتر هم اگر شجاعت نداشت خیانت نمی کرد و به هر حال... .چون فقط چند روز به انتشار کتاب آمده است میتوانی تاپیکت رو بزنی!مشکلی نیست!


ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]Igor[/en] در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۲۳ ۱۸:۱۲:۴۰

[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: کوچه هری چپ ، پلاک 13
پیام زده شده در: ۰:۵۳ سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۶
#3
نام:سلستینا واربک
لقب اراذلی:سلی پلنگ.
سابقه فعالیت در سایت:خب این یعنی چی؟خب خیلی تو سایت فعالیت داشتم دیگه.مرگخوارم.عضو تیم پوپیترم و دیگه جونم برات بگه تو تالار اسلی هم ترکونده ام و همین دیگه!
هدف از عضویت:من از بدو طفولیت خیلی به کشیدن نقشه های موذیانه و انگولک کردن ملت علاقه داشتم!


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۰:۰۶ سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۶
#4
دامبلدور برگشت:بله دوشیزه لسترنج؟مشکل درسی دارید؟
بلاتریکس به رودولف اشاره کرد که مانتی رو کش بره و با لبخندی به درازای ریش دامبلدور گفت:خب...من...ما...یه مشکل کوچیک درسی...مواظب بچه ام باش خره!
جمله آخر رو وقتی رودولف داشت کله مانتی رو محکم میکشید گفت که البته دامبلدور با چشمای گردش بهش خیره شد:ببخشید چی گفتی؟
ایگور فوری ماسمالی کرد:منظورش اینه که اسم کتابی که ما توش به سوال برخوردیم این بود:مواظب بچه ام باش خره!
دامبلدور مانتی رو که تا نصفه بیرون اومده بود دوباره چپوند تو جیبش:خب سوالتون.
آنی مونی:چیمون؟
دامبل:سوال.سوالی که داشتید.
بلا در حالی که به رودولف اشاره میکنه که امشب مانتی قراره اون رو بخوره ادامه داد:بله.راستش ما سوالمون...سوالمون...
در این لحظه یک اتفاق تاریخی میفته که در کتاب های کهن تاریخی ثبت میشه.یه فکر بکر به ذهن بلیز خطور میکنه.بنابراین با حالتی شرمسارانه سرش رو پایین انداخت و رفت جلوی دامبلدور ایستاد و گفت:
_:بچه ها ببخشید ولی من دیگه نمیتونم طاقت بیارم.باید راستش رو بگم.
بی توجه به نگاه های خشانت بار بلا و فک افتاده ایگور و آنی مونی و موی جویده شده رودولف که مانتی داشت به حالت دو نقطه دی میخورد گفت:راستش پروفسور ما میخواستیم بگیم که به نظرتون اینطوری به خانوما کادو دادن یه ذره خز نشده؟!
دامبل:بله؟


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: اختلاف گاه تیم ها
پیام زده شده در: ۱۵:۲۷ چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶
#5
خب خب خب!
چه خبره شلوغ کردید؟دیدید ما نیستیم باز سر و صدا کردید؟
بذارید یه نکته ای رو روشن کنم:از گروه دوم تیم پوپیتر میاد بالا.همین و بس.آخه دیگه تیمی نیست که بخوایم روش حساب کنیم و یا در حد رقیب بدونیمش:
یکیشون گروه آس و پاسه که تشکیل شده از این بر و بچه های آس و پاس که هرجایی ممکنه سر و کله شون پیدا بشه:از تو زمین کوییدیچ گرفته تا حیاط آزکابان!بنابراین این که هیچ!
یکی دیگه هم گروه گور خره؟گور کنه؟قبر کنه؟هرچی که هست.یکی نیست بگه برادر من گورکن رو چه به کوییدیچ؟برو اونور بذار باد بیاد!
یکی دیگه هم بود ها.اسمش سر زبونمه.ترن سیلویا؟ترن سلستینا؟ترن سلنا؟قطار دودی؟یه همچین چیزایی!یادم نیست!به هر حال این یکی هم که رفته تو کار حمل و نقل به درد کوییدیچ نمیخوره.ما شنیده بودیم که ماشین پرنده باشه ولی نشنیده بودیم که قطار دودی بخواد پر پر بزنه! این هم که هیچ.
یکی دیگه هم که تیم ملی انگلیسه که خب...راستش این یکی رو چیزی بهش نمیگیم آخه کاپیتانش فرنگیه یه موقع دیدی بد برداشت کرد!ولی خدا کنه حداقل تا اون موقع فارسیش رو تقویت کنه!علاوه بر اون مهمون حبیب خداس!نباید رنجوندش!
یکی دیگه هم که تیم تیز پروازانه که الحق اسمشون درسته!پر سرعتترینشون نیوته که عرض 10 دقیقه 9999999 تا بوق توی چت باکس میزنه!از این یکی هم بگذریم!
خلاصه همونطور که مشاهده کردید جز تیم پوپیتر احتمال صعود دیگه ای وجود نداره!بقیه لالا!
تا بعد!


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: گفتگو با ناظران محترم تالار اسرار
پیام زده شده در: ۱۴:۵۵ چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶
#6
سلام.
ببخشید من مجوز یه تاپیک میخواستم به نام:چرا پیتر پتی گرو به گریفندور رفت؟
چون واقعا برای من یه سواله.مگه نه این که گریفندور فقط جای افراد شجاعه؟پس چرا شخصی به ترسویی پتی گرو که بعدش مرگخوار شد رفت توی گریف؟
اگه ممکنه مجوز بدید.
مرسی.

مگه نویل هم تو این گریفیندور نیست؟کلاه گروه بندی چیزی میدونه که ماها نمیدونیم!در ضمن همین که به دار و دسته ولدموت پیوسته نشان از شجاعت است!مجوز داده نمیشود!


ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]Igor[/en] در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱۳ ۱۸:۲۲:۳۳

[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: چه کسانی به شما کمک کرده اند؟
پیام زده شده در: ۱۶:۴۹ سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۶
#7
چه جای خوبی!
خیلی ها به من کمک کردن و خیلی ها به من بها دادن که ممکنه اینجا اسماشون یادم نباشه ولی سعی میکنم همشون رو بگم:
ویولت بودلر:ویولت از اولین کسایی بود که(به گفته خودش و دو سه نفر دیگه)پست های من رو تعقیب میکرد و اولین پستم رو هم خونده بود.پستام رو نقد کرد و بهم گفت اصطلاحات سایت یعنی چی و اسمایی رو که تغییر کرده بودن و نمیشناختم رو بهم گفت و خلاصه خیلی کمکم کرد و هنوزم کمکم میکنه.تیکه های قشنگ جدی نویسی رو بهم یاد داد و توی دیالوگ نویشی واقعا کمکم کرد.
یکی دیگه از اونایی که بهم کمک کرد لرد ولدمورت بود که بهم پیشنهاد داد در خواست مرگخوار شدن بدم.و همین باعث شد من یه کم از تالارمون بیام بیرون و فعالیتم بیشتر و بهتر بشه.
همینطور تئودور نات که برای عضویت تو گروه مرگخواران راهنماییم کرد که ازش خیلی ممنونم.
یکی دیگه هم بود...آها!علاوه بر اون من از نوشته های و مقاله های آنتونین دالاهوف هم خیلی چیزا یاد گرفتم و خودم هم مقاله نویسی رو شروع کردم.از اونم ممنونم.
ایگور هم بود که پیشنهادهای خوبی برام داشت و همینطور رابستن عزیز که پستم رو نقد کرد و باعث شد متوجه خیلی از ایرادایی که دارم بشم و پیشرفتم رو(اگه داشته باشم)تا حد زیادی مدیون رابستن هستم.
خیلی ها بهم کمک کردن از جمله هدویگ که چند تا نصیحت درست و حسابی بهم کرد و سامانتا که من رو تحویل گرفت و خیلی های دیگه که در کمال شرمساری اسمشون یادم نیست ولی میدونم خیلی از بچه های اسلی و مرگخوارا کمکم کردن.
این وسط هدی و ویولت استثنائن!
واقعا از همتون بابت کمکاتون ممنونم.
فعلا بای!


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: اختلاف گاه تیم ها
پیام زده شده در: ۱۷:۴۶ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
#8
به نام او که اصیل زادگان را آفرید
سلام به تموم ملت کل کل کن که سرشون درد میکنه.
هوووم؟کسی چیزی گفت؟کسی شاخ شد؟کسی جرات کرد در برابر جماعت مرگخوار قد علم کنه؟خودم میدون شما بچه های خوبی هستید جرات اینکارا رو ندارید!ویولت جون بیشین بینیم باو!این شعری که گفتی من رو یاد شعر حسن کچل میندازه نمیدونم چرا!
خلاصه این که ما یک حسن داریم که نشون میده خیلی خطرناکیم حسن و هیشکی جرات نداره مقاومت کنه در برابر چون ییهو ممکنه به طرز غریبی نا پدید بشه.بعدش هم این که امسال قید جام و اینجور چیزا رو بزنید چون جام فقط و فقط متعلق هست به:
پوپیتر


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: بحبوحه ای در سیاهی
پیام زده شده در: ۹:۱۲ شنبه ۹ تیر ۱۳۸۶
#9
جین دولورس آمبریج به قتل رسیده است.رنگ سلستینا به سفیدی گچ شد...
رابستن با چشمانی گرد شده از سلستینا پرسید:تو اون رو کشتی؟احمق میدونی اگه لرد بفهمه حسابت با کرام الکاتبینه؟آخه چرا همچین کار احمقانه ای کرد؟
سلستینا با عصبانیت گفت:چیکار میتونستم بکنم؟اون خپل همینطوری زل زده بود به من و ...
سوزش دستش اجازه ادامه حرف زدن به او نداد و رابستن هم دستش سوخته بود پوزخندی زد و به سلستینا گفت:تو مُردی خانوم کوچولو!لرد ازمون خواسته برگردیم.
رابستن که دید چیزی نمانده سلستینا پس بیفتد فوری ادامه داد:البته ممکن هم هست کار دیگه ای داشته باشه ها!شاید فقط خواسته ما رو ببینه.
رابستن خودش هم فهمید چه حرف نامربوطی زده و بدون حرف دیگری ناپدید شد و سلستینا هم بلافاصله ناپدید شد و به این اندیشید که چگونه میتواند برای لرد توضیح دهد که عامل دستگیری یکی از مرگخوارانش است؟
/./././././././././././.
لرد با صدای سرد و بیروحش دستورات جدیدی را به مرگخواران داد:خب.رابستن.رودولف و بلا میرن تا تانکس رو بیارن و در این میون از حمایت فورتسکیو برخوردارن.حسن مصطفی،رباستین لسترنج و سامانتا ولدمورت میرن تا پرسی رو نجات بدن.در ضمن ایگور و آنتونین و تئودور هم میرن به کلبه ایگور و منتظر کاراگاهان میشن.و تو سلستینا.همینجا میمونی تا من یه سری سوال ازت بپرسم.
همه با صدای پاقی ناپدید شدند و سلستینا لرزان و رنگ پریده به لرد نگاه کرد...


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۹:۵۴ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶
#10
به نام او که اصیل زادگان را آفرید
سلام پروفسور کورن اسمیت!
تکلیف جالبی بود!این هم از تکلیف من!
با اجازه!


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.