ماموریت مرگخواران :
-----------------------
روز دهم ماه می ، وزارت سحر و جادو ، دادگاه شماره 10
در فضای تاریک ، سرد ، رعب انگیز و رسمی دادگاه تفاوت چندانی رویت نمیشد ، سطح دیوار ها ، کدرتر از گذشته شده بودند و این حس را در بیننده القا میکردند که لایه های ذخیمی از دوده دیوار های سنگی را احاطه کرده ، قاضی دادگاه بر این عقیده است که هر چه دادگاه از نظر مجرم تاریک تر و مخوف تر به نظر برسد تاثیر بیشتری در وی گذارده و فرد را مجبور به بازگویی حقیقت میکند ! دادگاه هزاران متر پایین تر از سطح زمین بنا شده بود ، با این حال از ایجاد پنجره های مصنوعی نیز امتناع شده است .
دادگاه شماره ده مختص زندانیان سیاه و فراری است و چهره کلی دادگاه نیز بر همین منظور طراحی شده ، دیوارهای یکنواخت دوده گرفته که ابعادی طویل و عریض را شامل میشوند ، سقفی منحنی با آرم محوی از وزارت سحر و جادو ، به همراه ده ها صندلی فکسنی زنجیر دار در وسط سالن دادگاه ، که دور تا دور آنها توسط سکویی ممتدی از هر چهار سو در بر گرفته شده .
گویا این بخش ها نظر افراد هراسانی را که در حال ورود به دادگاه بودند را نیز جلب کرده بود ، چرا که با حیرت به اطراف خود نگاه میکردند .
بعد از مدت کوتاهی که به چند دقیقه می انجامید هر چهار سکو مملو از جادوگران و ساحره هایی که به مشاهده محاکمه آن روز دعوت بودند شده بود ، صندلی دسته دار و بلندی از اولین سکو هنوز بدون سکنه مانده بود ، رفتار اعضای حاضر در دادگاه حاکی از آن بود که منتظر کسی هستند ؛ بله در عظیم دادگاه بار دیگر باز شد و جادوگر مسنی با ردای ساده و رسمی پا به دادگاه گذاشت ، بلافاصله صحبت های نا تمام و خسته کننده متوقف شدند و نگاه ها به فرد تازه وارد خیره شد ، رفتار حضار نشان میداد که جادوگر مسن فرد مهمی است ، بله یقینا اینطور بود ، چرا که حاضرین دقیقه ای به احترام وی از جای برخواستند ؛ او به سمت صندلی پایه بلند و با نشستن بروی آن به تمام شبهات پایان داد ، بله او قاضی دادگاه بود .
نگاهی به سکوهای مملو از جمعیت انداخت ، سرش را به سوی فردی که سمت چپش نشسته بود متمایل کرد و به او دستور برای انجام کاری داد ، چرا که او از جا برخواست ادای احترامی کرد و به سمت در دوم دادگاه رفت ؛ بعد از مدت کوتاهی از لای در نیمه باز به درون دادگاه خزید و سر جایش نشست .
چهره حضار در هم کشیده شد ، همگی با بی میلی به درب دوم خیره شده بودند ، صحنه رقت انگیزی بود ، دو دیوانه ساز دستانشان را دور مچ دستان مرد مسنی حلقه کرده بودند ، البته اگر میتوان اسم آن ها را دست گذاشت ! استخوان هایی که با لایه لزج و کریهی پوشانده شده اند ، ولی مرد مسن بر خلاف دیگر زندانیان تغییر چشمگیری در حالت و رفتارش دیده نمیشد ، گویا فراموش کرده بود که آنها مکنده روح و شادی اند !
دیوانه ساز ها فرد را به سمت صندلی زنجیر دار هدایت کردند ، بعد از اینکه او را در صندلی قرار دادند ، زنجیره ها جیرینگی کردند و دور دستان مرد پیچیدند ، دیوانه ساز ها در دو طرف صندلی ایستادند ؛ قاضی که از حضور آنها راضی به نظر نمیرسید ، در حالی که تمایلی به مشاهده بدن شنل پوش آنها نداشت با حرکات دستش اشاره کرد که از دادگاه بیرون بروند ، دیوانه ساز ها که ترجیح میدادند در آنجا حضور داشته باشند ، به آرامی به سمت در دوم رهسپار شدند و از دید ها ناپدید گشتند .
بار دیگر فضای گرم و قابل تحمل تری فضای دادگاه را در آغوش گرفت ، قاضی بعد از مدتی سرش را از روی انبوه برگه های مقابلش بلند کرد و چشمان نافذش را به چشمان سرد و بیروح مرد دوخت ، با صدایی واضح و شمره گفت : نام شما ، جرم شما ؟
چهره زندانی تغییری ناگهانی پذیرفت ، گویا مقدار زیادی گند شیره به صورتش پاشیده بودند ، با صدای کشداری گفت : آبراهام یاکسلی ! لحظه ای مکث کرد و ادامه داد : در خدمت بودن ارباب لرد سیاه !
قاضی با متانت پرسید : فقط همین ؟
زندانی که یاکسلی نام داشت لبخند تلخی زد و گفت : و کشتن 50 ماگل و 10 جادوگر ، و اختراع چند ورد سیاه !
به گونه ای حرف میزد که انگار از او اظهار نظر درباره محیط دادگاه را سوال کرده بودند ، نه تعداد زیادی قتل و اختراعات سیاه .
قاضی به آرامی پرسید : انگیزت از در خدمت بودن اربابت چی بود ؟ چه نفعی بردی ؟
یاکسلی قهقه ای کرد و طوری قاضی را نگاه کرد گویا عقل از سرش پریده بود و با نشاط خاصی گفت : شما بارها این سوالات رو از مرگخواران پرسیدید و جواب معلومی گرفتید ، هدفم منم همون بوده ، بهترین شمرده شدن توسط اربابم و پاداشی که حتی در ذهن ها گنجونده نمیشه ! چیزی زیاد تر از زیاد در انتظار منه ، وقتی که آزاد بشم !
این بار نوبت قاضی بود که قهقه را سر دهد ؛ و پرسید : به نظرت تو از اینجا آزاد میشی ؟
یاکسلی فریاد زد : معلومه ، من به خاطر اربابم الان اینجام ، به خاطر اینکه اون رو لو ندم و مثل تنه لش هایی که اونو ول کردن و همینجا شهادت دادن که هیچ وقت سمت اون نبودن و تبرئه شدن اینجام !
قاضی که نتیجه گیری هایش را روی برگه ای در مقابلش یادداشت میکرد ، فریاد زد ببریدش ، بلافاصله حضور دیوانه ساز ها باری دیگر احساس شد ؛ در حالی که او را کشان کشان به سمت زندان میبردند ، فریاد زد : فقط برای اربابم ، پس باشد تا برای همگان عبرت شود !
آنلاینها
10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
دادگاه خانوادهی شماره 10
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: دادگاه شماره 10
Re: دادگاه شماره 10
Re: دادگاه شماره 10
Re: دادگاه شماره 10
Re: دادگاه شماره 10
Re: دادگاه شماره 10
Re: دادگاه شماره 10
Re: دادگاه شماره 10
Re: دادگاه شماره 10
Re: دادگاه شماره 10
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



ادي تويي؟!



