- نه... ببين لودو من بايد به كاراي تالار برسم.
- بوقي ميگم بيا... شيريني ميدم بهت ها...
پفك!-
پفك نمكي؟ پفك نمكي ِ مشنگي ميدي؟؟- آره. آره. پفك نمكي ِ مينو! محصولي از داروگر! (؟)

-
باشه ميام...- ايول!

ساعتي بعد... دهكده ي هاگزميد!
- لودو لودو... اين مغازهه پفك داره... بيا بيا !
- دونگي(همون ماندانگاس) قرار نشد شلوغ كني ديگه... بيا اين آبنبات رو بليس فعلآ (
) مگه پفك نمكي مينو نميخواي؟ اينا مينو نيست كه! اينا خوب نيست به درد نميخوره! تو بيا...ماندانگاس:
(البته گل سر نداره! :پتك:)و در حالي كه لودو دستش رو ميكشه در كوچه هاي هاگزميد پيش ميرن...
- خوب رسيديم... بيا. مادام پاديفوت پفك نمكي داره! بيا بريم تو...
-
لودو اين كه بستس!- بوقي من كليد دارم!
و لودو كليد ميندازه و در قيژژژژژي باز ميشه و دانگ رو حل ميده تو!
- لودو... لودو اينجا كسي نيست... من ميترسم! اي بوقي! بيناموس! بزار من برم! من خيلي بچم! من گناه دارم...

لودو به حالت "موهاهاها" به سمت دانگ ميره و دانگ عقب عقب حركت ميكنه...
- نه لودو!!! لودو من جووونم... تو كه بي ناموس نبودي! لــــــــودوووووووو! شترق!!!
دانگ همونطور كه عقب عقب ميره، يهو ميافته و كلش ميخوره به يكي از صندلي ها و بيهوش ميشه...
- اِ... چرا مُرد؟!
من نميخواستم بكشمش! من قاتل نيستم... من نكشتمش!!! من فقط در حضور وكيلم صحبت ميكنم! 
لودو يه نگاه به دورو بر ميندازه و

- باز خنگ بازي در آوردم... دوباره سيمام قاطي كرد گمونم!
اين بوقي چرا از من ترسيد؟! بس كه فكرش منحرفه! 
لودو بعد از اين كه به صداي قلب دانگ كه مثل تراكتور كار ميكرد گوش ميده بلند ميشه.
- خوب زندس... بهتره برم سم رو درست كنم، روش امتحان كنم كه دير شد! به خودم هم قول بدم كه ديگه مثل ديوونه ها با خودم حرف نزنم! قول قول قول!

دقايقي بعد...
لودو پيشبند آشپزي بسته و يه قابلمه گذاشته جلوش. از اون كلاهاي چين چين ِ سفيد هم گذاشته رو سرش!
لودو: خوب... كاهوي بال هيپوگريف... بادمجون ِ تخم مرليني... پوستاش رو هم بايد بسابم! صبر كن لودو تا بسابم... اها سابيدم لودو حالا چيكار كنم؟ ... بريزشون تو ديگ... باشه لودو! (
)... حالا از اين نعنا جادويي ِ خشك شده هم بريزم... دمش گرم لودو ببين مادام پاديفوت سابيدش رو هم داره... جدي؟! ايول بده... بگير (ظرف نعنا رو از اين دستش ميده به اون دستش!) ... خوب اينم بريزم... حالا بايد آب ِ كدوي حلوايي ِ سياه* و شنبليله جادويي* رو هم كه اصل كاريا هستن اضافه كنم...لودو كه با خودش حرف ميزد و حركات عجيب غريبي هم انجام ميداد! و يه صحنه هم انگار دعواش شد با خودش و با كفگير زد تو سر خودش!!! و الان داره قابلمه رو هم ميزنه...
- خوب به اين ميگن يه سم گياهي ِ خفن! دانگ بلند شو حلقت رو باز كن!
در حالي كه ماندانگاس همونطور بي هوش دراز به دراز كف كافه افتاده، لودو ميره سمتش و همونطور كه با خودش صحبت ميكنه محلول رو توسط يك قيف خالي ميكنه تو دهن ماندانگاس!
- ها؟!
من كيم؟! من كجام؟ وااااي... مامان. سوختم! لودو پفكم چي شد؟!ماندانگاس بلند شده بود و وسط كافه بندري ميزد!!! كه يهو انگار بنزينش تموم شد و ديگه صدايي از دهنش خارج نميشد و حركاتش صحنه آهسته شد و يهو عين ماست وا رفت رو زمين...!
مثل يه كيسه ماست ِ چكيده (!) كف ِ كافه ولو شده بود و چشاش مستقيم به لودو نگاه ميكرد و هر از گاهي پلك ميزد!
لودو:
جانمي... جانمي... موفق شدم!!! ايول!!!و موبايلش رو درمياره و يه عكس از قيافه ي دانگ ميگيره!
- حالا من اين عكس رو با اون عكس بي ناموسي كه ازم گرفتي تو حموم عوض ميكنم!

بعد از كمي مكث:
- خوب دانگولي (همون دانگ!) حالا چطوري درستت كنم؟

و دانگ مانند ژله پخش شده بود و تنها پلك ميزد!
---------------------------------------------------------------------------
*: ها... اينا رو گفته بودي در ساخت سم هاي درجه پايين (هميني كه من ساختم) بكار ميرن! ببين چقدر دانش آموز با دقتي هستم... نمره بده!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


میندازه و لاوندر بیچاره با ترس و لرز اصرار میکنه که رون یه ذره ازاون مواد رو بخوره.رون بالاخره قبول میکنه و سرخس رو گاز میزنه.


بهش نگاه میکنه،خیره میشه.
تغییر پیدا میکنه.
به دیوار میکوبه.
خودشو از کرواتش اویزون میکنه.صدای فریاد مک گونگال شنیده میشه و بعد لاوندر سریع سرشو به سمت اون برمیگردونه تا جوابشو با من و من کردن بده.
به لاوندر نگاه میکنه و میگه:
من فقط مي خواستم فضا رو يه خورده شاعرانه تر كنم!...خب به هر حال...اونشب بعد از خوردن شام چون سنگين شده بودم كف زمين دراز كشيدمو به آسمون مهتابي شب خيره شدم كه ناگهان سايه اي رو ديدم كه از جلوي نور ماه عبور كرد...يه حس دروني تو وجودم فرياد زد كه هدي! اين اون زمانيه كه بايد يه تكوني به خودت بديو افسانه هاي شخصيتو دنبال كني!...آخه مي دونيد من هميشه تو روياهام مي ديدم كه جفت دلخواهمو توي يه شب مهتابي و بعد از خوردنِ...



! نشناختمت ، چقدر تغيير كرده صدات
!!
؟