جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  127 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  209 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 2 بهمن 1393 14:18
نمایش جزئیات
آفلاین
بدن هکتور به سرعت شروع به بزرگ شدن کرد.

پس از چند ثانیه هکتور تقریبا به اندازه ی یک انسان قد بلند شده بود و بدنش بسیار کلفت و سیاه بود.

هکتور که از این کار سیوروس عصبانی بود بدنش را بالا کشید و صورتش را مقابل چهره ی سیوروس قرار داد تا او را نیش بزند اما به محض اینکه دهانش را باز کرد سیوروس با افسونی دهان او را بست.

مرگخواران که از این واکنش سریع سیوروس به هیجان آمده بودند میخواستند او را تشویق کنند، اما سیوروس به سرعت غرید:
- لازم به تشویق نیست! بذارید اول کارمونو انجام بدیم! بعدش از همتون مالیات دو برابر میگیرم به عنوان تشویق.

مرگخواران:

آرسینوس یک نگاه به چپ کرد و یک نگاه به راست، سپس یک قدم جلو آمد تا از بقیه دور شود و سپس گفت:
- سیوروس، به نظرم بهتره به جای مالیات از گروه ها امتیاز کم کنی! منتها از هر گروهی غیر از گریفیندور و اسلایترین.

- هومم.... اینم نظر بدی نیست! روش فکر میکنم.

مرگخواران دوباره:

در همین حین هکتور که از بی توجهی خسته شده بود فیس فیس بلندی کرد تا توجه مرگخواران را جلب کند که ناگهان لرد در میان خواب و بیداری با حالتی جویده جویده گفت:
- نجینی.... دخترم.... از تختت رفتی؟!

مرگخواران با تمام سرعت از مقابل در اتاق لرد کنار رفتند و زمانی که لرد دوباره به خواب عمیقی فرو رفت دوباره در مقابل در اتاق جمع شدند، نفس راحتی کشیدند و همگی به هکتور گفتند:
- برو تو هک! برو نترس! برو نجینی رو بیار بیرون.

هکتور که از دست آنها عصبانی بود به هیچ وجه به آنها توجهی نکرد و همچنان روی زمین دراز کشید.

- حالا چجوری اینو ببریم تو اتاق که نجینی رو بیاره بیرون؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/11/2 14:24:01
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/11/2 14:34:23
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 25 دی 1393 12:16
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور که به تازگی و بعد از شکست ممدمرگخوار بند و بساط معجون‌سازیشو بیرون آورده بود و منتظر بود تا بدون توجه به ایده‌ی سایر مرگخوارا زهر نجینی رو بگیره و دست به ساخت معجون جدیدی بزنه، با شنیدن اسم خودش رنگ از رخش می‌پره!

اما چه فایده؟ قبل از اینکه هکتور بخواد مخالفتی انجام بده چندین دست از دو طرف بازوهاشو می‌گیرن و ضمن پرتاب شدن بند و بساط معجون‌سازی به زمین، هکتورو بلند می‌کنن و یکراست جلوی در اتاق لرد می‌کارن.

روونا به موقع متوجه نکته‌ی جا مونده می‌شه و معجون تغییر شکلو از دستای اسنیپ می‌قاپه. خوشبختانه مرگخوارا همیشه به فکر روزی بودن که مجبور به استفاده از نجینی بشن و واسه همین همیشه یه معجون تغییر شکل به مار آماده و دم دست داشتن.

روونا بعد از قاپیدن معجون همون‌طور که کنار در وایساده دستشو دراز میکنه و اونو تو حلقوم هکتور خالی می‌کنه. متاسفانه هکتور به دلیل ایستادن مقابل در اتاق لرد، قادر به هیچ‌گونه دفاعی از خودش نبود و حتی فریادش هم کاری از پیش نمی‌برد. بنابراین بخت شگون‌بخت خودش رو می‌پذیره و بعد از مقادیری حس بالا آوردن، تبدیل به ماری از نوع مذکر می‌شه.

مرگخوارا که تا یک ثانیه پیش به رو به روشون می‌نگریستن، حالا با تبدیل شدن هکتور به مار سرشونو پایین میارن و این‌بار زمینو نگاه می‌کنن تا ببین حاصل دسترنجشون چطور شده.

- فقط یکم کوتوله‌س!
- کوتوله؟ مگه آدمه که کوتوله باشه؟ دمش کوتاهه!
- آقا اصن بحث کوتاهی و کوتولگی نیست! این زیادی باریکه! اصن شک دارم نجینی اونو بعنوان مار قبول کنه، بیشتر شبیه کرم‌ـه!
- پس اینکه به درد نمی‌خوره!

هکتور که از این همه اظهار نظر راجع به خود‌‌ـه ماریش ناراضی بود، دهنشو باز می‌کنه تا با کروشیوی همه‌شونو ساکت کنه. اما جز صدای فش فش ماری قادر به تولید صوت دیگه‌ای از خودش نمی‌شه. پس در کمال ناامیدی ترجیح می‌ده سکوت پیشه کنه. اصلا بهتر که به درد نمی‌خوره! از ماموریت نجات پیدا می‌کنه.

درست در همون لحظه‌ای که خیالات امیدوار کننده‌ای به ذهن هکتور خطور کرده بود و لبخندی بر لبان‌ـه ماریش نقش بسته بود، سیوروس معجونیو رو سرش خالی می‌کنه و همزمان می‌گه:

- معجون بزرگ‌نمایی! هیکلشو گنده می‌کنه.

هکتور:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 14 دی 1393 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ثانیه پس از اینکه مرگخواران مثل تسترال بهم زل زدند ممد مرگخواری گفت:

- خوب اصن چرا مخفیانه؟ مطمئنا ارباب برای انجام ماموریت اجازه میدن از بانو نجینی استفاده کنیم.

- اصلا ارباب در حال حاضر کجا هستن؟

- احتمالا یا خواب هستن، یا در حال دوش گرفتن! از این دوتا نمیتونه خارج باشه.

مرگخواران نگاه شیطانی ای به همان ممد کردند به سرعت دست و پای وی را گرفتند و به مقابل اتاق لرد بردند.

ممد که با وحشت دست و پا میزد کلماتی از جمله:
- من زن و بچه دارم! مرگ کله زخمی نکنید اینکارو با من!
را به کار میبرد، اما هیچ یک از مرگخواران به او توجه نمیکرد تا اینکه به مقابل اتاق لرد رسیدند.

مرگخواران، ممد را به زمین انداختند و خودشان همچون کماندو ها دو طرف درب اتاق لرد ایستادند، ممد نفس عمیقی کشید و آب دهانش را به سختی فرو داد و سپس دو قدم جلو رفت و به آرامی ضرباتی به در زد که ناگهان در با افسونی به رنگ بنفش منفجر شد و البته از مرگخوار مجهول الهویه چیزی به جز یک عدد ردای سیاه خالی و یک جفت کفش که دود میکرد چیزی نماند.

ملت مرگخوار چند ثانیه به باقی مانده های مرگخوار بخت برگشته نگاه کردند تا اینکه لودو که موهایش مثل صاعقه خورده ها سیخ شده بود گفت:
- اممم.... روحش شاد باد!

جمیع مرگخواران دوباره به فکر فرو رفتند تا اینکه لینی با هیجان گفت:
- خوب ارباب دوباره میخوابن الان! یکی از ما باید این فداکاری رو بکنه و با معجون مرکب به شکل یه مار نر در بیاد و بره سراغ نجینی و نجینی هم دنبالش بیاد.

سیوروس کمی به لینی نگاه کرد و گفت:
- به نظرم راه خیلی خوبیه! من خودم هکتور رو پیشنهاد میکنم واسه این کار.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/14 16:42:20
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 13 دی 1393 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه از مرگخواران می خواد که هدویگ رو براش شکار و قربانی کنن.
محفلیا از نقشه مطلع می شن و به روش کتاب پنجم شش نفر از اونا معجون می خورن و به شکل هدویگ در میان. در حین فرار مرگخوارا بهشون حمله می کنن و موفق می شن چهار تا از جغدا رو بگیرن و برای لرد ببرن.لرد که دیگه نمی تونه صبر کنه دستور می ده هویت جغدا سریع تر مشخص بشه.مرگخوارها هم تلاش میکنن تا هدویگ اصلی رو از بقیه تشخیص بدن.اما اسنیپ به مرگخوار ها میگه که در شرایطی ممکنه که معجون مرکب تاثیرش دائمی باشه...
نکته: شش نفری که جغد شدن هری، رون، هرمیون، فرد، جرج و ماندانگاس بودن که ماندانگاس همون اول کشته شد.
-----------------------------------------------------------
سکوت همه جا را فرا گرفته بود و همه مثل تسترال به سوروس زل زدن!

سوروس برای خلاص شدن از این همه تسترال که به او زل زده بودن،سکوت رو شکست و گفت:
_خب...البته میشه یه کاری کرد...
_پر هاشون رو دونه دونه بکنیم؟!
_موش بدیم به خوردشون؟!
_ببریمشون تو سرما؟!
_شکنجه بکنیمشون؟!
_از منو مدیریت استفاده کنیم؟!

سوروس با متانت همیشگی () به همه راهکارهای قدیمی شکست خورده گوش کرد...بعد از اینکه نفری یک بار پیشنهادهای همیشگیشون رو گفتن،سوروس گفت:
_خب...راستش من فکر میکردم از بانو نجینی استفاده کنیم...
_آره...آره...از زهرش میتونم معجونی درست کنم تا بتونیم هدویگ اصلی رو تشخیص بدیم!

همه سرها به طرف گوینده این جمله یعنی هکتور برگشت...طبیعتا معجون های هکتور بهترین راه بود...ولی بهترین راه برای نابودی جغد ها!

سوروس سعی کرد طوری که هکتور متوجه نشه موضوع رو دوباره عوض کنه:
_نه...دست به لباسشویی نباید بزنیم! منظورم اینه که بانو نجینی مار مخصوص ارباب هستن...حتما میتونن تشخیص بدن که کدوم جغد اصلیه و کدوم نه...جغدها رو رو به روشون میذاریم...اون جغدهایی که بانو نجینی میخورن که جغد اصلی نیستن...چون بانو نجینی اصلا جغد نمیخورن...آدم میخورن...اینطوری اونی جغد که مونده همون هدویگه...نظرتون چیه؟!

دوباره سکوت همه جا را فرا گرفت و همه مثل تسترال به سوروس زل زدن!
_خب...خب...فکر خوبیه...ولی چه جوری بانو نجینی رو از ارباب جدا کنیم به طوری که ارباب نفهمن؟!

و برای بار چندم سکوت همه جا را فرا گرفت و همه مثل تسترال به همدیگه زل زدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1393/11/7 18:43:28
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 20 آذر 1393 00:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت که تا حالا یک منوی مدیریت از نزدیک ندیده بودن دور پرنس جمع شدند.
- ایول پرنس عجب چیز توپیه. چه خوشگله!
- عمو (یا عمه؟!) پرنس، میشه من دست بزنم بهش؟
- منو منو منو منو منو!

پرنس یک به یک ملت رو با ضربه ی آرنج توی دُماغشون دور کرد و یه چشم غره بهشون رفت:
- ساکت بشینین ببینیم چه غلطی می تونیم بکنیم! دِهه!

ملت با قیافه هایی مُدلی دور تا دور پرنس به صورت دست به سینه نشستن و منتظر شدن ببینن پرنس چیکار می خواد با این منو بکنه.
پرنس هم یه فیگور با منوی مدیریت یه ژست زاقارت گرفت و گفت:
- خب دوستان عزیز. منوهای مدیریت ما از قسمت های متفاوتی تشکیل شده و قابلیت های ویژه ای برای مواقع خاص داره. به این صورت که شما می تونید با منوی مدیریت طرف رو معلق کنید. یعنی از سقف آویزون میشه. اگه نخواستید می تونید کلاً بلیطی به جزایر بالاک براشون صادر کنید. یا حتی بفرستینشون آزکابان.

ملت که ذوق مرگ شده بودند با همدیگه شروع به پچ پچ کردند. از یه گوشه یکی از مرگخواران فریاد زد:
- اینا رو معلقشون کن تا مشخص بشه کدوم هدویگه!

پرنس که کل الیوم توی نقش فرو رفته بود و بیرون هم نمیومد گفت:
- پیشنهاد خیلی خوبی بود دوست عزیز. من الان هری، رون، هرمیون، فرد و جورج رو معلق می کنم و اینا به سقف قفس می چسبند بعد مشخص میشه که قدرت دست کیه!

پرنس شروع کرد با منو ور رفتن و بعد از چند لحظه شروع به حرف زدن زیر لب با خودش کرد:
- مرتیکه گوساله 2 روز نیست اومده توی خوابگاه، ماژول تعلیق رو رفته فروخته. حالا من جلوی این ملت مرگخوار ضایع میشم. این لعنتی هم که هی میگه ماژول مورد نظر موجود نمی باشد... بذار ببینم ماژول آزکابان هست یا نه؟ ای تو روحت! اینم که موجود نیست! عه! ماژول بلاک هنوز هست!

- خب دوستان متأسفانه یک مشکلی پیش اومده و من مجبورم اینا رو بلاک کنم. ولی اصلاً نگران نباشید همه چیز تحت کنترله.

پرنس با منو یه کم دیگه ور رفت و ناگهان صدای سرد و بی روحی به گوش رسید:
- مدیر عزیز، متأسفانه جزایر بالاک توسط ماندانگاس فلچر به سایت دمنتور فروخته شده است. لطفاً درخواست مجدد نفرمایید!

و در این لحظه پرنس سکته ی قلبی زد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و امید مرگخواران نا امید شد و دوباره به نقطه ی اول برگشتند!

همینطور که مرگخواران زانوی غم بقل گرفته بودند ناگهان قسمت راونی لینی بیدار شد و گفت:
- یه لحظه صبر کنید ببینم! مگه توی کتاب 2 که هرمیون اشتباهی از معجون مرکب پیچیده برای حیوون استفاده کرد به فنا نرفت؟

سوروس گفت:
- اساساً وقتی معجون مرکب پیچیده و موی حیوان با هم مخلوط میشه تغییر ماهیت میده و تبدیل میشه به معجون مرکب نپیچیده ک ممکنه عوارضی داشته باشه از جمله دائمی شدن تأثیر معجون!

چند لحظه سکوت همه جا را فرا گرفت همه مثل تسترال به سوروس زل زدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 19 آذر 1393 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- يه ذره صبر کنید الان هاست که سردشون بشه.

نيم ساعت بعد

رودولف درحالى که از سرما دندان هايش به هم برخورد مى کرد گفت:

- ديگه آروم آروم بايد سردشون بشه. :worry:

چند ساعت بعد

جغدها همچنان سرحال" هوهو" مى کردند. مرگخوارها که ديگر تحمل سرما را نداشتند شروع به اعتراض کردند.

- کى قراره سردشون بشه؟
- اگه جغدهاى واقعى به ريش دامبلدور هم مجهز بودن انقدر نمى تونستن طاقت بيارن.
- اصلا تو چرا نميرى سر پستت؟!

رودولف خواست بگوید که به خاطر مرلينگاه آمده اما لينى اجازه نداد.

- فضا به اين بازی و فراخى چرا از امکانت طبيعى به جاى مرلينگاه استفاده نمى کنى؟ هان؟!
- آره تو همیشه مى خواى از زير کار دربرى! مى خوايد من يه معجون "ميخکوب شدن سر جا" بهش بدم؟
- هکتور تو مگه نباید با رودولف نگهبانى بدى؟

هکتور شروع به سوت زدن رو به آسمان خداوندى کرد، رودولف هم که چند لحظه پيش شروع به سوت زدن کرده بود.

- خب الان بريم سراغ ايده ى من؟ بريم پرهاشون رو بکنيم؟
- لينى تو مگه پرنده نيستى؟ چرا خشونت؟ جغد هم برادر کلاغه چرا بايد پرهاشون رو بکنيم؟ لينى اين جغدها هم نوع تو هستن چرا آخه؟

و اين بار همه متوجه پرنس شدند که جلوى درب ايستاده بود.

- پرنس شما نظر ديگه اى دارى؟

پرنس سریع از جلوى چشم ها دور شد.

- کجا رفت؟
- فکر کنم از سايت رفت!
- سايت چيه؟
- هين.. خودمم نمى دونم ولى شنیدم يه جايى که افراد هى ميرن و ميان.

و بعد همه پرنس را ديدند که با دست و صورتى خيس جلوى درب ايستاده.

- رفتم وضو گرفتم و اومدم..شاید با منوی مديريت يه کارى بشه کرد.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 17 آذر 1393 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو صحنه‌رو ترک می‌کنه و دقایقی بعد همراه با دو جغدی که بانز فریادزنان اصرار داره که هدویگ نیستن برمی‌گرده. دو جغد با هوهوی ضعیفی سعی می‌کنن از زیربار فشار دستای لودو به گردنشون جون سالم به در ببرن. اما لودو بی‌توجه به ضجه‌های دو جغد، راهشو ادامه می‌ده و جلوی قفسی که دو جغد دیگه توش جا‌خوش کردن می‌ایسته.
- نـــــــه!

بانز فریادزنان و اسلوموشن‌وار از دور خیز برمی‌داره و جهشی بلند به سمت لودو می‌کنه و پیش از اینکه دو جغد بیرونی به جمع دو جغد تو قفس بپیوندن، در قفسو با همون سرعتی که باز شده می‌بنده.
- وا چته تو بانز؟ O_o

بانز جغدارو از تو دستای لودو بیرون می‌کشه و به سمت قفس دیگه‌ای می‌ره.
- نمی‌ذارم زحمات من به باد فنا بره. این همه زحمت کشیدم تو اون تاریکی پرده از رخ دو تا از جغدا برداشتم و حدس زدم هدویگ نیستن! حالا تو می‌خوای به همین سادگی زیر سوال ببریش؟ خودم بت ثابت می‌کنم کارم درسته!

- هووو هووو هووو!

بانز با پیروزی به قفس اشاره می‌کنه.
- دیدین، دیدین؟ اصلا تا اسم سرما به گوششون خورد ترس برشون داشت! اینا هیچ‌کدومشون هدویگ نیستن. این خط، اینم نشون!

بانز بعد از گفتن این حرف و به تصویر کشیدن خط و نشون، قفسو زیربغلش می‌گیره و به سمت حیاط راه میفته. بقیه مرگخوارا هم شونه‌ای بالا می‌ندازن و قفس دیگه‌رو برمی‌دارن و راهی‌ـه حیاط می‌شن.

مدتی بعد - بیرون:

هکتور از شدت سرما شروع به مالیدن دستاش به هم و بالا و پایین پریدن می‌کنه. رودولف که می‌بینه که وضعیت بقیه مرگخوارا هم بهتر از هکتور نیست سعی می‌کنه همه‌رو به آرامش دعوت کنه.
- یکم دیگه صبر کنین، همین الاناس که دیگه جغدای تقلبی سردشون بشه...

لینی که حوصله‌ش سر رفته نگاهشو از قفسا برمی‌داره.
- من هنوزم فک می‌کنم وقتی یکی جغد بشه واقعا یه جغد واقعی می‌شه و درست مثل بقیه جغدا در مقابل سرما مقاوم می‌شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 17 آذر 1393 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
_الان چی شد!کی هدویگه و کی هدویگ نیست؟!
_نمیدونم...الان اون دوتایی که بانز گفت هم ممکنه هدویگ باشن؟!
_آره...به بانز اعتمادی نیست.

الادورا،لینی،لودو و اماندا همینجوری،بر و بر به هم نگاه میکردن تا بلاخره یه راه حلی از آسمون نازل بشه اما هیچ چیزی از آسمون نازل نشد...
بلاخره لینی که دیگه خیلی جلوی خودش رو گرفته بود،تحمل نکرد و گفت:
_خب...بسه دیگه...همون راه حل من بهترین راه بود...بیارین این جغدها رو تا پرهاشون رو بکنیم!

ظاهرا دیگر مرگخوارها هم قانع شده بودن که بهترین کار همون نقشه لینی هست و چاره دیگه ای ندارن غیر از اینکه جغدها رو تحویل لینی بدن...اما یک راه حل نه از بالا و آسمون،بلکه از پایین و دربونی خونه اومد...
_صبر کنید...من یه نقشه دیگه دارم!
_چی شده رودولف؟!چرا پستت رو ترک کردی؟!
_عجب لودریه ها!خب اومدم بالا نقشه ام رو بگم...

همه ساکت شدن تا رودولف نقشه اش رو بگه...اما این سکوت طولانی شده...بلاخره اماندا گفت:
_خب؟!نمیخوایی نقشه ات رو بگی؟!
_چی؟!ها...آره...فکرم یه جا دیگه بود...داشتم به سرمای بیرون فکر میکرد و اینکه قراره هوا از این هم سردتر بشه و برف بباره...
_رودولف!نقشه ات!
_آها...آره...داشتم میگفتم...سرما داره بیشتر میشه و...
_رودولف یا نقشه ات رو میگی یا برگرد سر پستت تا قبل از اینکه این چوب رو نکردم تو گوش هات!!!
_خب دارم میگم!هوا سرده...جغدها از نظر غریزی میتونن مدت ها توی سرما دووم بیارن ولی آدم ها نه...
_که چی؟!
_جغد ها رو میزاریم تو قفس...میبریمشون بیرون...یه مدت میزاریم اونجا بمونن...جغد نما ها به صورت غیر ارادی شروع میکنن به لرزیدن ولی اونی که واقعا جغد هست نمیلرزه...میفهمیم اون همون هدویگه!

مرگخوارها شروع کردن به فکر کردن...به نظر میرسید نقشه رودولف بهتر از کندن پرهای جغد هاست...اما لینی چنین نظری نداشت...
_من هنوز فکر میکنم بهترین نقشه اینه که تک تک پراشون رو بکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1393/9/17 15:41:00
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
چشم های جغد مظلومانه به اماندا خیره شده بود.

_من که اینجا چیزی نمیبینم اما میتونیم برای اینکه مطمعن شیم شکمشو باز کنیم.

_هووهووو!

لینی که به گوشه ایی پرتاب شده بود دوباره به طرف اماندا میاد و به جغد اشاره میکنه:آآآآها!دیدی؟!خودشو لو داد

_اینقد مطمعن نباش همه جغدا هوهو میکنن

_بدش بهم ببینم.

او جغد رو از گلو میگیره و در حالی که سعی میکنه محتویات شکم جغد را به گردنش برسونه میگه:تو این لوله هیچی نیس اون یکی جغدو بده

سپس جغد را که درحال خفه شدن بود روی زمین انداخت.لودو جغد سفید رو برمیداره و با نگاهی عاقل اندر صحیح اون رو نگاه میکنه،سپس چیز سبز رنگی از توی جیبش درمیاره و به خورد جغد میده.

لینی به درون حلق اخرین جغد خیره میشه.

_اینم که چیزی توش نیس که بااااانز!

تنها چیزی که از بانز مانده بود،دو جغدی بود که چند دقیقه پیش در دستش نگه داشته بود.

_وایسا اگه چغلیشو به ارباب نکردم..

در ان لحظه چندش اورترین صحنه ممکن به حقیقت پیوست.از دهان جغدی که لودو در دست داشت به اندازه دو پارچ مخلوط هویج و اب بیرون زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 14 شهریور 1393 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بانز برای این که همون یه مورد جغدی که لو رفته بود محفلی ـه هم طی این نقشه ی فوق العاده ی مرگخوارا به فنا نره، گردنشو می‎‌گیره و بی توجه به هوهوهای دردآلودی که ازش خارج می‌شد، لوموسی می‌گه بلکه بفهمه کی داره کیو می‌خوره.

اما درست همزمان با روشن شدن نور چوبدستی بانز، اتاق هم روشن می‌شه و مشتی مرگخوار به داخل اتاق سرازیر می‌شن. دافنه با انگشتش ظرف خالی از موش رو نشون میده و با خوش حالی می‌گه:

- آخ جون خوردنشون! الان می‌تونیم بفهمیم کدوم هدویگه. کدوم هدوگیه؟

دافنه جمله سوالی ـه آخر حرفشو رو به بانز می‌پرسه که یک دستش دور گردن یکی از جغدا حلقه شده و تویه دست دیگه ش چوبدستی ـه روشن شده ای قرار داره. بانز مظلومانه نور چوبدستیو خاموش می‌کنه و جغدی که تو دستشه رو بالا می‌گیره.

- مطمئنم این یکی هدویگ نیست.

فلور برمی‌گرده و به سه جغد دیگه خیره می‌شه. یکیشون با انزجار به دهن جغد دیگه خیره شده. بانز جغد مذکورو می‌قاپه و می‌گه:

- مطمئنم این یکی هم نیست.

لودو سوئیچی رو از تو جیبش در میاره. دکمه ای رو فشار می‌ده و صدای قام قام لودری از توی حیاط به گوش می‌رسه. بعدش با حالت تهدید آمیزی سوئیچ رو جلوی بانز بالا و پایین پرتاب می‌کنه. بانز آب دهنشو قورت می‌ده.

- می‌خواستین برقو خاموش نکنین تا من ببینم کدومشون موشارو خورد.

و با موفقیت دو جغد دیگه رو نشونشون می‌ده و می‌گه: حداقل دو گزینه حذف شد!

بانز اینو می‌گه و قبل از این که مرگخواری بخواد حرکتی بر علیهش انجام بده، از اونجا خارج میشه. لینی با شادمانی جلو میاد و دوباره مشغول کندن پرای دو جغد باقی‌مونده می‌شه.

- شما شکست خوردین. حالا نوبت اجرای ایده قبلی ـه منه، عملیات پر کندنی و اعتراف جغدی که واقعا جغد نیست!

اما آماندا با تکون کوچیک دستش لینی رو به گوشه ای پرتاب می‌کنه و با دستاش دهن یکی از جغدارو باز می‌کنه.

- بگو آآآآ!

و با چشمان تیزبینش سعی می‌کنه ببینه انتهای حلق جغد مذکور، موشی مشاهده می‌شه یا نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!