جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: جمعه 6 بهمن 1385 11:20
نمایش جزئیات
آفلاین
30 دقیقه بعد!

دوئل به پایان رسیده بود و هر دو گروه اعضای خود را به سختی به طرف بیرون و به طرف پناهگاه خود میبردند.
بیشتر آسیب جدی دیده بودند و تمام اشیای مغازه شکسته شده بود و بعضی نقاط دیوار سوراخ بود.

که ناگهان ایگور میپره وسط داستان و تمام شدن مرحله دوم المپیک را اعلام میکند.

-------------------------
ممنون از شما سه تا که واقعا رقابت عالیی داشتید و المپیک را پر هیجان کردید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: جمعه 6 بهمن 1385 09:59
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای ضرب و شتم تمام سالن رو پر کرده بود... در این بین صدای رودولف آمد که: من رو نزنین ... من زن و به دارم...
ناگهان صدای جیغ بلاتریکس اومد و سالن در سکوتی سنگین قرار گرفت...
بلاتریکس در تاریکی: پس دو تا شلوارد داری ... باید حدس میزدم ... خوب باید همین الان اون یکی شلوارتو در بیاری...
ردولف: ای بابا عزیزم ... شوخی نکن... الان این همه آدم اینجا واستادن...
بلاتریکس : خوب مثه اینکه زبون خوش حالیت نمی شه ... بچه ها شما به جنگ ادامه بدین ما هم میریم یک گوشه با هم حرف هامون رو میزنیم
دوباره جنگ آغاز شد...
در این بین صدای لرد: توبیاس لعنتی ، توبیاس لعنتی ، به کلاه گیس من کار نداشته باش ...
عجب جنگی بود بهتر بگم 10% جنگ 90% بی ناموسی...
در بین جنگ افتابه های قرمز رنگ مرلین دیده میشد که چپ و راست بر کله مرگ خواران فرد می آمد...
در این بین هیچ کس متوجه خارج شدن استر از جنگ نشد ...
استر به طرف یک گوشه خلوت رفت بعد جغدی سریع السیر برای دامبلدور فرستاد و بلافاصله به طرف میدان جنگ رفت تا به جنگ کردن ادامه دهد...
مرلین: ای نامردا مگه من چقدر تولیدی آفتابه دارم ؟ تا حالا بیست و سه تا آفتابه رو خراب کردین ، یا کله های شما همش از سنگه یا اینکه دیگه افتابه های من...
بببووووووووووف
مرلین باشدت به دیوار پرت شد ، و نتوانست جمله اش را کامل کند....
لرد از بین تاریکی خندید و گفت: مردک اومده با آفتابه به جنگ ما ، زرشک ...
صدایی از تاریکی آمد که شبیه صدای بلا بود : خوب بچه ها ، من اومدم ...
و در این بین یقه ی رودولف رو گرف و انداخت رو نوک هدویگ...
هدویگ: ای نامرد ، ای قوزفیش
و هدویگ همچون عقابی تیر خورده در دل شب سقوط کرد ( آرایه تشبیه رو داشتی ؟ )
ناگهان مرگ خواران و محفلی ها دست از جنگ کشیدن زیرا فردی با ریش و موهای بلند و سفید دیدند که احتمالا آپارات کرده و به اینجا آمده بود...
مرلین در حالی که سرش را میمالید با نگاهی خیره گفت: به خدا قسم ریش هاش از ریش های من هم بلند تره ، پس ریش های ما هم خز شد رفت...
لرد ولدمورت : دامبلدور ؟ خیلی منتظر این دیدار بودم ، با یک دست دوئل چطوری پیر مرد ؟
دامبلدور در حالی که چوبش را با لوموس روشن نگه داشته بود در بین محفلی ها و لرد ولدمورت در بین مرگ خواران ایستادند و آماده دوئل شدند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: جمعه 6 بهمن 1385 01:14
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
اريك جان! واقعا كه بعد از مالدبر، استاد خراب كردن سوژه اى! من ميگم برق رفت تو دوباره برقو ميارى؟
===================================

مرگخوار فرياد زد: منو نكشيد منو نكشيد! بذاريد اين آخر عمرى‌ آبرومندانه كارمو انجام بدم!

اريك رو به استرجس: چيكار كنيم؟ بذاريم بره خودشو خالى‌كنه يا كارشو بسازيم؟

مرگخوار گفت: جون هر كى دوس دارين زودتر تصميم بگيرين چشام داره سياهي ميره!

استرجس: يه دقه زبون به دهن بيگير ببينم تو فكرم چى‌داره ميگذره بابا! اريك جون بپر برو پشت در دستشويى وايسا يه وقت فرار نكنه!

مرگخوار كه ديگر چيزى به مرگش نمانده بود با سرعت به داخل دستشويى كنار پريد و پس از به گوش رسيدن صداهاى گوش و دل خراش و پس از آن صداى سيفون، با رنگ و رويى باز بيرون آمد.

- آخيش!! داشتم ميمردما!

اما چوبدستى هاى محفلي ها اين بار مصممتر از قبل به سمت صورتش نشانه رفته بود.

تخخخخخخخخخ!!!

كنتر برق پشت سر همگان به جرقه زنى افتاد. همه برگشتند و متوجه شدند كه انسان يا انسان نمايى دستش را در كنتور برق بخش سرويس بهداشتى فرو برده است و با هر الكترونى كه از سيم كنتر ميگذرد يك موى بدنش سيخ ميشود!

مالدبر پس از چند لرزش برق نواز ديگر به سمتي پرتاب شد و همزمان برق كل ساختمان ورزشى دياگون قطع شد. (حالا ببينم كي ميتونه برقو وصل كنه!)

صدايى در تاريكى به گوش رسيد:

- يكي بره شمع بياره روشن كنه! چوبدستي من نم كشيده لوموسش كار نميكنه!

- اتفاقا چوبدستي ما هم لوموسش نم كشيده! يوهاهاهاها! مرگخواراي دلبندم! بريزيد تا ميخورن كتكشون بزنيد!

(اين آخري صداي ولدمورت بود)

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در 1385/11/6 1:35:00
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1385 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان اریک با صدای بلندی فریاد زد:
_نه اونوری که شما دارید میرید میرسه به حموم.
استر سر جایش خشکش زد و گفت:
_اینجایی که ما اومدیم کجاست؟
اریک با حالتی متفکرانه گفت:
نقشه که ما رو توی سیرویس بهداشتی نشون میده.
ناگهان مرلین با لباس های خیس از درون توالت در آمد و تمام محفلی ها مات و مبهوت سر جاهای خود خشکشان زد.
محفلی ها:
مرلین:
توبیاس با صدایی که معلوم بود در حال مسخره کردن مرلین است گفت:
_مرد به این بزرگی واقعا زشته!!واقعا زشته!!
مرلین با حالتی که خوشحالی در آن داد میزد گفت:
_خوب من چیکار کنم این دکمه رو زدم آب از توش فوران کرد نتونستم کاری کنم که از توش آب نیاد آخرش خیسم کرد.
اریک با تعجب پرسید:
_بلد نیستی استفاده کنی؟
استر با حالتی شرمسارانه گفت:
_واقعا که این هدویگ بلده استفاده کنه تو هنوز یا نگرفتی.
هدویگ:
مرلین:
ملت:
ناگهان یکی از مرگخواران از داخل سرویس های بهداشتی درآمد.تمام محفلی ها او را نشانه گرفتند.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جوما�
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1385 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
توبیاس در حالی که میرقصید رو به اریک گفت : اگه خواستی دیگه سوژه رو ببند ، این هم شد پست آخه مرد حسابی؟

اریک در حالی ه همچنان به خواندن ادامه میداد گفت: خیکتو بالا بکش ، حالا برقص...

عجب بزن بکوبی بود... ملت رفتن تو کف بی ناموسی... اما غافل از اینکه آرامینتا دوباره دزدکی به طرف فیوز میرفت تا دوباره برق رو قطع کنه...

بعد از یک دقیقه...
سیاهی مطلق...

مرلین: اااااااااه ه ه ه ه ه ه، من می ترسم...

توبیاس در حالی که چوبش رو بیرون می آورد گفت: لوموس ، خوب بچه ها ، اوهوی اریک ، بسه بسه ... مرلین جان با شما هم هستم ، بسه بی ناموسی... خوب داشتم میگفتم ...

که در همین هنگام در زیر نور چوبش متوجه نگاه خشمگین استر می شود...

توبیاس: اوه ، الان شما باید برین بالا منبر ، من عذر میخوام...
و از بالا منبر اومد پایین و گذاشت که استر بره بالا...

استر بعد از چند سرفه گفت: خوب این مرگ خواران ور پریده خیلی دارن رو اعصابم راه میرن... باید یک بار برای همیشه از بین ببریمشون.. ختم سخنرانی...

سپس تمام محفلی ها چوبشان را توسط طلسم " لوموس" روشن کردند و در راهرو طولانی به راه افتادند...
راهرو طولانی و سیاه ولی باز و وسیع بود...

توبیاس متوجه مرلین شد که داشت راه اشتباهی میرفت بهش
گفت: برادر مرلین اشتباه داری میری ، اونجا دستشوییه مردانست...
مرلین: اتفاقا دنبال همین میگشتم

استر از این موقعیت استفاده کرد و گفت: خوب بچه ها ، باید بگم این شبیه یک مامویت هست... حالا تقسیم وظایف میکنیم... من و الستور میریم سمت چپ توبیاس و اریک میرن سمت راست مرلین و هدویگ هم میرن مستقیم چو هم همین جا وا میستده و هر فردی از مرگ خواران را که شما دستگیر میکنید به اینجا میارین تا بتونیم اونها رو یک جا جمع کنیم... موفق باشین...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1385 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان برق بار دیگر وصل شد.مرگخوارها به تابلوی برق نگاه کردند و استر را دیدند که در حال نگاه کردن به مرگخواران است.مرگخواران از ترس به یکدیگر نگاه می کردند.اریک با صدای بلندی توی میکروفن گفت:
_مرگخواران ناشی بفرمایند وسط مجلس برای رقص.
مرگخواران دو دستی بر سر کله خود می کوبیدند که چرا به این بلا دچار شده اند.
اریک:
مرگخواران:
اریک با تمام قدرت شعرش را شروع کرد.
بیا بریم به مزار ملا ممد جان....
مرگخواران که مانده بودند چگونه باید با این شعر برقصند سر جایشان میخکوب شده بودند و با التماس به محفلی ها نگاه می کردند.اریک که بسیار جو گیر شده بود چشم هایش را بسته بود و اصلا به مرگخواران نگاه نمی کرد.ناگهان توبیاس و مرلین شروع به رقصیدن به شکل محفلی کردند.مرگخواران که از حرکات موزون خوششان آمده بود به وسط مجلس پریدند و شروع به رقصیدن کردند.بعد از 10 دقیقه رقص اریک با صدای بلندی گفت:
_خوب....حالا مریم تو پایه بندری...
که ناگهان مرلین و توبیاس شروع به لرزیدن کردند و اریک هم شعرش را شروع کرد.مرگخواران هم به مانند آن دونفر شروع به رقصیدن کردند.اریک که از شادی سر از پا نمی شناخت،شلوار ورزشی اش را در دستانش کرده بود و کلاهش را به پایش کرده بود.
ملت:
اریک:
مرگخواران و محفلی ها:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جوما�
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: چهارشنبه 4 بهمن 1385 12:44
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
مرلين مانيتور بزرگي ظاهر كرد كه در گوشه بالا سمت راستش بزرگ نوشته بود:

AC-WC

يعني كمپاني آفتابه سازي- wc تقديم ميكند!!‌
چندين دستگاه ساب و اسپيكر و باند و يك مشت از اين چرنديات كه واقعا خفن بودند دور تا دور اريك ظاهر شد. اريك ميكروفون به دست شد و شروع به خواندن كرد.

- آهاهاهاهاهاي واي واي هاي واي هاي هاي هاي واي واااهاهاهاهاهايي !!!

مرگخواران گوش خود را گرفتند و فرياد زدند: يكي اونو خفه كنههههه!!!!

از صداي اريك كه به مراتب از فرياد سرژ هم بلندتر بود هالترها و دمبل ها از قفسه هاي بالا بر سر مردم بي ناموسي گر فرود آمدند و در جا بيست كشته بر جاي ماندند.

بلاتريكس كه از بقيه عاقلتر بود چوبدستي اش را به سمت كنتر اصلي برق گرفت و سيم ثانيه برق رفت.

سكوت... سكوت محض!

همه جا تاريك..

عده اي همچنان مشغول رقص بودند و در حاليكه ييهو همه جا تاريك گشت با يكديگر تصادف كردند وبا مخ بر زمين فرود آمدند.

بعد از لحظاتي همه از حال و هواي موسيقي و رقص بيرون آمدند و يادشان آمد كه كجا هستند و چه خبر است!

مرگخواران به دنبال در خروجي ميگشتند و محفلي ها به دنبال مرگخواران
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در 1385/11/4 13:09:41
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 بهمن 1385 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اریک و توبیاس به سرعت جلوی مرگخوار ها را گرفتند و اریک گفت:
_کجا با این عجله حالا؟
توبیاس با حالتی متفکرانه گفت:
_ایگور جان در خدمت بودیم چایی، شیرینی ، تخمه ی ....
یکدفعه مالدبر به وسط حرفشان پرید و گفت:
_بابا یکمی هم مادولین تارف کنین خوب...
اریک با یک حرکت به تمام معنا ارزشی،ورزشی،فرهنگی،هنری،سیاسی مالدبر را نقش زمین کرد و گفت:
_مردک مگه نمیبینی روی دیوار چی نوشته؟
مالدبر با صدایی که به زور به گوش میرسید گفت:
_نوشته دوخانیات برای بدن مژر هشت.
توبیاس با حالتی متفکرانه گفت:
_پس نتیجه اخلاقی اینکه نباید مادولین مصرف کنی معتاد!
مالدبر:
اریک و توبیاس:
مرگخوار ها:
مرلین از پشت سرشان سر رسید و گفت:
_خب کار اون یکی که تموم شد اینا رو هم باید درست کنم تا نتونن بگن من کچلم.
اریک و توبیاس مرگخوار ها را به وسط سالن بردند تا مرلین کبیر بتواند با افسون فراموشی حافظه آنها را پاک کند.استر با صدای بلندی شروع به خواندن آواز کرد:
_اونی که مدعی بود عاشقته هوی هوی....
اریک با ورد خاموشی توانست جلوی صدای استر را بگیرد و خودش شروع به خواندن کرد.بلیز با صدای ضعیفی گفت:
_مرلینیش صدای اریک بهتر از استره ها....
اریک که بسیار جو گیر شده بود صدایش را 60 آمپر بیشتر کرد و باس را نیز به صدایش اضافه کرد و شروع به خواندن کرد.همه ملت در حال کف زدن برای اریک بودند و کارهایشان را فراموش کرده بودند.بعضی از ملت در این سالن جوگیر شده بودند و کارهای بی ناموسی انجام می دادند که اریک صدایش را قطع کرد و گفت:
_اگه می دونستم می خواین از صدام سو استفاده کنین عمرا اگه می خوندم حالا وقتی با محفلی ها حالتون رو گرفتیم می فهمید.بگیرید این ملت بی ناموسی را....
و محفلی ها شروع به گرفتن کسانی که جو گیر شده بودند کردند و آنها را با طلسم سر جاهای خود خشک می کردند.مرگخوارها که فرصتی برای فرار پیدا کرده بودند بسیار خوشحال بودند.
مرگخوارها:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جوما�
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 بهمن 1385 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
شتتتتتتتتتتتتتتتتترقققققققققققققق

میز توسط طلسم آرامینتا به طرف کله مرلین پرت شده و به سر وی اصابت کرده بود....

آرامینتا: خوش تو اون سرت...
مرلین از جا بلند شد که فحشی بیناموسی از نوع پانتومیم نثار آرامینتا کند که متوجه شد ملت بهش میخندن...

مرلین: زهر گاو میش ، بگین چی شده ؟

توبیاس: از کی تا حالا کچل بودی مرلین؟

مرلین: چی چی؟ و دستی به کلش کشید ، همانند سنگ صاف بود...

مرلین در حالی که با خشم به آرامینتا نگاه میکرد چوبش رو به طرف وی گرفت...

استر: نمردیم و خشم سوسک رو هم دیدیم

ناگهان اریک: اونی که قده ای بود ، عاشقته یهوی یوه
ملت: مردیم

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

آمرلین در حالی که آرامینتا را به شکل کاملا ناموسی از پا بغل کرده بود ، او را محکم میکوبید بر زمین...

بلیز دوان دوان پیش آرامینتا رفت....

آرامینتا حسابی داغون شده بود ، پس بنابر این مرگ خواران در شرف شکست بودند...

بلاتریکس: فکر کنم الان دو تا پا داریم یکی رو بدیم ، بشه یکی عین شتر مرغ از این جا فرار کنیم!

مرگ خواران خواستند که به طرف در ورودی بروند اما در همین هنگام محفلی ها جلویشان را سد کردند...

مرگ خواران: :angel:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1385 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
پست اول اریک مانچ

مرلین با صدای آرامی که فقط محفلی ها بتوانند آن را بشنوند گفت:
_یا آرایش نظامی بگیرید.تا اومدن ورد چوب ها رو برداشتینگا رو بگید.
محفلی ها با سر تایید کردند و در پشت پیشخوان منتظر مانند.مرگخوارها دو الی سه قدم مانده به پیشخوان ایستادند.بلیز گفت:
_چه بوی عطری میاد.خیلی خوش بوه.ماله کیه؟
ناگهان استر از سر جایش بر خواست و با تمام قوایش گفت:
_مال منه بوش خیلی خوبه.
مرگخوارها:
استر:
ناگهان صدای گرومپ بلندی آمد و استر نقش زمین شد.محفلی ها به این صورت فقط نظاره کردند.
محفلی ها:
بلیز با حالتی نفس نفس زنان گفت:
_خوب دیگه....بریم قایم شیم...
ناگهان محفلی ها ایستادند و یک صدا گفتند:
چوبینگا بیا اینجا......
قبل از اینکه مرگخوارها بتوانند عکس العملی انجام دهند چوب هایشان از دستشان بیرون پرید و به سمت محفلی ها رفت.ناگهان صدای ضعیفی گفت:
_شما نمی دونید من اینژا شیکار می کنم؟
و شروع به خاراندن خود کرد.مرلین با صدای بلندی که سالن را در بر می گرفت گفت:
_بله شما مرگخواران اسیر شدید.شما ترسوها اسیر ما محفلی ها شدید....اینه دیگه..
اریک دستش را بالا کرد و گفت:
_پس الان براتون یه دهن آواز میام تا حال کنین.شما مرگخوار ها هم باید برقصین وگرنه طلسمتون می کنیم تا عبد چارچنگولی راه برین.
مرگخوارها:
محفلی ها:
اریک:
اریک شروع به خواند آواز کرد:
_بیا بریم کوه.....کدوم کوه.....همون کوهی که آهو، مار داره ای مرلین....
ناگهان استر از سر جایش بر خواست و گفت:
_مواظب باشید.
.........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اریک مانچ در 1385/11/2 20:14:00
جوما�