خوب و پلید هستین؟
یه نقد کوچولو میخوام. درباره این، پست و پستای دیگم. حس میکنم افت کردم. ممنون میشم اشکالاتمو بگین!
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
تنظیمات نمایش
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|

- بیا بریم سمت قسمت شرکت کنندگان.![]()
پیتر این را گفت و دست کتی را کشید .
- اینجا قسمت شرکت کننده هاست ؟![]()
- فکر نمی کنم . تو از بس عجله داشتی که نوشته های روی در ها را نخواندی.![]()
سپس کت قرمزی را از سرش کنار زد.
3 دقیقه بعد ، جایی در آن ساختمان.
- شاید . اما نگران نباش پیدا میشیم و به مسابقه میرسیم.
- آره . بیا از اون اقاهه بپرسیم . به نظر میاد اون میدونه قست شرکت کننده ها کجاست.


سلام ارباب!
ارباب چطورید؟
نجینی جان چطورند؟
بهشون سلام برسونید!
مایکل رابینسون بیچاره و ساده داشت از جلوی آرایشگاه کراب رد می شد که با خود گفت
مایکل رابینسون بیچاره و ساده داشت از جلوی آرایشگاه کراب رد می شد که با خود گفت:
-دیگه وقتشه یه دستی به این زلفای نازنین بکشم!
مایکل وارد آرایشگاه شد و گفت:
-یه مدل تازه خوشگل بزن.
-یه مدل تازه خوشگل بزن.
-باشه. دستیار بیا.
-آمدم قربان!
-خب بیا می خوام براش مدل حلزونی بزنم.
-یوهووووو. قربان مورد علاقه امه.
-خب اول بیهوشی جادویی رو بزن.
-زدم.
-این دیگه چی بود به من زدین داره خوابم میبره. خااااااپووووف.
-حله. اَره جادویی.
-بفرما.
-تیغ جادویی.
-بیا.
-قیچی جادویی.




کار بدی کردم که سوژه رو به سمتی پیش بردم که کله زخمی هری پاتر نبود؟
سوژه الکی طولانی نشد؟
هیجان بسیار بالا بود.
مرگخواران یک جادوگر سفید پیدا کرده بودند؛ دم در اتاقش بودند و حدس میزدند هرکس زودتر او را بگیرد، مرگخوار محبوب لرد میشود.
همه آماده بودند. برخی آماده برای دویدن بودند،
ایوا دهانش به اندازه کافی باز کرده بود تا زودتر از بقیه کله زخمی را ببلعد
آنها به طور غریزی منتظر دستور بلاتریکس برای حمله به اتاق بودند.
- نمیشه همه با هم بریم. از در رد نمیشیم. من و لینی میریم داخل بعد از پایان ماموریت بقیه میتونین به صف وارد بشید.
یکی از مرگخواران تازه وارد به انتخاب بلاتریکس اعتراض کرد که بعد از دیدن نگاه خشم آلود، از کار خود پشیمان شد.
همه ابتدا به مردی که ترسان و متعجب به آنها زل زده بود، و سپس به تام نگاه کردند.
- خب چیه؟ این کلش زخمیه دیگه. ببینید باند پیچیدن دور سرش.
مرد کله زخمی بود، ولی از نوع هری پاترش نبود!



- آره آره من خوبم . فقط ..خب ...چیزه ..حساسیت دارم به .. اوم.. به ..گرد و خاک . آره ! به گرد و خاک حساسیت دارم چون می رن تو موهام و تار های صوتی ام را تغییر می دهند و .. آره دیگه .. یک همچین چیزی.
لینی برای واقعی تر کردن موضوع ادامه داد : و دستور می دم همه جا را تمیز تمیز کنید تا حساسیت نداشته باشم. از ساختمون وزارت شروع کنید.
مأموران پس از تکان دادن سرشان برای جارو رفتند.
پیتر پس از نگاه زشتی به لینی گفت : امکان نداره این کارو بکنم . تقصیر تو بود ! چرا عطسه کردی؟
- مگه میتونم انتخاب کنم کی عطسه کنم؟ .
- آره.
- چی ؟ یعنی تو میتونی ؟ بذار ببینیم.
لحطه ای بعد کپه ای خاک بر روی پیتر فرود آمد.
- وای چی کار می کنی ؟ واقعا که !
- فکر میکنم یک چیزی پشت اون اتاقک دیدم .
-چی بود؟
- وای نه!
-مأمور بود؟
بلاتریکس جواب داد : آره. فکرکنم ما را دید.

