جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

خواندن ذهن و چفت‌شدگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1390 21:26
نمایش جزئیات
آفلاین
تکالیف:
1. چفت شدگی چیست؟ در چند خط توضیح دهید (5 نمره) (ویژه دانش آموزان رسمی)

یک واکنش شیمایی گرماده است که در آن شخصی میتواند وارد ذهن فرد دیگری شده و از هر چیزی که در مغز او می گذرد و خاطراتی که قبلا داشته است با خبر شود. انرژی فعال سازی با وردی میسر شده و گرمای حاصل ، از سر شخص مورد ذهن جویی خارج می شود.

2. دانش آموز اغتشاشگر شمایید! در یک رول سعی کنید ذهن خود را در مقابل هری چفت کنید و به او پاتک بزنید! به اعماق افکار و راز های خصوصی او نفوذ کنید و آبرویش را در کلاس ببرید! (30 نمره)

رز لحظه ی آخر چشمانش را بست تا ورد را نوش جان کند. هری با غرور وارد مغز رز شد.
ولی ناگهان با دیواری آجری مواجه شد که تقریبا باعث نا امید شدن او شد..
رز پوزخند به لب می توانست حتی با چشمان بسته کله ی زخم کله زخمی را ببیند که تلاش می کند وارد مغزش شود. هر چه قدر که می توانست تمرکز کرد و هری را پس زد. هری به روی خودش نیاورد و گفت:

- دیدی من بلدم بچه! اگه اون فکراتو برای همه بگم...

- کدوم فکرا؟ لجیلیمنس!

این بار رز وارد مغز هری شد. هری کاری کرد نتوانست جلوی او را بگیرد.


وای... نکنه چو بفهمه من زن گرفتم؟ نه بابا... از کجا بفهمه؟ اون وقت با من به هم میزنه... اگه این ماه حقوقمو نده این مدیر دیگه پول ندارم شیر خشک بخرم واسه لی لی... جیمز هم پوشکش تموم شده... جینی هم که رفته آمریکا واسه دو ماه گردش. ظرفا هم مونده باید بشورم... وای نه... پول آبو ندادم... آب قطعه.

سکوت کلاس با خنده ی رز شکسته شد.

- فکر نمی کردم این قدر فقیر باشی! فقیر فقرا معمولا این قدر پز نمیان! میدونستم برای نگاه کردن به اون زخم مسخره ات کسی بهت پول نمیده!

- اولا که به زخم من توهین نکن. دوما بشین سرجات.

گودریک سریع آبروی ریخته اش را جمع کرد. و بدون اینکه مشخص باشد چند لحظه پیش کلاسش به هم ریخته ، ادامه ی تدریسش را از سر گرفت...

- بخون لینی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1390 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلام

1. چفت شدگی چیست؟ در چند خط توضیح دهید (5 نمره) (ویژه دانش آموزان رسمی)

یه نوع فرایند فیزیکی ، شیمیایی یا مخلوطی از هر دوست که باعث می شه آدم های دیگه نتونن به فکر ما نفوذ کنن.
این کار در اول راه سخت است اما بعد از کمی تمرین می شه این کارو به راحتی انجام داد و هر کی که وارد مغز ما شد رو با الدنگی پرت کرد بیرون.


2. دانش آموز اغتشاشگر شمایید! در یک رول سعی کنید ذهن خود را در مقابل هری چفت کنید و به او پاتک بزنید! به اعماق افکار و راز های خصوصی او نفوذ کنید و آبرویش را در کلاس ببرید! (30 نمره)


« لجیلیمنس »

نور صورتی رنگی از چوبدستی هری بیرون اومد و به طرف سیریوس بلک روانه شد اما چند میلی سانت مانده به سیریوس ، طلسم تغییر جهت داد و به طرف گودریک گریفندور که در حال خوایدن بود ، برخورد کرد.

در مغز گودریک: « وای خدا ... یعنی پدرم قبول می کنه فردا بریم ای سی دی ال بخریم؟؟؟ ... وای خدا ... یعنی ممکنه من هم بتونم تو این تابستون یه دوس دختر پیدا کنم!! ... وای خدا »

گودریک به طور ناگهان از خواب بیدار شد و بعد از آنکه متوجه شد هری به ذهنش نفوذ کرده ، خیلی زود ذهنش رو جم و جور کرد و در جیبش قرار داد. ()

بعد چوبش را در آورد و به سمت هری گرفت و طلسمی روانه هری کرد. طلسم درست وارد چشم هری شد و باعث شد گودریک به ته افکار هری نفوذ کند.

در مغذ هری: « آه خدای من ... یعنی جینی ممکنه قبول کنه همانند دیشب همون کارا رو بکنیم؟؟؟ ... آه خدای من ... یعنی ممکنه گرابلی چیزی به جینی در مورد اون شب نگه؟؟ »

کل کلاس: « »

هری بی درنگ از کلاس خارج شد و کل کلاس را که حالا در حال خندیدن بودنند را تنها گذاشت و به این فکر فرو رفت که در جلسه بعد چه بلایی سر دانش آموزا بیاره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1390 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
2. دانش آموز اغتشاشگر شمایید! در یک رول سعی کنید ذهن خود را در مقابل هری چفت کنید و به او پاتک بزنید! به اعماق افکار و راز های خصوصی او نفوذ کنید و آبرویش را در کلاس ببرید! (30 نمره)

طلسم به لونا برخورد کرد و در یک لحظه تمام کلاس در سکوت مطلق فرو رفت، حتی صدای نفس کشیدن دانش آموزان هم به سختی شنیده میشد.

هری به درون افکار لونا نفوذ کرد و فکرش را بر آن متمرکز کرد.

- چه اتفاقی افتاده؟ چرا گفت پسره ی بی تربیت؟ خب اینجا دو جواب وجود داره! یا اینکه این هریه قدرت تشخصی نداره و شاید این مربوط میشه به زخم ناقصی که رو پیشونیشه! و دلیل دوم اینه که...اینه که ... شاید من از بیرون شبیه یه پسرم ولی تو افکار خودم فکر میکنم دخترم! یعنی اونا فکر میکنن من پسرم؟ رو صورت من سبیل و ریش میبینن؟ موهام کوتاهه؟ یعنی برای این فکر میکنن من عجیبم چون میبینن یه پسر لباسای دختر میپوشه؟اوه چه ترسناک!

هری که کم کم داشت مطمئن میشد یک دانش آموز دیوانه در کلاس خود دارد از درون ذهن لونا بیرون آمد و حواسش را به کلاس جمع کرد.

- دوشیزه لاوگود! شما شاید یک دختر باشید ولی مطمئنا مغز یک آدمیزاد در کله ی شما نیست! پیشنهاد میکنم یه سری به روانشناس بزنید! در ضمن، به زخم من احترام بذارید!

لونا با این حرف عصبانی شد و از جایش برخاست و روبروی هری قرار گرفت و طلسم چفت شدگی را بار دیگر روی او اجرا کرد.

- این بچه چی فکر کرده؟ فکر کرده من بلد نیستم چفت شدگی رو؟ هه! حالا دید که بلدم!

لونا پوزخندی زد و بیشتر در اعماق ذهن هری کنجکاوی کرد.

-بعد از این کلاس باید برم خونه! کاش هیچوقت این کلاس تموم نشه، جینی همیشه سبزیجات درست میکنه؛ نمیتونه بفهمه من از سبزیجات متنفرم؟ دلم لک زده برای خوردن گوشت تک شاخ! ولی جرئت ندارم چیزی به جینی بگم!

لونا کمی دیگر فکر هری را خواند و سپس از آن خارج شد و به هری پشت کرد و رو به دانش آموزان منتظر گفت:

- دوستان! این استاد جدید ما یه زن زلیل به تمام معناست! پروفسور پاتر هر وقت با کفش وارد خونه بشه مجبوره شب ها بیرون از خونه بخوابه! ایشون هر روز خوراک سبزیجات رو از ترس خانم ویزلی میخورن!

کلاس پر شده بود از خنده های بی وقفه ی دانش آموزانی که هری را با انگشت اشاره نشانه گرفته بودند و در گوش یکدیگر او را مسخره میکردند.

لونا ادامه داد: پروفسور پاتر همیشه مجبورن شب ها بعد از گذاشتن آشغال دم در برن بخوابن، البته بعد از اینکه مسواک زدن و لباس خواب پوشیدند و روفرشیه خرگوشی که خانم ویزلی براشون خریدن رو جفت شده پایین تخت گذاشتند!!

کلاس از خنده دانش آموزان غیر قابل تحمل شده بود و هری هر لحظه قرمز تر میشد، سرانجام هری نتوانست طاقت بیاورد و از آنجا خارج شد و دانش آموزانی را که به شدت به او میخندیدند تنها گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1390/4/6 14:51:32
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1390 11:55
نمایش جزئیات
آفلاین
1.

چفت شدگی میتونه ذهن مارو در مقابل خیلی چیزا حمایت کنه! تو جامعه ی جادوگری و ساحرگی (هردو باهم ) ممکنه هر لحظه یکی به ذهن حمله کنه و کلا افکار مارو ناکار کنه. پس با چفت کردن مغزمون و آموزش چفت شدگی میتونیم مغزمونو محافظت کنیم و نذاریم اونچه که تو مغزمون میگذره رو دیگران هم بفهمن یا حتی به خاطره های گذشته یا اطلاعات ارزشمند دست پیدا کنن. همین طور میتونیم با ذهن خواهی کلی جاها سود ببریم. مثلا سر امتحانا، یا برای پی بردن به اطلاعات یه نفر و اینکه بدونیم تو مغز طرف چی میگذره تا ما بدتر ضایعش کنیم.

2.

قبل از رول: پروفسور؟ مگه شما نگفتین چوبدستیتونو به سمت پسره گرفتین؟ پس من چطوری میتونم اون دانش آموز اغتشاشگره باشم؟ یعنی از پشت مه چشمتون درست تشخیص نداده که اون فرد پسره یا دختر؟ یحتمل همین طوره.

رول:

لینی که در آن لحظه انتظار عصبانیتی به این سرعت را از سوی هری نداشت، لونا را گرفت و او را سپر بلای خودش کرد.

طلسم هری به کله ی لونا برخورد کرد و درون افکار لونا فرو رفت که میگفت: ای لینی احمق! واسه چی دردسر واسه خودت درست میکنی؟ بازی بازی با پاترم شوخی؟

هری لبخندی زد و از حمایت دوست لینی از خودش شگفت زده شد اما لحظه ای بعد لبخندش به کلی محو شد چون لونا ادامه داد:

- اما عجب قدرتی داره ها! ذهن هری رو خوند. نکنه این استاده هیچی حالیش نی؟ یعنی منم باید از لینی طرفداری کنم؟

هری بیخیال گشت و گذار در ذهن لونا شد و بعد از بیرون آمدن از ذهن او، خطاب به او گفت:

- دوشیزه لاوگود این اصلا خوب نیست که در بی احترامی به یک استاد دوستتونو همراهی کنید!

لونا به زور خودش را از دست لینی رهایی داد و از جلوی او کنار رفت. صورتش سرخ شده بود و کاملا متوجه ورود هری به ذهنش شده بود. لینی که دیگر محافظی جلوی خود نمیدید، نفس عمیقی کشید و برای بار دوم آماده ی ورود به ذهن هری شد.

افکار هری: اگه نتونم روش انجام بدم چی؟ چرا وقتی اسنیپ اون قدر تلاش میکرد به من یاد بده سر به هوایی میکردم؟

لینی پوزخندی زد و گفت: پروفسور، وقتی شما به حرف استادتون که این درسو تدریس میکرده گوش نمیکردین، چه انتظاری از ما دارین؟ اصلا یادتون میاد پروفسور اسنیپ چی میگفت؟

کلاس منفجر شد و همه شروع به خندیدن کردند. هری که به شدت عصبانی شده بود گفت:

- معلومه که یادمه، من استاد شما در این درس هستم پس همه چیو بلدم!

لینی تکانی به لبش داد و گفت: اممم، پس میشه چند تا نکاتی که پروفسور اسنیپ بتون گوشزد کردنو به ما هم بگین؟ مطمئنا به دردمون میخوره!

هری نفس عمیقی کشید و سعی کرد آرامش خود را حفظ کند. اما به هر حال نباید آبروریزی میکرد، پس دهانش را باز کرد و کلماتی را پشت سر هم بیان کرد:

- اسنیپ، اون ... اون خیلی تاکید داشت که ... این موضوع جلسه بعدمونه!

دوباره بچه ها شروع به خندیدن کردند. مطمئنا برای هر استادی بدترین چیز این است که شاگردانش به توانایی او شک داشته باشند. هری که فکری به ذهنش رسیده بود با خود گفت:

- حالا وقتی تواناییمو تو اجرای طلسم اکسپلیارموس بهشون ثابت کردم، میفهمن با کی طرفن. بذار رو وارنر امتحانش کنم تا حال بیاد.

لینی که این ها را همزمان که در کله ی هری فرو میرفت میفهمید، از ذهن هری بیرون آمد و آماده ی دفاع از خودش شد. او به خوبی میدانست که در مقابل این طلسم باید چه عکس العملی نشان دهد.

هری چوبدستیش را به سمت لینی گرفت و گفت: لجیلیمنس!

هری وارد افکار لینی شد و فحش های متعدد او به خودش را شنید، هری روحیه ی استادانه ی خویش را حفظ کرد، با کمال ادب از ذهن لینی خارج شد و گفت:

- خب دوشیزه وارنر، حالا لطف میکنی اون وسایلتو جمع میکنی و میری بیرون. دیگه هم این قدر به استادت بد و بیراه نگو.

اینبار نوبت عصبانی شدن لینی بود. هری او را گول زده بود و از قصد افکارش را به سمت دیگری رانده بود تا لینی را در مورد دفاع از ذهنش بی حفاظ کند. لینی وسایلش را جمع کرد و بیرون رفت. حالا هیچ کدام از دانش آموزان جرات جیک زدن نداشتند.

هری لبخندی زد و با آرامش به تدریسش ادامه داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1390 10:37
نمایش جزئیات
آفلاین
دانش آموزان با حسی مابین تردید و ترس وارد کلاس چفت شدگی شدند! فضای کلاس خفه و دم کرده و پر از مه بود و بیشتر به کلاس های پیش گویی تریلانی شباهت داشت!
دانش آموزان بدون این که چیزی بگویند سر جایشان نشستند و تازه متوجه شدند که استاد این ترمشان در کلاس منتظرر آن ها نشسته بود اما از آن فاصله و از میان آن مه غلیظ چهره ی او قابل تشخیص نبود!
استاد بدون هیچ توضیحی چوبدستی اش را تکانی داد و تعدادی کتاب از روی میزش بلند شد و بین دانش آموزان کلاس پخش شد.
استاد با صدایی آرام و با آرامش گفت: رز ویزلی، بوخون دخترم!
- استاد از کجا؟
- صفحه ی یک دخترم!

رز شروع به خواندن کرد، نیم ساعتی از زمان کلاس به خواندن متن حوصله سربر و تئوریک و به دردنخور کتاب توسط دانش آموزان مختلف گذشت.
همه ی دانش آموزان در چرت به سر میبردند تا این که یکی از آن ها بلند شد و شروع به صحبت کرد:
- استاد، میشه بگید اصلا تعریف چفت شدگی در یک جمله چیه؟
- سوال خیلی خوبیه، میتونی تحقیق کنی و نتیجش رو جلسه بعد به ما بگی! ادامشو بوخون دلبندم!
- استاد! میشه بگید چرا به جای خوندن این کتاب مذخرف چفت شدگی رو به صورت عملی یاد نمیدین؟
- سوال خوبیه! میتونی تحقیق کین و نتیجشو جلسه بعدی به ما بگی!
-
- خوب چیزه ... چون شما هنوز خیلی سطحتون پایینه و نمیتونید جادوهای پیچیده ی چفت شدگی رو اجرا کنید!
- دروغ نگو! من ذهن تو رو خوندم، تو هیچی از این درس سرت نمیشه و سر رودزروایسی با مدیر تدریس رو قبول کردی! تو حتی نتونستی متوجه بشی من دارم فکرتو میخونم، تو یک بی عرضه ای هری پاتر!

هری خونش به جوش آمده بود، یک شاگرد فسقلی توانسته بود این گونه به تمام افکارش نفوذ کند! این گونه بود که برای دفاع از حیثیتش جوگیر شد و چوبدستی به دست وسط کلاس آمد چون دیگر هویتش فاش شده بود و نیازی نبود پشت مه پنهان شود! چوبدستیش را به سمت دانش آموز گرفت و گفت: این طوری فکر میکنی پسره ی بی تربیت؟ الان معلوم میشه من این درسو بلدم یا نه، لجیلیمنس!
...



تکالیف:
1. چفت شدگی چیست؟ در چند خط توضیح دهید (5 نمره) (ویژه دانش آموزان رسمی)
2. دانش آموز اغتشاشگر شمایید! در یک رول سعی کنید ذهن خود را در مقابل هری چفت کنید و به او پاتک بزنید! به اعماق افکار و راز های خصوصی او نفوذ کنید و آبرویش را در کلاس ببرید! (30 نمره)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ولدمورت یک قاتل سریالی کله پوک بیش نیست!
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: جمعه 3 تیر 1390 00:34
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس خواندن ذهن و چفت شدگی در ترم 11 هاگوارتز توسط پروفسور هری جیمز پاتر تدریس خواهد شد.

آغاز کلاس از تاریخ 4 تیر ماه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: امتحان خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: جمعه 27 شهریور 1388 13:46
نمایش جزئیات
آفلاین
کرنلیوس آگریپا = 27 + 15 = 42 امتیاز
پست بدی نبود.ولی یه مقدار باید روی پاراگراف بندی کار میکردی.

ترورس = 30 + 20 = 50 امتیاز

مری فریز باود = 30 + 20 = 50 امتیاز

زاخاریاس اسمیت = 27 + 19 = 46 امتیاز
هوم؟؟

ریونکلا = 50 + 42 = 18.4 که میشود 18

هافلپاف = 50 + 46 = 19.2 که میشود 19

اسلیترین = 0 امتیاز

گریفیندور = 0 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1388/6/27 23:38:10
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: امتحان خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 شهریور 1388 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بک

-بچه میگم بوخون!فردا کم میگیری میمونی رو دستمونا
-نموخوام!

-بچه میگم بوخون!
-نموخوام!

و بچه دو سه باری زبونشو بیرون میاره و از اتاق بیرون میره ...

پایان فلش بک

ممد قاتل با پیرهن گل منگلی و شلوار لی پاره پوره ش وسط جلسه ی امتحان روی صندلی نشسته و مشغول جواب دادن به تک تک سوال هاست.صورتش کاملا قرمز و پیرهن گل منگلیش از شدت عرق خیس شده...

پایان افکار ممد...

نـــه!...جواب این سوال چیه؟زود باش پسر...تو موتونی!..دیگه چیزی نمونده...ده، نه، هشت...

بیرون افکار ممد...


100مین بعد

ممد همچنان در حال فشار آوردن به خودشه.به ساعت نگاه میکنه؛ ده دقیقه بیشتر وقت نمونده و ورقه تقریبا سفیده!ممد چند باری تو سر خودش میزنه و دوباره شروع میکنه به خوندن سوالات.

یهویی چیزی از اون طرف سالن برق میزنه که باعث میشه نگاه ممد بهش جلب بشه.

آره...خودشه پسر!...باید ازش تقلب بگیری!زود باش...

"در حال حاضر تماس با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمیباشد، لطفا بعدا تماس بگیرید"


چرا من...چرا من؟

آره پسر...تو میتونی...زودباش!زور بزن، زور بزن، زور بزن!


و ناگهان از ممد (گلاب به روتون!) بادشکمی خارج میشه و همه ی ملت به سمت اون برمیگردن و قاه قاه شروع میکنن به خندیدن.صورت ممد کاملا سرخ میشه!

ملت:

ممد روشو برمیگردونه و دوباره در افکارش فرو میره؛

نگران نباش...همه چی درست میشه، همه چی درست میشه......

-الو؟
-الو سلام.خوبی تقی؟

-تقی کیه؟من مدیر مدرسه تونم!

-اممم..ببخشید آقای مدیر، اشتباه شد!

دیریرینگ!

-سیلام!
-عه!سلام داش ممد!شی موزی؟*عجب سوتی ای دادی ها!
-هیچم اینطور نیست.تو یه بچه ی لوس و ننر و جوادی!
- خوب حالا بگو چی کار داری؟
-اممممممممم...چیز، بگو این سوال جوابش چی میشه؟


(و بوق اشغال شنیده میشه)


و ناگهان،

زیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ!

زنگ مدرسه به نشانه ی اتمام وقت به صدا در میاد و مراقب ها ورقه ها رو جمع میکنن.ممد از شدت عصبانیت چند باری سرشو به زمین میکوبه و طولی نمیکشه که رودی از خون
از سرش جاری میشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/6/17 22:58:05
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/6/17 23:01:32
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: امتحان خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 شهریور 1388 13:14
نمایش جزئیات
آفلاین
-نمیشه... نمیشه... من نمیدونم این استاد بوقی آخه این ورد رو از کجاش در آورده، اصلاً تقلب یکی از اصلی ترین موارد امتحانه ، چطور هنوز نتونستن پی ببرن که چه ثمراتی که نمیتونه داشته باشه، بعد میا با هزار دوز و کلک جلوشو میخوان بگیرن، حالا اگر یادم بیاد راه مقابله با این طلسم چی بود خوبه!


مری باود بر روی آخرین صندلی سالن امتحانات نشسته بود و در حالی که حتی یکی از سوالهای امتحان را نمیتوانست برای خود تجزیه و تحلیل خود هر دم جویده جویده و زیر لب کلماتی را نثار استاد و مراقبین حاضر میکرد و خون خود را کثیف و کثیفتر

- آهاهاهاهاهاهان... باید از منطقه دور بشم !

او آنچنان از بدست آوردن جواب سوالش خوشحال بود که اصلاً متوجه نشده بود که این جمله را بلند ادا کرده و تقریباً تمامی اعضای حاضر در سالن یکپارچه به سوی وی نگاه میکردند. بعد از چند ثانیه که به خود آمده به سرعت سر خود را بر روی برگه‍اش خم کرده و از تیررس نگاهها خود را دور نگاه داشت.

- فکر کنم همین جا آخرین خطوط دفاعی طلسم باشه ، اگر بتونم چند مینی مینی مینی مایل ( کیلومتر رو هم میترکونه ) عقب برم فکر میکنم بتونم ذهن بقیه بچه ها رو بخونم و ازشون تقلب کنم و حداقل نمره پاسی رو بگیرم .

مری در این افکار بود که نقشه ای را عملی کرده و تمامی مراقبین را در بهت و حیرت باقی گذارد و به آنها خاطر نشان کند که هیچ گاه نمیتوانند شخص زیرکی همچون او را در چنگال طلسمهای مختلف اسیر کنند.پس پایه صندلی خود را کمی از زمین بلند کرد با احتیاط و آهسته بدون اینکه توجه کسی را جلب کند آن را عقب و عقبتر می‌برد ، هم زمان نیز دیگر صندلی های ردیفش را که اکنون بعد از گذشت ساعتی از امتحان خالی گشته بود را با خود حرکت می‌داد تا کس پی به طرحی که ریخته بود نبرد،در همی حال با هر حرکت یکبار ذهن فرد جلوییش را می‍خواند که ببیند از منطقه خارج شده است یا خیر. ذره ذره عقب میرفت که ناگهان...

- آهان خودشه، میتونم ببینم داره به چی فکر میکنه، میتونم بخونمموفق شدم ، موفق شدم، بهتره سرعتر شروع کنم، چی ؟ چی؟ این احمق داره چکار میکنه؟ لعنتی... من که آخرین نفر بودم خودمو...پس بقیه کوشن؟

تنها فرد باقی مانده بر سر امتحان نویل لانگ باتم بود که در صندلی جلویی مری نشسته بود، امتحان آنقدر آسان بود که تقریباً همگی شاگردان همان لحظات اول برگه خود را تحویل داده و از جلسه خارج شده بودند، اما مری که تمام حواسش پی کارهای دیگری بود نتوانسته بود تغییرات را به درستی درک کند، اکنون فقط نویل باقی مانده بود آن هم به امید آنکه صندلی خود را چند مینی مینی مینی مایل عقب برده و تقلب کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: امتحان خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 13:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ترورس روي تختش غلطي زد و سرش محكم به چوب كنار تخت خورد ، از شدت درد اشك در چشمانش جمع شد و با حالتي گيج برخواست و در حالي كه فهش ميداد با دست ضربه اي به چوب زد ولي اين كار نه تنها از درد سرش كم نكرد بلكه درد دستش هم به ان اضافه شد.

خميازه اي كشيد و سرش را كمي مالش داد كه ناگهان صداي ساعت بلند شد :

- ساعت 7:5 صبح است ،احمق بي شعور امتحانت پنج دقيقه پيش شروع شده.

ترورس با ناباوري به ساعت نگاه كرد و سريع لباسش را پوشيد ، از خوابگاه راون خارج شد و به سمت سرسرا حركت كرد.

ترورس با سرعت زياد خودش را به در زد و ان را باز كرد ؛ همه افراد جلسه با خنده و تمسخر به وي نگاه مي كردند.

پرسي كه ميان صندلي ها راه مي رفت با صدايي بلند خطاب به ترورس گفت :

- يك ربع دير كردي ، پانزده امتياز از راون كم ميشه ، برو بشين رو صندليت.

ترورس روي صندليش نشست و به برگه ها نگاهي انداخت و تازه اين موقع بود كه به عمق فاجعه پي برد ، يادش امد كه ديشب را درس نخوانده تا صبح زود تر بيدار شود و درس بخواند ولي ... !

نگاهي به سوالات انداخت اما هركدام بيش از ديگري برايش نامفهوم مي نمود.

نگاهي به اطراف انداخت و وضعيت را برسي كرد با خودش فكر اين اخرين امتحان است و او نمي خواست به خاطر اين امتحان از ارزو هايش دور شود براي همين فكري به كلش زد.

چشمانش را روي دختر مقابلش متمركز كرد و قدرتش را در نقطه اي از سرش جمع كرد سپس به ارامي ان را به سمت ذهن دختر فرستاد ولي نيرويي كه فرستاده بود به سدي برخورد كرد و با فشار به عقب پرتاب شد ، ترورس به خاطر اين شك نا گهاني كمي لغزيد و نزديك بود از روي صندلي بيفتد ولي سريع كنترلش را حفظ كرد.

از اول هم ميدانست بايد انتظار اين ديوار را داشته باشد ، به اطراف نگاهي كرد و بعد از اين كه ديد كسي متوجه نشده است دوباره به ذهن دخترك حمله كرد اما فايده اي نداشت ، اين كار را بارها امتحان كرد ولي به نظر غير ممكن بود .

با نا اميدي سرش را بلند كرد و تكيه داد ، در همين لحظه بود كه ديد چشمان دامبلدور روي او قفل شده ، لحظه به مقابله با ان نگاه پرداخت ولي سريع رويش را برگرداند.

ناگهان صدايي سرش را پر كرد :

- تو دانش اموز خوبي هستي ترورس ، اما گويا اين دفعه يكمي سهلنگاري كردي.

ترورس با نا باوري نگاهي به دامبلدور انداخت و با لبخندي محسوس جوابش را داد.

- من نتايج همه امتحاناتت رو ديدم همشون عالين ، واسه همين براي اينكه تلاش هات نتيجه بده من كمكت ميكنم.

ترورس از خوشحالي مي خواست پرواز كند و دامبلدور را بقل كند ولي خودش را كنترل كرد و به صداي ذهن دامبلدور گوش داد تا با موفقيت امسال را تمام كند و شايد اين باعث بشه اتفاقات ناگوار امسال كمرنگ بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !

"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"