جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 18 بهمن 1394 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
لردولدمورت از بی اعتنایی طاووس عصبانی شد چوبدستی برکشید تا طاووس رنگارنگ رو تبدیل به هیچ بکنه اما در همین لحظه بلندگو روشن شد و صدایی دلخراش به گوش رسید.
-بازدیدکنندگان عزیز شمارو به دیدن پرنده ی کم نظیر در خاور بسیار دور دعوت میکنیم.

لرد همچنین چند نگهبان را دید که به قفس طاووس نزدیک میشدند پس تصمیم گرفت از قسمت پردنگان اصیل دیدن کند. همینطور که از طاووس دور میشد چشم غره ای به طاووس کرد و گفت:
-هنوز کارم باهات تموم نشده.

حرف لرد به قدر کافی ترسناک بود تا کراب تمام کرک و پرش بریزد چون لرد هیچوقت فراموش نمیکرد. کراب تازه متوجه شد که بدون پر جلوی جمعیت بازدید کننده ایستاده.
- عه وا. خاک عالم!

لرد به قسمت پرندگان اصیل رسید. هنوز چند قدمی پیش نرفته بود که پرنده ای نظرش را جلب کرد. نزدیک قفس رفت و ارام گفت:
-این چه جور پرنده ایه. چه صورت زشتی هم داره. حتی از رودولف هم زشت تره. اصلا طاقت دیدن این رو نداریم.

در همین حال مردی که پیراهن سبز بدرنگی پوشیده بود به سرعت به لرد نزدیک شد گویا از صبح لرد تنها بازدیدکننده ای بود که سوال داشت پس سر از پا نمیشناخت.

- ضمن سلام خدمت شما بازدیدکننده ی محترم. پرنده ای که مشاهده میکنید شنقل نام داره این پرنده در نواحی گرمسیر قطب جنوب زندگی میکنه و از دوستان صمیمی اسکل هستش.

لرد ولدمورت:

- اوه. اسکل نمیدونین چیه؟ بله باید عرض کنم که اسکل پرنده ای هستش که غذا ذخیره میکنه ولی بعدا یادش میره که غذا هارو کجا ذخیره کرده و دوستی شنقل و اسکل به این صورته که شنقل غذاهاشو میده اسکل براش نگه داره. از ویژگی های خوب شنقل میتوان به زیبا بودنش اشاره کرد.
شنقل:تصویر تغییر اندازه داده شده


صورت لرد از پوکر به "بذار دخلشو بیارم" تغییر حالت داد.
مرد سبز پوش که اوضاع رو اصلا مناسب نمیدید تصمیم گرفت سریعا به سمت دکه ی اطلاعات خودش بره.

اما گیبن که اصلا از حضور لرد در انجا خبر نداشت با خیال راحت روی یکی از شاخه های پلاستیکی قفس نشسته بود و به ارباب و راهرویش فکر میکرد که مرد سیاه پوشی که با چهره ی برافروخته به اون نگاه میکرد توجه اش را جلب کرد. پس کمی نزدیک تر رفت و لرد ولدمورت را شناخت.

-
- تو موجود زشت میخوای چیزی به ما بگی؟
-
- سریع حرفت رو بگو. به اندازه کافی از دیدن صورت تو زجر کشیدیم. اینقدر هم نلرز.
-

لرد که دیگر طاقت دیدن ان موجود را نداشت. از بین فنس ها مقداری پاپ کردن برای شنقل پرت کرد اما پرنده از جای خود تکان نخورد و با خوشحالی به صورت لرد خیره شد.

لرد که ظرف پاپ کرن را در قفس پرنده ی بغلی خالی میکرد با حالت بی اعتنایی گفت:
-نمیخوری که نخور. به ما ربطی نداره حتی اگه از گرسنگی هم مردی. یه موجود زشت کمتر.

هر چند که قیافه ی پرنده میتوانست در مریض خانه ها برای بیهوشی اضطراری استفاده شود اما با کمی دقت لرد فهمید که او بسیار شبیه یکی از مرگخوارانش است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1394/11/18 19:23:52
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 18 بهمن 1394 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه قدم زنان از بین قفس ها عبور میکرد که ناگهان...

-آخ چشممون...داریم کور میشیم! این دیگه چیه؟ این همه رنگ برای چیه؟ حالمونو به هم زدی!

پرنده خوش آب و رنگ سرش را بلند کرد و مغرورانه نگاهی به لرد سیاه انداخت. لرد کمی چشمانش را مالید و وقتی چشمش به آن حجم از رنگ عادت کرد جلو رفت.
-هی...پرنده! چقدر زشتی! رنگی وجود داره که روی تو نباشه؟ ما مطمئنیم تو محفلی هستی. بذار ببینیم اسمت چیه...طاووس! بله! هم وزن ققنوس هم که هست. میخوای نجاتت بدیم؟

پرنده با بی میلی شروع به تمیز کردن پر هایش کرد.

لرد: یعنی نمیخوای؟ ما ده دقیقه اس هیچ شرارتی نکردیم و حالمون داره بد می شه. بیا تو رو فراری بدیم صاحب سیرک خشمگین بشه، ما بخندیم.

پرنده تمایلی به فرار نداشت. تمام عمرش آرزو میکرد اندکی خوش آب و رنگ تر باشد و حالا خوش آب و رنگ ترین موجود زنده سیرک بود. پرنده خوشحال بود! مخصوصا وقتی احتمال های بدتر را در نظر می گرفت.ممکن بود مثل هکتور تبدیل به پنگوئن بشود! از این فکر به خودش لرزید! پنگوئن...پرنده ای با دو رنگ! فقط دو رنگ! نفس کراب در هر موجودیتی با کمتر از شش رنگ بند می آمد! کراب خوشحال بود. نه ماموریتی در کار بود نه مرگخوارانی که سرزنشش کنند. در ماموریت ها لباس کراب کثیف می شد. خاکی و حتی گل آلود می شد.

لرد:پیششششت...چرا به ما توجه نمیکنی؟ بیا جلو یکی از پراتو بکنیم. مایلیم ازش قلم پری ساخته و برای دامبلدور بفرستیمش تا بیش از پیش مضحکه خاص و عام قرار بگیره. ولی مواظب باش رودولف تو رو نبینه. با این رنگ و رو مطمئن می شه که ماده هستی و اونجاست که دیگه براش مهم نیست که آدمی یا ققنوس! پیشت...اوهوی...بی بخار...با تو ایم!

طاووس پشت به لرد کرد و به سمت دیگر قفس رفت. از دیدار این شخص کم موی نازیبا اصلا خرسند نشده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 17 بهمن 1394 01:01
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران هرکدام به حیوانی مبدل شده بودند.دستشان بسته بود.محدودیت های مزخرفی به عنوان(حیوانات)برای آنها تعیین شده بود که برایشان اصلا خوشایند نبود.

انها حتی از چوبدستی هم نمیتوانستند استفاده کنند.

اما نمیتوانستند تا ابد در همان وضعیت باقی بمانند و در حالی که لرد انها را میبیند و دنبالشان میگردد نتوانند خود را نجات دهند...درواقع نمیخواستند!از تحملشان خارج بود!

و اکنون اتفاقات عجیب تر و بدتری نیز در راه بود!...
مگر نه اینکه آنها توسط صاحب یک (سیرک) اسیر شده بودند؟

اولین چیزی که باید روشن شود این است که سیرک چیست؟سیرک مکانی است تفریحی برای مشنگانی که به هنر نمایی های عجیب انسان ها و حیوانات علاقه دارند.

از یک صاحب مشنگ سیرک نیز چه انتظاراتی میشود داشت؟اینکه حیوانات را برای سیرک آماده کند!

هیچ معلوم نبود که آن صاحب سیرکِ به ظاهر جادوگر،مزدور کدام ملت زد اربابی بود و قصدش از این کار چه بود...اما نقشه های شومی به سر داشت که مرگخواران را به شدت به نگرانی وا میداشت.

ارباب همانطور با لباس مبدل در میان قفس ها گشت و گذار میکرد که ناگهان چشمش به یک اطلاعیه برروی دیوار افتاد:

سیرک بزرگ!
با هنرنمایی دلفین حلقه زن
فلامینگو ها
زرافه بزرگ افریقایی
آفتاب پرست زبان بلند
جغد آوازه خوان
سمفونی جیرجیرک
و رقص دوست داشتنی اسب ها!
بشتابید!


لرد به هیچ عنوان به سیرک علاقه ای نداشت.
اما حسی به او میگفت که نیاز است حتما سری به آن بزند...

اما در آن میان،نگاه یک اسب که در آن نزدیکی بود و نگاه آشنایی داشت،چهار چشمی زل زده بود به لرد و نگاهش به اعلامیه سیرک.
قطعا اگر کمی بیشتر دقت میکردی میتوانستی در پس نگاه هایش یک عدد ریگلوس بلک را بیابی که از درون دچار پوکر فیس شده بود.

ریگلوس احساس نگرانی میکرد.این حس برای او نادر بود اما وقتی به این می اندیشید که آن شب قرار است در میان جمعیت یک سلسله حرکات موزونی را انجام دهد به شدت مشوش میشد.

ریگلوس سرش را برگرداند و به قفس های بقیه مرگخواران در فاصله های دور و نزدیک نگاهی انداخت.

ظاهرا او تنها کسی نبود که چنین حسی داشت.
آنها احساس وحشتناک مشترکی داشتند.
باید خود را نجات میدادند...حتی با همان حالت غیر انسان.




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me

پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 دی 1394 23:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا توسط صاحب یک سیرک طلسم شدن. تبدیل به جانور شدن و توی قفس نگهداری می شن.
لرد در حال گردش و تماشای قفس هاست. لاکرتیا تبدیل به گربه شده...فلیت ویک زرافه...آرسینوس دلفین...سیوروس و آیلین فلامینگو...آملیا سوزان بونز اسب...رودولف جغد...مورفین جیرجیرک و سوزان آفتاب پرست شده.

_______________

لرد سیاه اصلا از گردشش لذت نمی برد. این حیوانات مشنگی رفتار بسیار غریبی داشتند!
حرکتی در یکی از قفس های نزدیک لرد توجهش را به خود جلب کرد...حرکتی سریع و مداوم...مثل لرزش!

لرد سیاه به قفس نزدیک شد. جانور بسیار ناآشنا بود. جانوری متشخص و محترم.
-هی...تو...مشنگ! مگر تو حیوان نیستی؟ چرا کت و شلوار پوشیده ای؟ چه لزومی داشت؟ از تشریف فرمایی ما با خبر شده بودی؟

جانور کت و شلوار پوش لرزش کنان به میله ها نزدیک شد و نگاه خیره و تحسین کننده اش را به لرد دوخت.

-اوهوی کچل! از اون قفس فاصله بگیر...اونا رو از قطب جنوب آوردیم. چه بلایی سرش آوردی؟ چرا این جوری داره می لرزه؟

لرد سیاه کلاهش را روی سر کشید تا دوباره "اوهوی کچل" خطاب نشود. و خطاب به نگهبان قفس گفت:
-خب حتما سردشه نادان! یکی از یاران ما هم همیشه این جوری می لرزید. البته او سردش نبود.

نگهبان با نگاه مشکوکی لرد سیاه را برانداز کرد.
-سردشه؟ اون پنگوئنه...متوجهی؟...نمی تونه سردش باشه! حالا راستشو بگو ببینم چی به خوردش دادی؟ همین نیم ساعت پیش تو رو جلوی استخر دلفین دیدم که سعی می کردی نوشابه به خوردشون بدی. خودتم زیاد نوشابه خوردی که این شکلی شدی؟

در حالی که لرد فکر می کد که چه شکلی شده است، نگاه جستجوگر نگهبان داخل قفس را گشت. و خیلی زود گمشده اش را یافت.
-اون بطری های رنگارنگ چیه؟ از اونا دادی بخوره؟

لرد چیزی به پنگوئن نداده بود. بدون توجه به بطری هایی که شباهت زیادی به ظروف حمل معجون هکتور داشتند از قفس دور شد و پنگوئن لرزان را با نگهبانش تنها گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 26 آذر 1394 20:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه از بازدید کردن قفس ها خسته شده بود، به همین دلیل به سمت قسمت خزندگان و آبزیان به راه افتاد.
آنجا پر بود از آکواریوم ها و تراریوم های بزرگ و کوچک به همراه جک و جانورهای درون آن.

لرد به سمت قفسه ی کوچکی که آنجا بود رفت و بروشوری برداشت و مشغول خواندن آن شد.
بخش اول ( خزندگان )
آفتاب پرست سانان
مار سانان
لاک پشت سانان
مارمولک سانان


بخش دوم ( آبزیان )
ماهی های گوشت خوار سانان
ماهی های علف خوار سانان
جلبک سانان

...

لرد همچنان که در حال خواندن بروشور بود، به سمت قسمت آفتاب پرست سانان حرکت کرد.
تراریوم های کوچکی که در آن بخش بودند، با آنکه خالی به نظر می آمدند، ولی پر بودند. خب...طبیعتا باید هم خالی به نظر می آمدند. این قابلیت آفتاب پرست سانان بود. اینکه خود را استتار کرده و همرنگ محیط کنند شوند.

آن قسمت از باغ وحش تقریبا خلوت بود. عده ای از مردم کنار یکی از تراریوم ها ایستاده بودند و به موجود کوچکی که در آن بود، با تعجب نگاه می کردند.

لرد سیاه نزدیک تر رفت تا بفهمد چرا ملت آنجا تجمع کرده بودند.

هنگامیکه به آنجا رسید، متوجه شد چیز خاصی در آنجا نیست. فقط یک آفتاب پرست کوچک که مدام در حال رنگ عوض کردن و جست و خیز کردن بود.

آفتاب پرست کوچک، با دیدن لردسیاه، چشمانش از تعجب به صورت درامد و از شدت هیجان، ابتدا به رنگ بنفش، سپس به رنگ نیلی، آبی، سبز، زرد، و در آخر به رنگ نارنجی در آمد. بعد از آن دوباره از ابتدای چرخه شروع به تعویض رنگ کرد. همچنان که رنگ عوض می کرد، درحال بالا پایین پریدن نیز بود.

لرد به صورت نا خودآگاه به یاد یکی از مرگخوارانش افتاد. سوزان نیز مدام در حال رنگ عوض کردن و بازی با رنگ هایش بود. اما سریعا این افکار را از ذهن خود بیرون کرد، زیرا به یاد آورد که باید به دنبال مرگخوارانش می گشت.
تصمیم گرفت بعد از بازدید از مار ها و چند جانور دیگر، به دنبال آنها بگردد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوزان بونز در 1394/9/26 21:04:05
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 14 آذر 1394 20:00
نمایش جزئیات
آفلاین
بعدش راهنما ملت و لرد را به سمت قفس شیشه ای برد گفت:
-اینجا هم جیرجیرکی که از جزایر مرکزی ادمخوار های امریکای جنوبی اوردیم رو مشاهده می کنید , این جانور ان با صدای فوق العاده خاصی جیر جیر می کنن, جیر جیر کن عمو جون

اما جیرجیرک همش به سمت افراد سیگاری جمع می پرید و چیز ...چیز می کرد
-چیز..چیز
-نه عمو بگو جیر ..جیر
-چیز ..چیز..چیز ..چیز..چیز..چیز
-جیر..جیر
-چیز..چیز
-شاید چیز برگر می خواد

بله هیچ طلسم تغییر شکلی نمی تونه فردی رو که چیز خونش کم شده از چیز گفتن به جیر گفتن وادار کن حتی ارایه جناس.

لرد فکر کرد چقدر این چیزچیزک شبیه داییش مورفین کاش بود دوتا قتلی می کرد می نداخت گردن داییش تا بره تو ازکابان چیز چیز کن.
بعد دامبل قضیه رو کشف کن ولی دیر برسه فرداش مورفین چیز ندیده از دنیا بره,بعد دامبل دستش از کار بیوفته بعدم خودش از برج بیوفته, بعدم بچه خواهرش اون دنیا بیوفته وبعدم دق کنه از اون دنیا هم کلا بیوفته بعد مدرس درسه افتادن بشه اون دنیا با رولینگ بشین 100 بار بنویسن افتادم افتادی افتاد.

درهمین حال مورفین, که خواهرزادش دیده بود به سمتش پرید خواست بگه:
-دایی ژون اون چیزی که وقشی موپه حامله بود تو شکمش جاساژی کردم ولی از شریق بند نافش رفت تو شکم تو و من ورشکست شدم بده چه وضع چرابه,چراب.
اما فقط موفق شد به گفتن این جمله شد.
-چیز....چیز...چیز
لرد که از چیز چیز کردن این چیزچیزک موعتاد جامعه خسته شده بود خودش به تنهایی سراغ قفس بعدی رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گبریل دلاکور در 1394/9/14 20:04:22
[Steve Jobs]
Ooh, everybody knows Windows bit off apple

[Bill Gates]
I tripled the profits on a PC

[Steve Jobs]
All the people with the power to create use an apple!

[Bill Gates]
And people with jobs use a PC

[Steve Jobs]
You know I bet they made this beat on an apple

[Bill Gates]
Nope, Fruity Loops, PC

[Steve Jobs]
You will never, ever catch a virus on an apple

[Bill Gates]
Well you could still afford a doctor if you bought a PC

پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 12 آذر 1394 19:34
نمایش جزئیات
آفلاین
در آن لحظه لرد احساس کرد که چیزی یا کسی او را میپاید و به او چشم دوخته...اما هر چه نگاه کرد کسی را ندید...غیر از جغدی که در قفس روبرویی به روی شاخه ای نشسته و لرد زل زده بود!
لرد هم توجه اش به آن جغد جلب شد و به سمت قفس او رفت...در همین هنگام راهنمای باغ وحش به همراه چند بچه مدرسه ای از راه رسید و شروع به توضیح دادن به بچه مدرسه ای ها کرد!
_خب بچه ها...اینم از جغد معروف باغ وحش!
_حرفم میزنه؟!
_طوطی نیس که بچه...تو مدرسه چی بهتون یاد میدن؟!
_پس چه چیز بارزی داره؟!
_خب خوب توجه و نگاه میکنن جغدها!مخصوصا این جغد...به همه توجه میکنه...مخصوصا خانومها و حیوون های ماده!

راهنمای باغ وحش سپس سرش را به سمت چپ و راست چرخاند و اطراف را پایید تا مطمئن شود ناظم بچه ها در آن اطراف نیست...سپس تن صدایش را پایین آورد و گفت:
_یه چیزی میگم بین خودمون بمونه...این جغد تو جفت گیری هم عجیبیه...چشش دنبال تمام جغدهای ماده توی قفس بود...برای همین انداختیمش تو قفس عقابا...بعد دیدم عقاب نر دنبال این کرده...پرسیدیم چی شده،مسئول قفس عقابا گفت که این میخواسته با عقاب ماده جفت گیری کنه،عقاب نر شاکی شده..بعدش مجبور شدیم منتقلش کنیم یه قفس دیگه...ولی هر قفس دیگه ای میبردیمش،بازم همین آش و همین کاسه بود...همه اش دنبال جفت گیری بود!

لرد کمی سرش را خاراند...او هم متوجه شده بود آن جغد عجیب است!
راهنمای باغ وحش صدایش را دوباره به حالت نرمال برگرداند...
_جغدها موجوداتی هستن که شبا نمیخوابن...این جغد هم اینجوریه...البته شبا شروع میکنه به "هوهو" کردن...جانورشناسا میگن این یه نوع غر زدن جغدانه اس!

لرد دوباره به جغد نگاهی انداخت...لرد نمیدانست که جغدها گریه میکنند یا نه...اما مطمئن بود که بغضی در چشمان جغد بود...چقدر آن جغد در نظر لرد شبیه رودولف بود!

_خب بچه ها...قفس بعدی قفس اسب هاس...اسبها حیونای نجیبی هستن...که شیه میشن و برای اهلی کردن...

همانطور که راهنمای باغ وحش به همراه بچه مدرسه ای ها،از قفس جغد دور میشدند،لرد هم تصمیم گرفت سراغ قفس بعدی برود...برای آخرین بار نگاهی به قفس جغد کرد که همچنان به لرد زل زده بود کرد...سپس چیزی زیر لب گفت و از قفس جغد دور شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی رو سرت این همه منقار سیاهست...مشکلات تورو میبره کنار دیوار
گاردتتو باز کن تا قوی تر بشی...بدون همه تاریکی ها یه جور فریبندگی ست
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 25 آبان 1394 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
-قـــــــــــــــار!
-
-حیوون نفهم! تو باید شیهه بکشی! قار قار کردنت چیه؟ :vay:
-
-قـــــــــــــــار!
-

شاید از نظر یک اسب که مجبوره تمام عمرشو دور یک دایره مسخره بدوه و بقیه براش دست بزنن، تشویق شدن از طرف چندتا حیوون دوپا مزخرفترین مسئله زندگی باشه! ولی از نظر یک اسب که اصلا اسب نیست و از تمام اسبهای جهان هستی نفرت داره، مسخره شدن از طرف چندتا حیوون دوپای چندپا شده مزخرفترین مسئله زندگی است!

-آسب! ما که بهت میگفتیم تو همیشه اسبی! چه بخوای و چه نخوای!
-قــــــــــــــــــار! -ببند دهنتو-
-اینقدرم سعی نکن ادای کلاغا رو در بیاری! اسب اسبه دیگه. نه بچه ها؟

میمونهایی که بر روی درخت پیچ و تاب میخوردند خنده کنان این را گفتند و دور شدند.
آملیا در حافظه سپرد که حتما گوشه ای یادداشت کرده بعدا بفهمد کدام ممدمرگخواری میمون شده که حسابش را برسد!

-حالا نوبت توعه!

نیازی به شلاق نبود! صدای صاحب سیرک خودش مثل شلاق به آملیا کوبیده شد!

-قـــــــــــــــــــار!
-اینقدر قار قار نکن! بیا برو رو صحنه! قار قار کنی پدرتو در میارم!

آملیای بینوا!


لرد در حالی که با نگرانی فاصله پسربچه کنارش از پاپ کرن نمکی اش را تخمین میزد، متوجه صدای شیپوری شد که از سمت گودی سالن می آمد.

-و حالا! همینک شما شاهد یکی از هیجان انگیزترین پرسش از حلقه های آتش جهان هستید! اسبی که از حلقه پرید!

آملیای بینوا!

لرد تاریکی کلاهش را کمی بالاتر داد و به اسب سیاهی نگاه کرد که جوری دور میدان میدوید که ادم را یاد علامت لودینگ کامپیوتر می انداخت. البته چون لرد ولدمورت کامپیوتر نداشت ترجیح داد یاد سرعت چرخش زهره دور خورشید بیافتد و یا شاید هم یاد یکی از مرگخوارانش که از اسب نفرت داشت؟ نه همان سرعت چرخش زهره بهتر است!

-و حالا وقت پرسش این اسب فرا رسیده! و با یک ضربه شلاق من...
-قــــــــار!
-اعه اعه! خفه شو کره اسب!

آملیا در حالی که از ترس شلاق قار قارش را خفه میکرد چند قدم سم عقب رفت و خود را برای جهش آماده کرد.
ژستش کامل شد. جهشی کرد و از حلقه رد ... شد!

-قـــــــار! قـــــــار!

صدای دست تمام تماشاچیان بلند شد. چه کسی فکر میکرد اسبی بتواند به راحتی از حلقه اتیشی بگذرد؟ و البته جز اسبی که میتوانست لحظه ای به کلاغ تبدیل شود، چه اسبی توانایی این کار را داشت؟

-جای سوزآمل خالی که به او بفهمانیم از اسب هم کمتر است!

لرد این را گفت و طلسم سبز رنگی به سمت پسرک کنارش فرستاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا سوزان بونز در 1394/8/25 17:52:13
من وراج نیستم!
من فقط با وسواس شرح میدم!

اسبم خودتونید!
اسیر شدیم به مرلین!

پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 23 آبان 1394 02:04
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد همانطور در این اندیشه فرو رفته بود که چگونه میشود در این جهان مشنگی حیوانات قابلیتی را داشته باشند که در دنیای جادوگری ندارند و یا این چگونه مشکلی است که در انها به وجود امده است.مگر انکه جادوگری معجونی را اشتباهی به خورد انها داده باشد و یا...
در همین لحظه بود که با گفتن کلمه((معجون اشتباهی)) ارباب به یاد هکتور افتاده و به خود قول دادند در اسرع وقت به جهت خطور بی اجازه و بی موقع وی در ذهن مبارک لرد او را به غذا دادن به ناجینی و 10 کروشیو((به عنوان اشانتیون))مشرف!نمایند و چند مشنگ را هم تفریحی سر به نیست نمایند،باشد که درس عبرتی شود برای بقیه مشنگان که در جهانشان لرد را به دیدن چنین چیز هایی مشرف ننموده و ذهن مبارک لرد را مختل ننمایند.
در همین حین که تفکرات ذهن همایونی در حال تفکیک و تجزیه بود،صدایی رشته افکار ایشان را از هم گسست.
ـ ماگ!
چشم لرد به طرف صدا برگشت که درواقع صدای یک عدد فلامینگو سیاه رنگ با منقاری بس دراز و طویل بود که لرد را ناخود اگاه به یاد کسی می انداخت.
لرد از جسارت ان فلامینگو به خشم امده،فرمودند:
ای فلامینگوی ناقص العقل!چطور جرعت میکنی بدون اجازه ارباب بگویی ماگ؟
ـ ماگ ماگ!
لرد خواست مجددا پاسخ بدهد که ناگهان ان صدا در ذهن ایشان مبدل به سخن شد...
ترجمه:کلاهتون کج شده سرورم!
لرد از فرط تعجب چندی پلک هایش را به هم زده،چندی کلاه خود را بر سر مبارک جا به جا نموده،با خود فرمودند:
جلّ المورگانا!کم مانده باغ وحش هم ذهن همایونیمان را مختل کند!ما را بگویید که بر سر این چاکران درگاه منت نهاده و امدیم داریم دنبالشان میگردیم!یادمان باشد چندی ایشان را تنبیه نموده تا ادب شوند!
ـ ماگ مااااگ!
این صدا،اینبار صدای فلامینگویی دیگر بود که منقاری نسبتا کوچکتر داشته و دارای پرهای یشمه ای رنگ عجیبی بود.
باری دیگر ناخود اگاه این جمله فلامینگویی در ذهن لرد معنی شد:
ترجمه:ایراد لرد رو نگیر پسرم!
لرد سرخود را چند بار تکان داد،چشمان خود را مالید و عینک افتابی خود را بالا زد تا خوب به این دو فلامینگو ابله بنگرد.ایشان ضمن باور نکردن انچه شنیدند و تکذیب پیوسته روماتیسم مغزی خود،چوبدستی خود را یواشکی ازجیب در اورده فرمودند:
ـ نه!مثل اینکه این دو پرنده طویل المنقارِ مُختَشِش الافکار قصد دارند سلامت مغز مارا زیر سوال ببرند!
انگاه دو کروشیو همزان نثار ان دو فلامینگو زبان بسته((؟؟؟)) کرد به طوری که پس از یک ((ماگ))بلند که در ذهن لرد به صورت عربده ترجمه شد با اسفالت یکسان شدند.
ـ اوهوی!اقای محترم!با این حیوونای زبون بسته چیکار داری؟مگه اونجارو ندیدی نوشته ازار و اذیت حیوانات ممنوعه؟
لرد با قیض دندان به دندان سابید و ضمن افسوس از ناتوانی در استفاده از چوبدستی به منظور ادب کردن این مشنگ نفهم با حالتی تصنعی پاسخ داد:
باشد،ما رفتیم!پرندگان احمقتان مال خودتان!
سپس چشم پشتی زده و در حالی که به بودار شدن هرچه بیشتر لحظه به لحظه قضیه می اندیشید به سویی دیگر رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me

پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 22 آبان 1394 23:49
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد گرما را در میان لباس هایش حس میکرد. لرد گرمش بود. لرد داشت داغ میکرد. اما لرد هنوز یک بطری نوشابه همراه خود داشت، پس آن را از جیبش بیرون کشید و درش را باز کرد... گاز نوشابه با صدای "پسسسس" خارج شد.
لرد با دستش کلاهش را نگه داشت که از سرش نیفتد و سپس سرش را بالا برد تا به سبک ویدیو های تبلیغاتی نوشابه بنوشد که ناگهان به یاد چیزی افتاد، لباسی که بر تن داشت یقه ای بلند داشت تا لب های باریک و بی رنگ لرد را بپوشاند.

لرد به سرعت سرش را پایین آورد و نگاهی به چپ و راست انداخت. لرد نیاز داشت خودش را از شر بطری نوشابه خلاص کند و یا در گوشه ای آن را بنوشد.
لرد راه خود را از قفسی که به سویش میرفت کج کرد و به جایش به سمت جایی که به نظر میرسید یک استخر باشد رفت.

لرد به استخر که دور آن را توری کشیده بودند نزدیک شد و تابلوی روی آن را با صدای بلند خواند.
- هوووم... استخر دلفین ها... لطفا به دلفین ها تحت هیچ شرایطی غذا ندهید! راجع به غذا صحبت کردن، ولی ما غذای نمیدیم... ما اربابی بسیار زرنگ و قدرتمند هستیم و به آنها نوشابه میدیم.

لرد نگاه دیگری به چپ و راست انداخت و سپس به آرامی و با لبخندی شیطانی بطری نوشابه را برای خالی کردن در آب زلال استخر بالا آورد...
لرد همچنان در حال بالا آوردن و کج کردن بطری بود که ناگهان...

- ببشخید آقاهه!

لرد پوکرفیس شد. ابهت لرد در دم نابود شد. اما لرد نمیتوانست در مقابل کسی که او را اینگونه مورد تمسخر قرار داده ساکت شود، پس لرد رو به سوی شخص گوینده کرد.
- کی جرئت کرد مارو اینطوری صدا کنه؟
- من بودم... شما مامانمو ندیدید؟ همین چند دیقه پیش باهام بود ها!

نگاه لرد به آرامی به سوی پایین رفت و بچه مشنگی را دید که موهایش را مدل داده بود و لباس های بسیار شیکی پوشیده بود... لرد نیشخندی زد... نیشخند لرد در زیر یقه لباس بسیار شیطانی بود.
- ببین... ما مادرتو میشناسیم! اون قفسه رو میبینی نوشته "قفس شیر های وحشی"؟ میری اون تو... مادرت منتظره... واست قاقالیلی خریده و ما چون بسیار ارباب بخشنده ای بودیم بهت آدرس دادیم.

لرد سپس دوباره به سمت استخر برگشت تا نوشابه را در آن خالی کند.
- بچه سوسول... قشنگ معلوم بود از اینا بود که لای پر قو گذاشتنش ها!

لرد که خودش را از شر یک کودک مشنگ خلاص کرده بود به سرعت دوباره بطری را بالا آورد و ناگهان صدایی شنید.
- نه... خواهش میکنم نریزید نوشابه رو تو آب ارباب!

لرد با تعجب سرش را بالا آورد و به اطراف نگاه کرد و البته چیزی به جز یک دلفین تنها که به نظر میرسید با لگد زده باشند توی صورتش یا نقاب گذاشته باشد را ندید.
- چی؟! کی با ما بود؟! کسی به ما دستور داد الان؟
- ارباب؟

لرد سرش را به چپ و راست تکان داد و نگاه دیگری به دلفین مذکور انداخت و البته بطری نوشابه را هم بدون توجه به حرف دلفین که اصولا با خوردن نوشابه رودل میکرد و حالش بد میشد، به درون آب خالی کرد. سپس به سوی قفسی که در انتهای پست قبل به آن اشاره شده بود حرکت کرد و در همان حال زیر لب گفت:
- به حق چیزای ندیده... یا ما داریم خل میشیم، که البته غیر ممکن است و یا این حیوانات یه مشکلی دارن که باز هم بین مشنگ ها غیر ممکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1394/8/23 15:55:39