جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 2 مهر 1393 00:24
نمایش جزئیات
آفلاین
تيتراژ

- تالاپ و تولوپ، دالامب و دولومب...
چند جادوگر را در حال بازى کردن بسكتبال مى بينيد.

- شرررررررررر...
مادرجادوگرى را در حال ريختن چاى مي بينيد.

- خش خش خشششش....
جادوگر رفتگرى را در حال جارو كشيدن مي بينيد.

- دانگ، دونگ، دانگ، درينگ، دورانگ...
جادوگرى را در حال کوک کردن گيتارش مي بينيد.

- خرچ، خورچ، خخخخخخ، خورچ...
جادوگرى را در حال خوردن سيبي به روش اسبي مي بينيد.

- هه هه هه هه...
مجري برنامه را در حال خنديدن به همه ي بينندگان مى بينيد.

شروع برنامه

با اجازه ي مرلين، سلام به همه ي بينندگان عزيز. من فلورانسو با اولين قسمت از برنامه ي" ويتامين جادوگران" در خدمت شما هستم. اميدوارم حال دل نداشتتون خوب باشه. همين اول برنامه اسپانسرها رو معرفى مى کنم:
با تشكر از مرگخواران...اخ( لرد كروشيو زد)، محفليون شاخ، تازه واردين جوگرفته ى گولاخ، مدير محترم باخ، عزيزان نشون شده با بارماخ. :ygrin:
خب بريم سراغ برنامه تا حسابشو برسيم. :hammer:
اميدوارم همتون جادوگراتونو خورده(!) اروق هاتونو زده و سر برنامه نشسته باشيد. ويتامين جادوگران با قسمت هايي شاد و كاملا مذهبي در خدمت شما جادوگران، فشفشگان، مديران، معلمان...گاج در خدمت شماست...چيزه شبكه عوض شد. صدبار به اين اتاق ترمز گفتم جمع كنيد اين بچه ها رو که پاشون رو کنترل نره. خب ادامه ى برنامه، ما در هر قسمت مهماني خواهيم داشت و مهمان اين قسمت جناب محترم...عه محترم جناب...اصلا اقاي لودو بگمن هستند. جناب خوش امديد بفرماييد دوربين سه خدمت شما.

- من قانون سايت رو تعيين مي كنم. من همه ي معترضان رو بلاك مي كنم. من...

- خب تا جناب بگمن با ليواني ويتامين جادوگران بيرون ميره، اهنگ درخواست مى شنويم.

- تى وى ديگه مثل ويتامين جادوگران نداره/ نداره نمى تونه بياره/ همه مشنگا بى قراره عشقن/ اما دل جادوگرا واسه ويتامين جادوگران بى قراره...

- با تشكر از بگمن ميريم سراغ مهمون بعدي. لرد عزيزم خوب هستي؟

- كروشيو! عزيز هفت جد و اباد گرگاى جادوگرانه.

- اخ اخ، تو رو مرلين لرد رو ببريد بيرون.

چند دقيقه بعد

- بله من سالمم نگران نباشيد. لرد عزي...لرد سياه به بيرون راهنمايي شد. قرار بود يه مهمون باشه اما امان از اين جادوگران. مهمون بعدى لطفا خودت، خودت رو معرفي کن!

- جيمزم...جيمزم...جيمزم. :shout:

- جيمز رو هم بيرون بردند. مهمون بعدي، اماده ايد؟ البوس پرسيوال ولفرينگ( :sleep: ) دامبلدور. البوس؟!
متاسفانه پااندرکاران اشاره مى کنند که البوس با ريشش تو اين برنامه جا نشد و حيف وقتي كه صرف تلفظ اسمش شد. :ygrin: مهمون بعدي انسان بزرگوار سايت، تدي لوپين. عع...چرا دارى دندون نشون ميدي؟

- گرگم و گله مى برم. :ydevil:

- چوپون دارم، نميذارم. :cry3:

تيتراژ پاياني

- صبحونه چى بخورم؟
- ويتامين جادوگران. :shout:
- کجا برم؟
- ويتامين جادوگران. :shout:
- چى؟
- ويتامين جادوگران. :shout:
- كروشيو!
- وي...تا...مي...ن...جا...دو...گ...ران.

اين برنامه ادامه دارد...البته اگر مجري را پيدا كرديد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/7/2 0:40:47
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/7/2 16:22:25
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/7/2 16:34:37
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/7/2 16:37:38
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/7/2 16:40:17
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 31 شهریور 1393 00:51
نمایش جزئیات
آفلاین
یک صفحه ی سیاه به نمایش در میاد و چند لحظه ی اول در سکوت مطلق سپری میشه. به آرومی صدای بَم یک ویولن سل به گوش می رسه که ریتم خیلی آرومی داره.
همزمان با زیاد شدن صدای ویولن سل، حروف یک کلمه با رنگ سفید روی صفحه نوشته میشن.

شـ... ـا... یـ... د...

چند لحظه بعد از نوشته شدن کلمه، اتاق بزرگی به نمایش در میاد که تعداد زیادی دورش نشستن و به مردی که در حال صحبته نگاه می کنن. یکی از افراد به ساعت ـش نگاهی می کنه و حرف مرد رو قطع می کنه:
- ما حوصله ی این حرفا رو نداریم. از گزارش هم خبری نیست. هر کاری می تونی و میخوای بکن!

صدای مرد در آوای ویولن گم میشه و صفحه آروم آروم سیاه میشه. دوباره نوشته شدن کلمات با رنگ سفید ادامه پیدا می کنه:

بـ... ـر... ـا... ی... شـ... مـ... ـا...

دوباره همزمان با محو شدن صدای موسیقی و صفحه ی سیاه، صدای بحث و جدل دو نفر به گوش می رس. تصویر یک میخانه کوچیک به نمایش در میاد که آن دو نفر سر یک میز نشسته ـن و به شدت با همدیگه بحث می کنن.
یکی از مرد ها که کلاه لبه دار روی سرش گذاشته، همزمان با این که با مشت روی میز می کوبه میگه:

- مدیریت مال خودتون! من مدیریت رو قبول ندارم، شما رو قبول ندارم، خودم رو هم قبول ندارم!

مجدداً تصویر سیاه بر می گرده و این بار:

هـ... ـم...

تصویر محو میشه و دوربین از بالا روی یک دفتر کار میاد.
یک نفر روی مبل راحتی لم داده و با دستاش سرش رو گرفته و نفر دوم هم پشت میز خودش سرحال نشسته و با یه لبخند ریز حرف میزنه:
- آخه اون موقع که خوب نیست و دیر میشه. همین الان مگه چه اشکالی داره؟ تو برو استراحت کن و همه چیزو بسپر به من. خیالت راحت!

همزمان با یک لبخندی گل و گشاد، صفحه ی سیاه دوباره ظاهر میشه و کلمه ی بعدی رو نشون میده:

ا... تـ... فـ... ـا... ق...

دوربین یک در زمین کوییدیچ هاگوارتز روی دو نفر زوم می کنه. یکی از اون ها در حالی که قرمز شده فریاد می کشه و میگه:
- اصلاً تو میدونی من کیم؟ اون زمانی که تو نمی دونستی کوییدیچ رو چجوری می نویسن من تدریسش می کردم! حالا بهت حالی می کنم!

و مجدداً تصویر سیاه با نوشته هایی که کم کم تبدیل به یک جمله میشن:

بـ... یـ... ـفـ... ـتـ... د!

در یک خانه ی کوچک مرد در حال صحبت با کسی بود که لبخند مهربانی روی لب داشت. مرد حرف می زد و حرف می زد و حرف می زد.
زمانی که حرف هایش به پایان رسید، دوست با همون لبخند گفت:
- آخی. اشکالی نداره! من برم دیگه. خدافظ!

یک بار دیگر تصویر سیاه شد و صدای خسته ای روی صدای ویولن سل آمد:
- شاید برای شما هم اتفاق بیفتد! نویسنده و کارگردان، ماندانگاس فلچر. به زودی در سینماهای جادویی.

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 شهریور 1393 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
(خواننده عزیز، شما باید فرض کنی که داری بدون هیچگونه توصیف صحنه فقط ورزشگاه و اتفاقات اونجارو میبینی و کسایی که صحبت می کنن رو نمیبینی )
- با نام و یاد مرلین، با درود خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جادوگر اسپورت و سلام و صلوات خدمت روح پر فتوح پروفسور دامبلدور. در ورزشگاه قلعه هاگوارتز هستیم جایی که باید شاهد و ناظر برگزاری دیدار آغازین مسابقات رسمی کوییدیچ مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز باشیم. من، سیریوس بلک این بازی رو به صورت زنده و مستقیم برای شما گزارش میکنم. در این مسابقه، تیم پر شور و قدرتمند گریفندور به مصاف راونکلایی میره که به عقیده بسیاری از کارشناسان، در این ترم شانسی برای قهرمانی نداره. در جدول شنی امتیازات نیز گریفندور با اختلاف بسیاری زیادی بالاتر از اسلیترین و راونکلاو حضور داره و تنها رقیب جدی این گروه رو میشه هافلپاف معرفی کرد. تمامی جایگاه های ورزشگاه پر شده و... بله من بازیکنان رو میبینم که دارن وارد زمین میشن. برای تیم راونکلاو:
جیم موریاتی درون دروازه قرار گرفته. ویولت بودلر که کاپیتان تیم هست همراه با تراورز مدافعین هستن. پادما پتیل، مارکوس بلبی و سلوینیا سه مهاجم تیم رو تشکیل میدن و ویلبرت اسلینکرد جستوجوگر زبردست تیم راونکلاست.
اما در اون سمت شیر بچه های گریفندور در این مسابقه با ترکیبی که خدمتتون عرض میکنم حضور پیدا کردن:
ویکتوریا ویزلی درون دروازه قرار گرفته، مدافعان رکسان ویزلی و بتی بریسویت ملقب به بیسکوییت کرم کارامل گریف، مهاجمان تیز جاروی تیم عبارت اند از تد ریموس لوپین که وظیفه کاپیتانی رو هم بر عهده داره، یوآن ابر کامبی و گیدیون پریوت و در نهایت جستوگر تیز چشم تیم، جیمز سیریوس پاتر!
همینطور که بازیکنان برای مراسم ابتدای مسابقه آماده میشن من دعوت می کنم از جناب لودو بگمن مدافع سابق تیم ویمبورن وسپز و کاپیتان اسبق تیم ملی بریتانیا. سلام آقای بگمن، صبح شما بخیر.

- منم سلام میکنم خدمت بینندگان عزیز در خدمتتون هستم.

- بله. توضیحاتی رو در مورد بازیکنان اگر لطف کنید بدید ممنون میشیم.

- خب تیم گریفندور امسال دست به یک جوون گرایی زده در کنار دو عضو با تجربه تیم که لوپین و پاتر باشن. هردوی اینها در تیم های باشگاهی خوبی بازی میکنن و در دو جبهه درگیر هستن هم مسابقات لیگ هم لیگ داخل هاگوارتز. راونکلا هم تیم خوبی رو فرستادن واسه مسابقات البته بیشترشون جوانان جویای نام هستن و من اطلاعاتی ندارم که در چه تیم هایی بازی میکنن. در هر حال امیدوارم که بازی خوبی رو از دو تیم ببینیم.

- خیلی خیلی ممنون از توضیحاتی که ارائه کردید. خب... ما هنوز منتظریم که بازی شروع بشه همون طور که در تصاویر هم می بینید بازیکنان هم آماده هستند اما هنوز دستور بازی صادر نشده. فعلا تصاویری رو با هم میبینیم تا بازی شروع بشه.

یک ساعت بعد

- بینندگان عزیز هنوز بازی شروع نشده. مدیریت هاگوارتز هنوز اجازه بازی رو صادر نکردن در واقع اصلا در مدرسه حضور ندارن. توضیحاتی در مورد مدیریت جدید بخوام بدم اینکه ایشون البته جالب هست که چطور مدیریت رو گرفتن به دلیل سوابقی که در پروندشون هست از دزدی و زور گیری تا فروش اجناس غیر قانونی در کوچه دیاگون و ناکترن و همچنین یه مدت هم ساقی میدون گریمولد بودن. بالاخره دموکراسی یعنی همین. ما هم مثل شما منتظریم تا بازی شروع بشه.

سه ساعت بعد

- واقعا اوضاعی شده بینندگان عزیز، همچنان منتظر هستیم تا مجوز شروع مسابقه صادر بشه. تماشاگران هم از این وضع آشفته شدن و کم کم دارم می بینم که دارن ورزشگاه رو ترک می کنن. آقای بگمن... نظرتون چیه؟

- من حرفی نزنم بهتره. حتما مسئله ای پیش اومده... انشا الله خیره.

صبح بود، شب شد

- الان ساعت 11 شب هست و هنوز بازی انجام نشده... دیگه ما هم باید بریم بخوابیم اما به محض آغاز بازی گزارش رو از سر می گیریم. فعلا شب شما بخیر.

صبح روز بعد

- سلام مجدد خدمت شما عزیزان. ورزشگاه کاملا خالی از جمعیت هست. بازیکنان هم وسط زمین خوابیدن. داور بازی هم البته هنوز مشخص نیست. و کلا تمام برنامه ریزی های انجام شده فعلا رو هواست.

نزدیک ظهر

- بله من الان دارم ایشون رو از جایگاه گزارشگرانی که نشستم می بینم که دارن دوان دوان به سمت ورزشگاه میان. الان وارد شدن و با چوبدستی خودشون این جرقه هایی که می بینید رو به هوا فرستادن احتمالا نشانه آغاز بازی هست ولی بازیکنان همچنان از خستگی در خواب هستن. خب بازیکنان هم بیدار میشن اما به این مسئله اعتراض دارن که داوری وجود نداره تا قضاوت بازی رو انجام بده... والا ما هم گیج شدیم... الان در گوشی من دارن میگن پاشو میخوایم وسایل رو جمع کنیم بریم. خیلی ممنون که همراه ما بودید تا مسابقه بعدی مرلین یار و نگهدارتون باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مرداد 1393 12:31
نمایش جزئیات
آفلاین
الان ها بود که برنامه ی "جادوگر تی وی"پخش بشود که طرفدار های زیادی داشت.
و سلام به برنا مه ی جادوگر تی وی خوش اومدید در بخش خبر :سرقت از مغازه ی شوخی زونکو و در بخش سرگرمی کسی رو می بینیم که رو خودش افسون فراموشی اجرا کرده، در بخش امروزش ورد مشنگ دور کن. اول سرقت ازمغازه ی شوخی زونکو در هاگزمید که خوشبختانه چیز زیادی بر نداشتن و کسی که در استرالیا رو خودش افسون فراموشی اجرا کرده و اموزش ورد مشنگ دور کن فقط تمرکز و حرکت نرم دست.خدانگهدار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گریفندوری ها همیشه برندن چون شجاعن
زنده باد هری پاتر پسری که زنده ماند

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مرداد 1393 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از تعطیلات عید، در تابستون، همه ی مردم جادوگران که از سواحل دریاچه ی شمالی برمیگشتن، با چهره های آفتاب سوخته و موهای وز به چشم میخوردند. صورت هیچ کدوم اصلا ... به هیچ وجه ... ابدا مناسب جلوی دربین رفتن نبود.

در بین این چهره ها، چشم کارگردان به دختری افتاد که شال و کلاه کرده و کفش اسکی پوشیده بود. همین که دخترک داشت ساکش رو از صندوق عقب جارویش برداشت، کارگردان دستش را گرفت و وسط صحنه و جلوی دربین آپارات کرد. خبری جنجالی داشت و وقت کم و یه ملت کارکن سوخته یا برنزه!

- هـــــــــــــــــــوووی! اعصاب معصاب ندارما ... همتون رو ... از جلوی چشام .... ساکت رو رعایت کنین لطفا همه!

انگار آشا با دیدن چک 20 گالیونی که به اسمش امضا شده بود آرامش پیدا کرد.

بعد از نصب کردن گوشی و میکروفن جادویی، آشا دستی به لباسش کشید و خیلی متین و آروم روی صندلی نشست.

- سه! دو! یک!
و با اشاره ی دست کارگردان فیلم برداری زنده شروع شد.

با شروع فیلم برداری آشا هول شده بود و مرتب کاغذ های روی میز رو این ور اون ور میکرد نمیدانست از کجا شروع کنه و چی بگه. بنابرین سعی کردن از گوشی بهش کمک برسونن.

- آه ... چیز ... بله! ... به نام ارباب هستم ... نه ... بینندگان چیز ، بنده آشا دیجِنِرِس هستم ... یعنی نه .. آشا دنجرس ... با خبر های داغ ... جیز ... اووف سوختم، که تازه به دستمون رسده در خدمت .. ارباب هستم ولی خب شما هم عیبی نداره نگاه کنین. ... آمممم ... یه لحظه!

اشا با چهره ای گنگ و گیج به کارگردان نگاه کرد و پرسید:
- چی؟ ... فوت چی؟ اون چیه با دستت نشون میدی؟ ... پاتیل؟ گوی پیش گویی؟

کارگردان به فیلمبردار: عجب خنگیه ...تــــــــــــــــــــوپ! .... گرد .... توپ! ...آشا توپــــــــــه! توپ!

آشا جلوی وسط فیلمبرداری زنده پرید روی میز و از اون جایی که چوبدستی دستش نبود، هر چیزی که دم دست بود رو پرت کرد سمت کارگردان که " مگه خودت خواهر مادر نداری؟ ... آبجی بابات توپه"

دستیار کارگردان رفت کنار آشا و در گوشش چیزی زمزمه کرد. سپس آشا از روی میز خیلی سنگین و خانم پایین اومد و صندلی نشست.

- خب بینندگانِ اگر بدین و پلیدین و اصیلین و .. گرامی و اگر خائن به اصل و نسبین و مشنگ زاده این و ... بی ارزش، فوتبال بود ... اون چیزی که میخواستم بگم ... بله فوتبال بود. یه بازی مشنگی که 24 تا آدم بیکار دنبال یه توپ میوفتن و ... خب حالا نمیدونم دقیقا بازیش چه جوریه. هرچیه توی بازی فینال جهانی فوتبال ... تیمی برنده جایزشو گم کردن .... نــــــــــــــــــــــــــــــه!

آشا ناکهان از جای خود پرید و گوشهایش را دو دستی گرفت.
- نـــــه الادورا! نه! .... آی دونت وانت! ... بوخودا نه! به جون ننم تا چند روز پیش در سرزمین های سردسیر بودم و در پی آدم برفی ساختن. آی دونت وانـــــــــــــــــت به مولا!

گوشی را از گوشش دراورد و به گوشه ای پرت کرد. چشمانش از حدقه زده بود بیرون و تند تند نفس می کشید.

- چــــــــــــی؟ نـــــمیشنوم!
گوش هایش هم به خاطر فریاد های الادورا که میگفت : دو یو وانا بیلد ا اسنو من" سنگین شده بود.

- جایزه نه! جایزه نه! ... جــــــــــــــام! جام!
- بله! جورابشون ربوده شده ... مایع ظرفشویی؟ ... دوباره چیه داری با دستت اشاره میکنی؟ ... گلدون؟ قندون؟ ... لیوان؟ فنجون؟ ... جام؟

- الحمدلمرلین!

- جامشون ربوده شده. و این طور که در دوربین های محافظتی هتلی که بازیکنان تیم در آن بودند، تصاویری به دست اومده که چهره ی دزد جام، با چهره ی یکی از پروفسور های مدرسه ی هاگورتز مطابقت داده شده. هم اکنون تصاویر مذکور رو با هم مشاهده میکنیم.

تصویر آشا رفت و فیلیمی با کیفیت خیلی پایین و سیاه سفید در تلوزیون نمایش داده شد.
در تصویری که در انتهای راهروی هتل قرار گرفته بود، ابتدا در چند اتاق دیده میشد و سکوت مطلق بر آنجا حاکم بود ... سپس صدای جیغی گوش خراش شنیده شد و در پی آن در یکی از اتاق ها با نوری قرمز باز شد. از داخل اتاق پسرکی با موهای بهم ریخته، جام را بغل کرده بود و جیغ زنان یویوی خود را به سر و صورت محافطینی که در تلاش بودند تا او را متوقف کنن میزد. سپس فیلم متوقف شد و تصویر روی صورت دزد زوم کرد. با دهان باز ... در جالی که داشت جیغ میزد ... خود خودش بود. جیمز سیریوس پاتر!

- مالـــــــــــــــــــــه خودمـــــــــــــــــه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 3 مرداد 1393 23:24
نمایش جزئیات
آفلاین
- به گزارش خبرکزاری هیسنا ( جادوگران جهان ) کاپ زیبا و شکیل جام جهانی کوییدیچ مشنگی به دست خرسی که احیانن نوه ی عمویادگار است و در تمام حیطه های ورزشی مهارت خاصی دارد ، دزدیده شده است و

یوآن تازه یه ذره ار آب کدو حلواییش رو خورده بود که همون یه ذره رو هم نثار صورت نویل کرد و هیجان زده گفت :

- کاپ جام حهانی کوییدیچ مشنگی رو دزدیدن ؟

- آره ، بی فرهنگ . از داراییات کم شده ؟

- نه ولی دمش گرم . اگه بقیه داره ، بقیش رو بخون .

- . . . وی خرسی سنتی - شاسخینی بوده ؛ یعنی پدری از نسل خرس های ایرانی و مادری از نسل خرس های زیبای آمریکایی بوده . تمام مأمورین مشنگی به دنبال خرس مذکور هستند . وزیر سحر و جادو در این مورد اظهار کرد : « مأمورین مشنگی کاملن نادان هستند که تا به حال او را دستگیر نکرده اند . ما منتظر خواهش وزیر مشنگی برای دستگیری مجرم هستیم تا او را در کوتاه ترین زمان ممکن دستگیر و تحویل قانون مشنگی دهیم . »

طی 2 دقیقه تمام سرسرا از دزدیده شدن کاپ با خبر شدن . دخترا خیلی راحت از کنار مسئله ای که خیلی برای پسرا مهم بود ، گذشتن .

یکی از پسرای جوگیر ریونی هم بعد از فهمیدن خبر دار فانی را وداع گفت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شاید وجودم به خیلی ها ارامش نده . . .
ولی همین که حضورم حرص خیلی هارو در میاره . . .
بهم انگیزه خیلی بالایی میده . . .
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 3 مرداد 1393 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
- یه عکس جیمز. فقط یکی!

- نچ!
کنت الاف دست به سینه رو به روی جیمز کوتاه قامت ایستاده و مشغول کل کل با او در راهروی هاگوارتز بود. جیمز هم با دو دست چیزی رو پشت سرش قایم کرده بود.

- گفتم که! چیزی دست من نیست.
- چاخان نگو جیمز. قد من اینقدر بلنده که میتونم از بالای سرت دستاتو ببینم.
الاف با نگرانی نگاهی به ساعت جدیدش که از دانگ کش رفته بود( بلـــه! پس چی فکر کردین؟ الاف حریص تر از دانگه! اونقدری که از دانگ هم چیز میز کش میره! ) فعلمون چی بود؟ اها، است. اوخ نه بابا، کرد! و دوربینش را از کیفش که روی زمین بود برداشت.

- جیمز. یکی فقط یکی!
- نچ!
الاف که داشت عصبانی می شد سریع در عرض ایکی ثانیه یه نقشه شرورانه کشید و ...
- تو که طرفدار المان بودی، واسه چی جامشون رو دزدیدی؟
جیمز تعللی کرد که ایا بگوید یا نه.
- تد بهم گفت. گفت ارزش این جا اونقدر بالاست که تمام المانی هارو میکوشونه اینجا و...
- کی به تدی گفته بود که بهت بگه که جامو بدوزدی؟
جیمز در یک لحظه دستان کوچکش را پایین اورد و بند رو اب داد...
- احتمالا ویولت چون...
ولی فلش دوربین الاف چشمان جیمز را زد. الاف خنده ای کرد و گفت:
- ممنون جیمز! میتونی مصاحبه ات رو تا چند ساعت دیگه ببینی!
و جیمز رو با فرمت تنها گذاشت.

ساعاتی بعد، استدیوی جادوگر تی وی

دست اندر کاران برنامه با تشویش( خدایی لغت تانکیه ها) و نگرانی اطراف را نگاه می کرد تا شاید الاف را پیدا کنند. اما او نه در کمد بود و نه پشت صندلی مهمان. ناگهان صدای شترقی بلند شد و کف کفش الاف دیده شد که معلوم بود به در کوبونده است.
- چه عجب جناب الاف خان!
- وقت بحث با تورو ندارم. این ضبط صوت و دوربین رو بگیر هر وقت اشاره کردم مصاحبه و بعد عکسو نشون بده. چه قدر مونده تا رو انتن؟
- سی!
الاف جست و خیز کنان و با لبخندی گشاد روی صحنه رفت و چون از شدت خوشحالی نمیتونست رو صندلی بند بشه پاشد تا برنامه رو اجرا کنه.

- نور، صدا، حرکت...
- به نام شرارت. سلام میکنم به شما بینندگانی که شبکه ی مارو برای شنیدن و دیدن اخبار انتخاب کردید.

دوربین عوض شد و الاف چرخی زد تا لبخندش رو به دوربین قرار گیرد.
- امروز با خبر مهمی در خدمت شما هستم. همین هفته پیش فهمیدید که تد ریموس لوپین بچه های هاگوارتز رو به استادیوم ماراکانا برده تا فینال جام جهانی رو بهم بریزند...

هاگوارتز، دفتر اساتید

تدی از روی صندلی بلند شد و گفت:
- منو میگه ها!
جیمز که منتظر بود حقه الاف رو ببیند ردای تد رو کشید و گفت:
- هیسسس! بزار ببینیم چی میگه.

استدیو

- همین چند دقیقه پیش متوجه شدیم جامی که دست المان هاست تقلبیه و جام اصلی دزدیده شده.
الاف مکثی کرد تا تاثیر بیشتری روی بینندگان بگذارد.
- ما یعنی من اون دزد رو پیدا کردم. اتاق فرمان تصویر لطفا.

تصویر بزرگی از جیمز که جام رو توی دستش داشت بر روی صفحه نقش بست.
- من تونستم با این دزد مصاحبه هم داشته باشم. اتاق فرمان! نوار صوتی.

هاگوارتز

- بوخودا من نمیدونستم اینطوری میشه.
- ساکت ببینیم چی گفتی بهش.

استدیو

حالا که نوار صوتی هم پخش شده بود الاف جوری لبخند میزد که نزدیک بود دهنش جر بخوره!
- حالا که فهمیدیم ویولت دستور دزدی رو داده سرپرستیش از دامبلدور صلب و به من داده خواهد شد!!

الاف قهقه ای شیطانی سر داد و برگه هایش را به بالا پرت کرد و با سرعت اذرخش از صحنه بیرون رفت تا سرپرستی ویولت را مال خود کند.

هاگوارتز

- بدبخت شدیم تد!
- بعله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 2 مرداد 1393 12:32
نمایش جزئیات
آفلاین
پاپا تاک!


دوربین روی صورت پاپاتونده اس،پاپا در حالیکه چشماش رو درشت کرده، لبخندی می زنه. همینطور پاپیونش رو میزون کرده، بعد سرفه ای می کنه و با صدایی بم شروع به حرف زدن می کنه:

-سلام بر شما مردم غیور و همیشه در صحنه ی جادوگر! با اولین از سری برنامه های پاپا تاک در خدمت شما هستیم. این برنامه، برنامه ی اختصاصی شخصی به نام پاپاتونده اس که خودم باشم.

پاپا با دست اشاره می کنه که صدای تشویق و سوت و جیغ و هوراااااااااااا بذارن؛ صداگزار هم همین کار رو انجام میده. پاپا شروع به دولا راست شدن می کنه و دوربین هم که قبلا تنها روی صورتش بود، این بار یه مدیوم شات تا کمر پاپا رو می گیره.

-ممنون، ممنون، من متعلق به همه ی شمام! ممنون، اون عقبیا حال می کنن ... نه این ماله یه چیز دیگه بود. به هر حال امروز با اولین برنامه خدمت شما رسیدم. ما به طور کلی راجع به اتفاقات زرد و گه گاه قرمزه جامعه ی جادوگری و ماگلی صحبت می کنیم.

بعد روی صندلی چرخان پشت سرش می شینه و یه چرخ می زنه. دوربین دوباره زوم می کنه به جلو و تا پاپیون سیاه پاپا رو می گیره. پاپا لبخند می زنه و ادامه می ده:

-خب همونطور که احتمالا اکثرتون می دونید، ماگل ها مسابقاتی دارند، شبیه کوییدیچ که اونو با نام فوتبال می شناسیم. این ورزش یه جام جهانی داره که مهمترین اتفاق ورزشی برای جامعه ی ماگلیه، انصافا فوتبال، ورزش بی خود و خنده داریه، از گاز گرفتن همدیگه مثل سگ روتوایلر وسط مسابقه بگیر، تا هفت بر یک باختن میزبان مسابقات که به عنوان پرافتخار ترین تیم فوتبال شناخته می شه! همش غیر قابله پیش بینی و دیوانه واره!

پاپا که می بینه تمام افراد پشت صحنه بدجوری یخ کردن و دیگه ممکنه از سرما منجمد بشن، خودش افکت خنده رو روشن می کنه و با لبخند می گه:

-بگذارید ادامه بدم! تمام این مسابقات با 22 تا بازیکن و 4 تا داور و چند میلیون یا حتی میلیارد تماشاگر، سر چند مثقال طلاست! آخه حماقت تا چه حد!

دوباره با دست دکمه ی افکت خنده رو زیر میز فشار میده و خودش هم به خندیدن ادامه میده، بعد چند ثانیه دوباره شروع به صحبت می کنه اما اینبار آروم و با لحنی جدی تر.

-حالا اتفاق مهمی افتاده، تمام این تلاش ها به پایان رسید و جام به یک تیم اهدا شد، تیم آلمان! همون تیمی که میزبان رو هفت بر یک شکست داد. این تیم به همراه هواپیما به کشورش بازگشت. اما ...

سکوت برای چند لحظه طنین انداز می شه. چهره ی جدی با لبخند چراغ خاموش پاپا، هر کسی رو مجذوب خودش می کنه. زمانی که حس کرد که حتی توجه پشت صحنه ی منجمد به حرفاش جلب شده بود، به آرامی زمزمه کرد:

-از جام خبری نبود!

ملت جادوگر که پای برنامه نشسته بودن هیپوفیز شده بودند، نه ببخشید هیپنوتیزم شده بودند! همشون به این شکل yhyp:: به تلویزیون خیره شده بودند، پاپا هم که دید، برنامه اش گرفته، گفت:

-خب می خواین بقیه اش رو نگم. اخم نکن آقای تصویر بردار! آقا اصلا می گم صبر کنید، گریه نکنید، خودکشی ... قرص برنج ...! آقا شوخی کردم، نکن آقا! خودت رو با لوستر دار نزن! برنامه زنده اس، آقا قطعش کن! گفتم قطعش کن!

برنامه قطع نشد. پاپا هم که دید نمی تونه واکنش های افراد پشت صحنه رو کنترل کنه، سعی کرد سریعتر سر و ته برنامه رو هم بیاره، قبل از اینکه تلفات جانیش بیشتر از تلفات جانی بمباران هیروشیما بشه!

-جام به سرقت رفته، خیلی ها فکر می کنن، کار برزیلی هاست. اونها میزبان بودند و نقل شده که فرودگاه برزیل به جای بلیط هواپیما از سرمربی تیم آلمان جام رو گرفته. بعضیا می گن جام توسط یه موجود چدنی، نه ببخشید مسی! به علت بی جنبگیش به سرقت رفته. بعضی های دیگه هم در مورد ...

پاپا که توجه تمام جامعه ی جادوگری رو به خودش معطوف کرده بود، در حالی که دوربین روی لبش زوم می کنه، با صدایی رسا اما آرام گفت:

-جادوگرا صحبت کردن. بله ... این مشنگ ها حماقت رو به انتها رسوندن، یعنی تقریبا زرد و قرمز رو رد کردن، رسیدن به قهوه ای!(دکتر پاپاتونده، فوق تخصص تشخیص رنگ از دانشگاه کمبریج انگلستان.) فکر می کنن جادوگرا بی کارن میان جامشون رو می دزدن. من از شما جادوگران عزیز درخواست می کنم، آرامش خودتون رو حفظ کنید. به هر حال ماگل هان و هر جا فهمشون به چیزی نمی رسه ما رو متهم می کنن.

پاپا سری به نشانه ی افسوس تکون می ده، بعد از جاش بلند میشه. کاغذ های روی میزش رو جمع می کنه و می زنه زیر بغلش ، بعد بدون لبخند با لحنی نسبتا جدی می گه:

متاسفانه این اخبار همیشه هستند. ما به زرد بودن این اخبار امیدواریم. تا پاپاتاک دیگه شما رو به مرلین کبیر قسم می دم، اقدام عجولانه ای نکنید. این ماگل های بیچاره رو بذارید هر حرف مفتی می خوان بزنن، اینها اخبار زردن! زرد و شاد باشید!

بعد از جلوی تصویر می ره و صفحه سیاه می شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پاپاتونده در 1393/5/3 2:02:01
دلیل: بازنگری
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 1 مرداد 1393 19:13
نمایش جزئیات
آفلاین
جینورا پاتر خبرنگار اعزامی روزنامه توپ و جارو طی آخرین سفر خود جهت تهیه گزارش از جام جهانی کوییدیچ 2014 اعلام کرد :
در جام جهانی دنیای مشنگ ها اوضاع رو به وخامت است !!!
آلبوس در حالیکه روزنامه را صاف می کرد پس از خواندن تیتر روزنامه ادامه داد :
- همانطور که جادوگران و ساحران در گیر مسابقات کوییدیچ 2014 هستند در دنیای دیگر، مشنگ ها و بطور ویژه ای مشنگ های مذکر!! به نوعی از ورزش، توجه خاصی دارند!! در این ورزش پرطرفدار، دو تیم متشکل از11بازیکن به همراه یک شخص دیگر (به تعبیر خودشان داور!!!) به دنبال یک توپ گرد هستند، تا آن را وارد دروازه های تیم مقابل کنند. (چیزی که به عنوان دروازه از آن یاد می کنند شبیه کلاه توری خاله موریلم است ولی در سایز بزرگتر!!)
بنا به شواهد این نوع ورزش عجیب و غریب طرفداران زیادی در دنیای مشنگی دارد و به گونه ای می توان آن را آنالوگ مشنگی کوییدیچ دانست.
ساعاتی پیش در فینال این بازی ها تیم آلمان با شکست فاتحانه آرژانتین، مفتخر به دریافت جام شد، اما هنوز جام را به خانه نبرده آن را از دست داد!!
بنا به گزارشات و شایعات، جام جهانی ورزش جنجالی دنیای مشنگ ها دزدیده شده! از نیت و عوامل درگیر در این دزدی بی سابقه هنوز اطلاعاتی در دسترس نیست.
گزارشگر توپ و جارو
جینو.پاتر
-عجب!! مادرانگار همه جا سرک کشیده!
آلبوس درحالیکه روزنامه را تا می کرد رو به پدرش این را گفت.
-خب دختر آرتور ویزلیه دیگه، نمی تونه از دنیای مشنگا چشم پوشی کنه!
هری چشمکی زد و روزنامه را دوباره باز کرد. به عکس جینی در بالای ستون گزارش چشم دوخت. همسرش در عکس به او می خندید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرد جرج ویزلی در 1393/5/1 19:24:26
ویرایش شده توسط فرد جرج ویزلی در 1393/5/1 19:30:46
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 1 مرداد 1393 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
فیلم "معجون عشق بی اثر" در حال پخش بود و ملت جادوگرا پشت تلویزیون در حالت مشغول دیدن لحظات رمانتیک و گریه دار فیلم بودند که ضد حالی اساسی شکل گرفت. در اینجا منظور از ضدحال اساسی قطع شدن فیلم و پیدا شدن آرم"خبر فوری" هست.
همه آهی کشیدند و کسانی که خود را نگه داشته بودند تا فیلم تمام شود بعد به w.c بروند سریعا به همانجا شتافتند.( به این شکل )
اما صدای دختری آن ها را میخکوب کرد:
-صبر کنید!
آنها هم که تحکم صدای دختر تویِ تلویزیون را شنیدند ایستادند.
دختر گفت:
-حالا خیلی آروم بشینید.
آنها هم همین کار را کردند.
دختر گفت:
-سلام عرض می کنم خدمت شما ساحره ها و جادوگران عزیز! بنده سارا کلن هستم. با خبری فوری در خدمتتون هستم.
همه کنجکاوانه به سارا نگاه کردند. سارا گفت:
- کاپ جام جهانی 2014 که آلمان اون رو از آن خودش کرده بود گم شده. این در حالیه که جیمز سیریوس پاتر، فرزند ارشد هری پاتر و استاد پرواز و کوییدیچ هاگوارتز درست در همان روز شاگردان خود را وارد ورزشگاه ماراکانا(همون جایی که بازی نیمه نهایی بود) کرده بود. فیفاانگشت اتهامش رو به سمت ملت جادوگر برده و وزیر اسبق(عسبق؟ نه بابا همون اسبق) هم به حمایت از ملت جادوگر برخاسته و انگشت اتهامشون رو خورد کرده به طوری که انگشت اشاره ی بلاتر شکسته و الان در یکی از بیمارستان های ماگل ها به سر میبره. اما رئیس فیفا در همان بیمارستان اعلام کرده که بهتر است کاپ را به جرمن ها بدهیم وگرنه...
البته وگرنه یشان را اعلام نکردند. به نظر شما منظور ایشان از تهدیدش چیست؟ نظر خودتون رو به دو چهار تا صفر بیست چهارده ارسال کنید!
ویکتور کرام به بنده گفتند که کار جیمز است و کاپ را در دستان او در کلاس ریاضیات دیده است.بنده خودم فقط یه برقی رو تویِ دستان جیمز دیدم! آخه اون موقع داشتم ناخن هامو سوهان می کشیدم! اما جیمز گفته که این ها همش شایعه هستش و کسی که کاپو دزدیده قطعا فلچره. و فلچر هم گفته:
-وقتی من تویِ ورزشگاه نبودم چه طور می تونم کاپ رو بدزدم؟

این نیز حرف درستیه. اما دوستان بنده یعنی تعدادی از دانش آموزان کلاس معتقدن که جیمز اول کاپ رو برداشته و بعد فلچر اون رو ازش دزدیده. نظر شما چیه؟ نظرتون رو به دو چهار تا صفر بیست چهارده ارسال کنید!
فلچر و جیمز هر دوشون این رو رد می کنن که اونا اون کاپ رو دزدیدن.
امیدواریم این مشکل هرچه سریع تر حل بشه تا فیفا دست از سر کچلمون... امممممم.... من که کچل نیستم؛ پس دست از سر کچل ولدمورت بر داره.
خدا.... آها نه یه چیزو یادم رفت بگم. اینکه دانش آموزان هاگ بازی بعدیشون در ایرانه. جادوگران و ساحره هایی که می تونن حتما برای تشویق بیان و اینکه برامون آرزوی موفقیت کنید.
با تشکر از اینکه پایِ اخبار نشستید و گوش دادید. خدا نگه دارتون!

سارا بعد از قطع شدن دوربین از روی صندلی پایین جست و به حالت اعضای پشت صحنه اینگونه جواب داد:
کارگردان گفت:
-دختر تو دهنت کف نکرد اینهمه حرف زدی؟
-نچ. من دیگه برم بقیه ی مشخامو بنویسم. بای.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا کلن در 1393/5/1 19:12:58