-نهعهلاوواااوووووو... شوهرمو انداختین تو دریا؟ حالا کی جواب اون همه ویزلی-بچه ای که توی خونه گریمولد منتظر بابای ویزلیشونن رو میده؟ بچه هامو یتیم کردین! بچه هامو بی پدر کردین! بچه هامو معتاد کردین! من و بچه هامم با پدرشون بکشین دیگه!

محفلیا دور هرمیون جمع میشن و بهش اطمینان میدن که رون هنوز زنده ست. چون توی ایفای نقش کسی نمیتونه برای همیشه بمیره و حتی اگه بمیره، توی جسم دیگه ای تناسخ میکنه و مثلا همین سوجی که اینجا نشسته تو زندگی قبلیش جودی بوده و قبلش مودی بوده و گودی بوده و سودی بوده و خودی بوده و قودی بوده و قوری بوده و حوری بوده و کوری بوده و توری بوده و زوری بوده و شوری بوده و هزاران قافیه دیگه!

اون طرف ماجرا، لادیسلاو هنوز با ادوارد درگیره.
-جوجه بدون استخوان!

-چی میگی تو اصلا مرتیکه؟ جوجه چیه؟ من جوجه ام؟ رز جوجه ست؟ عمه ت جوجه ست؟ بابات جوجه ست؟

لادیسلاو با ناراحتی و تاسف از ادوارد دور میشه. بعد از چند دقیقه، محفلیا موفق به متقاعد کردن هرمیون میشن و با کپه ریشی که توی جیبشون گذاشتن، راهشونو میگیرن و میرن.
دور
صدای شکستن و پاره شدن و فشار توی جایی از آزکابان به گوش میرسه. پیکر غرق در خون یه پادشاه شکست خورده و آخرین خط امیدش، پرنس نقاب، از غیب ظاهر میشه و روی زمین می افته.
-...حداقلش خوبه ها... به ذهنمون رسید اون اطلاعیه رو وقتی توی فضا-زمان سفر میکردیم، بنویسیم. هیچکس حالا شک نمیکنه...

نقاب ترک خورده جواب نمیده. فقط یه کم تکون میخوره و پستونکشو با ناراحتی لیس میزنه.
-پاشو بریم دیگه... یه مرکز درمانی باید باشه اینجا. اول درمان میشیم و بعدش هم که امپایر استرایکس بک!
اهه اهه...آرسینوس به سختی سرفه میکنه و توی صورت نقاب خون و دندون های شکسته و تیکه هایی از نقاب شکسته شو می ریزه. بعد دستشو میبره توی دهنش و از اون ته تها، یه جسم اسفنجی با لوله های کوچیک منشعب و مویرگ هایی که دور کیسه های حبابیش پیچیده، بیرون میاره.
-چه شش خوشگلی داشتیم ها... حیف دیگه به کارمون نمیاد.

آرسینوس ریه شو میندازه یه گوشه. نقابو برمیداره و لنگ لنگان قدم برمیداره. آرسینوس و نقاب مشخصا دیگه نمیتونن. به آرسینوس و نقاب حقیقتا شیر پر لاکتوزی خورده و تمام سر و صورتشونو شیری کرده. جوری شیری شدن که از خود شیر هم بیشتر شیر شدن و اصلا میتونن به عنوان شیر برن توی به باغ وحش و شیری بازی در بیارن و حسابی شیر باشن و شیر بشن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


بین اینا چه جوری پروف رو پیدا کنیم حالا؟



اونا زیر شکنجه پروفمون رو مجبور کردن که این نامه رو بنویسه تا از حمله به آزکابان منصرف شیم... بمیرم برات پروفس!
من برای اینکه همه روحیه بگیریم و بتونیم به آزکابان حمله کنیم شعری سرودم که...







حالا بوگارت از کجا بیاریم؟ 